-
مناسبتها، وقایع و اعمال ماه محرم -
مناسبتها، وقایع و اعمال ماه صفر -
مناسبتها، وقایع و اعمال ماه ربیع الأول -
مناسبتها، وقایع و اعمال ماه ربیع الثانی -
مناسبتها، وقایع و اعمال ماه جمادی الأول -
مناسبتها، وقایع و اعمال ماه جمادی الثانی -
مناسبتها، وقایع و اعمال ماه رجب
-
سایت قرآنی تنـــــزیل -
سایت مقام معظم رهبری -
سایت آیت الله مکارم شیرازی -
سایت آیت الله نوری همدانی -
سایت آیت الله فاضل لنکرانی -
سایت آیت الله سیستانی
مدح و مرثیۀ حضرت زهرا سلاماللهعلیها ( مصائب کوچه )
شکـوه پـوشیۀ فـاطـمهست پـردۀ ذات فـقـیر روشنی نـور چـادرش مشکات غـبار چـادر او تـوتـیـای چـشـم عـلی به خاک چادر او عرش میرسد؟! هیهات! مگر خداست که هر روز از ورای حجاب سه بار جلوه کند بر علی به وقت صلات گـلـیم خـانۀ او دم گـرفـته "یا قـدوس" ترنم لب دسـتاس اوست، تـسـبـیـحات گُلی که خون به بهشت لباس او میکاشت به اشک، آیۀ تـطـهـیـر را کـند اثـبات جهان به دست کسی رفته سوی بیراهه چرا که بسته یکی راه را به راه نجات قـبــالـۀ فــدکــش پـاره پـاره شـد امــا به شیعیان علی داده است برگ برات به بخت عـالم و آدم کسی لگـد میزد به چادری که به سر کرده کعبه با صلوات بــرای دیـدن او مــرگ هـم نـمـیآیـد میان بستر غـم، آب رفـته، آب حیات به اشک توصیه بر گریه میکند، کوثر برای کـشـتۀ لـب تـشـنـه کـنار فـرات خـدا کـنـد بـرود پـایبـوس او شـعـرم که خـاک چادر او را بیاورد سوغات
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مدح و مرثیۀ حضرت زهرا سلاماللهعلیها ( مصائب کوچه )
فـاطـمیه آمد و فـصل عزای فـاطمهست بهترین حُسن عمل خدمت برای فاطمهست هرکسی امروز زیر پرچـمش گریه کند روز رستاخیز هم زیر لـوای فاطمهست منصب شاهان به آنان باد ارزانی، ولی افـتخار هر دو عـالم از گدای فاطمهست هیچ کس بی مهر او پیش خدا عزّت نیافت عزّت ما در دوعالم از ولای فاطمهست از دعای آخـر عـمرش همه فـهـمـیدهاند هرکسی که شد حسینی از دعای فاطمهست این که فرمودند جنّت زیر پای مادر است جنّت اعلا غـبار خـاک پـای فـاطمهست چهـره پـوشـیدن ز نابـیـنا، برای بانـوان درسی از شرم و عفاف و از حیای فاطمهست دختر وحی و نبوّت مستجاب الدعوه است استجـابت در دعـای ربّـنـای فـاطمهست ای مدیـنه! چه به روز فـاطـمه آوردهاند کوچههای آسمان پُر از صدای فاطمهست هرکه چشمان علی را دید در آن لحظه، گفت: غربت دین در نگاه مرتضای فاطمهست ای «وفایی» ثبت شد با خون پاک محسنش غربت کرب وبلا از کربلای فاطمهست
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مدح و مرثیۀ حضرت زهرا سلاماللهعلیها ( مصائب کوچه )
