-
مناسبتها، وقایع و اعمال ماه محرم -
مناسبتها، وقایع و اعمال ماه صفر -
مناسبتها، وقایع و اعمال ماه ربیع الأول -
مناسبتها، وقایع و اعمال ماه ربیع الثانی -
مناسبتها، وقایع و اعمال ماه جمادی الأول -
مناسبتها، وقایع و اعمال ماه جمادی الثانی -
مناسبتها، وقایع و اعمال ماه رجب
-
سایت قرآنی تنـــــزیل -
سایت مقام معظم رهبری -
سایت آیت الله مکارم شیرازی -
سایت آیت الله نوری همدانی -
سایت آیت الله فاضل لنکرانی -
سایت آیت الله سیستانی
غزل مناجاتی با خداوند در وداع با ماه مبارک رمضان
نیست ما را جز در لطف تو امیدی، ببخش ای که بر این سینهها یک ماه تابیدی، ببخش رفت تا یکـسال دیگر باز مهـمانت شوم جمع شد سفره، اگر خوبی بدی دیدی ببخش ما پـشیـمـانـیم جـان فـاطـمـه مـا را ببین این شب آخر اگر ما را نبخشیدی، ببخش فطر ما خوشنودی پیغمبر و آل علیست مرحمت فرما و ما را این شب عیدی ببخش از رخت شرمندهایم این روزها یابن الحسن پای هر عصیان ما چون ابر باریدی ببخش
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مناجات ماه مبارک رمضانی با خداوند کریم
یـا عـلـیُ یا عـظـیـمُ یا غـفـورُ یا رحـیـم ما طفیل عشق تو هستیم و تو ربّالعظیم ماه رحمت، ماه اوج شرمساریهای ماست بار عـام مهـربـانیهاست، این ماه کریم روح خود را شستشو دادیم در نهر رجب قلب ما بیتاب مولا گشت و شد قلب سلیم کافـر طاغـوت مانـدیم و مسلمانت شدیم راه ما هموار شد با این صراط المستقیم ابتدای استعـاذه، سنگ ردّ بر خود زدیم تا گریزد هرچه در ما هست شیطان رجیم ما اسیـران حـصار نـاکـسیهای خـودیم فتح این خیبر، فقط با توست فتاحالعـلیم! مطمئنم هر شب ما با حضورت «قدر» بود کاش میماندیم با تو از همان عهـد قدیم دور باطل بود دوری از «امام» و، بعد از این بر در این خانه مسکین و اسیریم و یتیم تا تحـقـق یـابد آئـین «کـمال الانقـطاع» گوشۀ مـیـخـانۀ چـشـم تو باید شد مـقـیـم بوی آواز پـر جـبـریل را خـواهد شـنـید هرکه روحش در سحرگاهان شود مثل نسیم راههـای آسـمان را میگـشـاید رو به ما زنـدگی در سـایـهسـار بـالهـای یاکـریم ماهجان! ای نور حق! بر تار و پود ما بتاب میشود ابـریشم تـسلـیم، با تو این گـلـیم ذکر «بِسْمِ اللَّهِ مَجْرَاهَا» ست اسم اعظم و با همین کشتیست از طوفان به ساحل میرسیم
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مناجات شب قدری با خداوند کریم
شب است، منتظر ای دوست تا سحر باشیم سحـر ز گـرمی دیـدار شعـلهور باشیم به سوی قـبـلۀ جان روی دل بگردانیم در الـتـفـات بدان پـاک، همنـظر باشیم به کوچههای شب از شوق گام بگذاریم در این طریق چو مهتاب رهسپر باشیم من و تو همدل و همراز یکدگر هستیم چرا ز حال هم اینقـدر بیخبر باشیم؟ گشودهاند در، از هـفـت آسـمان امشب دعـا کـنـیـم هـواخـواه یـکـدگـر بـاشـیم دعـا کــنـیـم اگـر خـلـقـت بـشـر داریـم ز فکر پاک و دل پاک هم، بشر باشیم دعا کنیم به ایمان چو رهـنمون شدهایم به سوی خیر خِردوَرز و راهبـر باشیم هراس و یأس و هوس کشت نسل انسان را دعـا کـنـیـم بمـانـیم و بیخـطـر بـاشیم به بـال مـرغ دعـا راه آسـمـان گـیـریم در آن کـرانۀ پُـر نـور هـمسـفـر باشـیم ندیده خـیر، کس از ابـرهای بیبـاران بـیـا مـلازم چـشـمـان پُـرگـهـر بـاشـیم چو اشک آمد و در زد سری به سجده بریم چو آه سر زد و پَر زد در او اثر باشیم امید، روشن اگر نیست ما چراغ شویم گـنـاه، خـرمن اگر بود ما شـرر باشیم به رغـمِ فـعـل بـد و ناسـتـودهکـرداری ز هرچه خوب جهان است، خوبتر باشیم
