-
مناسبتها، وقایع و اعمال ماه محرم -
مناسبتها، وقایع و اعمال ماه صفر -
مناسبتها، وقایع و اعمال ماه ربیع الأول -
مناسبتها، وقایع و اعمال ماه ربیع الثانی -
مناسبتها، وقایع و اعمال ماه جمادی الأول -
مناسبتها، وقایع و اعمال ماه جمادی الثانی -
مناسبتها، وقایع و اعمال ماه رجب
-
سایت قرآنی تنـــــزیل -
سایت مقام معظم رهبری -
سایت آیت الله مکارم شیرازی -
سایت آیت الله نوری همدانی -
سایت آیت الله فاضل لنکرانی -
سایت آیت الله سیستانی
زبانحال حضرت زینب سلاماللهعلیها در شهادت امیرالمؤمنین علیهالسلام
هرچند در عمرت به جز غربت ندیدم امشب غمی در بین چشمانت نـدیدم آشـفـتهام کـردهست اوضاع خـرابت حتی طـبیب کـوفه هم کـرده جوابت دیدی که آخر هر دعـایم بی اثر شد از دستـمـال زرد رویت زردتـر شد امشب یتیمان دیده را یک دم نبستند با کاسههای شـیر پشت در نشـسـتند ساکت نمان قدری برایم درد دل کن با زینب زار خودت هم درد دل کن با من بگو این روضههای خط به خط را سی سال تنها بودن و بی خوابیات را از روزهای بی کسی بوتـراب و... در شهر پیغـمبر سلام بی جـواب و از کـیـنـههـای مـردم بـدبــاور شـام از سب و لعـن تو سر هر منبر شام یـادی کـن از دار الـسـلام بین آتـش از آن جـنـایـت هـای تـام بـیـن آتـش از اتـفـاقی که سـر هـر کـوچه افتاد از همسری که همسرش در کوچه افتاد از بازویی که با غلاف از کار افتاد از غـنچهای که زیر پـای خار افتاد حرفی بزن چیزی بگـو جانم فدایت به معجرم خیرهست امشب چشمهایت حس میکنم که از فـراغ یار گـفـتی زیر لب از گودال و از بازار گفتی از کوفهای که روضههایش بیشمار است دور من تنها پُر از سرنیزهدار است از چـشـمهای خــیره نامـحـرمـانـش از نان و خرمـاهای خـیرات زنانش از سنگهای مانـده در دامـان کوفه از ما که میخوابـیم در زندان کوفه بگذار تا صبح از غـم دوری بباریم ما بـعـد تـو امـنـیــتی دیگـر نـداریـم
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
زبانحال حضرت امیرالمؤمنین علی علیهالسلام قبل از شهادت
سکـوتم را شما دیـدید اما بیصدا بودید به سوی قبله اما رویگردان از خدا بودید سراغم آمدید اما چه دیر! آن روز که باید به دادم میرسیدید، آه ای مردم کجا بودید؟! ز غربت با شما میگفتم ای بیدرد دینداران! اگر انـدازۀ این چـاه با من آشـنـا بـودیـد تمام زندگی من میان کوچه روزی سوخت چه میگویم؟! شما خود در میان کوچهها بودید! شما بودید و میدیدید من تنها شدم، آری! همانها که مرا آتش زدند آن شب، شما بودید! شما باشید و این دنیا! علی و یک جهان ماتم شمایی که از اول هم به دنیا مبتلا بودید
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
زبانحال امیرالمؤمنین علیهالسلام قبل از شهادت
خونی که کرده ارغوانی بسترم را پوشیده همچون پردهای زخم سرم را دور و برم خیل یتیمان گریه دارند پـژمـرده بـیـنـم یاسهای پرپـرم را اشک غـم زینب زده آتش به جـانم کردم نهان از چشم او، چشم ترم را تـازه شـود یـاد نـگــاه گـرم زهــرا هـر گـاه میبـیـنـم نـگـاه دخـترم را پی بر دل خونین من هرگز نبردند دیدند گرچه مـردمان زخم سرم را داغی به دل دارم من از شهر مدینه زآن جا که روی خاک دیدم همسرم را آوای "عـبدی ارجعی" میآید و من گـفـتـم به زیـر لـب وداع آخـرم را پـروانـههای بی پـر و بـالـم! بیـائید پنهان کنید از چـشمها خاکسترم را با یاد مادر از جگـر آهی بر آرید وقتی کفن کردید در شب پیکرم را گـفـتـم کـفـن یـاد حـسـیـنـم اوفـتـادم آزاد کن ای بغض ماتم حنجـرم را تا گودی مقتل «وفایی» غـم کشاند آهـسـتـه آهـسـتـه دل غــمپــروم را