بیابان بود، غرق یاس شد دامانِ گلزارش زمین تا گفت: یا زهرا! برای اوّلین بارش زمانِ امتحانپسدادنِ این زن مشخص نیست ببین! در رفته از دست دقایق ثبتِ آمارش تمام چرخۀ خِلقَت، به زهرا بستگی دارد وَ بی او چه گرهها که نمیافتاد در کارش به قَدرِ فاطمه، عقل تکامل قَد نخواهد داد شبیه لیلةُ الْقَدر است، ناپیداست اسرارش تَرَقّی کردن پیغمبران در محضر زهراست نبی حس میکند معراج را هنگام دیدارش مقام فاطمه نور است، شب را کور خواهد کرد خدا لعنت کند هرکس که خواهد کرد انکارش مناجات است این؟! وحی است این؟! سر در نیاوردیم در این مکتب شده جبریل هم شاگرد گفتارش ادب از خُلق و خوی فاطمه غرق تَحَیُّر بود زبانزد شد برای اهل عالم حُسن رفتارش حجاب قدسی زهرا، یهودی را مسلمان کرد قسم بر چادرِ خاکیِ از اعجاز سرشارش عجب تقدیر زیباییست، زهرا مادر ما شد به جز شیعه نبوده مذهبی، بخت این چُنین یارش! اگر روزی بپرسی نسبتِ من با حسینش چیست؟! بدون لحظهای تردید میگویم: گرفتارش! "صدای در میآید، کاش سائل پشت در باشد"* دم در میرود یار ولایت، حق نگهدارش! وجود حوریه نازکتر از برگِ گل یاس است کدامین عـقل باور میکـند دادند آزارش اجازه هست تا راحت بگویم: مادر ما سوخت! میان شعله گیر افتاد با آن وضع دشوارش
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مدح و مرثیۀ حضرت زهرا سلاماللهعلیها ( مصائب کوچه )
هر نسیمی خسته از کویت خبر میآورد چشم تر میآورد، خـونِ جگر میآورد خارها در چشم دارد، استخوانها در گلو هر کسی «دیوار و در» را در نظر میآورد این بهار تازه دارد شاخهای گل در بغل وایِ من، اینک خزان با خود تبر میآورد یاد تو گل کرده چون داغی به باغ جان مگر؟ هر درختی غنچههای شعلهور میآورد روضهخوان میبرد دل را پیش از این تا کربلا نالهای امّا دلم را سوی «در» میآورد «بارالهـا خـانۀ همسایهها را گرم کن» مـادری دسـت دعـا انـگـار بـرمیآورد
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مدح و مرثیۀ حضرت زهرا سلاماللهعلیها ( مصائب کوچه )
اگر چه غرق خطا هستم و اگرچه بدم بجز تو سنگ کسی را به سینهام نزدم سرم به سنگ نخورده است، سر به راهم کن سر مـرا بـطـلـب تا نخـورده بر لحـدم سـؤال اگر که بـپـرسی از اعـتـقـاداتـم فــقـط مــحــبـت ذریــۀ تــو را بــلــدم دم نـــمــاز رســـیـــدم دم در خـــانـــه که از قـنـوت نـمـاز تو پُـر شود سـبدم گـدای لـقــمـۀ نـان عــلــی مـن الازلـم فـقـیـر پـشـت در خـانـهات الـی الابـدم زمان قحطی اشک آتشم دوچندان است بـبـین برای تـبـاکی چـقـدر در صـددم به سادگی نه؛ که از پشت درب شعلهوری رسیده از تو به من ذکر "یا علیمدد"م میان روضۀ احراق باب و کوچۀ تنگ مرا ببخـش که محکم به صورتم نزدم مسیر خـانه به مسجـد شده پُـر از لاله مـشخـص است اذیّت شدی قـدم به قدم کـنـار جـعـبـۀ خـیـاطـی تـو گـریـهکـنِ حـصـیـر کـهـنـۀ اهــدایـیِ بـنـی اسـدم
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
ذکر مصائب حمله به خانه امیرالمؤمنین و حضرت زهرا علیهم السلام
