-
مناسبتها، وقایع و اعمال ماه محرم -
مناسبتها، وقایع و اعمال ماه صفر -
مناسبتها، وقایع و اعمال ماه ربیع الأول -
مناسبتها، وقایع و اعمال ماه ربیع الثانی -
مناسبتها، وقایع و اعمال ماه جمادی الأول -
مناسبتها، وقایع و اعمال ماه جمادی الثانی -
مناسبتها، وقایع و اعمال ماه رجب
-
سایت قرآنی تنـــــزیل -
سایت مقام معظم رهبری -
سایت آیت الله مکارم شیرازی -
سایت آیت الله نوری همدانی -
سایت آیت الله فاضل لنکرانی -
سایت آیت الله سیستانی
مدح و ولادت حضرت زینب سلاماللهعلیها
امشب مدینه شهر طلـوع سپـیده است از نورِ کوکبی که سحرگه دمیده است خـورشـید آرزوی دمیـدن به شب کند چندانکه وصف این مه زیبا شنیده است تـبریک یا عـلی! که به دامان فـاطـمه دردانـهای چو زینبِ تو آرمـیـده است چون سـینۀ بتـول، بهشت محـمّد است این غنچه از بهشت محمّد دمیده است گفتا رسول، نور دو چشمم بود حسین زینب به نـور دیدۀ او نـور دیده است ایـن زینب است دخـتـر دُردانـۀ عـلـی نامـش ز آسـتـانـۀ عـزّت رسیده است کِلک قضا به دامن کوثر که فاطمه است از قـدّ او شـمایل طـوبی کـشـیده است هیچ آفریده نیست چو هم، غیر او که هست زهـرای دوّمـی که خـدا آفـریـده است او مـکـتـبی نداشت بهجـز دامن عـلی او جز زبانِ وحـی، معـلّم نـدیده است شیواترین قصیدۀ عشق و رشادت است اسرار کربلا همه در این قصیده است این است آن حیای مجـسّم که نطق او کار یزید را به فـضاحت کـشیده است پـروانـۀ قــبـولـیِ قــربـانـیـانِ عــشـق او میدهد، که فـاطمهاش آفریده است پیغمبران به همّت او غبطه میخورند وقتی به دستش آن تن در خون طپیده است ای دختری که مـادر صدها فـضیلـتی روی تو ماهِ برجِ صفات حـمیده است ای خواهری که هر که تو را دید با حسین گفـتا خـدا دوباره حـسین آفـریده است در رتبه، دختری چو تو مادر نزاده است در مهر، مادری چو تو عالم ندیده است صبر تو را و نُطق تو را جز ز مرتضی نه دیده دیدهای و نه گوشی شنیده است بر آسـتانهات، عـظمت میبرد سجـود اینجـا قـدِ بـلـند شهـامـت خـمـیده است ارکان کعبه در حرمت بوسه میزنند بر چار رکن آن که جهاد و عقیده است منّت خـدای را که در این لـیـلۀ سعـید ما را محبت تو به اینجا کـشـیده است ما را که هـیـچ مـایـه نـداریـم غـیر آه شمع شب ولادت تو اشک دیـده است عـیـدی بـبـخـش تـذکـرۀ کـربـلا به ما ای دختر علی که عطایت عدیده است گر مـورد قـبـول تو افـتـد به درگهـت اهـدائی «مؤید» ما این قـصیـده است
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مدح و منقبت حضرت زینب سلاماللهعلیها
زیـبـاتـرین آرایـههـا را تا نـوشـتـیم از وارثِ انـسـیـة الـحـَورا نـوشـتیم قطعـاً به ما اذنِ نـوشـتن داده حیدر این بار اگـر از زیـنتِ بـابـا نوشتیم همواره در بحثِ کـرامت نامِ او را همپـایِ نـامِ مجـتـبی هـرجـا نوشتیم او زینب است و سورۀ قدرِ حسین است پس در غـزل اِنّـا و اَنـزَلـنـا نوشتیم شأن و مقامش تا ابد مافوقِ درک است مـا قـدرِ فـهـمِ انـدکِ دنـیـا نـوشتـیـم گفتیم او دریایِ ایثار و صبوریست او هست اقیانوس و ما دریا نوشتیم از استـقـامـتها و صبرِ بیبـدیـلَش هرچند که ناچـیز و کـم، امّا نوشتیم یا لَلعَجَـب دیـدیـم که عـیـناً طلا شد بر خاک، وقتی نامِ زینب را نوشتیم طـبـقِ روایت قـبـلِ عَـجـِّل لِـوَلـیِّک یا رَبَّـنـا بالـزِّینَبِ الکُـبـری نوشـتـیم از کربلا تا کوفه یا از کوفه تا شام از دردهایی که دیده ما تنها نوشتیم
