کاربری جاری : مهمان خوش آمدید
 
خانه :: شعر
موضوعات

اشعار



اوقات شرعی

زبانحال امیرالمؤمنین علیه‌السلام با حضرت زهرا سلام‌الله‌علیها

شاعر : عاطفه جوشقانیان     نوع شعر : مرثیه     وزن شعر : مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن     قالب شعر : غزل    

ملائک ذکر می‌گویند دائم هم‌صدا با تو            دعای نور می‌خوانند هر صبح و عشا با تو

کسی فهمیده است «المؤمِنُ مِرآتُ مؤمِن» را            که بشناسد هرآئینه تو را با من، مرا با تو


چه خوشبختند، دستان تو را هر روز می‌بوسند            تنور و سفره و دستاس هستند آشنا با تو

بیا قسمت کنیم اصلاً ثواب خانه‌داری را            ببین جارو کشیدن با من امشب، بچه‌ها با تو

بپرس از تک‌تک این قوم، ای بنت رسول‌الله            بگو با من اگر دارند مشکل، پس چرا با تو؟

حلالم کن! حلالم کن! که ماندم بی‌تو در دنیا            قـرار بعـدی‌ام در قـتـلگـاهِ کـربـلا با تو

: امتیاز

مدح و شهادت حضرت زهرا سلام‌الله‌علیها

شاعر : غلامرضا شکوهی نوع شعر : مدح و مرثیه وزن شعر : مفاعلن فعلاتن مفاعلن فع لن قالب شعر : غزل

اگرچه «تحتِ کسا» یک حدیث جای تو بود            همیشه قـلب رسول خـدا کسای تو بود

بهشت بودی و، گل‌های سبز و سُرخت نیز            بهـارِ عـاطـفـۀ بـاغ دسـت‌هـای تو بود


طـنین نـالۀ مولا که ریخت در دلِ چاه            جگر خراش‌ترین بغض در صدای تو بود

فدای آن همه زخمی که از نهایت درد            همیشه دست علی بهترین عصای تو بود

غـریب می‌روی ای یاس دامن یاسین!            کدام خـاطـره جـز درد آشنای تو بود؟

تو در کنار عـلی بودی و، فقط او بود            که تا مسافرت خاک، پا به پای تو بود

فـقـط نـگـاهِ عـلـی بود در شب تـودیـع            که سوگوارترین ابر در عزای تو بود

تو ای قتیل مقدّس! قسم به جان رسول            که نـقـش آیـنـۀ راز بـا خـدای تـو بـود

تو را به جان جگرگوشه‌ات قسم، دریاب!            سرِ ارادت ما را، که در هوای تو بود

نـشـست دیـدۀ احـساس من به درگاهی            که فرشی از عطشِ بوسه زیر پای تو بود

: امتیاز

زبانحال امیرالمؤمنین علیه‌السلام در شهادت حضرت زهرا سلام‌الله‌علیها

شاعر : وحید عظیم پور نوع شعر : مرثیه وزن شعر : فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن قالب شعر : غزل

بی‌تو من غم را به این کاشانه دعوت می‌کنم            روز را با خویش و شب با چاه صحبت می‌کنم

گـاه مـی‌گـریـم کــنـار آسـیـاب خـانـه‌ات            گاه با دیـوار و در ذکر مـصیبت می‌کنم


تو به بابای خودت از غربت من شکوه کن            من هم از بی فاطمه بودن شکایت می‌کنم

گـفـتم امشب درد پـهـلـویت اذیت می‌کند            یک تکان خوردی و گفتی: آه عادت می‌کنم

غـصۀ هـمسایه‌های بی وفایت را نخور            من خودم جای همه از تو عیادت می‌کنم

فضه بعد از ماجرای محسن افسرده شده            کار اگر داری صدایم کن، اجابت می‌کنم

بی‌تو زهـرا جان نماز من فرادا می‌شود            بی‌تو در محراب هم احساس غربت می‌کنم

ای ضریح لطمه‌خورده! می‌روی از خانه‌ام            کـربـلا اما تو را روزی زیـارت می‌کنم

بر سر جـسم مـقـطع، بین گـودال حسین            با بـنـیَّ‌هـای تو ذکـر مـصـیبت می‌کـنـم

تو‌ کمک بر رأس‌های رفته بر نی می‌کنی            من کمک بر دختران در اسارت می‌کنم

: امتیاز
نقد و بررسی

موضوع وجود میخ در و سرخ شدن و وارد سینۀ حضرت شدن این میخ در هیچ مقتل معتبری نیامده است « البته این موضوع بدان معنا نیست که در این حمله و جسارت سینه و پهلوی حضرت زهرا سلام الله علیها مجروح نشده است بلکه بر اثر ضربۀ در و آتش حضرت به شدت مجروح شدند و تصریح تاریخی در این زمینه وجود دارد» لذا توصیۀ ما این است که اولاً از بازگو کردن آن به دلیل مستند نبودن و همچنین به جهت رعایت توصیۀ علما و مراجع مبنی بر پرهیز از خواندن روضه های سخت خوداری فرمائید؛ ثانیا اگر قصد اشارۀ گذرا به این موضوع را هم دارید لازم است حتماً در قالب زبانحال یا آنچه که ممکن است اتفاق افتاده باشد مطرح شود نه قطعیت تاریخی؛ جهت کسب اطلاعات بیشتر به قسمت روایات تاریخی همین سایت مراجعه کرده و یا در همین جا کلیک کنید.