ابلـیس حِقد و کینه را بیکار نگذاشت بـیت خـدا را نـیـز بی آزار نگـذاشـت گـفـتـنـد زهـرا پـشـت این در ایـسـتاده گفتند او را راحتش بگـذار، نگذاشت* «در» شعلهور شد! غنچهاش را در خطر دید میخواست برگردد ولی دیوار نگذاشت سـعـی فـراوان کـرد حـتی بـین آتـش- «در» را نگه دارد ولی مسمار نگذاشت دیگر نـشد پـای عـلی برخـیـزد از جا میخواست برخیزد، تنِ تبدار نگذاشت شاید از آن پس مرتضی هر خانهای ساخت دیگر به روی درب آن مسمار نگذاشت * فَدَعا بِالْحَطَبِ وَ قالَ: وَالَّذي نَفْسُ عُمَرَ بِيَدِهِ لَتَخْرُجَنَّ أَوْ لأَحْرَقَنَّها عَلى مَنْ فيها، فَقيلَ لَهُ: يا أبا حَفص إِنَّ فيها فاطِمَةَ فَقالَ، وَإِنْ! ترجمه: در اين موقع (خلیفه دوم) هيزم طلبيد و گفت: به خدايى که جان عمر در دست اوست، بيرون بياييد يا خانه را با شما آتش مىزنم. پس به خلیفه دوم گفته شد: اى اباحفص (کنيه عمر) در اين خانه، فاطمه، دختر پيامبر است؛ گفت: [ولو اینکه او هم در خانه] باشد! 📚 الامامة و السياسة ابن قتيبه دینوری، ص ١٢
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مدح و مرثیۀ حضرت زهرا سلاماللهعلیها ( مصائب کوچه )
کیستم من خاک پای حضرت خیرالنساء میشنـاسـندم گـدای حضرت خیر النساء هرچه دارم از سر لطف و نگاه یافاطمهست هرچه که دارم فدای حضرت خیرالنساء میرسد مادر به داد بچههایش روز حشر آه، مائـیم و عـطای حـضرت خیرالنساء سورههای عشق را گر بنگری با چشم دل حک شده آیـه به آیه حضرت خیرالنساء کیست او آنکه رسـول الله شد دلـدادهاش ناسزا نَبْوَد سـزای حـضرت خـیرالنساء میکشد ما را غم فِضّه خُـذینی گـفـتـنش میکشد ما را عزای حضرت خیرالنساء گفت تا عَجِّلْ وَفاتی، مرتضی بیتاب شد کشته ما را این دعای حضرت خیرالنساء هرکه هرچه داشت همراه خودش آورده بود کوچه شد کرب و بلای حضرت خیر النساء
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مدح و مرثیۀ حضرت زهرا سلاماللهعلیها ( مصائب کوچه )
نامت همیـشه زمـزمـۀ بی امـان ماست ما اهل خاک و روضۀ تو آسمان ماست در زیر سقف روضهات ای صبح بیغروب تنهـاتـرین مجـال تـنـفس، از آن ماست محتاج نور نیست هر آنکس تو را شناخت مهرت چراغ خانۀ هر دو جهان ماست ذکر شـریف فـاطـمه، ای خیر دستگیر سنگـینترین عبادت روی زبان ماست داغ تو را نه اینکه فـقـط گریه میکنیم امـروز درس فـاطـمـیه، امتحان ماست واجبتـرین فـریـضۀ ما فـاطـمیه است ایـن اعـتـقـاد قـاطـبـۀ دوسـتـان مـاست صورت کبود روضۀ دیوار و کوچهایم این زخمهای سرخ همیشه نشان ماست جان دادهای به راه امـامت که همچنان نـام عـلـی هـنـوز بـلـنـد از اذان ماست
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مدح و مرثیۀ حضرت زهرا سلاماللهعلیها ( مصائب کوچه )
شرح غمت نمیشود این بیتهای لال بـایـد نـوشت از غـم تو سـالـیـان سال آن روز کاش پـشت در خانه مثل قبل سائل رسیده بود به دنبال عرض حال هـیـزم وَ شعـلههای حسد همقـسم شدند تا روسـیـاهـیاش بشود قـسـمت ذغال این خـانـواده منـتـظـر یک مـسـافـرند با استعاره روضه بخوانم در این مجال با استعاره روضه بخوانم که بهتر است با دسـت بـاد میشـکـنـد زودتـر نهـال آئــیــنــۀ تــمــامنــمــای پــیــمــبـــری اما چـرا شـکـسـتن آئـیـنـه شد حـلال؟ از آسـمـان چـشم تو غـم چـکّه میکند مرثـیه خـوانـدن است اذان گـفتن بلال دلـتـنـگ اقـتـدا بـه قـد و قـامـت پـدر! دلـتـنگ یک قـنوت شدی با فراغ بال مثل پـری سـبـک شدهای از وبـال تن بگـذار بگـذرم دگر از شرح کالخـیال