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مدح و شهادت حضرت زهرا سلاماللهعلیها
دست من و عنایت و، لطف و عطای فاطمه قلب من و محبت و، مهر و ولای فاطمه طبع من و قـصیدۀ، مدح و ثـنای فاطمه جرم من و شفاعتِ، روز جزای فاطمه به بذل دست فاطمه، به خاک پای فاطمه منم گـدای فـاطـمـه، منـم گـدای فـاطـمه رشتۀ مهر فاطـمه، سوی خـدا کشد مرا دل بهولاش دادهام، تا به کـجا کـشد مرا گر به زمین زند مرا، ور به سما کشد مرا درد اگر عـطا کـند، یا به بـلا کـشد مرا پای برون نمینهم، از سر کـوی فاطمه وا نشود لبم مگر، به گفتوگوی فاطمه رشتۀ چـادرش اگر، به دست انـبیا رسد شعار فخـر انبـیا، به عرش کـبریا رسد از لب جانفزاش اگر، زمزمۀ دعا رسد جان ز نوای گرم او، به جسم مصطفی رسد کسی که قدر و هل اتی، گفته خدا به وصف او کجا قصیدههای من بُوَد رسا به وصف او فاطمهای که مصطفی، خوانده به رتبه مادرش به احـتـرام میکـند، قـیـام در بـرابـرش به دست و سینه و جبین، بوسه زند مکررش بوی بهشت یافـته، از دم روح پرورش مادح او کسی به جز، خدا شود نمیشود حقِّ سخن به مدح او، ادا شود نمیشود منم که مهر داغ او، نقـش گرفته بر دلم سرشته با ولایتش، دست حق از ازل گِلم اوست که هست تا ابد، گرهگشای مشکلم ز شعـلۀ محـبـتـش، داده ضیا به محـفلم درآیم از دری دگر، گر از دری برانَدَم نمیروم ز کوی او، چه رانَدَم چه خوانَدَم عـصمت داوری نبود، اگر نبود فـاطمه جـنّت و کـوثـری نبود، اگر نبود فاطمه هـیچ پـیـمـبـری نبود، اگر نـبود فاطـمه احمد و حـیـدری نبود، اگر نبود فاطـمه آنچه که آفـریده حق، بوده برای فـاطمه گفت از آن سبب نبی، من به فدای فاطمه به پیش بحر جود او، محیط کمتر از نمی گدای کوی خویش را، اگر عطا کند کمی همان عطای اندکش، فزون بُوَد ز عالَمی مرا چه غم اگر خدا، به مهر او دهد غمی دل به ولاش بستهام، در آرزو نشستهام تیر غمش مگر رسد، به سینۀ شکستهام ایکه به قلب عالَمی، نقش گرفته داغ تو ایکه پریده مرغ دل، از همه سو سراغ تو میوۀ معرفت خورد، روح الامین ز باغ تو نـور دهد به دیدهها، تربت بیچـراغ تو قسم به قبر مخفیات، قسم به خاک تربتت خونْ دل پارهپارهام، گشته به یاد غربتت ای که خزان شد از ستم، بهارِ زندگانیات گشته خمیده سرو قد، به موسم جوانیات مدینه بعد مصطفی، نـدیـده شادمـانیات قسم به عمر کوته و، به رنج جاودانیات عـنایتی! عنایتی! «میثمِ» دل شکـستهام رو به سوی تو کردهام، دل به غم تو بستهام
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مدح و منقبت حضرت سیدالشهدا علیهالسلام