از در این خانه بیرون می‌کشم مسمار را            گرچه یک کم دیر دارم رفع زحمت می‌کنم

مدح و شهادت حضرت زهرا سلام‌الله‌علیها

شاعر : سید مجتبی مشرّف نوع شعر : مرثیه وزن شعر : مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن قالب شعر : غزل

آرام و بی‌صـدا دلِ مـولایـمان شکست            وقتی‌که دید مـادرمان قد کمان شکست

وقـتی پـنـاهِ هر دو جـهـان بی‌پـنـاه بود            پیـش نگـاه ساکـت اهل جهـان شکست


آهسته گفت: "فاطمه جانم نرو" گریست            آهسته گفت: "فاطمه جانم بمان!" شکست

آن لحظه‌ای که فاطمه پهلو شکسته رفت            بغـض هـزار سـالۀ او ناگهـان شکست

در قـبر گفت؛"فاطمه جانم! منم! علی"            تنهـا کـنارِ گریۀ شب، بی‌امان شکست

: امتیاز

زبانحال حضرت زهرا سلام‌الله‌علیها با امیرالمؤمنین علیه‌السلام

شاعر : محمود ژولیده نوع شعر : مرثیه وزن شعر : مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن قالب شعر : غزل

شرمنـده‌اَم ز چـشمِ تـرِ تو، حلال کن            امـروز می‌روم ز بـرِ تو، حـلال کن

این چند روزه خیلی اذیت شدی علی            زهرا شده‌ست دردسرِ تو، حلال کن


این رکنِ دوم است که از دست می‌دهی            خَـم می‌شود اگر کـمرِ تو، حلال کن

مَردم به فکـرِ زنـدگیِ عـادیِ خودند            این است دردِ بیـشـترِ تو، حـلال کن

ای آبِ غسلِ پیکرِ زخـمیِ فاطمه...            اشکِ زلالِ چـشمِ تـرِ تو، حـلال کن

دسـتت اگر به این وَرَمِ بازویم رسید            دیدی شکسته چون سپرِ تو، حلال کن

: امتیاز

زبانحال امیرالمؤمنین علیه‌السلام با حضرت زهرا سلام‌الله‌علیها

شاعر : سیدهاشم وفایی نوع شعر : مرثیه وزن شعر : مفاعلن مفاعلن مفاعلن مفاعلن قالب شعر : غزل

امید جان خـسته‌ام! از بر من سفر مکن            بمان به پیش من، مرو، مرا تو خونجگر مکن

بی‌تو غریب و بی‌کسم، مرو مرو هم‌نفسم            آتـش سـیـنۀ مـرا، بـیا و شـعـله‌ور مکن


میان سوز و ساز خود، به چشم نیمه‌باز خود            به یاد محسنت دگر، نظر به سوی در مکن

ز دل که آه می‌کشی، مرا ز غصه می‌کُشی            نثار قلب و جان من، ز آه خود شرر مکن

روح من و روان من، سوخت چو شمع جان من            برای غُربت علی، گریه تو از جگر مکن

صبر من و قرار من، دلبر و غم‌گسار من            به سوگ و هجر روی خود، مرا تو نوحه‌گر مکن

تو گفته‌ای که یاعـلی، مرا کفن نما ولی            نگفته‌ای که بر رُخ کـبود من نظر مکن

غـم دلت نهـفـتـه‌ای، شب وداع گـفـته‌ای            هیچ کسی را تو علی، ز تربتم خبر مکن

«وفایی» شکسته دل، که گشته‌ای ز من خجل            جز به عزای فاطمه، ز اشک دیده تر مکن

: امتیاز

زبانحال امیرالمؤمنین علیه‌السلام با حضرت زهرا سلام‌الله‌علیها

شاعر : محمدعلی بیابانی نوع شعر : مرثیه وزن شعر : مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن قالب شعر : غزل

عمری‌ست دل به چشم تو بستم نگاه کن            زهـرای من! عـلی تو هستم نگاه کن

ای دل بـریـده! تا نـبـریـدم بـلـنـد شـو            ای پـرشکـسته! تا نـشکـستم نگاه کن


زانـوی بـوتـراب به خاک آشـنا نبـود            بر خاک التـمـاس نـشـسـتـم نگـاه کن

یک دست من ز پیکر خیبر توان گرفت            حالا به لـرزه‌هـای دو دسـتم نگاه کن

چون تار و پود چادرت از زخم کوچه‌ها            از هم هـزار بار گـسـسـتـم نگـاه کـن

ای يار! كـلـّمـينی ... زهـرا! أنا علی            زهـرای من! عـلیِ تو هستم نگاه كن

: امتیاز

زبانحال امیرالمؤمنین علیه‌السلام با حضرت زهرا سلام‌الله‌علیها

شاعر : قاسم صرافان نوع شعر : مدح و مرثیه وزن شعر : فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن قالب شعر : غزل

