-
مناسبتها، وقایع و اعمال ماه محرم -
مناسبتها، وقایع و اعمال ماه صفر -
مناسبتها، وقایع و اعمال ماه ربیع الأول -
مناسبتها، وقایع و اعمال ماه ربیع الثانی -
مناسبتها، وقایع و اعمال ماه جمادی الأول -
مناسبتها، وقایع و اعمال ماه جمادی الثانی -
مناسبتها، وقایع و اعمال ماه رجب
-
سایت قرآنی تنـــــزیل -
سایت مقام معظم رهبری -
سایت آیت الله مکارم شیرازی -
سایت آیت الله نوری همدانی -
سایت آیت الله فاضل لنکرانی -
سایت آیت الله سیستانی
ذکر مصائب خروج کاروان اهل بیت علیهم السلام از شهر شام
میرود و فوج غم همسفـر زینب است آتـش دلهـای ما، از شـرر زینب است جانب کرب و بلا میرود از شهـر شام از غم و محنت ولی، خم، کمر زینب است بستۀ زنجیر نیست، لیک مگو پیر نیست سوخته در نار کین، بال و پَر زینب است بادۀ غـم نوش شد، خـلیـفه خامـوش شد شام سیهپـوش شد، این هنر زینب است به کـربـلا میرود، غـرق عزا میرود داغ رقـیه بـلی، در جـگـر زینب اسـت ســائـل بـاب کـرم، سـایـهنـشـیـن حــرم حافظ پرچـم بمان، این اثـر زینب است «ناعـم» غـم زادهام، بیکـس و افتادهام این دل غمدیدهام، در به در زینب است
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
ذکر مصائب خروج کاروان اهل بیت علیهم السلام از شهر شام
با دلِ خونین و چَشمِ پُر بُکا اِی اَهلِ شام میروم اِمروز از شَهرِ شما اِی اَهلِ شام خـانه آبـادان که بِنـمـودیـد با ما دوستی میهمانداری بر آلِ مُصطفی اِی اَهلِ شام غیرِ اَشک دیده و خُونابِدل دیگر چه بود در شب و روز از برای ما غَذا اِی اَهلِ شام اَهل بیتِ مُصطـفی بودیم اَندر روزگار غیرِ نا اَهلی ندیدیم از شما اِی اَهلِ شام بیوفـایی شما بَس آنکه از قـتلِ حُـسـین دست و پا رَنگین نمودید از حَنا اِی اَهلِ شام ریختید از تیغِ کین خُونِ خداوندی که نیست خُونبهایی بهرِ او غِیر از خدا اِی اَهلِ شام خَصمِ بیرحم آنچه باشد چون شود غالب بِخَصم می نبُرد تِشنه رأسش از قَفا اِی اَهلِ شام فَـرقِ ما مَجـروح شد اَندر لبِ بـازارها بس زدید از کَین بِما سَنگِ جَفا اِی اَهلِ شام اَندر این مُدّت که ما را در خَرابه جای بود خاک بَستر خِشت بوده مُتکا اِی اَهلِ شام میرَوَیم اکـنون بِچـشمِ اَشکـبار اَمّـا بُود یک وَصیّت آورید او را بجا اِی اَهلِ شام بر سرِ قَبرِ رُقیّه کُو در اَینجا شد غَریب گاه بُگـذارید شَمعی از وَفا اِی اَهلِ شام نِی هَمین (جودی) سَرا پا سُوخت از ماتم چو شَمع جانِ عالم سُوخت از این ماجَرا اِی اَهلِ شام
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
ذکر مصائب حمله به خانه امیرالمؤمنین و حضرت زهرا علیهم السلام
ستمگران همه از خشم، شعلهور بودند به خـون چـلچـله از تیغ تـشنهتر بودند هـمان گـروه که با دعـوی مسـلـمـانی اسیر پنجۀ تـزویر و زور و زر بودند همان گروه که از فیض صحبت معصوم به زعم خود، همه اصحاب معتبر بودند اگـر نــبــود طــلــوع سـتــارۀ اســلام هنوز در طـلـب کـفـر، رهسـپـر بودند اگـر نـبــود فــروغ هــدایـت نــبــوی، هـنوز دشمن خـونریـز یکـدگر بودند بهار وحی که چشم از جهان فرو میبست معاشران گل، از غصه خونجگر بودند هـنوز روی زمین بود چـلچـراغ امـید که این گـروه در انـدیـشـۀ دگـر بودند در سـقـیـفه گـشودند و چشم دل بستـند تـمـام مـدعـیـانـی که فـتـنـهگـر بـودنـد چه زود خاطرههای غدیر رفت از