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مناجات شب قدری با خداوند کریم
یا رب افـتـاده به چـاهم، بِعَلیٍ بِعَلی بگذر از جـرم و گـناهم، بِعَلیٍ بِعَلی شب شقّالقمر است و شب نورانی قدر یـاد آن طـلـعـت مـاهـم، بِعَـلیٍ بِعَلی تا مگر گوشۀ چشمی به من زار کنی بـاز مـشـتـاق نـگـاهـم، بِعَـلیٍ بِعَـلی گرچه از چشم تو افتادهام از فرط گناه بـاز هـم چـشـم به راهم، بِعَلیٍ بِعَلی تا به کی خسته و آوارۀ غفـلت باشم بـده از لـطـف پـنـاهـم، بِـعَـلیٍ بِعَلی عذر تقصیر و خطاکاری یک عمر، نشد تــوبـۀ گـاهبـهگـاهـم، بِـعَـلـیٍ بِـعَـلـی هر که هستم شدهام مستمع روضۀ عشق دل دیـوانـه گـواهـم، بِـعَـلـیٍ بِـعَـلـی خجل از موی سپیدم، بِحسینٍ بِحسین بـنـدهای نـامـهسـیـاهـم، بِـعَـلیٍ بِعَلی قطرهام عاشق دریا، بِحسینٍ بِحسین تـشـنـهام گـم شـده راهم، بِعَلیٍ بِعَلی سینهام تنگ شد از بس که نگفتم العفو قلب من سنگ شد از بس که نگفتم العفو
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مناجات شب قدری با خداوند و روضۀ حضرت زهرا حضرت زهرا سلاماللهعلیها
ماندهام بیکَـس و بییار، مرا یاری کن باز هم از منِ درمـانده طـرفـداری کن بار من روی زمین مانده، خدایا چه کُنم بار من مـانده خـدایا، تو خـریداری کن معـصیت در دل مُـردابْ فـرو بُرد مرا تا که آب از سر من رد نشده، کاری کن بـندۀ نـفْـس شدم، بـنـدگـیام یـادم رفـت بنده را راحت از این بندِ گـرفتاری کن اخـتــیــاراً ز درِ خـانــۀ تـو دور شــدم پس گـداییِ مرا لطف کن، اجـباری کن وای بر حال کسی که رمضان گریه نکرد سفره تا جمع نشد، اشک مرا جاری کن در سحر اهل مناجات تو سیراب شوند منِ غـفـلـتزده را تـشـنـۀ بـیـداری کن روی قـلـبـم بنـویـسـید: گـرفـتـارِ رضـا سنگ را در حرمش لایقِ حَجّـاری کن بیپـنـاهـیـم، پـنـاهِ هـمۀ مـا، زهـراست زیر بال و پرش از شیعه نگهداری کن بَـردهام، بـردۀ بیقـیـمـتِ بـازار نـجـف حلقه در گوش همین بَـردۀ بازاری کن دوسـت دارم که غـلامِ درِ حـیـدر بـاشم پس مـرا تـا به ابـد نـوکـرِ درباری کن جان آقـای غـریـبـی که نـدارد حـرمـی دل ویـران مرا یک شبه مِـعـمـاری کن گریه بر داغِ حـسن ارثیـۀ اجـدادیست ایـل و اولاد مــرا اهـل عــزاداری کن روزه با روضه اگر باز شود، میچسبد گریهکُن! با نمِ اشک خودت افطاری کن پیش چشمان پسر، مادر او سیلی خورد آی ناموسپرست! از غم او، زاری کن
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مناجات شب قدری و مدح و شهادت امیرالمؤمنین علی علیهالسلام