به حسرتی که در آن اشتیاق شیرین است قسم که دیدن رویش همیشه تسکین است نـشان به زمـزمـۀ نـام او ز صبـح ازل غمش دلیل هـمان گـریۀ نخـستـین است دم شـنـیـدن نـامش شـود نگـاهـم خـیـس میان گوش و دو چشمم قرار بر این است سلام بـوده که کـوتـاه کـرده فـاصـله را خوشم که فـاصلۀ بین ما دروغین است گـران خـریده دلـم را، خودم که میدانم همیشه قـیمت جـنس خـراب پائین است قـسم به روزنههای عـمیـق زخـم فـراق قسم به نور که تاوان عشق سنگین است تـپـیده نبـض دوعـالم به عشقِ لبخـندش جهان بدون نگاهش همیشه غمگین است کسی که دستِ کریمش به کم نرفته و هم بساط سفرۀ مهرش وسیع و رنگین است عجـیب نیست حـسـیـنی شـوند، کافـرها که این علاقه فراتر ز دین و آئین است
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مدح و مناجات با سیدالشهدا علیهالسلام
هر جـا در انـتخـاب مسـیر اشتـباه شد در راهِ روضۀ تو دلـم سـر به راه شد دیگر زمین نخوردم از آن روز، که مرا دیـوار تکـیـههای غـمت تکـیهگـاه شد هر جا فـرار کـردم از آوار روزگـار سـقـف بـلـنـد هـیـأت تو سـرپـنـاه شـد با روضۀ تو از جگـرم آب میکـشـید وقتی که چـشـمهای تـرم دَلـوِ چاه شد اوج غرورِ من همه جا مثل کـوه بود اما به وقـت نـوکـریات مثـل کـاه شد چشمی که گریه کرده همیشه برای تو شرمـندهام ببخش؛ که کارش گـناه شد لـطـف تو نـامـۀ عـمـلم را سـپـید کرد شـرمـنـدهام که بـاز دوبـاره سـیـاه شد
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مدح و مناجات با سیدالشهدا علیهالسلام
سلام میدهم از دور بر تو و حـرمت سـلام من به بـلـنـدای بیـرق و عـلمت ســرودهانــد فــراوان بــرای تــو امّــا هنوز نقش کـتـیبهست شعر محـتشمت اگر که سر به هـوا هـستم و پـریـشانم زمین زدم دل خود را به احترام غمت گـدایـیِ در این خـانه سـربـلـنـدم کـرد مرا جدا نکـن از خـیمههای محـترمت چگونه نام تو را هر نفـس صدا نکنم؟ که شاملـم شده یک عـمر دائماً کرمت زمان مرگ به راهـت دخـیل میبـندم بیـا که سر بگـذارم به محـضر قـدمت
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
ذکر مصائب خروج کاروان اهل بیت علیهم السلام از شهر شام
در شام چون که آل نـبی را مقـام شد صبح جهان ز ظلـمت اندوه، شام شد آن کس که جبرئیل بُدی بر درش مقیم »واحسرتا»! خرابه شامش، مقام شد در مجلس یزید پـلید از جـفـای چرخ چـون جـای اهـل بـیت امـام انـام شـد شوری به پای خاست در آن جا که عقل گفت :روز قـیامـت است و زمـان قـیـام شد خوردند اهل بیت ز نظّاره، خون دل هر دم یزید را می عشرت به جام شد آن کس که ره نداشت، مَلَک در حریم او در آن میان، نظاره گر خاص و عام شد ای چرخ! احـترام تو دیگر حرام باد! حُرمت مگر به آل پیـمبر حـرام شد؟ هر شب رقیه گفت به افغان که ای پدر! یک روزِ دیگرم به فراق تو، شام شد شد عـمر من تمـام و ندیـدم جـمال تو نـادیـدن جـمـال تو، عـمـرم تـمـام شد ای خامه! زین حکایت جانسوز غم فزا درکـش زبان که موقع خـتم کـلام شد کز شـام شد امـام اُمـم، سـوی کـربـلا وز کـربلا مدینه شدش، تعـزیت سرا
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
ذکر مصائب خروج کاروان اهل بیت علیهم السلام از شهر شام