یاد چه زود در پی ایجاد شور و شر بودند برای بـسـتـن دسـت بـرادر خـورشید، ســپــیــدهدم دَم دروازۀ سـحــر بـودنـد خـدا گـواست که در کـوچۀ بـنیهـاشم ز قدر و حرمت آن خانه، باخبر بودند ولی دریغ که آن دسـتهای نـامـحرم، برای چـیـدن گـل، هـمـدم تـبـر بـودنـد بَدا به حال کسانی که روز غارت باغ سکـوت کـرده و تنهـا نظارهگـر بودند کسی نگفت که نوغنچههای یاس کبود درخـتِ طـیـبـۀ وحـی را ثـمـر بـودنـد کسی نگـفـت که این آیـههای نورانی، برای شوکـت اسـلام، بال و پَـر بودند شکـسـت شـاخۀ طـوبی در آستانۀ در، و خـلـق، شـاهـد الـماسهای تـر بودند به جز حمایت از باغبان چه میکردند؟ سهچار غنچه و یک گل، که پشت در بودند
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مدح و شهادت حضرت زهرا سلاماللهعلیها
با رفـتـنت زهـرا دل حـیـدر گـرفـتـه داغ تـو خـون از دیـدگـانِ تَـر گرفـته ای سـورۀ کـوثـر! بـبین قـرآن ناطـق احـیــا کـنـار تـربـت کـوثــر گـرفـتـه خاک مصیبت از غمت بر سر بریزد دستی که «در» از قلعۀ خیبر گرفته از بس دل من سـوخـته در آتـش غـم خاک مـزارت رنگ خاکـستر گرفته بر سَـردَر این بـاغ بـاید مینـوشـتـند زین باغ، گل را ضربِ میخ «در» گرفته همراه با بُغضِ حـسن، دیـدم حـسینت یک بار دیگر گریه را از سر گرفته بیمـادری سخت است بهر دخـتر تو سـجـادهات را زیـنـبت در بَـر گـرفته همراه با طفلان معصومت «وفایی» هر شب سـراغ تـربت مـادر گـرفـته
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مدح و مرثیۀ حضرت زهرا سلاماللهعلیها ( بستر شهادت)
سخت است روح خانهات بیمار باشد غـمهـای عــالـم بـر دلـت آوار بـاشـد سخت است با دستان بسته پیش چشمت ریـحـانـهات بـیـن در و دیـوار بـاشـد آتـش بــسـوزانـد پَــر پــروانــهات را نــیـلــوفــر بــاغ نـبـی تـبدار بـاشـد ایکاش امشب وقت برگشتن به خانه زهـرا کـنـار فـضـه گـرم کـار بـاشـد ایکاش جـای آرزوی مـرگ امـشـب روی لـبـش "الـجّـار ثُـمَّ الـدار" بـاشد افـسـوس تـقـدیـر علی تنهـا شدن بود باید پس از این گریه در تکرار باشد وقتی کسی همصحبت یک آسمان نیست یک چـاه بـایـد مـحـرم اسـرار بـاشـد
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مدح و وفات حضرت معصومه سلاماللهعلیها
مشهد بُوَد برادر و قـم هست خـواهرش اما چه خـواهـری که جـدا از بـرادرش دردانه خـواهری که به دریایِ معـرفت شد غـرقِ در مـقـام رضا پای تا سرش در وصف آن سلالۀ عصمت همین بس است خـوانـنـد پـارۀ تن مـوسـی بن جعـفرش دارالـسـلام؛ خـانـۀ آن خـانـمـیسـت که محـضِ سـلام آمـده جـبـریل محـضرش بـانـوی قـم که با سـخـن "اِشـفـَـعی لَـنا" خـوانـدنـد آب و آیـنه خـاتون محـشرش حوا به وصف پـاکی او خواند مریـمش هاجر به شرح عصمت او خواند کوثرش گـفـتم به دل زیـارت زهـرا کـجـا کـنم؟ گـفـتـا بـرو به جـنـّت قـم نـزد دخـتـرش ای اهل قـم! ستاره بـچـیـنـیـد از آسـمان تـا لـحـظـۀ ورود بــریـزیـد بـر ســرش ای کـاروان که مـحـمـل آئـیـنه میبـری ای وای اگر غـبار نـشیـند به معجـرش خون جای اشک میچکد از چشم کائنات سخت است این مصیبت و سخت است باورش زنــدانِ غــم بـُوَد دلـش از مــاتــمِ پــدر زنجـیـر غـم به پا بُوَد از مرگِ مادرش داغ جـدایـی از پـدر او را شـهـیـد کـرد شد مـاجـرای هجـر رضـا داغ دیگرش ایـن داغدیــده خــواهــر والامــقـــام را بُــردنــد دو امــام بـه قــبــر مـطـهـرش بسـیـار نـالـه کرد و فراوان گریست او دیـگـر نـدیـد آتـش و خــون دیـدۀ تـرش گریم به خواهری که روی خاکهای گرم مـیدیـد بـی کـفـن تـن پــاک بـــرادرش گِریم به خواهری که ملائک گریـسـتند وقتی ز بیکسی زده بر سـیـنه و سرش خـواهر به روی تَلّ و بـرادر به زیر پا زد دست و پا برادر و خواهر برابرش