ماه رمـضان دیـده به ما دوخـته است ماهی که چراغ رحمت افروخته است یک شب «شب قدر» است در این ماه، ولی جـبرانِ هـزار فـرصت سوخـته است محمدجواد غفورزاده دردا کـه امـام بُـتشِـکـن را کـشـتـنـد در حـالِ نـمـاز بوالحـسن را کـشـتـنـد مـیگـفـت عـلـی کـنـار قـبــر زهــرا: روزی که تو را زدند من را کـشـتـند سیدرضا مؤید در ظلمت جهل، نور مهتاب، علیست مصداق رکوع و سجدۀ ناب، علیست در شام اگر چه بی نـمـازش خوانـدند مظـلـومتـرین شهـید محراب علیست سیدروح الله مؤید پـیـچـیـده نـسیـمی سحـری، سرمستـیم با خـامـنـهای دوبـاره پـیـمـان بـسـتـیم ای نـعـمـت سـایـۀ ولایت! صد شکـر مـا در شـب قـدر، قـدردانـت هـسـتـیم محمد احسان افتخاریپور بـا دیــدۀ تــر، عـلـی عـلـی مـیگـویـم تا وقـت سحـر، عـلـی عـلـی میگـویم با نـیّـت تـعـجـیـل فـرج در شـب قـدر قـرآن روی سـر عـلی عـلی میگـویم مهدی مقیمی بـر تــشـنـهلـبـان آب بـقــا را بـرسـان "منصورُ عَلی مَنِ اعْـتدی" را برسان ایـن زمـزمـۀ لـب عـزادار عـلـیسـت یا رب! به علی، صاحب ما را برسان سیدمجتبی شجاع
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مناجات شب قدری با خداوند کریم
ای خـدای من! به درگاه تو رو آوردهام تشنهام! ای کـوثر رحـمت! سبو آوردهام گرچه از شرمندگی سر را به زیر افکـندهام بهر صحبت سینهای پر گـفتگو آوردهام اشک توبه میبرد زنگ گنه را از وجود چشمهای از اشک بهر شستـشو آوردهام ای امیـد ناامـیـدان! گر تـهیدسـتم، ولی رو به تو با صد هـزاران آرزو آوردهام تا که ابر رحـمتت از معصیت پاکم کند رو به سوی آیۀ «لا تقنطو...» آوردهام من فقیر و مستـمند و سائل و درماندهام شرح حال زار خود را مو به مو آوردهام تا امیرالمؤمنین باشد شـفـیعـم، بر درت بـنــدهای شـایـسـتـه و بـا آبــرو آوردهام روسیاهی چون «وفایی» گفت، در پیش علی روسفیدم کن که من سوی تو رو آوردهام
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مناجات شب قدری با خداوند کریم
ماه رمضان است، در آغوش خدائیم بیـمـار طـبـیـبـیـم، خـریـدارِ شـفـائیم آیـات خــداونـد شـده ورد زبــانهــا سرمست حضوریم، پر از شوق دعائیم هنگـام سحـر، شاهـد انـوار شهـودیم در لحـظـۀ افـطـار به یـاد شـهـدائـیم هر چند که جان و تن ما غرق گناه است دل بسته به الطاف شَه کرب و بلائیم در راه نجف، دست به دامان حسینیم در مشهد و قم دست به دامان رضائیم بـا ذکــر الــهــی بِــعــلــیٍّ بِــعــلــیٍّ انـگــار در آرامـش ایـوان طـلائـیـم
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مناجات ماه رمضانی با خداوند و روضۀ سیدالشهدا علیهالسلام
حلقه در گوش حبیبیم از نشان ما مپرس خانه بر دوش غریبیم از جهان ما مپرس عشق ما بیش از همه در روضهها گل میکند آتشافـروز جـنـونـیم از جنان ما مپرس با دو چـشـم پُـرسـتـاره آسـمانیتر شویم هـیأت ما را ببـین از بیکران ما مپرس ما به لـبـیک «أَجـيـبـوا دَاعِیَ الله» آمدیم میهـمان روضهایم از میـزبان ما مپرس سوز دل در مرثیه، میراث اجدادی ماست دود آه ما بـبـیـن از دودمـان مـا مپـرس با زبـان بـیزبـانی آه ما تـسـبـیح ماست همنـوای نوحـهایم از هـمزبان ما مپرس روزه دَقُّ الباب، اما روضه فتح باب کرد روضهخوانیم از مفاتیحالجنان ما مپرس سید اهل قـلـم با جـوهر خـون فاش کرد کربلا را سِیر کن، از داستان ما مپرس قطره قطره جمع، جمعه جمعه دریا میشویم گریه گریه جمکرانیم از کران ما مپرس
