-
مناسبتها، وقایع و اعمال ماه محرم -
مناسبتها، وقایع و اعمال ماه صفر -
مناسبتها، وقایع و اعمال ماه ربیع الأول -
مناسبتها، وقایع و اعمال ماه ربیع الثانی -
مناسبتها، وقایع و اعمال ماه جمادی الأول -
مناسبتها، وقایع و اعمال ماه جمادی الثانی -
مناسبتها، وقایع و اعمال ماه رجب
-
سایت قرآنی تنـــــزیل -
سایت مقام معظم رهبری -
سایت آیت الله مکارم شیرازی -
سایت آیت الله نوری همدانی -
سایت آیت الله فاضل لنکرانی -
سایت آیت الله سیستانی
مدح و مرثیۀ حضرت زهرا سلاماللهعلیها ( مصائب کوچه )
دری که بین تو و دشمن است خیبر نیست وگرنه مثـل عـلی هیچکس دلاور نیست بگـو به آن که به قـصـد تو با تـبـر آمـد درخت عمر من اینقـدرها تـناور نیست برای بـغـض عـلـی وقـت دیدنت چیزی به قـدر خـنـدۀ تـلـخ تو گـریـهآور نیست تویی که حضرت ایوب میخورد سوگند به جز تو صبر کسی با خودت برابر نیست چه زخمها که پس از زخمها نخواهی خورد که نیست بار نخـستین و بار آخر نیست هنوز درد تو را روضهخوان نفهمیدهست تویی که فاطمهای، اوج روضهات در نیست
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
زبانحال حضرت زهرا سلاماللهعلیها با امیرالمؤمنین علیهالسلام
زهـرا شـدم که روشـنی خـانهات شوم بـا افــتـخـار خــادم کـاشـانـهات شــوم تو شمع عشق باشی و پـروانهات شوم سـنـگ صـبـور آه غـریـبـانـهات شـوم پیـش خدا ملاک، عزیز تو بودن است بالاتـرین مـقـام، کـنـیـز تو بودن است ای مـاه فـاطـمـه به شب تـار اباالحسن هستم ز هرکه غیر تو بیزار اباالحسن پـای تـو قـبـل مـیـثـم تـمـار اباالـحـسن من سر نهادهام به روی دار اباالحـسن دل را فقط به سوی تو پَر میدهم علی لب تر کنی برای تو سر میدهم عـلی امـروز جـای تـیـغ تـو، زهـرا بایـسـتد کـاری کـنـم زمـیـن به تـمـاشـا بایـستد حـاشـا که فـاطـمـه بـه مـدارا بـایـسـتد بـایـد بـه احـتــرام تـو دنــیــا بـایـسـتـد کـعـبه مـلاک ردّ و قـبـول نماز نیست تو قـبـلهای؛ به قـبـلۀ دیگر نیاز نیست آمـادهام کـه رفـع گـرفـتــاریات کـنــم در این هـوای درد، هـواداریات کـنم لشکـر نیاز نیست، خودم یاریات کنم در کوچههای شهر، عـلـمداریات کنم پشت و پناه محکم تو دست فاطمهست تا روز حشر پرچم تو دست فاطمهست یک روح در وجود من و تو دمیده شد زهـرا بـرای یــاری تــو آفــریـده شـد حتی اگـر که بـاد مـخـالـف وزیـده شد از این به بعد کار به هر جا کشیده شد بنشین و جان فاطـمه سوی خطر مرو در را اگر زدند، عـلی! پشت در مرو در را زدنـد و فـاطـمـه از جا بلـند شد آتـش به جـنـگ آمـد و دریـا بـلـنـد شد در پـشت در نـشـست، در امّا بلـند شد ای روزگـار! نــالـۀ زهــرا بـلـنـد شـد از آن به بعد بود که مـاتـم شـروع شد از پشت درب خانه، مُحرم شروع شد
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
زبانحال حضرت زهرا سلاماللهعلیها در واقعه کوچه