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مدح و وفات حضرت معصومه سلاماللهعلیها
دویـد سـمت بـرادر، ولی نه چون زینب کـشـید درد مکـرر، ولی نه چون زینب چــقــدر آرزوی دیــدن بـــرادر داشــت صـدا زد آه بـرادر، ولی نه چون زینب تــمــام راه بـه شـــوق بـــرادرش آمـــد به حال خسته و مضطر، ولی نه چون زینب به پاس مـقـدم او شهر غـرق غـوغا شد رسید بر سر معبر، ولی نه چون زینب اسیر غربت و غم شد که زخم این هجران نداشت مرهم دیگر، ولی نه چون زینب به زیر بـارش سـنگ مـصیبت و انـدوه شکسته شد دل خواهر، ولی نه چون زینب مریضه شد به لبش جان رسید و در این راه نفس بریده شد آخر، ولی نه چون زینب چه بانویی که «وفایی» به پیش موج بلا صبور بود و دلاور، ولی نه چون زینب
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مدح و وفات حضرت معصومه سلاماللهعلیها
قـلـم تـو را حـرم امن اهـلبیت نـوشت ببین به روی تو آغوش باز کرده بهشت که بـا تـبـسـّم تـو سـلـسـبـیـل میخـنـدد به شـورهزار تو جـنگـل دخـیل میبندد به رسم عاطفه داری همیشه حکم وطن که جار میزند این را نـماز کـامل من همیشه گفتهام، این بیتها گواه من است که قم دیار من است و پناهگاه من است در استغـاثه و اشک و إنابه دیده تو را کسی که حجره به حجره نفس کشیده تو را اگرچه کـنج لبت چلـۀ سکـوت نشـست سکوت نیست، که تصنیف بیکلام دل است شدی به ذکر و به تـسبیح، همکلام خدا به سـجـدههـای نمـاز شـبت، سلام خـدا نـسـیم بنـدگـیات با خودش بهـار آورد عطش همیشه تو را روزهدار بار آورد همیشه سوخـتهای از غـم حسین شهـید به روی زخـم دلت آب هم نـمک پاشید پر از سؤال و جوابی، همیشه در فکری به پـیـشـگـاه خــداونـد، دائــم الـذکــری که چشمههای فقاهت شد از دلت جاری کـویـر هـسـتی و غـرق بـحارالأنواری تو مهد فـقه و اصولی، تو رایـةالعـلمی تو شهـر دین رسـولی، مـدیـنةالـعـلـمی مدینهای که پُر از عطر نام فاطمه است مدینهای که امـامـش، امام فاطمه است مدیـنهای که سرودهست شعـر بـیداری علی علی شده در کوچه کوچهاش جاری مدینهای که اصـول تـقـیّه را بـلـد است و خط به خط همۀ شقشقیه را بلد است مدینهای که قم است و مدینهای که قیام و پای حـرف دلـش، ایـسـتاده پای امام مدینهای که در آن قبر فـاطـمه پیداست درخششش همه از نام نامی زهـراست گذشت و روزی ما گشت عزّتی علوی مـدیــنـهای زهـرایـی، ولایـتـی عـلـوی
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مدح و مناجات با حضرت معصومه سلاماللهعلیها