«عشق، سوزان است بسم الله رحمن الرحیم            هر که خواهان است بسم الله رحمن الرحیم»

کـشتی‌ام بی‌نـاخدا دارد به دریا می‌رود            وقت طوفان است بسم الله رحمن الرحیم


دست من بسته‌ست، جای من رجزخوان می‌شوی            کوچه، میدان است بسم الله رحمن الرحیم

ختم قرآنِ تو جای «ناس» گویا با «حدید»            رو به پایان است بسم الله رحمن الرحیم

«قدر» می‌خوانم وَ می‌دانم که از نامحرمان            «قدر» پنهان است بسم الله رحمن الرحیم

آب را از سلسبیل آورده‌ام «اسما»! بریز            غسل باران است بسم الله رحمن الرحیم

: امتیاز

مدح و شهادت حضرت زهرا سلام‌الله‌علیها

شاعر : مهدی مردانی نوع شعر : مرثیه وزن شعر : مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن قالب شعر : غزل

عـطـر تن پـیـمـبـر از این خانه می‌رود            بال مـلـک معـطـر از این خانه می‌رود

از اینکه مهـر مـادر من آب بـوده است            هر چشمی آمده، تَر از این خانه می‌رود


وقـتـی در آخـریـن نـفـسـش آه می‌کـشـد            یک آسمان کـبـوتر از این خانه می‌رود

حیف از گلی که خانه‌نشینی نصیب اوست            حیف از گلی که پرپر از این خانه می‌رود

دیدی چه زود گرد یتیمی به دل نشـست            دیدی چه زود مادر از این خانه می‌رود

هر جا که می‌روی برو ای دل ولی بدان            راه بـهـشـت آخـر از این خـانـه می‌رود

: امتیاز

زبانحال حضرت زهرا سلام‌الله‌علیها قبل از شهادت

شاعر : سیده فرشته حسینی نوع شعر : مرثیه وزن شعر : مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن قالب شعر : غزل

دلم می‌خواست با من تا قیامت هم‌نشین باشی            در این نُه سالِ شیرین، ساکن خُلد برین باشی

خدا ما را به عقد هم درآورد و پدر می‌گفت            برایت بهترین باشم؛ برایم بهترین باشی


مبادا بعد من چشم تو بارانی شود یک‌دم!            مبادا بعد من یک‌لحظه هم اندوهگین باشی!

الـهـی که برای تو بـمـیرم تا نـبـیـنم من            که در شهر پیمبر سال‌ها خانه‌نشین باشی

مگر جز اهل‌بیت او را نمانده مؤمنی دیگر            که تو تنها در این خانه؛ امیرالمؤمنین باشی

به دستت می‌سپارم کـودکان داغدارم را            که بعد از من برای کودکانم هم معین باشی

خداحافظ! خداحافـظ! فـدای گریه‌های تو            زمین خوردم که نگذارم تو بر روی زمین باشی

: امتیاز

مدح و شهادت حضرت زهرا سلام‌الله‌علیها

شاعر : سید حمیدرضا برقعی نوع شعر : مدح و مرثیه وزن شعر : مستفعلن مستفعلن مستفعلن فع قالب شعر : غزل

گل‌های عـالـم را معـطـر کـرده بویت            ای آن که می‌گردد زمین در جستجویت

یادش به‌خیر آن روزها ریحان به ریحان            می‌چید پیغمبر بهشت از رنگ و بویت


سیـاره‌هـا را در نـخی می‌چـیـدی آرام            می‌ساخـتی تـسبـیحی از خاک عمویت

برداشتند از سفـره‌ات نان، مردم شهر            جرعه به جرعه آب خوردند از سبویت

درهای رحـمـت بـاز می‌شد با دعایت            دردا که می‌بـسـتـند درها را به رویت

تـاریـخ می‌دانـد فـدک تـنهـا بهـانه‌ست            وقـتی بـهـشت آذیـن شـده در آرزویت

وقتی منزه گـشته خاک از سجده‌هایت            وقتی مطهّـر می‌شـود آب از وضویت

چادر حـمـایل می‌کـنی از حق بگـویی            حتی اگر یک شـهـر بـاشد روبـرویت

برخـاسـتـی با آن صـفـت‌هـای جـلالی            این بار آتش می‌چکید از خلق و خویت

حتی زمـان می‌ایـسـتـد از این تـجـسـم            تو سوی مسجد می‌روی، مسجد به سویت

از هـای و هـو افـتـاد دنـیـا با سکوتت            دنیا به آرامش رسـید از های و هویت

از بانگ بـسـم الله الرحـمن الرحـیمت            از شــکــوه‌هــایِ الــذیــن آمــنـــویـت

تو خطبه می‌خواندی و می‌لرزید مسجد            ذرات عـالـم یـک‌صـدا لـبـیـکگـویت

خطبه به اوج خود رسید آن‌جا که می‌ریخت            مدح علی، حیدر به حـیدر از گـلـویت