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مدح و شهادت امیرالمؤمنین علی علیهالسلام
شیعهایم و هست مفهـوم حیات ما علی یار ما بودهست وقت شادی و غمها علی هرکجا ماندیم تنها و غمی بر دل نشست بوده هـمـراهِ دلِ تنـهـایِ ما تـنـهـا علی ما کـویـریم و گرفته قـلـبهای ما صفا از شمیم مهر و لطفِ حضرتِ دریا علی هرکجا از جورِ گردون غم به دلهامان نشست داده آرامش، دل پـُر غـصۀ ما را علی ما همه فـرزندهای عاشق این مکـتبـیم شد یـتـیـمی سهمِ ما با رفـتن بـابـا علی مثل کُل لحـظههای زنـدگیمـان باز هم میکـنیم آغاز، سالِ تازه را هم با علی داغدار حیدریم و ذکر ما تبریک نیست ذکر ما این است در دیدارهامان: یا علی
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مدح و شهادت امیرالمؤمنین علی علیهالسلام
پـیـچـیـده شـمـیـم گـل پـرپـر شب آخر حـرف سـفـر و داغ مکرر، شب آخر اشکی که شده نذر غم فاطمه سیسال انـگــار شـده چـنـد بـرابـر شـب آخـر انگـار هـمین چند شب پیـش شـبانه... آمـد چه به روز دل حـیـدر شـب آخر حالا شب وصل است ولی با سرِ خونین شرمنده نماندهست ز کـوثـر شب آخر با اشک غـریـبـانهٔ خود گـفت سخنها از بـیکـسـی آل پــیـمـبـر شـب آخــر از کربوبلا گفت و حکایات غریبش از داغ بــرادر بـه بـرادر، شـب آخـر گویا خـبر آورده نـسـیم از دل صحرا پـیـچـیـده شـمـیـم گل پـرپـر شب آخـر
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مدح و شهادت امیرالمؤمنین علی علیهالسلام
اگر دِینی است بر شیعه، علی با خون ادا کردهست که ما دائم جفا کردیم و او دائم وفا کردهست علی که رستگار عالم از روز ازل بودهست علی فُزتُ و ربّ الکعبهاش را نذر ما کردهست سرش را تیغ تا ابرو شکـافـانـدهست اما باز علی ما را، علی ما را، علی ما را دعا کردهست علی میزان الاعمال است و اعمال مرا خالق اگر مقبول با شرط قـبول مرتضی کردهست از آن ساعت که جای مصطفی خوابید در بستر به دنبال شهادت عمر خود را پا به پا کردهست خدا بود و خدا بود و حضور مرتضی آن شب علی آن شب به خود در بین محراب اقتدا کردهست از آن قرآن که بر نی رفت در صفّین، توان فهمید چرا شمشیر، قرآن در شب تقدیر وا کردهست پس از آن ضربه حیدر دید زینب را و دلخون شد یقین دارم نگاهی هم به سمت کربلا کردهست
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مدح و شهادت امیرالمؤمنین علی علیهالسلام