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مناجات ماه مبارک رمضانی با خداوند کریم
از ما عـجـیب نیست دعایی نمیرسد از تحـبـسالـدعا که صدایی نمیرسد ما تحـبـسالـدعـا شـدۀ نـان شُـبـهـهایم آنجا که شبهه است، عطایی نمیرسد پَـر باز میکنم بپـرم، میخورم زمین بال و پَـر شکـسـته به جایی نمیرسد ای میزبان! فدای تو و سفـره چـیدنت آیـا بـه ایـن فـقـیـر غـذایی نمـیرسد؟ من سالهاست منـتـظر یک ضمـانـتم آخـر چـرا امـام رضـایـی نـمـیرسـد از من مخواه بیش از این زندگی کنم وقتی بـرات کـرب و بـلایی نمیرسد
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مناجات ماه رمضانی با خداوند و روضۀ سیدالشهدا علیهالسلام
الـهـی بـه شـور قـیـام حـسـیـن به فـریـاد سـرخ و پـیام حسین به آنان که محـو نگاهـش شدند شهـید سـرافـراز راهـش شدند به مردانِ در عشق، ضربالمثل به مرگی که شیرینتر است از عسل به شـیـدایـی مـسـلـم بن عـقـیل به اول شـهـیـد از تـبار خـلـیل به دستی که در علقمه، شد قلم وفایش به عـالـم، عَـلَم شد عَـلَم به آبی که از چشمۀ مشک ریخت به زینب که از روی تلّ اشک ریخت به گودال بالاتر از طاقِ عرش به خونی که پاشید بر ساق عرش به «روز دهم» زیر چرخ کبود که «خورشید بر نیزه گل کرده بود» به قنداقهای که به معراج رفت به پیراهـنی که به تاراج رفت به اسبی که کوبید سر بر زمین به خونهای جاری در آن سرزمین به ماهی که مهرش شده مشتری به ایـثار انگـشت و انگـشتری به عاشقترین خواهر روزگار که صبر و وفا را، شد آموزگار به غـمهای بانـوی مَحـمِلنشین بـه ایـراد آن خـطـبـۀ آتـشـیــن به شـور مـنـاجـات مـولا عـلی به جانهای پیوسته با «یا علی» به تـأثـیـر شـبنـالـههایِ کمیل به سوز عـلی، در دعای کمیل به دلهای عاشق، قراری ببخش فـروغی از آئـیـنهداری ببخش که نـور دل اهـل بـیـنـش تویی سـرآغـاز هر آفـریـنـش تـویی به راه تو آنـان که سـر دادهاند ز فـضل تو ما را خـبر دادهاند ندارم کـسی جـز تو فریاد رس تویی دادخـواه و تویی دادرس الـهــی و ربــی! پــنــاهـم بــده به سـرمـنـزل عـشـق راهم بده مرا جز تو، با کس سر و کار نیست پذیرندۀ توبه غیر از تو کیست؟ نه چشمی نظر میکند سوی من نـه راه فـراری فــراروی مـن تو گرداندی از من بلا را به لطف ندیده گرفـتی خطا را به لطف به صد مرحمت ای خدای جلیل پـراکـنـدی از من ثـنـای جمیل ثـنـایـی که شـایـسـتـۀ من نـبود سـزاوار تـشـریف این تن نبود ندیدی به کردار من جز قصور مرا بردی از چاهِ ظلمت به نور منم شـرمـسار از بَدِ حال خود زمینگـیرِ زنـجـیرِ اعمال خود نـشـد دامـنـم پـاک از خــارهـا شـکـسـتـم حـریـم تو را بـارها سـزد گـر بـبـارد بـلا بر سـرم که در بـنـد نـفـس جـنـایتگرم نه این بددلی، در سرشت من است حجاب دعا، فعل زشت من است تو آگـاهی از زشـتـی کـار من نبـاشـد نـهـان از تو اسرار من مرا اشکبـارانتـر از ابـر کن عقوبت اگر میکنی، صبر کن مرا داد دنـیـا فـریب از غرور بـه زنـدانـم از آرزوهـای دور نبـاشـی اگر دستگـیـرم هـنوز به نـادانی خـود دلـیـرم هـنـوز