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مدح و مرثیۀ حضرت زهرا سلاماللهعلیها ( مصائب کوچه )
زهراست آن که عرش خدا بوده محفلش تـعــظـیـم کـردهانـد مـلائـک مـقـابـلـش روح الامین در اوج تعالی و قرب خود شد مـفـتخـر به خـادمـیِ بـیـن مـنـزلـش جز او کدام زن، شب عقدش عطا نمود پیـراهـن عـروسی خود را به سـائـلـش او را خدا به مصحف خود مدح کرده است این شـعـرهـای مـا که نـدارنـد قـابـلـش بـوسـه بـه دسـت اُمِّ ابــیـهــا زدن شــده بــالاتـریـن مــقـام نـبـی در فـضـائـلـش مشمول رحـمت است کـنار پلِ صـراط هر کس دعای حضرت زهراست شاملش وقت هجـوم، حرمت او حفـظ شد؟ نشد تا روز حـشـر لـعـنت شیـعه به قـاتـلش جا خورد فضه تا که به زهرا نظاره کرد تـغـیـیر کـرده بـود ز بس که شـمایـلش باری شـبـیه شـیـشه، زمان شکـستـنـش تحمیل میکند چه غـمی را به حاملش!
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
زبانحال فرزندان حضرت زهرا سلاماللهعلیها در مصائب حمله به خانه
از لالـهزار تـوحـیـد آتـش زبـانه میزد گل گـشته بود پـرپـر، بلبل ترانه میزد در گلشن ولایت، یک نوشکفته گل بود گر میگذاشت گلچین، آن گل جوانه میزد من ایـسـتـاده بـودم، دیـدم که مـادرم را دشمن گهی به کوچه، گاهی به خانه میزد گاهی به پشت و پهلو، گاهی به دست و بازو گاهی به چشم و صورت، گاهی به شانه میزد گـردیـده بود قـنـفـذ، همدست با مـغـیره او با غلاف شمشیر، این تازیانه میزد وقتی که باغ میسوخت، صیاد بیمروت مـرغ شکـسـتهپـر را در آشـیانه میزد با چشم خویش دیـدم جان دادن پـدر را از نـالـهای که مـادر در آسـتـانه میزد این روزها که میدید موی مرا پریشان با اشک دیده میشست، با دست شانه میزد هنگام شرح این غم، از قلب زار (میثم) مـانـنـد خــانـۀ مـا آتـش زبــانـه مـیزد
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
ذکر مصائب حمله به خانه امیرالمؤمنین و حضرت زهرا علیهم السلام
خانهای که ثـمر از ساقی کـوثـر دارد آنچنان سوخت که گفتند: مگر در دارد؟ با لگد باز مکن درب جنان را که گلش در بغـل شيشهای از یاس معـطر دارد آنچنان صاعـقـه افـتاده به جان گل که باغـبان در بـغـلـش غـنچـۀ پـرپر دارد از بلـنـدای تب شـعـلۀ آتش پـیـدا است نه فـقط بغـض احد، کـیـنۀ خـیبر دارد حسن از غـصۀ آن کوچه نپـاشـید اگر دلخوشی داشت که این غمکده مادر دارد پر زد از خاک غـریبانه شبانه از بس خـاطـری از هـمۀ شـهـر مـکـدر دارد مادری که به جهان منـزلـتی برتـر از سـاره و آسـیـه و مـریـم و هاجر دارد فاطمه حیدر و حیدر همهاش فاطمه است کی دو این نور خدا معنی دیگر دارد؟! فاطمه پای علی سوخت که ثابت بکند مـرتـضی فـاطمه و فاطمه حیدر دارد
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
ذکر مصائب حمله به خانه امیرالمؤمنین و حضرت زهرا علیهم السلام