گفتم علی... او قطره قطره آب می‌شد            آن شب که روشن شد سپیدی‌های مویت

آن شب که زخم تو دهان وا کرد، آرام            زخم تو آری زخم... آن رازِ مگـویت

هنگام دفن تو علی با خویش می‌گـفت            رفتی ولی پـایـان نـمی‌یـابـد شـروعت

: امتیاز

زبانحال حضرت زهرا سلام‌الله‌علیها بقبل از شهادت

شاعر : سید هاشم وفایی نوع شعر : مرثیه وزن شعر : مستفعلن مستفعلن مستفعلن فع قالب شعر : غزل

آهـسـتـه می‌بنـدم دو چـشـمان ترم را            از روی بستـر بر نـمی‌دارم سـرم را

تا آن كـه پرپر گـشـتنـم را كس نبينـد            بـيــرون فـرسـتـادم گُـلان پـرپـرم را


پوشانده‌ام رخـسار نـيلی را كه شـايـد            حـيـدر نـبـيـنـد گـوشـۀ چـشـم تـرم را

چون روبرو گـشتند با من غـنچه‌هايم            اسما تو خود درياب حـال دخـتـرم را

هجده ورق از دفتر عـمرم تمام است            آمـاده‌ام بــنــدد شــهــادت دفــتـرم را

كردم وضو از اشك و هنگام شهادت            خوانـدم در اين بستـر نمـاز آخـرم را

چيزی نمـانده تا نهان از چـشم دشمن            پنهان كند در شب علی خاكـسترم را

ترسـم علی از پا بيفـتـد ای «وفایی«            بر دوش خود وقتی بگيـرد پيكـرم را

: امتیاز

زبانحال امیرالمؤمنین علیه‌السلام در شهادت حضرت زهرا سلام‌الله‌علیها

شاعر : علی مهدوی نسب نوع شعر : مرثیه وزن شعر : مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن قالب شعر : غزل

اسـمـاء بـریـز آب روان بر شـهـیـده‌ام            بـر روی یـاس پـرپـر قـامت خـمیده‌ام
بر روی زخم‌های جسارت که تا به حال            از مهر و لطف فـاطـمه هرگز ندیده‌ام


شد فاش راز نـالۀ روز و شبی که من            در وقـت راه رفـتـن زهــرا شـنـیـده‌ام
گل زخم‌های او شده وا، زیرِ دست من            حـقّـم بده که دست ز غـسلـش کشیده‌ام
حـقّـم
بـده اگر که شکـسـتم سکـوت را            صبـرم به لب رسیـده و آهـی کشیده‌ام
از غسل عضو عضو تنش چون گذشته‌ام            تا لحظه لحـظه‌های جـسارت رسیده‌ام
حالا روان شده‌ست از این دیده‌های زخم            بر روی زخـم سـیـنـۀ او خـون دیده‌ام
گویی کـنار فـاطـمه، حـیدر کـفـن شده            از این جهـانِ خـالی از او دل بریده‌ام

: امتیاز

زبانحال حضرت زهرا سلام‌الله‌علیها با امیرالمؤمنین علیه‌السلام

شاعر : ظهیر مومنی نوع شعر : مرثیه وزن شعر : مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن قالب شعر : مثنوی

این ذکر کوثر است، علی جان حلال کن            ساعاتِ آخر است، علی جان حلال کن

بگـذار کـولـه‌بارِ غمت را به دوشِ من            بسپار حرفِ غربت خود را به گوشِ من


هر شب به حال بی‌کسی‌ات زار می‌زنم            سنگ تو را به سـیـنـۀ غـمـبـار می‌زنم

من را بـبـخـش از تو اگر رو گـرفته‌ام            من نـاگـزیـر، دست به پهـلـو گـرفـته‌ام

شـرمــنـده‌ام وبـال شـدم روی بــالِ تـو            یک‌جا تـمام درد و غـمم گـشت مالِ تو

زهـرا بمـیرد آه، که دستِ تو بـسته شد            خانه‌نشین شدی و غرورت شکسته شد

ای صاحـبِ وقـارِ صنـوبر شکـسـته‌ها            افـتاده‌ای به خانه چـنان ورشـکـسـته‌ها

دنـیـا وفـا بـه خـیـرِ مـدامـت نـمـی‌کـنـد            حیف از تو که مغـیره سلامت نمی‌کـند

نسبت به روزِ قـبل، کمی پـیـرتر شدی            من رو به قبله‌ام تو چرا محتضر شدی؟

می‌خـواسـتم هـمیـشه بـمـانم به پـای تو            می‌خـواسـتـم نـفـس بکشم در هوای تو

این سـیـنـۀ شـکـسـته مجـالِ مرا گرفت            دستِ سـیـاهِ کـوچـه جـمـالِ مرا گرفت

نُه سـال مـثـل بـاد گـذشـت از مـقـابـلـم            آتـش گـرفـتـه از تـو جـدا می‌شـود دلـم

یـادم نـمـی‌رود که به من دیـده دوخـتی            بهرِ جـهـازِ من، سـپـرت را فـروخـتی

تا زنـده‌ام بـرای تو سـر می‌دهـم عـلـی            صدها پسر به جای سپـر می‌دهم عـلی

من عهـد بـسـتـه‌ام که بمـیرم به راه تو            دارو نــدارِ فــاطـمـه نــذرِ نــگــاهِ تــو