سـجـادهام مـعـطر، از بـوی ربّـنـا بود آنچه شنیده میشد، از من فقط "خدا" بود یک عمر آه و نفرین، از این و آن شنیدم تنها به جرم اینکه نفـرین من دعا بود طفلان من به جایِ مردم گرسنه بودند افـطـار خـانـۀ ما در سـفـرۀ شـمـا بود امروز را نـبـیـنید این بی حـیا لگد زد دیروز پشت این دَر، جمعـیت گدا بود من هیچ شکوهای از بیگـانگـان ندارم آنکه به حال و روزم خـندید آشنا بود من درد مرتضی را با جان خود خریدم در راه عــشـق بـایـد آمــادۀ بــلا بــود دستم شکـست اما من درد حس نکردم اسم عـلی دوا بود، ذکر عـلی شِـفا بود رفـتـم برای مردم حـجـت تمام کـردم: او را که میکشیدید او حجّـت خدا بود ایکاش میشکستند این دست دیگرم را اما به جای این دست، آن دست بسته وا بود با کفشهای خاکی، در خـانهام قدم زد آن خانهای که فرشش، بال فرشتهها بود ایکاش مـاجـرا را حـیـدر ندیـده باشد وقتی سرم به در خورد، فضه! علی کجا بود؟! تـازه مـیـان کـوچـه قـلـبـم به درد آمـد حیدر برهنه سر بود، حیدر برهنه پا بود تا قـبر بردنم را، هـمـسایه هم نفـهـمید از بسکه مُردن من، چون شمع بیصدا بود از بسکه قطره قطره بر پای تو چکیدم تابوت من سبکتـر حتی ز بـوریا بود ای آخـرت وفا کن با ما شکـسته دلها با ما شکسته دلها، دنیا که بیوفا بود
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مدح و مرثیۀ حضرت زهرا سلاماللهعلیها ( مصائب کوچه )
مـاه چون ليل و نهـارش میگذشت چـرخـۀ غـم در مـدارش میگذشت آنکه عطرش عرش را پُر کرده بود زرد و پـائـیزی بهـارش میگذشت لحـظه لحـظه انـتظار مرگ داشت لحـظـههای احـتـضارش میگذشت آنکـه راه انـداخـت کـار خـلــق را با مـشـقـّـت روزگـارش میگـذشت خـون روی آسـیـابـش شـاهـد است با چه دردی کار و بارش میگذشت تـا نـیـافــتــد، از کــنــار بـچــههــا سخـت با چـشمان تارش میگذشت دائـم از ذهـن عــلــی بـا دیــدنــش خـاطـرات گـریـهدارش میگـذشت زد بـه هـم آرامـش ایـن خــانــه را آن که بـا داد و هـوارش میگذشت از مــیــان بــیــشــۀ شــیـــر خـــدا گرگ با سگ های هارش میگذشت یـاس میلـرزیـد و هُـرم شـعـلـههـا از يـمـيـن و از یـسارش میگذشت فــاطــمــه بِـیـن گـذر افـتــاده بــود کاش دشـمـن از کنارش میگذشت ســفــرهدار شـهـر بـود و از تـنـش هر که بوده ریزهخوارش میگذشت دسـتبـسـتـه مـیکـشـیـدنـد و عـلی از روی خـون نـگـارش میگذشت مـرد خـیـبـر از کـنـار هـمـســرش با نـگـاه شـرمـسـارش مـیگـذشـت وعـــدۀ دیـــدارشــان گـــودال شــد کاش از قـول و قرارش میگذشت
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مدح و مرثیۀ حضرت زهرا سلاماللهعلیها ( مصائب کوچه )
پشت در عـشـق را اذان میداد پـرچـم شـیـعـه را تـکان میداد با تـمـام تـوان به مـسـلخ عـشق راه را بـر هـمـه نـشـان مـیداد او که با چشم روشنش هر روز نـور را هـدیـه بر جهـان میداد مـثـل بـاران دعـای هر روزش به هـمه اهـل شـهـر نـان میداد امـتحـان بود و حـال غـیرت را ارث سرخی به شیـعـیان میداد مــثــل روز ازل بـــرای خـــدا فـاطـمـه، بـاز امـتـحـان مـیداد زن، ولی مـثـل ذولـفـقـار عـلی