حتی نـسـیم با ادب اینجا وزیـده است خورشید، نور تازه از این خانه چیده است جایی که ابرهای جهـان نیز با وضو هر بار روی پنجـرۀ آن چکـیده است جایی که قلب کوچک دنیا تمام عـمر تنها به عشق خانۀ زهـرا تـپـیده است از عطر و بوی سفرۀ زهراست بیگمان نانی اگر به سفـرۀ انسان رسیده است ای کینه! با لگـد در این خانه را نزن این خانه خنده بر لبـمان آفـریده است از ترس، شعـلهها در خانه شتـابـناک خود را به سوی مادر هستی کشیده است آهـستـهتر قـدم بزن ای کوه بر زمین در ناکجای خـاک، گـلی آرمیده است
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
ذکر مصائب حمله به خانه امیرالمؤمنین و حضرت زهرا علیهم السلام
چه کسی دیده که خورشید زمینگیر شود؟! چشمۀ زندگی از زندگیاش سیر شود؟! یک نفـس آیـد و صد درد به هـمراه آید گـاه از روزنـهای، سـیل سـرازیـر شود یک نفـر آه کـشد، چـند نـفـر گـریه کنند آیـنـه چون شـکـنـد، آیـنـه تـکـثـیـر شود ریسمان دید به دست عـلی، از پا افـتاد گاهی از واقـعهای تلخ، جوان پـیر شود بین دیوار و در از درد به خود میپیچید گر که پهـلـو شـکـند، درد فراگـیر شود آتش از چار طرف حلقه به دورش میزد وای اسیری که در این شعله به زنجیر شود هر چه کرد از وسط شعله نشد برخیزد شعله میخواست که پروانه زمینگیر شود یا علی گفت و به پا خاست و در کوچه دوید زخـمهـایش نـتـوانست عـنـانگـیـر شود دست انداخت که جان دو جهان را نبرند یک غلاف آمد و نگذاشت جهانگیر شود
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
ذکر مصائب حمله به خانه امیرالمؤمنین و حضرت زهرا علیهم السلام
به میدان میرود جنگاوری گویا به پیکاری به مسجد میرود زهرا امامش را دهد یاری به مسجد میرود تا پایههایش را بلرزاند که مسجد بیعلی چیزی ندارد جز ستمکاری که مسجد بیعلی بتخانۀ محض است ای مردم علی اسلام و جز زهرای اطهر نیست دینداری صلابت یعنی یکصد زخم خوردی و سر پایی که ظالم را بکوبی و به مظلومان دهی یاری آهای اهل مدینه! فاطمه سر خم نخواهد کرد برای هیچ طاغـوتی؛ برای هیچ جباری زبان وا کرد تا نفرین کند، مسجد تنش لرزید عجب شمشیر برانی! عجب زهرای کراری! اگر بند طناب از دست حیدر وا نمیکردند نمیماند از همان مسجد براشان غیر آواری فدک را غصب کردند و ندانستند در واقع علی سرمایۀ زهراست؛ نه باغ و زمین، آری
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
ذکر مصائب حمله به خانه امیرالمؤمنین و حضرت زهرا علیهم السلام
بی هوا صاعقهای صورت ماهش را زد دست ابـلـیس تـرک بر هـمـۀ دنـیـا زد ساحـل نازک رویش ردِ پایی برداشت مـوج خـون آمـد و بر عاطـفۀ دریا زد درد این است که نامرد به خود میبالید بعد از آن روز که بر چادر زهرا پا زد بی وجودی که قـلم شرم کند از نامـش زهـر خود را به دل سوختۀ زهـرا زد
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مدح و مرثیۀ حضرت زهرا سلاماللهعلیها ( مصائب کوچه )