میرود و فوج غم همسفـر زینب است آتـش دلهـای ما، از شـرر زینب است جانب کرب و بلا میرود از شهـر شام از غم و محنت ولی، خم، کمر زینب است بستۀ زنجیر نیست، لیک مگو پیر نیست سوخته در نار کین، بال و پَر زینب است بادۀ غـم نوش شد، خـلیـفه خامـوش شد شام سیهپـوش شد، این هنر زینب است به کـربـلا میرود، غـرق عزا میرود داغ رقـیه بـلی، در جـگـر زینب اسـت ســائـل بـاب کـرم، سـایـهنـشـیـن حــرم حافظ پرچـم بمان، این اثـر زینب است «ناعـم» غـم زادهام، بیکـس و افتادهام این دل غمدیدهام، در به در زینب است
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
ذکر مصائب خروج کاروان اهل بیت علیهم السلام از شهر شام
با دلِ خونین و چَشمِ پُر بُکا اِی اَهلِ شام میروم اِمروز از شَهرِ شما اِی اَهلِ شام خـانه آبـادان که بِنـمـودیـد با ما دوستی میهمانداری بر آلِ مُصطفی اِی اَهلِ شام غیرِ اَشک دیده و خُونابِدل دیگر چه بود در شب و روز از برای ما غَذا اِی اَهلِ شام اَهل بیتِ مُصطـفی بودیم اَندر روزگار غیرِ نا اَهلی ندیدیم از شما اِی اَهلِ شام بیوفـایی شما بَس آنکه از قـتلِ حُـسـین دست و پا رَنگین نمودید از حَنا اِی اَهلِ شام ریختید از تیغِ کین خُونِ خداوندی که نیست خُونبهایی بهرِ او غِیر از خدا اِی اَهلِ شام خَصمِ بیرحم آنچه باشد چون شود غالب بِخَصم می نبُرد تِشنه رأسش از قَفا اِی اَهلِ شام فَـرقِ ما مَجـروح شد اَندر لبِ بـازارها بس زدید از کَین بِما سَنگِ جَفا اِی اَهلِ شام اَندر این مُدّت که ما را در خَرابه جای بود خاک بَستر خِشت بوده مُتکا اِی اَهلِ شام میرَوَیم اکـنون بِچـشمِ اَشکـبار اَمّـا بُود یک وَصیّت آورید او را بجا اِی اَهلِ شام بر سرِ قَبرِ رُقیّه کُو در اَینجا شد غَریب گاه بُگـذارید شَمعی از وَفا اِی اَهلِ شام نِی هَمین (جودی) سَرا پا سُوخت از ماتم چو شَمع جانِ عالم سُوخت از این ماجَرا اِی اَهلِ شام
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
ذکر مصائب حمله به خانه امیرالمؤمنین و حضرت زهرا علیهم السلام
ستمگران همه از خشم، شعلهور بودند به خـون چـلچـله از تیغ تـشنهتر بودند هـمان گـروه که با دعـوی مسـلـمـانی اسیر پنجۀ تـزویر و زور و زر بودند همان گروه که از فیض صحبت معصوم به زعم خود، همه اصحاب معتبر بودند اگـر نــبــود طــلــوع سـتــارۀ اســلام هنوز در طـلـب کـفـر، رهسـپـر بودند اگـر نـبــود فــروغ هــدایـت نــبــوی، هـنوز دشمن خـونریـز یکـدگر بودند بهار وحی که چشم از جهان فرو میبست معاشران گل، از غصه خونجگر بودند هـنوز روی زمین بود چـلچـراغ امـید که این گـروه در انـدیـشـۀ دگـر بودند در سـقـیـفه گـشودند و چشم دل بستـند تـمـام مـدعـیـانـی که فـتـنـهگـر بـودنـد چه زود خاطرههای غدیر رفت از یاد چه زود در پی ایجاد شور و شر بودند برای بـسـتـن دسـت بـرادر خـورشید، ســپــیــدهدم دَم دروازۀ سـحــر بـودنـد خـدا گـواست که در کـوچۀ بـنیهـاشم ز قدر و حرمت آن خانه، باخبر بودند ولی دریغ که آن دسـتهای نـامـحرم، برای چـیـدن گـل، هـمـدم تـبـر بـودنـد بَدا به حال کسانی که روز غارت باغ سکـوت کـرده و تنهـا نظارهگـر بودند کسی نگفت که نوغنچههای یاس کبود درخـتِ طـیـبـۀ وحـی را ثـمـر بـودنـد کسی نگـفـت که این آیـههای نورانی، برای شوکـت اسـلام، بال و پَـر بودند شکـسـت شـاخۀ طـوبی در آستانۀ در، و خـلـق، شـاهـد الـماسهای تـر بودند به جز حمایت از باغبان چه میکردند؟ سهچار غنچه و یک گل، که پشت در بودند