مرا خواب غـفلت گرفتار کرد مرا نفس فرمانروا خوار کرد پی خـواهـش دل شـدم سـالهـا شکستهست از من پر و بالها هــوای دلـم گـشـت دام فـریـب دچارم به این سرنوشت غریب چرا بیاثر اشک و آه من است؟! که سَدّ اجـابـت گـنـاه من است گـناهـم، زیـان جای سود آورد بَــلا بـر سـر مـن فــرود آورد به کف غیر اندوه چیزی نماند ز مُـلک تو راه گـریـزی نماند الـهـی و ربّـی! کـرم کـن کـرم بخوان چون کبوتر مرا در حرم تو پـوشـیـدهای عـیبهـای مرا بـبـیـن گـریـۀ هـایهــای مــرا من آنم که بَر خود ستم کردهام و کـسبِ رضای تو کم کردهام دلـم در حـریـم تـو نـا اهـل بود دلـیـری من از سَـرِ جـهـل بود مرا نیست هر چند قـلب سـلـیم مکن چـیره بر من عـذاب الـیم الـهـی و ربّـی! مـن آن بـنـدهام که اینک تهیدست و شرمندهام ضعـیفـم من و دردمند و حقیر ذلـیـلـم من و مـستـمـند و فقـیر ز بیم تو در چشم من خواب نیست به روز عقوبت مرا تاب نیست عـقوبت ز اعمال خود میکشم که طعـم عذاب تو را میچـشم به جُرمی که کردم در آن سالها اسـیــرم اسـیــر سـیــهچــالهـا چو با یادت آوردهام شب به روز امیدم تویی، هستیام را مسوز اگر بر عـذابت صـبـوری کـنم صبوری کی از داغ دوری کنم؟ به اکرام تو چـشـم اگر دوخـتم به امید عـفـوت چرا سـوخـتم؟ تو زنـجـیـرِ جـانِ مـرا باز کن در آتـش، زبـان مـرا بـاز کـن که شیـون برآرم در آن آستـان شوم با دل خـسـتـه هـمداسـتان به حسرت بنالم ز دل مثل نای بگریم بر احوال خود، هایهای بخوانم تو را از سویـدای جان که اِی آرمــانِ دلِ عـــارفــان! پـشـیـمـانـم و سـرپـنـاهی نماند به جـز آسـتـان تو راهی نمـاند «عقـوبت مکن عذرخواه آمدم بـه درگـاه تـو روسـیـاه آمـدم» ندارم به جز لـطف تو دادرس تو بیچارگان را به فـریاد رس که غیر از تو بخشد گناه مرا؟ که رحم آوَرَد اشک و آه مرا؟ نجـاتم از این روسیاهی ببخش به این بینوا آنچه خواهی ببخش
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مناجات ماه رمضانی با خداوند و روضۀ سیدالشهدا علیهالسلام
روزهداران! مـه خـدایـم مـن بـا شـمــا یــار آشــنـایـم مـن ماه تسبیح و ذکر و صوم و صلات مــاه تــوبـه، مـه دعـایـم مـن مــاه وصـل خــدای مـنّــانــم مـاه وحـی و نــزول قــرآنـم مــاه پــیــدایـش جـمـالـم مـن مـاه دیــدار ذوالـجــلالـم مـن مـاه هر لحـظـه با خـدا بودن مـاه فـضـل و مـه کـمـالم من من که فـیض حضور آوردم نــور در شـهـر نــور آوردم روزهداران! همه قـیـام کـنید تـا بـه مـاه خـدا سـلام کـنـیـد ماه شبزندهداری آمده است از مـه روزه احـتـرام کـنـیـد عـاشـقـانی که قـدر من دانند هـمـه مـاه مـبـارکم خـوانـنـد ماه نور است؛ کسب نور کنید نفس خود از گـناه دور کـنید با خـدنـگ اطـاعـت و تـقـوا چشم شیطانِ نفس، کور کنید روح تـقـوا به تن مبارکتان لـیـلـةالـقـدر مـن مـبارک تان مـن سـراپـا بـهـشـت یـارانـم بر شما خـوشـتر از بهـارانم نـور چـشـم همه خـداجـویان مــژدۀ وصــل روزه دارانــم همچو گل ریخته ز دامن من سحـر و افتتاح و جوشن من مـن تـجـلای ذوالـمـنـن دارم از کـتـاب خــدا سـخـن دارم صـلـوات خــدا نــثــارم بــاد که به دامان