خدا را شکر گرچه تلخکامم از غم دوران نمکگیر توأم، خون تو دارد در رگم جریان نمکگیر تو بودن، خاک پر اعجاز! شیرین است که شهد آب شورت میشود شیرینیِ سوهان نه تنها در حرم، هر گوشهات ابری شود قلبم ملائک میرسند از راه با تسبیحی از باران زیارتـنامۀ اشکم همینکه میشود نـازل به بهجت میرسم کنج حرم در مجلس ایمان گواهی میدهد خون شهیدان تو در تاریخ برای جاودان ماندن فقط باید گذشت از جان تمام مردم زحمتکـش تو خوب میدانند که گاهی فرق دارد در میان سفره نان با نان خیابانهایت از نام شهیدان وطن سرمست به سوی عرش دل را میبرد بی دوربرگردان تو یادم دادهای، شهر کرامت! مهربانی را که هرچه سخت دستم میرسد، میبخشمش آسان تو مرهم میگذاری روی زخم هر که شد محرم به سامان میرسانی هرکه را شد بیسر و سامان به لبخند برادرهای دینی میخورم سوگند بمانم با تو ای شهر رفاقت بر سر پیمان و صبحی عاقبت در جمکران آغاز خواهد شد طلوعی که به شب با یک اشاره میدهد پایان
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مدح و وفات حضرت معصومه سلاماللهعلیها
دل شده راهی دوبـاره سـوی قـم بـر مـشـام جـان رسـیده بـوی قـم پــر زدم تـا کـعـبـه دلـجــوی قـم سـائـلـم مـن سـائـل بــانــوی قــم فـاطـمـه ایـنجـا پـنـاهم داده است حضرت معصومه راهم داده است این حـرم بـوی خـراسان میدهد بـوی الـطـاف فــراوان مـیدهــد بهـتـرینها را به مهـمان میدهـد مردگان را خادمش جـان میدهد تـا ابــد قــم خـانـه امـیـد مـاسـت کاظمین و مـشهـد و کـربـبلاست چون نگینی در جهان پیداست قم مرکـز فـقـه و اصـول مـاست قم شـعـبـهای از عـالـم بـالاسـت قـم یـار ما در شادی و غـمهاست قم جایجای قم معـطـر گـشته است مـرجـع تـقـلـید پـرور گشته است وا شـده از قـم دری سوی جـنان گـشته قـم سنگ صبـور عاشـقان دارد این شهـر مـلائک پـاسـبـان از مـزار مـخـفـی زهــرا نـشـان حضرت معصومه از روز الست فاطمه در فاطمه در فاطمه است اوست که اعجاز عـیـسی میکند درد را نــامـش مــداوا مـیکـنــد مـثـل بـابـایـش گــره وا مـیکـنـد دخـت موسی کار مـوسی میکند در قـیـامـت هم قـیـامـت میکـنـد خوب و بدها را شفـاعت میکـند بود آن نــور دو چـشـمـان رضـا سخت دلـتـنـگ و پـریـشان رضا روز و شب دلـواپـس جان رضا پـیـر شـد از داغ هـجـران رضـا از مـدیـنـه تـا به قـم بیتـاب بـود چـشم او از غـصـهها پُر آب بود گرچه بار غـم روی شـانه کـشید پـای دوری رضــا قـدش خـمـیـد جز ادب چیزی از این مردم ندید پیش دنیا شهـر قـم شد رو سـفـیـد خـیـره بر قـم بود چـشـم آسـمـان احـترامش کرد هر پیـر و جـوان حرف مهمان است و حرف احترام آی مـردم! هـسـت نـامـوس امـام واجب التعـظـیم چون بیتالحرام داد قـم مـهـمـاننـوازی یــاد شـام قـبـر خـانـم بـیـن ویـرانـه نـبــود دفن و تـشـیـیـعـش غـریبانه نبود بـیـن ویــرانـه رقــیـه پــیــر شـد بـا لـگـد، بـا تـازیـانـه سـیــر شـد خسته از زخـم غـل و زنجیر شد غـیر زیـنب از هـمه دلـگـیـر شد زنده کرد او داغ هـجـده ساله را کـشت غـسـل او زن غـسـالـه را
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مدح و مناجات با حضرت معصومه سلاماللهعلیها
تو ای رواق مـنـوّر ز پـرتـو اشـراق که هـست از تـو فـروغ کـرانـۀ آفـاق تو ای نمای بهشت برین به صفحۀ خاک که تافته است فروغت به جبهه نه طاق صفـای آیـنـهات روشـنای دیـدۀ مهـر ز تاب قـبهات افتاده مه به چاه محاق غـم و مـلال بری از دل مـقـیـم درت تو را به خُـلد برین است گوئیا میثاق ز خوان جود و نوالت برد به قصد شفا نصیبهای به صد ابرام قاسم الارزاق مطاف خلق جهان است ازآن حریم درت که آرمـیـده به خـاکـت حـبـیـبه خلاق به نام فـاطمه معصومه نعـت آن بانو کز اوست اهل ولا را حنایت و اشفاق از