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مدح و شهادت حضرت زهرا سلاماللهعلیها
با رفـتـنت زهـرا دل حـیـدر گـرفـتـه داغ تـو خـون از دیـدگـانِ تَـر گرفـته ای سـورۀ کـوثـر! بـبین قـرآن ناطـق احـیــا کـنـار تـربـت کـوثــر گـرفـتـه خاک مصیبت از غمت بر سر بریزد دستی که «در» از قلعۀ خیبر گرفته از بس دل من سـوخـته در آتـش غـم خاک مـزارت رنگ خاکـستر گرفته بر سَـردَر این بـاغ بـاید مینـوشـتـند زین باغ، گل را ضربِ میخ «در» گرفته همراه با بُغضِ حـسن، دیـدم حـسینت یک بار دیگر گریه را از سر گرفته بیمـادری سخت است بهر دخـتر تو سـجـادهات را زیـنـبت در بَـر گـرفته همراه با طفلان معصومت «وفایی» هر شب سـراغ تـربت مـادر گـرفـته
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مدح و مرثیۀ حضرت زهرا سلاماللهعلیها ( بستر شهادت)
سخت است روح خانهات بیمار باشد غـمهـای عــالـم بـر دلـت آوار بـاشـد سخت است با دستان بسته پیش چشمت ریـحـانـهات بـیـن در و دیـوار بـاشـد آتـش بــسـوزانـد پَــر پــروانــهات را نــیـلــوفــر بــاغ نـبـی تـبدار بـاشـد ایکاش امشب وقت برگشتن به خانه زهـرا کـنـار فـضـه گـرم کـار بـاشـد ایکاش جـای آرزوی مـرگ امـشـب روی لـبـش "الـجّـار ثُـمَّ الـدار" بـاشد افـسـوس تـقـدیـر علی تنهـا شدن بود باید پس از این گریه در تکرار باشد وقتی کسی همصحبت یک آسمان نیست یک چـاه بـایـد مـحـرم اسـرار بـاشـد
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مدح و وفات حضرت معصومه سلاماللهعلیها
مشهد بُوَد برادر و قـم هست خـواهرش اما چه خـواهـری که جـدا از بـرادرش دردانه خـواهری که به دریایِ معـرفت شد غـرقِ در مـقـام رضا پای تا سرش در وصف آن سلالۀ عصمت همین بس است خـوانـنـد پـارۀ تن مـوسـی بن جعـفرش دارالـسـلام؛ خـانـۀ آن خـانـمـیسـت که محـضِ سـلام آمـده جـبـریل محـضرش بـانـوی قـم که با سـخـن "اِشـفـَـعی لَـنا" خـوانـدنـد آب و آیـنه خـاتون محـشرش حوا به وصف پـاکی او خواند مریـمش هاجر به شرح عصمت او خواند کوثرش گـفـتم به دل زیـارت زهـرا کـجـا کـنم؟ گـفـتـا بـرو به جـنـّت قـم نـزد دخـتـرش ای اهل قـم! ستاره بـچـیـنـیـد از آسـمان تـا لـحـظـۀ ورود بــریـزیـد بـر ســرش ای کـاروان که مـحـمـل آئـیـنه میبـری ای وای اگر غـبار نـشیـند به معجـرش خون جای اشک میچکد از چشم کائنات سخت است این مصیبت و سخت است باورش زنــدانِ غــم بـُوَد دلـش از مــاتــمِ پــدر زنجـیـر غـم به پا بُوَد از مرگِ مادرش داغ جـدایـی از پـدر او را شـهـیـد کـرد شد مـاجـرای هجـر رضـا داغ دیگرش ایـن داغدیــده خــواهــر والامــقـــام را بُــردنــد دو امــام بـه قــبــر مـطـهـرش بسـیـار نـالـه کرد و فراوان گریست او دیـگـر نـدیـد آتـش و خــون دیـدۀ تـرش گریم به خواهری که روی خاکهای گرم مـیدیـد بـی کـفـن تـن پــاک بـــرادرش گِریم به خواهری که ملائک گریـسـتند وقتی ز بیکسی زده بر سـیـنه و سرش خـواهر به روی تَلّ و بـرادر به زیر پا زد دست و پا برادر و خواهر برابرش