به حـماسه، به غم، زبان میداد حــجـت اللهِ اهـل بـیـت ایـنــجـا درس سختی به مشرکان میداد دشمن او را به جرم عشق علی بـیـن دیـوار و در مکـان میداد در که بر روی پهلـویش وا شد عرش را نـالـهاش تکـان میداد دشمن از عرشِ چادرش رد شد مرتضی دید و داشت جان میداد دسـتهـایـش سـپــر شـدنـد امـا تـازیــانـه مـگـر امــان مـیداد! دست شیطان قـلاف را پر کرد نـوبـتـی دسـت ایـن و آن میداد مـحـسـنـش روزگـار را میدیـد اگـر آتـش کـمـی زمـان مـیداد پـای مـسـمـار در حــرم وا شـد فـضـه آمـد اگـر نه جـان میداد خـط خـون در مسـیر آن کوچه خبر از زخم خون فشان میداد
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مدح و مرثیۀ حضرت زهرا سلاماللهعلیها ( مصائب کوچه )
منـصورۀ عرشی ولی انـصار نداری یار همه هـستی و خـودت یار نداری ناجی خلـیلی و خودت خـاطرۀ خوش از آتـش و دود و در و دیـوار نداری سکان سماوات به هم ریخته، چون تو نــای بــه لـب آوردن اذکــار نــداری سنگـینی داغ تو شکـستهست عـلی را هرچند سبـکتـر شـدی و بـار نداری افـتـادی و الجـار تمـاشـای تو کـردند پـشـت در این دار به جـز نار نداری دیدم که به زیر لگـد و سیلی و شلاق با هـیـچکـسی غـیر عـلـی کار نداری هـرچـنـد شـده وارث تو زیـنـبـت امـا پـیـشـانـی زخـمـی سـر بـازار نداری
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مدح و شهادت حضرت زهرا سلاماللهعلیها
گـریههـایش بر سر دنیـایـتـان آوار شد آن طبیب مهربان، آخر خودش بیمار شد آفتابی بود و محروم از تماشایش شدید در شب روشنگریها نور او انکار شد گرچه اشباه الرجال آتش به جان او زدند تا ابد شرمنده از آن ماجرا، مسمار شد بیزره، بیتیغ، بیخنجر به میدان آمده خاکریز جـبهـهاش بین در و دیـوار شد گرچه مردان غیور شهرتان خوابیدهاند کودکی قـبل از تولد، عـازم پـیکـار شد این که میسوزد میان شعلهها "عشق علی" است گرچه عشق آسان نمود اول، ولی دشوار شد
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مدح و مرثیۀ حضرت زهرا سلاماللهعلیها ( مصائب کوچه )
از این آتش زدن هرگز تن زهرا نمیسوزد که مادر جز برای غربت بابا نمیسوزد زدند آتش در این خانه را اما نفـهـمیـدند که با آتش زدن هرگز تن دریا نمیسوزد خود آتش هم از این غصه دارد شعله میگیرد که دارد بالهای زخمی پروانه میسوزد همین آتش ولی از چشم تو دستور میگیرد اگر امروز میسوزد اگر فردا نمیسوزد کسیکه سوخت از داغت در این دنیا بدون شک در آن دنیا نمیسوزد در آن دنیا نمیسوزد
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مدح و مرثیۀ حضرت زهرا سلاماللهعلیها ( مصائب کوچه )