من بوسه را به دست تو با گریه کاشتم            شرمـنـده‌ام که بـیـشـتـر از این نـداشـتم

داغِ غـریـبی‌ات گـره کـورِ زندگی‌ست            شوقم به مرگ، بیشتر از شورِ زندگی‌ست

با گـریـۀ تو، درد به بـر مـی‌کِـشـد مرا            این زخـمِ سینه باز، به در می‌کشد مرا

یـادم نمی‌رود که در از روبه‌رو رسید            آتش دوید و درد به من مـو‌به‌ مو رسید

می‌زد به گـوشِ واقـعـه فـریاد، محسنم            آتـش دویـد و از نـفـس افـتاد مـحـسـنـم

آتـش دویـد و سـوخـتـنـم را رهـا نکرد            بر من تنـیـد و شعـله تـنم را رها نکرد

دیگر توان نمانده در این جـسمِ منحـنی            چـسبـیـده است بر تنـم این زخـمِ ناتـنی

گـفـتی بمان، به جانِ تو دیگر نمی‌شود            این نیـمه‌جان برای تو هـمسر نمی‌شود

چیزی نمـانـده از بدنم غـیرِ اسـتخـوان            حـیـدر بـیا و اشهـدِ زهـرات را بخوان

ای حضرتِ حـبیبِ همیـشه غریبِ من            هنگامِ غـسلِ من، کمکـت می‌کند حسن

می‌بینمت که چشم تو از اشک تر شده            بر این تنی که خورد شده، مختصر شده

حـوریـه بـودنم چه عـذابی درست کرد            از من به چشم‌هات چه قابی درست کرد

می‌دانم اینکـه کـار به تـاخـیر می‌کـشد            با آبِ غـسل، پهـلـویِ من تـیر می‌کـشد

نیمه‌شب است و دل به غمِ یار می‌دهی            نیـمـه تـمـام، تـکـیـه به دیـوار می‌دهی

شرمنده‌ام که سخت شده شست‌و‌شوی من            نیمه شب است و تازه رسیدی به موی من

مویی که سوخت، حوصله را سر می‌آورد            در آن سکـوت، دادِ تـو را در می‌آورد

امـشب بیـا و پـیـرهـنم را عـوض نکن            فرصت نمی‌شود، کـفنم را عوض نکن

از شـهــرِ آشـنـای تـو گـمـنـام مـی‌روم            امـشب به روی شـانـه‌ات آرام می‌روم

از داغ، خم به حضرتِ ابروت می‌کشی            با گـریـه کـار از سرِ زانـوت می‌کشی

با رفتنم اگر که تو چین می‌خوری ببخش            هی پشتِ هم اگر به زمین می‌خوری ببخش

دردِ تـو را بـه جـانـبِ افـلاک مـی‌بـرم            با خـویش آرزوی تو در خاک می‌بـرم

گرچه به رفـتـنم دلـت آشـوب می‌شـود            غصه نخور که پهلوی من خوب می‌شود

زینب اگر چه حسرتِ آغوش می‌خورد            در خاک، زخم سینۀ من جوش می‌خورد

حـالا به حـالِ آیـنـه‌هـا گـریـه مـی‌کـنـم            دارم بـرای کـرب‌ وبـلا گـریـه مـی‌کـنم

در قـتـلگـاه، وقـتِ اذان کـشـته می‌شود            آقا، حـسـیـنِ من نگـران کـشته می‌شود

: امتیاز
نقد و بررسی

بیت زیر سروده اصلی شاعر محترم است اما به دلیل مستند نبودن مطالب و مغایرت با روایات معتبر؛ پیشنهاد می‌کنیم به منظور  انطباق مطالب با روایات مستند و معتبر؛ بیت اصلاح شده که در متن شعر آمده را جایگزین بیت زیر کنید ؛ بر خلاف تصوّر عمومی فاجعه حمله به خانۀ حضرت زهرا و جسارت به ایشان  در دهه اول ماه ربیع الأمول نبوده است بلکه بر اساس اسناد تاریخی قطعا بعد از غصب فدک و خطبه حضرت در مسجد النبی و حداقل در دهه های بعدی ماه ربیع الأول و یا حتی در ماه ربیع الثانی بوده است. جهت کسب اطلاعات بیشتر به قسمت روایات تاریخی همین سایت مراجعه کرده و یا در همین جا کلیک کنید.

من را بـبـخـش از تو اگر رو گـرفته‌ام            در این سه ماه، دست به پهلـو گرفته‌ام

شـرمــنـده‌ام وبـال شـدم روی بــالِ تـو            یک‌جا غـمِ سه ماهۀ من گـشت مالِ تو

ضمنا چند بیت از این مثنوی به دلایل مستند نبودن مطالب، عدم رعایت قافیه و عدم رعایت توصیه های علما و مراجع کلا حذف شد

زبانحال امیرالمؤمنین علیه‌السلام با حضرت زهرا سلام‌الله‌علیها

شاعر : عرفان ابوالحسنی نوع شعر : مرثیه وزن شعر : مفعول فاعلاتن مفعول فاعلاتن قالب شعر : غزل