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مدح و وفات حضرت معصومه سلاماللهعلیها
دویـد سـمت بـرادر، ولی نه چون زینب کـشـید درد مکـرر، ولی نه چون زینب چــقــدر آرزوی دیــدن بـــرادر داشــت صـدا زد آه بـرادر، ولی نه چون زینب تــمــام راه بـه شـــوق بـــرادرش آمـــد به حال خسته و مضطر، ولی نه چون زینب به پاس مـقـدم او شهر غـرق غـوغا شد رسید بر سر معبر، ولی نه چون زینب اسیر غربت و غم شد که زخم این هجران نداشت مرهم دیگر، ولی نه چون زینب به زیر بـارش سـنگ مـصیبت و انـدوه شکسته شد دل خواهر، ولی نه چون زینب مریضه شد به لبش جان رسید و در این راه نفس بریده شد آخر، ولی نه چون زینب چه بانویی که «وفایی» به پیش موج بلا صبور بود و دلاور، ولی نه چون زینب
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مدح و وفات حضرت معصومه سلاماللهعلیها
قـلـم تـو را حـرم امن اهـلبیت نـوشت ببین به روی تو آغوش باز کرده بهشت که بـا تـبـسـّم تـو سـلـسـبـیـل میخـنـدد به شـورهزار تو جـنگـل دخـیل میبندد به رسم عاطفه داری همیشه حکم وطن که جار میزند این را نـماز کـامل من همیشه گفتهام، این بیتها گواه من است که قم دیار من است و پناهگاه من است در استغـاثه و اشک و إنابه دیده تو را کسی که حجره به حجره نفس کشیده تو را اگرچه کـنج لبت چلـۀ سکـوت نشـست سکوت نیست، که تصنیف بیکلام دل است شدی به ذکر و به تـسبیح، همکلام خدا به سـجـدههـای نمـاز شـبت، سلام خـدا نـسـیم بنـدگـیات با خودش بهـار آورد عطش همیشه تو را روزهدار بار آورد همیشه سوخـتهای از غـم حسین شهـید به روی زخـم دلت آب هم نـمک پاشید پر از سؤال و جوابی، همیشه در فکری به پـیـشـگـاه خــداونـد، دائــم الـذکــری که چشمههای فقاهت شد از دلت جاری کـویـر هـسـتی و غـرق بـحارالأنواری تو مهد فـقه و اصولی، تو رایـةالعـلمی تو شهـر دین رسـولی، مـدیـنةالـعـلـمی مدینهای که پُر از عطر نام فاطمه است مدینهای که امـامـش، امام فاطمه است مدیـنهای که سرودهست شعـر بـیداری علی علی شده در کوچه کوچهاش جاری مدینهای که اصـول تـقـیّه را بـلـد است و خط به خط همۀ شقشقیه را بلد است مدینهای که قم است و مدینهای که قیام و پای حـرف دلـش، ایـسـتاده پای امام مدینهای که در آن قبر فـاطـمه پیداست درخششش همه از نام نامی زهـراست گذشت و روزی ما گشت عزّتی علوی مـدیــنـهای زهـرایـی، ولایـتـی عـلـوی
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مدح و مناجات با حضرت معصومه سلاماللهعلیها