خـبر رسیده که رکـن پـیـمبر افتادهست ترک نشسته به محراب، منبر افتاده است اگر غـلط نکـنم مـرد خـیـبـر افتادهست طـبیب حـاذق عـالـم به بستر افتادهست سحـر که آه دل ذوالـفـقـار گـشـت بـلـند شکـست آیـنـه تصویر زد در آن لبخـند دو قـدر را زده تـیغـی به یکـدگر پیوند مسیر سـاقی کـوثـر به کـوثر افتادهست به سـائـلان بـرسـانـیـد بیکـریـم شـدنـد خرابهها همه محروم از این نسیم شدند یـتـیـمهای عـرب بـاز هـم یـتـیـم شـدنـد که مـهـربان پـدر کوفه دیگر افتادهست قسم به کیسۀ نانش همیشه مظلوم است جواب خوبی این مرد، تیغ مسموم است سرِ نماز هم از حق خویش محروم است به جرم عـدل، ترازوی داور افتادهست خـبـر رسـیده که بر فـرق حـیدر کـرار رسـیـده تـیغ کـجـی در ادامـۀ مـسـمـار مـدیـنـه در افـق کـوفـه میشود تکـرار دوبـاره پشت در خـانه مـادر افتادهست خـبـر رسـیـده به سـر قـصـۀ امـیـر آمد اجـل به دیـدنـش آمد اگـر چـه دیـر آمد برای زخـم سرش کاسه کاسه شیر آمد از این حدیث دلم یاد اصغـر افـتادهست ابـوتـراب به بی شـیریِ ربـاب گریست به حال کودک او چـشم آفـتاب گریست عمو نیامد و امّـید رفت و آب گـریست حسین مانده و کارش به لشکر افتادهست از این طرف پدری رو به لشکر اندازد از آن طرف به جوابش سهشعبه میتازد برای ایـنکـه پـدر را زنـد پـسـر را زد و حال اگر بکشد تـیر را سر افتادهست
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
زبانحال حضرت زینب سلاماللهعلیها در شهادت امیرالمؤمنین علیهالسلام
باز امشب منادی کوفه، از امامی غریب میخواند گوشۀ خانه دختری تنها، دارد اَمن یجیب میخواند مثل اینکه دوباره مثل قدیم، چشم اَز خون دل تری دارد این پرستار نازنین گویا، باز بیمار بستری دارد چادر پُر غبار مادر را، سر سجاده بر سرش کرده بین سر درد امشب بابا، یاد سر درد مادرش کرده آه در آه، چشمه در چشمه، متعجب زبان گرفته پدر خار درچشم، اُستخوان به گلو، در گلوم اُستخوان گرفته پدر آه بابا به چهرهات اصلاً، زخم و درد و وَرم نمیآید چه کنم من شکاف زخم سرت، هر چه کردم به هم نمیآید باز سر درد داری و حالا، علت درد پیکرم شدهای ماه «اَبرو شکسته» باباجان، چه قَدَر شکل مادرم شدهای سرخ شد باز اَز سر این زخم، جامهٔ تازه تنت بابا مو به مو هم به مادرم رفته، نحوه راه رفتنت بابا پاشو اَز جا کرامت کوفه، آن که خرما به دوش میبردی زود در شهر کوفه میپیچد، که شما باز هم زمین خوردی کودکانی که نانشان دادی، روزگاری بزرگ میگردند مینویسند نامه اَما بعد، بی وفا مثل گرگ میگردند یا زمین دار گشته و آن روز، همه افراد خیزران کارند یا که آهنگری شده آن جا، تیرهای سه شعبه میآرند وای اَز مردمان بی احساس، دردهای بدون اندازه وای اَز آن سوارکاران و، نعل اسبی که میشود تازه وای اَز دستهای نامَحرم، آتش و دود و چادر و دامان وای اَز کوچۀ یهودیها، سنگ باران قاری قرآن
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
زبانحال حضرت زینب سلاماللهعلیها در شهادت امیرالمؤمنین
چـرا جـانِ صــدا کــردن نـداری چـرا حـالِ دعــا کــردن نــداری چه میشد سایهات بر خانه میماند چه میشد شمع این پروانه میماند زِ چـشـم بـی قـرارم سـو گـرفـتی به فکرم هستی؟ از من رو گرفتی تـمـامِ روضـه هـایـم را شـمـردی شـمـردی و مـرا گــودال بُــردی به من گفتی دلت جانکاهِ زخم است که با هر ضربه با هر آه زخم است مـرا بـا شـش بـرادر مـیگـذاری ولـی با زخـم خـنجـر میگـذاری
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مدح و شهادت امیرالمؤمنین علی علیهالسلام