گویم به چشم خونبار، زهرا خدانگهدار            رفتی ولی به اجبار، زهـرا خدانگهدار

جان بر کف ولایت، ای مادر شجاعت            مقـتـول راه ایـثـار، زهـرا خدانگـهـدار


خیلی جـوانی اما دیگـر گـمـان کـنم که            بی فایده است اصرار، زهرا خدانگهدار

ای یـاس ارغـوانی، دیگـر نـشد بـمانی            گشتی به کوچ وادار، زهرا خدانگهدار

ما بین بچه‌هامان، احوال مجتبی هست            یک طور دیگر انگار، زهرا خدانگهدار

وضع جـراحـتت را نگـذاشـتی بـبـیـنـم            بگذر از این پرستار، زهرا خدانگهدار

در وقت غسل دادن دستم به پهلویت خورد            آخر چه گویم ای یار؟ زهرا خدانگهدار

صبر مرا ربوده است؟ بازو چرا کبود است؟            نیلی ست از چه رخسار؟ زهرا خدانگهدار

یادم نـرفـتـه گـفـتی، بـالا سـر حـسـیـنم            یک ظرف آب بگذار، زهرا خدانگهدار

برگ شقـایق آخر مجـروح خار گردید            لعنت به هر چه مسمار، زهرا خدانگهدار

شش ماهه غنچه‌ام را نشکفته چید دشمن            قصه است بین دیوار، زهرا خدانگهدار

بعد از تو در مدینه، حیدر زِ بغض و کینه            تازه شود گرفـتار، زهـرا خدانگـهـدار

جـسم مطـهـرت را در قـبـر می‌گـذارم            زهرا خدانگهدار زهـرا خدانگهدار

: امتیاز
نقد و بررسی

موضوع وجود میخ در و سرخ شدن و وارد سینۀ حضرت شدن این میخ در هیچ مقتل معتبری نیامده است « البته این موضوع بدان معنا نیست که در این حمله و جسارت سینه و پهلوی حضرت زهرا سلام الله علیها مجروح نشده است بلکه بر اثر ضربۀ در و آتش حضرت به شدت مجروح شدند و تصریح تاریخی در این زمینه وجود دارد» لذا توصیۀ ما این است که اولاً از بازگو کردن آن به دلیل مستند نبودن و همچنین به جهت رعایت توصیۀ علما و مراجع از پرهیز از خواندن روضه های سخت خوداری فرمائید؛ ثانیا اگر قصد اشارۀ گذرا به این موضوع را هم دارید لازم است حتماً در قالب زبانحال یا آنچه که ممکن است اتفاق افتاده باشد مطرح شود نه قطعیت تاریخی؛ جهت کسب اطلاعات بیشتر به قسمت روایات تاریخی همین سایت مراجعه کرده و یا در همین جا کلیک کنید.

برگ شقـایق آخر مجـروح خار گردید            لعنت به هر چه مسمار، زهرا خدانگهدار

زبانحال امیرالمؤمنین علیه‌السلام با حضرت زهرا سلام‌الله‌علیها

شاعر : رضا دین پرور نوع شعر : مرثیه وزن شعر : فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن قالب شعر : غزل

چاره‌ای بر این غم سربار کن بعداً برو           یک دعا در این شب دشوار کن بعداً برو

تو که روی حرف من حرفی نداری فاطمه           راه مرگم را خودت هموار کن بعداً برو


آخـرش بی‌اذن تو پـوشـیـه را برداشـتم           شکوه‌ای از مُشتِ ناهنجار کن بعداً برو

آخر این ویرانه را خانه تکانی بهر چه؟           فکر خون مانده بر دیوار کن بعداً برو

با دعـای تو دل هـمسایه‌ها راضی شده           لااقل نفرین به این مسمار کن بعداً برو

بازویت که پُر ورم هر دنده‌ات که جابجا           هرچه را که دیده‌ام، انکار کن بعداً برو

روزه نذرت کرده‌ام یک بار دیگر پا شوی           لا اقل پیـشم بمـان افـطار کن بعداً برو

ناسـزاهایی شـنـیـدم از همه وقت سلام           فکـر داغ حـیـدر کـرار کـن بـعـداً برو

هرچه گفتم گوشواره کو! حسن چیزی نگفت           جان من! یک بار، تو اصرار کن بعداً برو

کاسۀ آب از کسی دیگر نمی‌گیرد حسین           عشق خود را نیمه شب بیدار کن بعداً برو

پیـرهن را بافـتی، اما یکی کـافی نـبود           باز هم روی کـفن‌ها کـار کن بعداً برو

زینبت بوسه بجای تو به حنجر می‌زند           چـاره‌ای بر نیـزۀ اشـرار کـن بعداً برو

: امتیاز
نقد و بررسی

موضوع همراهی امام حسن در فاجعه جسارت عمر به حضرت زهرا سلام‌الله‌علیها و بازپس گیری قبالۀ فدک در هیچ یک از منابع معتبر ما نیامده است؛ در این خصوص دو روایت وجود دارد اولین روایت که تمامی منابع دسته اول تاریخی آن را مطرح کرده‌اند جسارت عمر در جلوگیری از اعطای قبالۀ فدک در همان مجلس و نزد ابوبکر است و دومین روایت که شیخ مفید در کتاب الأختصاص آن را مطرح میکند جسارت عمر در کوچه و در هنگام بازگشت حضرت به خانه است که در این روایت هم هیچ اشاره‌ای به همراهی امام مجتبی با حضرت زهرا سلام‌الله‌علیها نشده است؛ جهت کسب اطلاعات بیشتر به قسمت روایات تاریخی همین سایت مراجعه کرده و یا در همین جا کلیک کنید.