کیست این مادر که از پیغمبران هم برتر است گوشهای از وصف او، یاسین و نور و کوثر است مادر امثال ما، نه ! مادر پـیغـمبر است خوش به حال خانهای که بین آن، این گوهر است عرش، هرشب ربنایش را تماشا میکند گردش تسبیح او، صدها گره وا میکند چادرش کافیست تا قومی مسلمانش شوند اولـیـاءالله میخـواهـنـد دربـانـش شـوند هم گـدایـان آرزو دارند مهـمـانش شوند هم شهـیـدان آرزو دارند قـربانش شوند ما چه میدانیم! پیغمبر به او فرموده است: فاطمه! گریهکنانات را خدا بخشوده است گریهکنهای شما، عمری اسیر کوچهاند بیست شب با پای دل، بین مسیر کوچهاند این جوانان، چون حسن، یک عمر پیر کوچهاند فـاطـمـیه نه! تـمام سال، گـیر کـوچـهاند جُرم تو، حبّ علی بوده که بخشیده نشد دختر پیغمبری؛ چون تو؛ ستـمدیده نشد من نمیدانم چهها رفتهاست بر قلب امام روضهخوان میگفت مادر را غلامی زد؛ غلام!! جملهای میگویم و رد میشوم؛ حرفم تمام! شعله از سویی و از آن سوی دیگر ازدحام آنچنان کوبید بر "در" که دل حیدر شکست از همانجا حرمت اولاد پیغمبر شکست
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مدح و مرثیۀ حضرت زهرا سلاماللهعلیها ( مصائب کوچه )
دستیکه باشد بیبرابر، دست زهراست دستیکه بوسیده پیمبر، دست زهراست مشکـلگـشـای کار عـالـم دسـت حـیـدر مشکلگشای کار حیدر، دست زهراست غم نیست هرچه دشمنان همدست گردند وقتی برای شیعه یاور، دست زهراست بـیـخـود به دنـبـال کـس دیگـر نگـردیـد راه نـجـات ما فـقـط در دست زهراست گـرچـه گــنــهکــارم ولــی امــیـــدوارم کار شفاعت روز محشر، دست زهراست دستی که بسته دست و پـای ظالـمان را دستی که بر ما داده باور، دست زهراست گاهی مـیان کـوچه و گاهی به محـراب دستی که محشر کرده محشر دست زهراست دستی که واکرده در آن غوغا طناب از دست ولی الله اکـبـر، دسـت زهـراسـت چل تن که دارد جای خود، گردد زمینگیر حتی چهل لشکر، علم گر دست زهراست
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مدح و مرثیۀ حضرت زهرا سلاماللهعلیها ( مصائب کوچه )
حق و ناحق را به شکلی تازه در میآورند جای ایـمان و یـقـین، اما اگر میآورند بوی آتش میدود در کـوچهباغ نخلها کیستند اینان که بغضی شعلهور میآورند؟ این جهنمجایگاهان را چه کاری با بهشت؟ خیر مطلق را نمیفهمند، شر میآورند جبهۀ جنگ جمل اینجاست یا بیت بتول؟ با چه رویی کینهها را پشت در میآورند؟ صبر حیدر معجزهست اما ولینشناسها پشت اعجاز سکوتش حرف درمیآورند بعد پیغمبر مسلم بود زهرا رفـتنیست ناکـسان دارنـد اسـباب سـفـر میآورند کاروان کوچکی در نیمۀ شب بعد از این زیر نـور مـاه مـفـقـودالاثـر میآورنـد
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مدح و مرثیۀ حضرت زهرا سلاماللهعلیها ( مصائب کوچه )
شکـوه پـوشیۀ فـاطـمهست پـردۀ ذات فـقـیر روشنی نـور چـادرش مشکات غـبار چـادر او تـوتـیـای چـشـم عـلی به خاک چادر او عرش میرسد؟! هیهات! مگر خداست که هر روز از ورای حجاب سه بار جلوه کند بر علی به وقت صلات گـلـیم خـانۀ او دم گـرفـته "یا قـدوس" ترنم لب دسـتاس اوست، تـسـبـیـحات گُلی که خون به بهشت لباس او میکاشت به اشک، آیۀ تـطـهـیـر را کـند اثـبات جهان به دست کسی رفته سوی بیراهه چرا که بسته یکی راه را به راه نجات قـبــالـۀ فــدکــش پـاره پـاره شـد امــا به شیعیان علی داده است برگ برات به بخت عـالم و آدم کسی لگـد میزد به چادری که به سر کرده کعبه با صلوات بــرای دیـدن او مــرگ هـم نـمـیآیـد میان بستر غـم، آب رفـته، آب حیات به اشک توصیه بر گریه میکند، کوثر برای کـشـتۀ لـب تـشـنـه کـنار فـرات خـدا کـنـد بـرود پـایبـوس او شـعـرم که خـاک چادر او را بیاورد سوغات