آن بـانـوئی که ذکـر لـبـش یاجـلـیل بود دیـدنـد سـجـدههای نـمـازش طـویل بود صدهـا فـرشـتـه محـو تمـاشای او شدند از بسکه جلـوههای نمـازش جمیل بود همتا نداشت در شرف و عصمت و عفاف قـدر و مـقـام و منـزلـتـش بیبـدیـل بود خود کـوثـر و دو چشمۀ زمزمفـشان او روشـنتـر از زلال دل سـلـسـبـیـل بـود تا نـشـکـنـد بـلـور دل او ز سـنـگ غـم بعد از پـدر انـیـس دلـش جـبـرئـیل بود فـریاد خـطـبهخـوانی آن مظهر عـفـاف مُهر سکـوت بر لب هر قـالوقـیـل بود عـمرش پُر افـتخـارتر از عمر نوح شد گـرچه بـسان سـورۀ کـوثـر قـلـیـل بـود در راهِ حفظ کعـبۀ دل، جان سپـر نمود وقـتی نـفـاق در دل اصـحـاب فـیل بود نـمـرودیـان بـه آتـش بــیـداد سـوخـتـنـد آن خـانه را که کـعـبۀ صدها خـلیل بود یک غنچه در تهاجم گلچین به باغ وحی در حفـظ جـان بانـوی گلها دخـیل بود در روز رستخیز، پُر از حسرت و غم است چـشـمی که بهر گـریۀ بر او بخـیل بود مدح کسی سرود «وفایی» که حق گواست دشمن به پیش عزّت و قدرش، ذلیل بود
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
زبانحال حضرت زهرا سلاماللهعلیها با پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآلهوسلّم
چهها کرده این شهر با ما پس از تو همه خـوب بـودند اما پس از تو... نـــدارد خــریـــدار آهِ غــریــبـــان شـده کـار مـردم تـمـاشـا پس از تو وصـیّ تـو را دسـت بـسـتـند آخــر دگـرگـون شده رسم دنیا پس از تو فــدایــش شــدم بـا تــمــام وجــودم ولی باز تنهاست "مولا" پس از تو کسی غـیر شـیـون، کسی غیر ناله نیـامـد به دیـدار زهـرا پـس از تـو ببر دخترت را از این شهر غربت که خـیری ندیـدم ز دنیـا پس از تو دگر پـای آتـش به ایـنجـا شـده بـاز دلم غرقِ خون شد، مبادا پس از من...
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مدح و مرثیۀ حضرت زهرا سلاماللهعلیها
تویی که وصف کـمـالـت جـمیع آیاتند شـهــود مــنـزلـتـت جـمـلـۀ روایـاتـنـد پیـمـبـران اولـوالـعـزم با تـمـام وجـود به حُـبِّ آلِ شـما غـرق در مبـاهـاتـنـد فــرشـتــگــان حــریــم مــقــدس بــالا به نام توست که هـمواره در مناجـاتند تو کیستی که غلامان و خادمان تو هم شـبـیه فـضـّۀ تو صـاحـب کـرامـاتـنـد به زیر سختترین ضربه "یا علی" گفتی ز عشق حـیـدریات اهل آسمان ماتند قبیلهای که به سمت کبودی تو نشست به زخـمهـای وجـود تو مثـل مِـرآتـنـد از آن شبی که خسوف رخ تو کامل شد مـلائـکـه هـمـگـی در نـمــاز آیــاتـنـد فقط نه این که دل ما به یـاد تو سـوزد بـه غـمنـشـسـتـۀ رویت تـمـام ذرّاتـنـد به یاد پهلوی بشکستهات دل دو جهان حـریم سوخـته چون قـلبهای ساداتند
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
ذکر مصائب حمله به خانه امیرالمؤمنین و حضرت زهرا علیهم السلام
ستمگران همه از خشم، شعلهور بودند به خـون چـلچـله از تیغ تـشنهتر بودند هـمان گـروه که با دعـوی مسـلـمـانی اسیر پنجۀ تـزویر و زور و زر بودند همان گروه که از فیض صحبت معصوم به زعم خود، همه اصحاب معتبر بودند اگـر نــبــود طــلــوع سـتــارۀ اســلام هنوز در طـلـب کـفـر، رهسـپـر بودند اگـر نـبــود فــروغ هــدایـت نــبــوی، هـنوز دشمن خـونریـز یکـدگر بودند بهار وحی که چشم از جهان فرو میبست معاشران گل، از غصه خونجگر بودند هـنوز روی زمین بود چـلچـراغ امـید که این گـروه در انـدیـشـۀ دگـر بودند در سـقـیـفه گـشودند و چشم