اوسـت کـعـبه آمـال عـاشـقـان ولا دیار قم به عیان و نهان علی الاطلاق فـروغ دیدۀ هـفـتم امـام کون و مکان سرور سینه هـشتم امیر عـرش وثاق تو مریمی که کتاب کمال و فضل تو را به چرخ چارم عیساست کاتب اوراق بـه قـامـت تـو بــرازنـده حُـلّـه عـفّـت به بـارگـاه تو بگشوده مکـتب اخلاق ملک به خاک درت در سجود با اخلاص فلک به چاکریت از مجره بسته نطاق تو آن سلاله پاکی ز نسل مصطفـوی که هست دفتر وصف تو را فلک وراق نـسیم چون گـذرد از حـریم بارگهـت کـنـند اهل ولا عـطرخُـلـد اسـتـنـشاق تو ای مسافر سرمنزل قبول افـسوس نشد نصیب تو جایی که بودیش مشتاق به یاد باب و برادر کـنی به خطه قـم گهی بطوس نظر منعطف گهی به عراق بنـام (عابدم) امـا ز عـاصیـان هـستم بخـواه بخـشش من از عـنایت خـلاق
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مدح و مناجات با حضرت معصومه سلاماللهعلیها
قطره بودم در حریم قدسیات دریا شدم ذره بـودم با نـگـاهـت آسـمـانآرا شـدم زندگی میبُرد سمت تیـرگیهایش مرا دیده گرداندی به من؛ در روشنی پیدا شدم سنگی از جنس عدم بودم شبی کنج رواق توبه کردم از خودم، آئیـنهای زیبا شدم در جدالِ سخـتِ بین بـندگی و بردهگی دست پیش آوردی و از خواب غفلت پا شدم من نمیدانم کجا بودم!؟ چه میکردم!؟ فقط اینقـدر میدانـم از لـطـف شـما آقا شدم باز بود ابواب تو هر جا که درها بسته بود گرم بود آغوش تو هر لحظهای تنها شدم نور تو دست مرا در عین گمراهی گرفت پا به پا آورد تا در روضهها معنا شدم روضه خواندم نالۀ «یابن شبیب» آمد به گوش باز دلـخـون از غـم دردانۀ زهـرا شدم
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مدح و مناجات با حضرت معصومه سلاماللهعلیها
ای سـورۀ نـامـت، تـفـسـیـر أعـطـیـنـا زهـراتـرین زینب، زیـنبتـرین زهـرا خــیــر کــثـیــر تــو، آئــیــنــۀ کــوثـر نـامـت ســرآغــاز تـکـثـیـر خـوبـیهـا روشنتر از نوری، در نـور مستوری پـیـداتـریـن پـنهـان، پـنهـانتـرین پـیـدا مـاه مـقـیـم قـم، خـورشـیـد بـیتالـنـور در سـایـهسـار تـوست سـرتـاسـر دنـیا فـهـم زمین عـاجـز از درک اوصافت والا مـــقــامــی تــو در عـــالــم بـــالا وقتی که معصومان معصومهات خوانند در وصف تو لال است شعر و شعور ما از آه لـبــریــزم، از اشـک سـرشــارم این قـطره را دریاب، دریاب ای دریا
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مدح و منقبت حضرت معصومه سلاماللهعلیها
شبی دل شسته بودم در زلال ربّـنا اینجا که عطری در صدایم ریخت بانگی آشنا اینجا شبی، زیبا شبی، پوشانده بودم قامت دل را لباسی سبزتر از مخمل نور و دعا اینجا چه عطر است این؟ که عطر کاظمین و طوس را دارد اگر قصد طواف هر سه را داری، بیا اینجا سپیده، آسمان و خاک اینجا جذبهای دارد که با سر میدود خورشید هم از طوس تا اینجا به یاد غربت لبتـشنگان روز عـاشورا عطش گل میکند در چشمۀ آئینهها اینجا
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مدح و مناجات با امام حسن عسکری علیهالسلام