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مدح و مرثیۀ حضرت زهرا سلاماللهعلیها ( مصائب کوچه )
فـاطـمیه آمد و فـصل عزای فـاطمهست بهترین حُسن عمل خدمت برای فاطمهست هرکسی امروز زیر پرچـمش گریه کند روز رستاخیز هم زیر لـوای فاطمهست منصب شاهان به آنان باد ارزانی، ولی افـتخار هر دو عـالم از گدای فاطمهست هیچ کس بی مهر او پیش خدا عزّت نیافت عزّت ما در دوعالم از ولای فاطمهست از دعای آخـر عـمرش همه فـهـمـیدهاند هرکسی که شد حسینی از دعای فاطمهست این که فرمودند جنّت زیر پای مادر است جنّت اعلا غـبار خـاک پـای فـاطمهست چهـره پـوشـیدن ز نابـیـنا، برای بانـوان درسی از شرم و عفاف و از حیای فاطمهست دختر وحی و نبوّت مستجاب الدعوه است استجـابت در دعـای ربّـنـای فـاطمهست ای مدیـنه! چه به روز فـاطـمه آوردهاند کوچههای آسمان پُر از صدای فاطمهست هرکه چشمان علی را دید در آن لحظه، گفت: غربت دین در نگاه مرتضای فاطمهست ای «وفایی» ثبت شد با خون پاک محسنش غربت کرب وبلا از کربلای فاطمهست
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مدح و مرثیۀ حضرت زهرا سلاماللهعلیها ( مصائب کوچه )
بیابان بود، غرق یاس شد دامانِ گلزارش زمین تا گفت: یا زهرا! برای اوّلین بارش زمانِ امتحانپسدادنِ این زن مشخص نیست ببین! در رفته از دست دقایق ثبتِ آمارش تمام چرخۀ خِلقَت، به زهرا بستگی دارد وَ بی او چه گرهها که نمیافتاد در کارش به قَدرِ فاطمه، عقل تکامل قَد نخواهد داد شبیه لیلةُ الْقَدر است، ناپیداست اسرارش تَرَقّی کردن پیغمبران در محضر زهراست نبی حس میکند معراج را هنگام دیدارش مقام فاطمه نور است، شب را کور خواهد کرد خدا لعنت کند هرکس که خواهد کرد انکارش مناجات است این؟! وحی است این؟! سر در نیاوردیم در این مکتب شده جبریل هم شاگرد گفتارش ادب از خُلق و خوی فاطمه غرق تَحَیُّر بود زبانزد شد برای اهل عالم حُسن رفتارش حجاب قدسی زهرا، یهودی را مسلمان کرد قسم بر چادرِ خاکیِ از اعجاز سرشارش عجب تقدیر زیباییست، زهرا مادر ما شد به جز شیعه نبوده مذهبی، بخت این چُنین یارش! اگر روزی بپرسی نسبتِ من با حسینش چیست؟! بدون لحظهای تردید میگویم: گرفتارش! "صدای در میآید، کاش سائل پشت در باشد"* دم در میرود یار ولایت، حق نگهدارش! وجود حوریه نازکتر از برگِ گل یاس است کدامین عـقل باور میکـند دادند آزارش اجازه هست تا راحت بگویم: مادر ما سوخت! میان شعله گیر افتاد با آن وضع دشوارش
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مدح و مرثیۀ حضرت زهرا سلاماللهعلیها ( مصائب کوچه )