نَخْلى از اَشك تو سيـراب نگرديد دگر از همان لحظه كه بر فرقِ تو شمشير آمد حوريان هم به عزاى تو سيه پـوشيدند تا بِگـوشِ فَـلَـكَـتْ، نَـعـرۀ تـكـبـير آمد شير، تَجْويز به درمان سَرت كرد طبيب هر كه آمد به مُـلاقـات تو، با شير آمد صُحبت از شير شد و رَفت دلم كربوبلا كه به ميدان، پسرى با پدرى پيـر آمد قَدْرِ يك جُرعه ازين شير، اگر داشت رُباب طفل مىمانْد، ولى حـرمـله با تـير آمد
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
زبانحال امیرالمؤمنین علی علیهالسلام قبل از شهادت
زینب کـنـار لالـه پـرپـر صبـور باش در داغ بـالهـای کـبـوتر صبـور باش من میروم شبـانه غـریـبـانـه دخـتـرم بر سوز این غریبی حیدر صبور باش ایـنـجـا هـنـوز اول راه اسـت دخـتـرم زینب کـنار تـشت بـرادر صبور باش مانـند کـوه بـاش و کـنار حـسـین خود در اضطراب لحظۀ آخـر صبور باش تو عـزّت قـبـیـلهای ای دخـت فـاطـمه دخـتر کـنار پـیـکـر اکـبر صبور باش تقدیرِ هرچه نام علی، تیغ در گلوست آرام باش و با دل اصغـر صبور باش ای خـواهـر دلاور ســردار عـلـقـمــه بر داغهای دست بـرادر صبـور باش تنها تویی و دشت پُـر از درد بیکسی در چشم بیحـیایی لشکـر صبور باش بر نیـزه میشود سر هفتاد و چند عشق زینب به زیر سایۀ یک سر صبور باش آن دم که چوب بر لب عطشان میزدند جان پـدر، به جان پیـمبر صبور باش
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
زبانحال حضرت زینب در شهادت امیرالمؤمنین علی علیهالسلام
کـنـار بـسـتـرت خواهی نخواهی دو چـشمم میرود امشب سیـاهی به این فـرقـی که مـانـنـدِ دلـم شد الــهــی یـــا الـــهــی یــا الـــهــی نگاهی که دلم بال و پرش ریخت بجای اشک، خون چشم ترش ریخت دلـم حـال یـتـیــمـی دارد امـشـب که سقفِ خانهاش روی سرش ریخت تو خوردی ضربت و دختر شکسته تو را این نه غـمِ مـادر شـکـسـته ندارد مـرهـمـی این فـرقِ زخمی شـبـیـهِ پـهـلـویی که در شکـسـته چِه سان بر تو دو چـشـمِ تـر ببندم چـگـونـه مـرهـمـی بـر سـر بندم به ایـنها بـنـد، خــونِ تـو نـیـایـد مـگـر بـا مـعـجــرِ مــادر بـبـنـدم هـمیـن که فـرقِ تو پـاشـیـد خندید هـمیـن که مـجـتـبی نـالـید خـنـدید تو از شیرِ خودت دادی به قـاتـل همیـنـکه شـیـرِ تو نـوشـید خـندید عوالم را همین که زد، بهم ریخت غمی این خانه را آمد بهم ریخت بـمـیـرد نـانـجـیـبـی که تـو را زد خـدایـا حـال مـا را بد بهم ریخت
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مدح و شهادت امیرالمؤمنین حضرت علی علیهالسلام
از فـرق تا ابرو ببین با سر چه کردند نامـردمـانِ کـوفـه با حـیـدر چه کردند
یــادم نـرفـتــه در مـیــانِ آتــش و دود سینه شکست از ضربِ میخِ در چه کردند
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
زبانحال امیرالمؤمنین علی علیهالسلام قبل از شهادت
زهـرا، تو بهتر از همه دردِ مرا دانی زین روست، از جنت علی را سوی خود خوانی پهلو شکسته، مَحرمِ این فرقِ بشکسته است من دردِ تو دانم، تو هـم دردِ مرا دانی سی سال با بغضِ مغـیره روبرو بودم تـرمـیم شد با تـیغِ ملجـم، زخـمِ پنهانی قنفذ به بازویت نزد، بر جانِ حیدر زد بر من غلافِ تیغِ او میخورد، هر آنی تو پشتِ در افتادی و من در دلِ محراب هر دو بـپـای یکـدگـر هـستـیم قـربانی دلها بـسـوزد از برای زینبت، زهـرا روزیکه میگِریَد ز هفتاد و دو قربانی سرها به نیزه، جسمها غلتان بخون، عریان اهلِ حرم غـارت زده، با چـشمِ بارانی گـفـتـند این مردم تـلافی میکـنـیم، اما سیـلی شود سـهمِ یـتـیـمـانـم به مهمانی بارانِ سنگِ کوفه را، باید تحـمل کرد اما تـصدق دادنَش، دارد چه جـبرانی؟ بزمِ شراب و اشکِ زنها جای خود، اما گریه به ناموسِ علی را، نیست پایانی