هرچه گفتم گوشواره کو! حسن چیزی نگفت           جان من! یک بار، تو اصرار کن بعداً برو

زبانحال امیرالمؤمنین علیه‌السلام با حضرت زهرا سلام‌الله‌علیها

شاعر : محسن راحت حق نوع شعر : مرثیه وزن شعر : فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن قالب شعر : غزل

ای کفن پیچیده‌ برخیز و ببین احوالِ من           عنقریباّ دق کنم رحمی نما بر حالِ من

کودکـانت را بغل کن تا نیافـتـادند ز پا           باز هم سوسو بزن ای کوکبِ اقبالِ من


بندها را باز کن برهم بزن سـیرِ رکود           گریه کن با طفل‌های خسته‌ات بی‌بالِ من

کاش می‌مردم نمی‌دیدم که داری می‌روی           مرگِ حیدر را بخواه ای کعبۀ آمالِ من

بینِ تابوتِ غم و غصّه چه راحت خفته‌ای           گردِ مهجوری نشسته فاطمه بر شالِ من

می‌برم در خاک پنهانت کنم دستم بگیر           یک نظر بر این دلِ از غصّه مالامالِ من

زینبت بدجور می‌ریزد بهم کاری بکن           زرد و پژمرده شده رخسارۀ اطفالِ من

بعد از این شبها نمی‌خوابم فقط ناله زنم           یک ترّحم کن ببین بشکسته شد احوالِ من

: امتیاز

ترسیم مصائب شام غریبان و تغسیل حضرت زهرا سلام‌الله‌علیها

شاعر : غلامرضا سازگار نوع شعر : مرثیه وزن شعر : مستفعلن مستفعلن مستفعلن فع قالب شعر : مثنوی

آنشب که شب از صبح محشر تیره‌تر بود            آنشب که از آن مرغ شب هم بی‌خبر بود

آنشب که خون از دیدۀ مهتاب می‌ریخت            اسـما برای غـسل زهـرا آب می‌ریخت


باید عـلی صد بار دست از جان بشوید            تـا که به پـیـراهـن تـن جـانـان بـشـویـد

مـی‌دیـد پــامـال خــزان‌هـا لالــه‌اش را            می‌شست جـسـم یار هـجـده ساله‌اش را

می‌شـسـت در تـاریـکی شب مـخـفـیـانه            گـه جـای سـیــلـی گـاه جـای تـازیــانـه

می‌شـسـت جـسم هـمدم و دلـداده‌اش را            قــرآن زیـر دسـت و پــا افـتــاده‌اش را

می‌شست در تاریکی شب جسم خـسـته            می‌کرد دسـتـش لـمـس بازوی شکـسته

آرام بـود امـا وجـودش مـشـتـعــل بـود            از مـادر و از چار فـرزندش خجـل بود

آهــی کـشـیـد و زد گـره بــنـد کـفـن را            می‌سوخت و می‌دید مرگ خویـشتن را

یک چشم بر یاس کبودش در کفن داشت            یک چشم دیگر بر حسین و بر حسن داشت

از بی‌کسی در بال هم، سر بُـرده بودند            گویی کـنـار جـسـم مـادر مُـرده بـودنـد

داغ دل مـــولا دوبــاره گــشـت تـــازه            ریـحـانـه‌ها را خــوانـد پـای آن جـنـازه

: امتیاز
نقد و بررسی

با توجه به اینکه داستان باز شدن بند کفن حضرت زهرا سلام الله علیها و در آغوش گرفتن حسنین علیهم السلام در کتب معتبر نیامده است و طبق نظر بزرگانی همچون محدث نوری در کتاب لؤلؤ و مرجان مستند و صحیح نمی باشد ابیات زیر حذف شد

کای گـوشـه‌گـیران شب غـربت بیـائـید            آخــر وداع خـویـش بـا مــادر نـمـائـیـد

آئـید و جـان خـویش را در بر بگـیـرید            از مـادر خـود تـوشـه‌ای دیگـر بگـیرید

دو طائـر بـشـکـسـته پـر از جا پـریـدند            افـتـان و خـیـزان جـانب مـادر دویـدنـد

دو دسته گـل گـلـبوسه از کـوثر گرفتند            قـرآن خـون آلـوده را در بـر گـرفـتـنـد

نـاگـاه از آن خـونـین بـدن آهـی بـر آمد            بـا نـالـه بـیـرون دسـت‌هـای مـادر آمـد

بـشـنـید گردون نـالـۀ مـنـصـوره‌اش را            بگرفت قـرآن در بغـل دو سوره‌اش را

می‌خواست بی‌تابی ز طفلان جان بگیرد            می‌رفـت تا عـمـر عـلـی پـایـان بگـیرد