هر نسیمی خسته از کویت خبر میآورد چشم تر میآورد، خـونِ جگر میآورد خارها در چشم دارد، استخوانها در گلو هر کسی «دیوار و در» را در نظر میآورد این بهار تازه دارد شاخهای گل در بغل وایِ من، اینک خزان با خود تبر میآورد یاد تو گل کرده چون داغی به باغ جان مگر؟ هر درختی غنچههای شعلهور میآورد روضهخوان میبرد دل را پیش از این تا کربلا نالهای امّا دلم را سوی «در» میآورد «بارالهـا خـانۀ همسایهها را گرم کن» مـادری دسـت دعـا انـگـار بـرمیآورد
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مدح و مرثیۀ حضرت زهرا سلاماللهعلیها ( مصائب کوچه )
اگر چه غرق خطا هستم و اگرچه بدم بجز تو سنگ کسی را به سینهام نزدم سرم به سنگ نخورده است، سر به راهم کن سر مـرا بـطـلـب تا نخـورده بر لحـدم سـؤال اگر که بـپـرسی از اعـتـقـاداتـم فــقـط مــحــبـت ذریــۀ تــو را بــلــدم دم نـــمــاز رســـیـــدم دم در خـــانـــه که از قـنـوت نـمـاز تو پُـر شود سـبدم گـدای لـقــمـۀ نـان عــلــی مـن الازلـم فـقـیـر پـشـت در خـانـهات الـی الابـدم زمان قحطی اشک آتشم دوچندان است بـبـین برای تـبـاکی چـقـدر در صـددم به سادگی نه؛ که از پشت درب شعلهوری رسیده از تو به من ذکر "یا علیمدد"م میان روضۀ احراق باب و کوچۀ تنگ مرا ببخـش که محکم به صورتم نزدم مسیر خـانه به مسجـد شده پُـر از لاله مـشخـص است اذیّت شدی قـدم به قدم کـنـار جـعـبـۀ خـیـاطـی تـو گـریـهکـنِ حـصـیـر کـهـنـۀ اهــدایـیِ بـنـی اسـدم
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
ذکر مصائب حمله به خانه امیرالمؤمنین و حضرت زهرا علیهم السلام
ابلـیس حِقد و کینه را بیکار نگذاشت بـیت خـدا را نـیـز بی آزار نگـذاشـت گـفـتـنـد زهـرا پـشـت این در ایـسـتاده گفتند او را راحتش بگـذار، نگذاشت* «در» شعلهور شد! غنچهاش را در خطر دید میخواست برگردد ولی دیوار نگذاشت سـعـی فـراوان کـرد حـتی بـین آتـش- «در» را نگه دارد ولی مسمار نگذاشت دیگر نـشد پـای عـلی برخـیـزد از جا میخواست برخیزد، تنِ تبدار نگذاشت شاید از آن پس مرتضی هر خانهای ساخت دیگر به روی درب آن مسمار نگذاشت * فَدَعا بِالْحَطَبِ وَ قالَ: وَالَّذي نَفْسُ عُمَرَ بِيَدِهِ لَتَخْرُجَنَّ أَوْ لأَحْرَقَنَّها عَلى مَنْ فيها، فَقيلَ لَهُ: يا أبا حَفص إِنَّ فيها فاطِمَةَ فَقالَ، وَإِنْ! ترجمه: در اين موقع (خلیفه دوم) هيزم طلبيد و گفت: به خدايى که جان عمر در دست اوست، بيرون بياييد يا خانه را با شما آتش مىزنم. پس به خلیفه دوم گفته شد: اى اباحفص (کنيه عمر) در اين خانه، فاطمه، دختر پيامبر است؛ گفت: [ولو اینکه او هم در خانه] باشد! 📚 الامامة و السياسة ابن قتيبه دینوری، ص ١٢
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مدح و مرثیۀ حضرت زهرا سلاماللهعلیها ( مصائب کوچه )