باران گرفت، عطر تو آمد، شدم دچار ای آخــریــن مــقــدمـهٔ مـقــدم بــهــار معـشـوقِ بی بـدیـل حجـازی عـراقیام ای جایِ خـالی تو در اشعـارم آشکـار ابروی تو سلاح و نگاه تو عسکر است این نام مطلق است و تو داری در انحصار ای نامت استـعـاره خـوبی برای حُسن تنها جناس تام حسن، بیت هشت و چار قـرآن خـاکخـورده در آغوش طاقچه ای مـرجع غـریـب روایـات بـیشـمار باید که عـمر خـضر خدا قـسـمتـم کـند وصف تو را مگر بنویسم به اختصار پـیـداست در مـجـلـد پنـجـاه و دومـیـن با تو به وجـد آمـده عـلامـه در بـحـار کـعـبه بـدون حـج تو بـتـخـانـه میشود خود را کشانده است به سوی تو بیقرار در حـصرِ ابـرِ تـیـره نـمیمـاند آفـتاب بیرون زده است نور تو از پنجهٔ حصار اسـلام؛ این درخـت تـنـومـنـدِ تا هنوز با جوهر دوات تو مانده است ماندگار صبر و سکوت و صلح و خروج و دعا و علم در نامـههای تو همه اینهاست آشکار ای آخـرین امـام که دنـیا به چـشـم دید سهـم نـگـاه ما شده بعـد از تو انتـظـار پـنـداشـتـنـد ادامـه نــداریــد؛ بـیخـبـر از اینکه هـدیه داده خدا یار را به یـار آنجا که معجـزات رسـولان نوشته شد گـفـتـنـد امـیـد از تو بـمـاند به یـادگـار فـرزنـد تـوسـت آنکه برای رسـیـدنش لب باز کرده قـلـب تـرکخـوردهٔ انـار با او دوباره سبز شود چوبهای خشک حـتی اگـر تـبـر شده بـاشـنـد یا سهتـار دنـیا غـلاف میکـنـد آشـوب جـنگ را بیـرون میآید از دل تاریخ، ذوالفـقـار بر گـردهٔ چـمـوش زمین مینهـد یراق میگیرد او عـنان جهـان را به اقـتـدار فرزند توست آنکه برون میکشد برون از حلق فـربههای جهان نان شبهـهدار از مـنــبـر مـجـلـل دیـن چــارپــایـهای از حـلـقـهٔ عـقـال بـســازد طـنـاب دار دین؛ این لـباس مـنـدرس پاره پاره را با ذوق خویش میکـند او باز نـونـوار با گـوشهٔ عـبـای خـودش میزدایـد از پـیـشـانی چـروک فـرودسـتها غـبـار هر کس که کاخ ساخته از استخوان فقر آن سقف را به روی سرش میکند هوار بـهـرامهـا شـوند یـکـایک اسـیـر گـور ضحـاکهـا شـوند دمادم خـوراک مار بی او هـنـوز کار زمـین لـنگ میزند خـوارزمـیان پـیـاده و تیـمـورها سوار بی او قـمـارخـانـه شده مسجـدالـحـرام دنیـا شده است مهـرهٔ لـیـلاجِ روزگـار غرق زمانهایم بگـو کشتیاش کجاست جـوشـیـده از تـنـور کـهـنـسـال آبـشار امروز اگر چه کارد رسیده به استخوان مـا زنـدهایـم زنـده بـه فــردا امـیــدوار مکـیال باز بود و مرا خـوابِ یار برد شـایـد مـیـان خـواب بـیـایـم سـر قـرار صبح علیالطلوع که از کوچه رد شدم میگفت از عبور تو گنجشک با چنار
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مدح و ولادت امام حسن عسکری علیهالسلام
دسـتـه گل بـاغ حـیدری آمده است احـیـاگـر فـقـه جـعـفری آمده است ************ خـاکـیـم ولی از آسـمـان میگـوئیم از حال و هوای جمکران میگوئیم ************ بـر مـأذنـه عـشـق اذان بـاید گـفـت با شور و نشاط و هیجان باید گفت ************ یا حضرت عسکری فـدای حرمت قربان عطا و فضل و جود و کرمت
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مدح و ولادت امام حسن عسکری علیهالسلام
ایكه در مَحْبَس گیسوی تو شب زندانیست كار خورشید، به فرمان تو نورافشانیست سامرا نه! كه جهان سیطرۀ قدرت توست ایكه در عرش تو را مرتبۀ سُلطانیست تا كه تـكـمـیـل شود فـیـض ربـیعُ الاوّل مُوعـد جـلـوهْنـمـائیت، ربـیعُ الثّانیست هر كسی چـشم دلـش باز شود میبـیـند شغل داوود نبی نزد تو مِدْحت خوانیست پسرت حضرت مهدیست اگر"رَبّ الأرض" كُلّ حالات و صفات پدرش، ربّانیست تو به قدری حسنبن علی اَستی كه چو ما حال آئـینه هم آشـفـتهتر از حـیرانیست دل ندادن به تو از سخـتترین