خدا را شکر گرچه تلخکامم از غم دوران نمکگیر توأم، خون تو دارد در رگم جریان نمکگیر تو بودن، خاک پر اعجاز! شیرین است که شهد آب شورت میشود شیرینیِ سوهان نه تنها در حرم، هر گوشهات ابری شود قلبم ملائک میرسند از راه با تسبیحی از باران زیارتـنامۀ اشکم همینکه میشود نـازل به بهجت میرسم کنج حرم در مجلس ایمان گواهی میدهد خون شهیدان تو در تاریخ برای جاودان ماندن فقط باید گذشت از جان تمام مردم زحمتکـش تو خوب میدانند که گاهی فرق دارد در میان سفره نان با نان خیابانهایت از نام شهیدان وطن سرمست به سوی عرش دل را میبرد بی دوربرگردان تو یادم دادهای، شهر کرامت! مهربانی را که هرچه سخت دستم میرسد، میبخشمش آسان تو مرهم میگذاری روی زخم هر که شد محرم به سامان میرسانی هرکه را شد بیسر و سامان به لبخند برادرهای دینی میخورم سوگند بمانم با تو ای شهر رفاقت بر سر پیمان و صبحی عاقبت در جمکران آغاز خواهد شد طلوعی که به شب با یک اشاره میدهد پایان
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مدح و وفات حضرت معصومه سلاماللهعلیها
دل شده راهی دوبـاره سـوی قـم بـر مـشـام جـان رسـیده بـوی قـم پــر زدم تـا کـعـبـه دلـجــوی قـم سـائـلـم مـن سـائـل بــانــوی قــم فـاطـمـه ایـنجـا پـنـاهم داده است حضرت معصومه راهم داده است این حـرم بـوی خـراسان میدهد بـوی الـطـاف فــراوان مـیدهــد بهـتـرینها را به مهـمان میدهـد مردگان را خادمش جـان میدهد تـا ابــد قــم خـانـه امـیـد مـاسـت کاظمین و مـشهـد و کـربـبلاست چون نگینی در جهان پیداست قم مرکـز فـقـه و اصـول مـاست قم شـعـبـهای از عـالـم بـالاسـت قـم یـار ما در شادی و غـمهاست قم جایجای قم معـطـر گـشته است مـرجـع تـقـلـید پـرور گشته است وا شـده از قـم دری سوی جـنان گـشته قـم سنگ صبـور عاشـقان دارد این شهـر مـلائک پـاسـبـان از مـزار مـخـفـی زهــرا نـشـان حضرت معصومه از روز الست فاطمه در فاطمه در فاطمه است اوست که اعجاز عـیـسی میکند درد را نــامـش مــداوا مـیکـنــد مـثـل بـابـایـش گــره وا مـیکـنـد دخـت موسی کار مـوسی میکند در قـیـامـت هم قـیـامـت میکـنـد خوب و بدها را شفـاعت میکـند بود آن نــور دو چـشـمـان رضـا سخت دلـتـنـگ و پـریـشان رضا روز و شب دلـواپـس جان رضا پـیـر شـد از داغ هـجـران رضـا از مـدیـنـه تـا به قـم بیتـاب بـود چـشم او از غـصـهها پُر آب بود گرچه بار غـم روی شـانه کـشید پـای دوری رضــا قـدش خـمـیـد جز ادب چیزی از این مردم ندید پیش دنیا شهـر قـم شد رو سـفـیـد خـیـره بر قـم بود چـشـم آسـمـان احـترامش کرد هر پیـر و جـوان حرف مهمان است و حرف احترام آی مـردم! هـسـت نـامـوس امـام واجب التعـظـیم چون بیتالحرام داد قـم مـهـمـاننـوازی یــاد شـام قـبـر خـانـم بـیـن ویـرانـه نـبــود دفن و تـشـیـیـعـش غـریبانه نبود بـیـن ویــرانـه رقــیـه پــیــر شـد بـا لـگـد، بـا تـازیـانـه سـیــر شـد خسته از زخـم غـل و زنجیر شد غـیر زیـنب از هـمه دلـگـیـر شد زنده کرد او داغ هـجـده ساله را کـشت غـسـل او زن غـسـالـه را
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مدح و مناجات با حضرت معصومه سلاماللهعلیها