دل بستـند تـمـام مـدعـیـانـی که فـتـنـهگـر بـودنـد چه زود خاطرههای غدیر رفت از یاد چه زود در پی ایجاد شور و شر بودند برای بـسـتـن دسـت بـرادر خـورشید، ســپــیــدهدم دَم دروازۀ سـحــر بـودنـد خـدا گـواست که در کـوچۀ بـنیهـاشم ز قدر و حرمت آن خانه، باخبر بودند ولی دریغ که آن دسـتهای نـامـحرم، برای چـیـدن گـل، هـمـدم تـبـر بـودنـد بَدا به حال کسانی که روز غارت باغ سکـوت کـرده و تنهـا نظارهگـر بودند کسی نگفت که نوغنچههای یاس کبود درخـتِ طـیـبـۀ وحـی را ثـمـر بـودنـد کسی نگـفـت که این آیـههای نورانی، برای شوکـت اسـلام، بال و پَـر بودند شکـسـت شـاخۀ طـوبی در آستانۀ در، و خـلـق، شـاهـد الـماسهای تـر بودند به جز حمایت از باغبان چه میکردند؟ سهچار غنچه و یک گل، که پشت در بودند
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
ذکر مصائب حمله به خانه امیرالمؤمنین و حضرت زهرا علیهم السلام
بعد از اینکه دفن شد آن شب پیمبر در سکوت سُست شد ایمان مردم، مُرد باور در سکوت شد غدیر خم شبیه رازهای سر به مُهر محو شد از خاطرات، آن حج آخر در سکوت کـینهها سر باز کرد و فـتنهها آغاز شد آتش آن کینهها شد شعلهورتر در سکوت شهر، تنها در هجوم فتنه چشم خیره داشت لال بود و گنگ بود و بُهتآور در سکوت فـتـنـۀ نَــمـرود شـد آتـشبـیـار مـعـرکـه هیزم آوردند مردم بار دیگر در سکوت سوخت میراث پیـمبر در میان شعـلهها بسته شد دستان حق؛ دستان حیدر در سکوت در میان بیتفـاوتهای بیاصل و نسب سوخت آیه آیه آیه قلب کوثر در سکوت دختر آئـینه را در کـوچهها سـیلی زدند شد شنیده آن صدای تلخ، بهتر در سکوت روزِ روشن در میان کوچه افتاد از نفس در میان هَجمههای شعلهپرور در سکوت بین طوفانهای بیغیرت، میانِ گرد و خاک پُر بها شد چادر زهرای اطهر در سکوت در هجوم بیصدایی، یک نفر فریاد شد فاطمه در بین آن خوف و خطر فریاد شد از نفس افتاده بود، اما نفـسها را بُـرید چون رسولالله آمد، چون پدر فریاد شد ذوالفقاری از کلام آورد و در آن معرکه پیش رفت و پیش رفت و بیشتر فریاد شد از محمد، از پدر تا گفت قدری گریه کرد گریه کرد و باز با چشمان تَر فریاد شد از کـتابالله ناطق گـفت؛ از مولا عـلی رو به منبر کرد و با خون جگر فریاد شد بر سر این بیتفاوت مردمِ از حق گریز در میان صحن مسجد با تشر فریاد شد آه امـا هر چه او فـریـاد شد، فـریـاد شد دید تنها عدهای را مات و مضطر در سکوت بعد از آن زهرای اطهر ذرّه ذرّه آب شد شد شبیه یک خیالِ گریهآور در سکوت در غـریـبـی گـوشـۀ آن خـانۀ مـاتـمزده ماند تا جان داد روزی بین بستر در سکوت غسل داد او را امیرالمؤمنین با اشک چشم زیر نور ماه، با چندین کبوتر در سکوت روی برگ لالهها با خون دل باید نوشت نیمهشب تشییع شد آن یاسِ پرپر در سکوت از امیرالمؤمنین آن شب امانت را گرفت در میان قـبر، دستانِ پیـمبر در سکوت نـاکجـا آبـاد شد دنـیـای بعـد از فـاطـمـه بینهایت شد غم ساقی کوثر در سکوت میرسد پایان این جریان به روز رستخیز میرسد وقتی سواره بین محشر در سکوت
: امتیاز
|
