مُشكلها دل سپردن به تو، برعكس، پُر از آسانیست میشود بیسر و سامان تو باشم گر چه هركه را دیدم، دنبال سر و سامانیست "سرگرانی صفـت نرگـس رعـنا باشد" همچنانی كه مرا روزی سرگردانیست خـیس اشك، از غم دنیا بشود چشمانش هر كسی آرزویش دیـدن سامـرّا نیـست اربعین هر كه مشرّف به حریمت شد گفت: "صف زوّار ضریحت چقَدَر طولانیست" فاطمه، بانی رفتن به بهشت است او را آنكه اندازۀ خشتی، حـرمت را بانیست "سائـلِ" رحـمـت بیمـنّت و بیپـایـانت چـشم در راه تو در آن نفـس پایانیست
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مدح و ولادت امام حسن عسکری علیهالسلام
امشب شب میلاد آن نور خداییست کار تمـامی جهـان امشب گـداییست حـالا اگر بیـگـانه هم هـستی بـیا تـوُ این خـانه از اول سرای آشـناییست در امتحان عاشقی دلها محک خورد این آزمون امشب شده بر پا! نهاییست میخـوانم از روی شعـف آیـه به آیه مولود قرآنی ما چون هلاتی ییست حـتی اگـر از زائـران مـشـهـدم مـن اما دلم حال و هوایش سامـراییست حُسن خـدا حِصن حَصین آمد به دنیا باید گلافـشانی کنیم امشب جهان را باید وداعش کرد این فصل خزان را در عمق چشمهای نرگسوار مستش باید بـبـیـنی از کران تا بیکـران را توفیق اگر شد شاملت در صف بیا تا نوبت اگر شد هدیه گـردانیم جان را شکرانه چند رکعـتی با مهـر تربت! باید جـلـو انـداخـت یک ذرّه اذان را حالا اگر اشکی سرازیر است یکسر بـایـد بـدانـیـم قـدر ایـن آب روان را آن مـهلـقـای مـهجـبـیـن آمـد به دنـیـا زیبا نسیمی در فضای دل وزیدهست از آسمانها تا زمین نوری رسیدهست دیگر چرا از گفتنش باید حذر کرد؟ حالا که لحظه لحظۀ خوب سپیدهست! در آیـنـه عـکـس امـام مـجـتـبـی بود چونکه خدا از نو حسن را آفریدهست این چـشمهای من نفـس دیگر ندارند دل در میان سینه از بس هی تپیدهست دیـــوانــهام دیـــوانــهام دیـــوانــۀ او کار جنون من عجب بالا کـشیدهست نور سـمـاوات و زمـین آمـد به دنـیا رفته به رفته وقت ما دیگر تمام است اما شروع لحـظههای این امـام است مستم وَ هـوشیاری نمیدانم وَ اکنون جز باده هر چیزی به من امشب حرام است الـحـمـدلله آن پـرسـتــویـی شـدم مـن که تا ابد مأوای او بر روی بام است وقتی که محو لیل گیسویش شدم من دیگر سحر حتی برایم عین شام است حرز امام عـسکـری روی لبم هست حرزی که بر روی لبم دائم، مدام است نـور الیـقـین حق الیـقـین آمـد به دنیا
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مدح و ولادت امام حسن عسکری علیهالسلام
دنـیای با حـضور تو زیـباست واقعـاً قـطره کـنار چـشم تو دریـاست واقعاً شاعر به عشق روی شما خط خطی کند !اینجا قـلـم به شوق تو برپـاست واقعاً در بـین واژههـای سـرودم نـزول کن دفـتـر بـدون نـام تـو تـنـهـاست واقعاً ای نـازنـین به یـمـن قـدوم مـبـارکـت امشب قشنگترین شب یلداست واقعاً تـو آمـدی مـلائـکه انـگـشت بر دهان آری جـمـال نـاز تو زیـبـاسـت واقعـاً تـو آمـدی حـقـیـقـت افـسـانـهها شوی مجـنون چـشمهـای تو لـیـلاست واقعاً تو آمدی که عـزّت و شوکت بیاوری آری گـدای کـوی تـو آقـاسـت واقـعـاً خوش آمدی جان جهان و جهان جان شـور مـیـان هـر غـزل شـاعـرانه تو زیـبـاتـرین تـغـزل در هـر تـرانـه تو هستی بدون مهر و محبت که مرده است عـشق بدون چون و چـرای زمانه تو اغراق نیست از همه عـالـم سرآمدی یـکـتـا