کیستم من خاک پای حضرت خیرالنساء میشنـاسـندم گـدای حضرت خیر النساء هرچه دارم از سر لطف و نگاه یافاطمهست هرچه که دارم فدای حضرت خیرالنساء میرسد مادر به داد بچههایش روز حشر آه، مائـیم و عـطای حـضرت خیرالنساء سورههای عشق را گر بنگری با چشم دل حک شده آیـه به آیه حضرت خیرالنساء کیست او آنکه رسـول الله شد دلـدادهاش ناسزا نَبْوَد سـزای حـضرت خـیرالنساء میکشد ما را غم فِضّه خُـذینی گـفـتـنش میکشد ما را عزای حضرت خیرالنساء گفت تا عَجِّلْ وَفاتی، مرتضی بیتاب شد کشته ما را این دعای حضرت خیرالنساء هرکه هرچه داشت همراه خودش آورده بود کوچه شد کرب و بلای حضرت خیر النساء
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مدح و مرثیۀ حضرت زهرا سلاماللهعلیها ( مصائب کوچه )
نامت همیـشه زمـزمـۀ بی امـان ماست ما اهل خاک و روضۀ تو آسمان ماست در زیر سقف روضهات ای صبح بیغروب تنهـاتـرین مجـال تـنـفس، از آن ماست محتاج نور نیست هر آنکس تو را شناخت مهرت چراغ خانۀ هر دو جهان ماست ذکر شـریف فـاطـمه، ای خیر دستگیر سنگـینترین عبادت روی زبان ماست داغ تو را نه اینکه فـقـط گریه میکنیم امـروز درس فـاطـمـیه، امتحان ماست واجبتـرین فـریـضۀ ما فـاطـمیه است ایـن اعـتـقـاد قـاطـبـۀ دوسـتـان مـاست صورت کبود روضۀ دیوار و کوچهایم این زخمهای سرخ همیشه نشان ماست جان دادهای به راه امـامت که همچنان نـام عـلـی هـنـوز بـلـنـد از اذان ماست
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مدح و مرثیۀ حضرت زهرا سلاماللهعلیها ( مصائب کوچه )
شرح غمت نمیشود این بیتهای لال بـایـد نـوشت از غـم تو سـالـیـان سال آن روز کاش پـشت در خانه مثل قبل سائل رسیده بود به دنبال عرض حال هـیـزم وَ شعـلههای حسد همقـسم شدند تا روسـیـاهـیاش بشود قـسـمت ذغال این خـانـواده منـتـظـر یک مـسـافـرند با استعاره روضه بخوانم در این مجال با استعاره روضه بخوانم که بهتر است با دسـت بـاد میشـکـنـد زودتـر نهـال آئــیــنــۀ تــمــامنــمــای پــیــمــبـــری اما چـرا شـکـسـتن آئـیـنـه شد حـلال؟ از آسـمـان چـشم تو غـم چـکّه میکند مرثـیه خـوانـدن است اذان گـفتن بلال دلـتـنـگ اقـتـدا بـه قـد و قـامـت پـدر! دلـتـنگ یک قـنوت شدی با فراغ بال مثل پـری سـبـک شدهای از وبـال تن بگـذار بگـذرم دگر از شرح کالخـیال
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مدح و مرثیۀ حضرت زهرا سلاماللهعلیها ( مصائب کوچه )
زهراست آن که عرش خدا بوده محفلش تـعــظـیـم کـردهانـد مـلائـک مـقـابـلـش روح الامین در اوج تعالی و قرب خود شد مـفـتخـر به خـادمـیِ بـیـن مـنـزلـش جز او کدام زن، شب عقدش عطا نمود پیـراهـن عـروسی خود را به سـائـلـش او را خدا به مصحف خود مدح کرده است این شـعـرهـای مـا که نـدارنـد قـابـلـش بـوسـه بـه دسـت اُمِّ ابــیـهــا زدن شــده بــالاتـریـن مــقـام نـبـی در فـضـائـلـش مشمول رحـمت است کـنار پلِ صـراط هر کس دعای حضرت زهراست شاملش وقت هجـوم، حرمت او حفـظ شد؟ نشد تا روز حـشـر لـعـنت شیـعه به قـاتـلش جا خورد فضه تا که به زهرا نظاره کرد تـغـیـیر کـرده بـود ز بس که شـمایـلش باری شـبـیه شـیـشه، زمان شکـستـنـش تحمیل میکند چه غـمی را به حاملش!
: امتیاز
|
