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مدح و شهادت امیرالمؤمنین حضرت علی علیهالسلام
حیدر به بستر خود، حالی غریب دارد دخـتر کـنار بـابا، «امن یُجـیب» دارد خون، کرده ارغوانی، گلچهرۀ علی را زینب نگاه بر این، «شیب الخضیب» دارد اشک حسن چکیده، از چشم خونفشانش حسین در دل خود، غـمی عجیب دارد آوای واعــلـیــا، پُـر کـرده آسـمــان را هر کودک یـتـیـمی، در دل لهیب دارد پیداست که دوایی، غیر از شهادتش نیست وقتی نگاهِ حـسرت، بر او طبیب دارد گرفته محسنش را، بر روی دستْ زهرا حـبیـبه شوق وصلِ، روی حـبیب دارد دنـیا نداشت پاسِ، این رحـمت خـدا را بعد از علی جهانی، «حسرت» نصیب دارد از غربت عـلی و، از دعوت حسیـنش پیداست کـوفه نسلی، مردمفـریب دارد ای کاش بر «وفایی» گویند عندلیباش گرچه به باغ وصفش، بس عندلیب دارد
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مدح و شهادت امیرالمؤمنین حضرت علی علیهالسلام
ای نخـلها! چرا همه امشب خـمیدهاید افـسرده، سـیـنه سوخـته و داغ دیـدهاید ای چاههای خستۀ کوفه! علی کجاست؟ آیــا صـدای نــالــۀ او را شـنـیــدهایـد؟ در مـسجـد ای نـمـازگـزارانِ داغـدار! بنشسته سر به جیب خموشی کشیدهاید؟! افسرده، دل شکسته، پریشان و نا امید گـویـا تـمـامـتـان ز عـلی دل بـریـدهاید ای داغدیـدگان عـلـی! نـالـه سـر کـنید ساکت نسـشـتهاید و خموش آرمیدهاید! ای دشـمـنـان دیـن خـدا! با کـدام جـرم هنگام سجده، فـرق علی را دریدهاید؟! مرغـابـیان! شما که گـرفـتـید عبای او در لانهها چرا همه ساکت خـزیدهاید؟! عـمّامه زرد و چهره ز عـمّامه زردتر ای رنگها ز صورت مولا پـریدهاید! ای نالهها! ز داغ علی بس که سوختید آتـش درون سـیــنــۀ مــا آفــریــدهایــد ای اهلبیت! جان به فداتان که از کرم سوز درون «مـیثـمتـان» را خـریدهاید
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مدح و شهادت امیرالمؤمنین حضرت علی علیهالسلام
نَخْلى از اَشك تو سيـراب نگرديد دگر از همان لحظه كه بر فرقِ تو شمشير آمد حوريان هم به عزاى تو سيه پوشـيدند تا بِه گـوشِ فـَلَكَـتْ، نَـعـرۀ تكـبـير آمد شير، تَجْويز به درمان سَرت كرد طبيب هر كه آمد به مُـلاقـات تو، با شير آمد صُحبت از شير شد و رَفت دلم كربوبلا كه به ميدان، پسرى با پـدرى پـير آمد قَدْرِ يك جُرعه ازين شير، اگر داشت رُباب طفـل مىمـانْد، ولى حـرمله با تير آمد
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مدح و شهادت امیرالمؤمنین حضرت علی علیهالسلام
با روضـۀ قـرآن بهسـر قـرآن گـرفـته یـادِ پـدر کـرده بـبـیـن بـاران گـرفـتـه تـابـوت رفـته کـودکی غـافـل هـنـوزم یک کاسِه شـیرِ تـازه در دستان گرفته جز چاه وُ نخـلـستان ُو گـلـدسته به یادِ نـجـوایِ او حـتـّی دلِ ویـران گـرفـتـه مـولا شده مـهـمـانِ یـاری که هـنـوزم دستی به رویِ پهـلـویِ سـوزان گرفته زخمِ سرَش را با پَرِ زخمی شده بست خونی چکید و باز روضه جان گرفته یـــادِ تَــهِ گــودال اُفــتــاده بــمـــیـــرم نیزه به کـتـف وُ گونه ُو دندان گـرفته خـنجـر نمیبُـرّید خواهـر زجر میدید در پنجِـه ظالـم مویِ ندبهخـوان گرفته