نـاگـه نـدا آمـد عـلـی بـشـتـاب بـشـتـاب            دردانــه‌هـای وحـی را دریـاب دریـاب

زبانحال امیر المؤمنین علیه‌السلام با حضرت زهرا سلام‌الله‌علیها

شاعر : یونس وصالی نوع شعر : مرثیه وزن شعر : فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن قالب شعر : غزل

ای قـرار خانۀ من پیش طفـلانت بمان            گر روی ای فاطمه گردد بهار من خزان

مجتبی چه دیده در کوچه که‌او چندین شب است            زانوی غم در بغل بگرفته بی‌تاب و توان


بـین کـوچه راه می‌رفـتم مغـیـره آمد و            خنده‌ای بر من زد و بُرد از دل حیدر امان

موی زینب شد پریشان شانه در دستت بگیر            بر لب از داغ‌ تو دارد ناله و آه و فغان

بس که دیدی رنج در راه حمایت از علی            در جوانی گشته‌ای ای یاور من قد کمان

کشته شد محسن ز بس خوردی لگد از دشمنم            ناله‌ات آن دم زد آتش بر دل کروبـیان

من ‌غریب افتاده‌ام در بین ‌مردم فاطمه            تو از اینجا میروی پیش پیمبر در جنان

کن حلالم در حمایت از تو دستم‌ بسته بود            امر‌بر صبر از‌سوی احمد شدم در این زمان

فاطمه حرفی بزن‌ چیزی بگو با شوهرت            ای کلام دل نـشـینت بر علی آرام جان

پیش چشم‌ کودکانت در دعای نیمه‌شب            با خدایت‌ کرده‌ای عجل وفاتی را بیان

ذکـر لب‌های حـسیـنت آیه امـن‌یـجـیب            هم صدا با او تلاوت کرد قرآن آسمان

«یا مَن اسمُه» خوانده زینب تا بگیری تو شفا            لرزه افتاد از نوایش در دل کون و مکان

میروی و از فراقت عاقبت دق می‌کنم            دارم از سوز فراقت دائما اشک روان

: امتیاز

ترسیم مصائب شام غریبان و تغسیل حضرت زهرا سلام‌الله‌علیها

شاعر : حسن لطفی نوع شعر : مرثیه وزن شعر : مستفعلن مستفعلن مستفعلن فع قالب شعر : غزل

دیگر بعـید است این نـفـس بـالا بیاید            بـایـد بـرای یــاری‌اش اســمـا بـیــایـد

شب بود و باران بود و آب از چاه برداشت            تـا کـه بـرای شــسـتـن دریــا بـیــایـد


این مرد خـیـبـر مـردِ خـنـدق بود اما            بـایـد بـرایِ غــسـلِ او زهــرا بـیـایـد

دستش به پهلو خورد زخمِ میخ را گفت            دیـدی نـشـد تا مـحـسـنـم دنـیـا بـیـایـد

چشمش سیاهی رفت از بازوی خُردش            بـایـد بـمـانـد تا که حـالـش جـا بـیـایـد

پشتِ سرِ هم شستنش را قطع می‌کرد            امـا نـشـد تا بـنـد این خـون‌هـا بـیـایـد

از بس حسن در آستـین دندان فـشرده            بــایـد بــه دادِ حــالِ او بــابــا بـیــایـد

وقتی حـسـین اُفـتاد بر این سـیـنه باید            دستِ شـکـسـتـه از کـفـن بـالا بـیـایـد

می‌گیرد از دوشِ ابوذر دوشِ سلـمان            دنـبـال ایـن تــابــوت آقــا تـا بــیــایـد

تـازه زمـانِ شـسـتنِ دیـوار و در بود            ای‌کـاش می‌شـد زودتـر فــردا بـیـایـد

ای‌کاش می‌شد دِق کند زینب کـنارش            طاقـت نـدارد تـا که عـاشـورا بـیـایـد

طاقـت نـدارد تـا بـبـیـنـد بـیـنِ گودال            بر روی آن سـیـنه کسـی با پـا بـیـاید

: امتیاز

ترسیم مصائب شام غریبان و تشییع حضرت زهرا سلام‌الله‌علیها

شاعر : محمد حسین حسینی نوع شعر : مرثیه وزن شعر : مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن قالب شعر : غزل

شـبـیه بـارش بـاران بی‌امـان در شب            چکید اشک ز چشمان کودکان در شب

خدا دوباره به تـشـیـیع جـسم ممـتحنه            گـرفـت از اسـدالله امـتـحـان در شـب


تو در مـیانۀ تـابـوت خـفـته بودی؟ نه            علی کشید خودش را کشان کشان در شب

پدر چگونه به پیـری رسید، بی‌تـردید            زمان غسل تو ای مادر جوان در شب

پس از غـروب تو ای آفتاب پیـغـمـبر            جهان شب زده مانده است همچنان در شب

پس از تو سهم زمین چیست غیر تاریکی            بدون ماه چگونه است آسمان در شب

زمین برای تو شأن حرم شدن که نداشت            قرار شد بشود پیکـرت نهان در شب

: امتیاز