تو ای رواق مـنـوّر ز پـرتـو اشـراق که هـست از تـو فـروغ کـرانـۀ آفـاق تو ای نمای بهشت برین به صفحۀ خاک که تافته است فروغت به جبهه نه طاق صفـای آیـنـهات روشـنای دیـدۀ مهـر ز تاب قـبهات افتاده مه به چاه محاق غـم و مـلال بری از دل مـقـیـم درت تو را به خُـلد برین است گوئیا میثاق ز خوان جود و نوالت برد به قصد شفا نصیبهای به صد ابرام قاسم الارزاق مطاف خلق جهان است ازآن حریم درت که آرمـیـده به خـاکـت حـبـیـبه خلاق به نام فـاطمه معصومه نعـت آن بانو کز اوست اهل ولا را حنایت و اشفاق از اوسـت کـعـبه آمـال عـاشـقـان ولا دیار قم به عیان و نهان علی الاطلاق فـروغ دیدۀ هـفـتم امـام کون و مکان سرور سینه هـشتم امیر عـرش وثاق تو مریمی که کتاب کمال و فضل تو را به چرخ چارم عیساست کاتب اوراق بـه قـامـت تـو بــرازنـده حُـلّـه عـفّـت به بـارگـاه تو بگشوده مکـتب اخلاق ملک به خاک درت در سجود با اخلاص فلک به چاکریت از مجره بسته نطاق تو آن سلاله پاکی ز نسل مصطفـوی که هست دفتر وصف تو را فلک وراق نـسیم چون گـذرد از حـریم بارگهـت کـنـند اهل ولا عـطرخُـلـد اسـتـنـشاق تو ای مسافر سرمنزل قبول افـسوس نشد نصیب تو جایی که بودیش مشتاق به یاد باب و برادر کـنی به خطه قـم گهی بطوس نظر منعطف گهی به عراق بنـام (عابدم) امـا ز عـاصیـان هـستم بخـواه بخـشش من از عـنایت خـلاق
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مدح و مناجات با حضرت معصومه سلاماللهعلیها
قطره بودم در حریم قدسیات دریا شدم ذره بـودم با نـگـاهـت آسـمـانآرا شـدم زندگی میبُرد سمت تیـرگیهایش مرا دیده گرداندی به من؛ در روشنی پیدا شدم سنگی از جنس عدم بودم شبی کنج رواق توبه کردم از خودم، آئیـنهای زیبا شدم در جدالِ سخـتِ بین بـندگی و بردهگی دست پیش آوردی و از خواب غفلت پا شدم من نمیدانم کجا بودم!؟ چه میکردم!؟ فقط اینقـدر میدانـم از لـطـف شـما آقا شدم باز بود ابواب تو هر جا که درها بسته بود گرم بود آغوش تو هر لحظهای تنها شدم نور تو دست مرا در عین گمراهی گرفت پا به پا آورد تا در روضهها معنا شدم روضه خواندم نالۀ «یابن شبیب» آمد به گوش باز دلـخـون از غـم دردانۀ زهـرا شدم
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مدح و مناجات با حضرت معصومه سلاماللهعلیها
ای سـورۀ نـامـت، تـفـسـیـر أعـطـیـنـا زهـراتـرین زینب، زیـنبتـرین زهـرا خــیــر کــثـیــر تــو، آئــیــنــۀ کــوثـر نـامـت ســرآغــاز تـکـثـیـر خـوبـیهـا روشنتر از نوری، در نـور مستوری پـیـداتـریـن پـنهـان، پـنهـانتـرین پـیـدا مـاه مـقـیـم قـم، خـورشـیـد بـیتالـنـور در سـایـهسـار تـوست سـرتـاسـر دنـیا فـهـم زمین عـاجـز از درک اوصافت والا مـــقــامــی تــو در عـــالــم بـــالا وقتی که معصومان معصومهات خوانند در وصف تو لال است شعر و شعور ما از آه لـبــریــزم، از اشـک سـرشــارم این قـطره را دریاب، دریاب ای دریا
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مدح و منقبت حضرت معصومه سلاماللهعلیها
شبی دل شسته بودم در زلال ربّـنا اینجا که عطری در صدایم ریخت بانگی آشنا اینجا شبی، زیبا شبی، پوشانده بودم قامت دل را لباسی سبزتر از مخمل نور و دعا اینجا چه عطر است این؟ که عطر کاظمین و طوس را دارد اگر قصد طواف هر سه را داری، بیا اینجا سپیده، آسمان و خاک اینجا جذبهای دارد که با سر میدود خورشید هم از طوس تا اینجا به یاد غربت لبتـشنگان روز عـاشورا عطش گل میکند در چشمۀ آئینهها اینجا
: امتیاز
|
