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مدح و شهادت امیرالمؤمنین حضرت علی علیهالسلام
ای نـخـل آب خـورده ز چشم تر علی دیـشـب تـو بـودی و نـگـه آخـر عـلی امـشب بـریـز اشک که در خـانـۀ خدا محـراب شـسـته شد به خون سر علی از زهـرخـند قـاتل و نـومـیدی طـبیب پـیـداسـت شـرح داغ دل دخـتـر عـلـی امشب به خـنـده قـاتل مولا گشوده لب فـردا به گـریه جمع شود بـسـتر عـلی آئـیـنهدار غربت زهـراست زان سبب بـایـد شـبـانـه دفـن شـود پـیـکـر عـلی مولا خموش و مسجد و محراب هم خموش خـیـزد صدای یا عـلی از مـنـبـر علی کو آن یتیم خسته که شب در خرابه بود چون کـودک عزیز عـلی در بر عـلی ای چاه غم گرفته، تو هم بیعلی شدی محـروم گـشـتی از دم جانپـرور علی این بود مزد آن همه مهر و وفا که گشت گلگون ز خون، جمال خدا منظر علی میثم کسی به فرق علی تیغ زد که زد سیلی به روی فاطمه در محضر علی
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
زبانحال امیرالمؤمنین علی علیهالسلام قبل از شهادت
خوب شد تیغ تو بشکافت سرم را دشمن هم تو بر آرزوی خویش رسیدی، هم من آمـدی دیـر چـرا؟! چـشم بهراهـت بودم از همان شب که تن فاطمهام گشت کفن شادیام بود همان دم که توأم تـیغ زدی عمر من بود سراسر همه اندوه و محـن ریختی خون کسی را به روی خاک زمین که دوا ریخت تو را روزِ مریضی به دهن در همان لحظه که شمشیر تو بالا میرفت نـشِنیدی به جنان فـاطمه میگفت نزن؟! رنگت از بیم پریدهست! چرا میلرزی؟ تا منم زنـده، تو هـسـتی به پـناهـم اِیـمَن میفـرستم به برت سهـم غـذای خود را میکنم بر تو سفارش به حسین و به حسن مسجد و منبر و ویرانه و چاه و صحرا هر کجا بود سـخن بود ز مـظلـومی من مسجد کوفه خموش است چراغش (میثم) کو عـلی تا که کـند بیت خـدا را روشن
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
زبانحال امیرالمؤمنین علی علیهالسلام قبل از شهادت
مرهم نزن دوباره، خون روی سرم را زینب بیا و بردار، با گـریه بـسـترم را گـیرم طـبیب امشب زخـم مرا دوا کرد پیش تو میشکـافـم صد زخم دیگرم را حال بـد یـتـیـمان حال مرا عـوض کرد نـگـذاشـتـم بـبـیـنـنـد ایـن دیـدۀ تــرم را گوشم پُر از صدای دشـنام پیـرزن بود خانه به خانه بـردم، این بار محـترم را یک عمر چاه کـوفه، هم نـالۀ عـلی بود بـا فـاطـمـه گـرفـتـم، احـیـای آخـرم را سی سال پهلوی من حرمت فقط شکستند آنها که بد شکـستند، پهلـوی همسرم را زهـرا مـیان بـسـتر، رویش کـبود بوده بگـذار پـای آن غـم، زردی پیـکـرم را او را که غسل دادم، سر را زدم به دیوار چه خوب شد ندیدی بازوی پُـر ورم را طبق روال مادر، روضه فقط حسین است رفـتـم به کـربـلایت، پـایـان مـنـبـرم را از صبح تا غروبی صدبار گریه کردم گـودال را بـگـویم یـا غـارت حــرم را اصلا ًبیا ابالفضل؛ جان تو، جان زینب در بین کـوفـه تـنـهـا نگـذار دخـترم را
: امتیاز
|
