شـبـیـه ذات احـد جـاودانـه تـو شــایــســتـه مــقـام شــریـف ولایـتـی ای جـانـشـین خـوب خـدای یگـانه تو مملو از خدا شده است، شک نمیکنم قـائم مقـام حـضرت حـق؛ کـاویانِ تو دیـوانـه مـرام شـمـا تـا هـمـیـشـه مـن اربـاب با مـروت مـن در زمـانـه تـو بر مهر و ماه و شمس و فلک طعنه میزنی من خاکسار کوی تو، عـبـد خـداییام بـچـه مـحـلـۀ تــوأم و ســامــرایــیام من با نـگـاه مـادرتـان مـحـضر شـما مشغـول کار و کسب شریف گداییام تـو انـتـهـای جـاده جـود و کـرامـتـی مـن؛ سـائـل نـگـاه تـوأم؛ ابـتــدایـیام وقـتی تـو دومـین حـسـن خـانـوادهای آری مـنم به عـشق شـما مجـتـباییام! فـرقی نـمیکـنـد بـخـدا نـور واحـدیـد ششگـوشه تو بوسه زدم کـربلاییام! گـوشهنـشـین هر شب بزم غـمت منم
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مدح و ولادت امام حسن عسکری علیهالسلام
تـا نـگــارا عَــلــَم زدی آقـا بابِ جـود و کـرم زدی آقـا دلخوشی را برای عُشاقت گُـل زهــرا رَقــم زدی آقــا آمـدی و به تـیـغ چـشـمانت سـرِ انـدوه و غــم زدی آقـا جـام حـق در میان دستانت طعـنه بر جـام جـم زدی آقا شد مدینه غـریق ذکر حسن تـا هـمـینکـه قـدم زدی آقـا آمــدی مـــیــوه دل هـــادی آمـدی و جـهـان مـصفـا شد دل هر عـاشق تو شـیدا شد ز شـکـوه و جلال مـیلادت فـتـبارک طـنـین هر جا شد با نـوای حـسـن حـسن جانم هر طرف محشری و غوغا شد بار دیگر عدو به خود لرزید قامـتش از شرار غـم تا شد گفت منادی به کوری دشمن نـسل شیـر خـدا شکـوفا شد گفت به کندوی دین عسل آمد چهرهات همچو شمس تابانست نور حق در شما نمایانست ز خط و خالِ هاشمیوارت حوریه غرق بهت و حیرانست پـدرت آنـچـنان تو را بوسد گوئیا بوسهاش به قرآنست دور گـهـوارهات مـلائکها کارشان مثل یک نگهبانست ســائـلـم مـن شـنـیـدهام آقــا لطفتان بیحد و فراوانست از کـرم دلـبـرا نـگـاهـم کن جان فدایت چه بیقرین هستی خلقِ حق را تو برترین هستی نه فقـط شهـره در سماواتی بلکه شاهـنـشه زمین هستی حـسن ابن عـلی یِنِ الهـادی بیمثالی چه نـازنین هستی میـوه قـلـب حضرت زهـرا نـوه احــمـد امـیـن هـسـتـی چون علی کوه اقـتداری تو خار چشمان فاسقـین هستی تـا ابـد روشـنی درخـشـانی مرهـمی؛ بهـترین دوایی تو مـعـنی سُـرِّ مَـن رَءأیـی تو هر چه من بندهای گنهکارم در عوض معدن عطایی تو نـا امـیـدم نکـن ز درگاهـت گرچه خسته از این گدایی تو چون عمویت تو کاشِف الکربی مهربان همچنان رضایی تو بس ز وصفت که نقطه وصلِ بـین هـر بـنـده و خدایی تو حـمد لله که من تـو را دارم
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مدح و ولادت امام حسن عسکری علیهالسلام
امشب چـراغـانی دل با نورِ دلدارم بود از آسمان مِی میچکد، ساقی رخ یارم بود تابـیـده نـور دلـبرم، خـتم شب تـارم بود تنها امیدم تا سحر، این شوق دیدارم بود امشب چه غوغایی شده، عالم تماشایی شده از دامن سوسن گلی، در بین گلشن آمده صدها شکوفه از صفا، دامن به دامن آمده نور دو چشم هادی و دلدار سوسن آمده بر مهدی صاحب زمان بابای احسن آمده مست تولایش شدم، دل بستهام بر روی او یک دل نه بلکه صد دلم، پروانه شد بر کوی او با بال جان پر میکشم، همچون کبوتر سوی او تا بر مشام ما رسد عطر و شمیم و بوی او از شوق دیدارش دلم، مجنونِ صحرایی شده
: امتیاز
|
