خود حسن دارم مـن که پا تا سـرم تمام حسن هستیام هست از امام حـسن سرخوش آنان که اهل ایماناند دوست را لحظهلحظه میخوانند روزها روزهاند و شب همگان قـدر شبهـای قـدر میدانـند دل شـب دامـن سحـر گـیرند همه قرآن به روی سر گیرند من که پیوسته در تب و تابم مـن که دریـای گـوهـر نـابـم صبحگاهان به کوفه میجوشد خـون پـاک عـلی ز محـرابم من که چون کوه نور مشتعلم تـا صف حشر از علی خجلم روزهداران! چو تشنه گردیدید در دل از تشنگی شرر دیدید طفل معصومتان چو روزه گرفت در غروبش گرسنه گر، دیدید خون دل جاری از دو عین کنید گریه بـر کودک حسیـن کنید اشک خونین روان ز دیده کنید یاد از آن دختر شهـیده کـنید در غـم کودک خـرابهنـشـین گـریه بر آن سر بـریده کـنید گریـه فـیـض بـهـارتـان بـادا اشک «میثم» نـثـارتـان بادا
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مناجات ماه رمضانی و روضۀ سیدالشهدا علیهالسلام
شکر گویم که شب و روز گرفتار توأم درد هم دارم اگر، شکر که بیـمار توأم اشک میخواهم اگر لطف کنی ممنونم منِ لـبتـشـنـه فـقـط تـشـنۀ دیـدار تـوأم اشـتـباه است اگر فکـر کـنم پـاک شـدم قـدر یک عمر فقـط گریه بدهکـار توأم یـوسـفـا! مـشـتـری پـیـر و نـدارت آمـد بپـذیـر این همه کم را که خریـدار توأم برسـان رزق مـرا تا به مـحـرم بـرسـم وا کن آغوش که من حُرّ خطاکار توأم هرچهام، هرچه که بودم، لب من گفت: حسین روضهخوان سحر و لحظۀ افطار توأم ای حسینی که سرت رفت به نیزه؛ جانا بیجهت نیست اگر این همه تبدار توأم بیتفـاوت که شدم پـیـرهـنت را بـردنـد با چه رویی بـنـویـسم که عـزادار توأم
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مناجات و استقبال از ماه مبارک رمضان
سلام موهـبت بیکـران، خوش آمدهای سلام مرحـمت ناگـهـان، خوش آمدهای سلام آیهتر از لحـظههای جاری عـمر سلام بهتر از آب روان، خوش آمدهای سلام بر تو و بر سی سحر ستاره و نور سلام ماه پُر از کهکشان، خوش آمدهای تو ای خلاصۀ بـاران بیامـان حضور تو ای چکیدۀ هفت آسمان، خوش آمدهای نسیم خوشخبری آمد از مناره، چه خوب! وزید عطر تو بین اذان، خوش آمدهای بیا که باز نمکگـیرمان کـنی با عـشق کنار سفـرۀ خرما و نان، خوش آمدهای تو میهـمـان منی؟ یا منم که مـهـمانت؟ خوش آمدم به تو، ای میزبان! خوش آمدهای جوانهها همه چـشمانـتـظار مهـر تـوأند به باغ خشک دل، ای باغبان! خوش آمدهای برای من که پُـر از شرم مـاه شـعـبـانم بمان تو ای رمضانم، بمان، خوش آمدهای
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مناجات ماه مبارک رمضانی با خداوند کریم
مرا مهمان عفو خویش در ماه خدا کردی چه اغماضی! به ذکر «ربنّایم» اکتفا کردی تمام عـمر را درگـیر دنـیای خودم بودم تماشا کردی امّا در عذابم، پا به پا کردی حـلالـم کن اگر بار گـناه آوردهام امشب حلالم کن که با خوب و بدم، یک عمر، تا کردی اگـرچه بـنـدۀ نالایـقـی بـودم از اوّل هـم ولی حقّ خدایی خودت را خوب ادا کردی همین بسکه مرا با این همه آلودگیهایم گـرفـتار عـزای خـامـس آل عـبا کـردی همین بس که میان حجم لذّتهای دنیایی مرا دربهدر و خانهخراب روضهها کردی نگارا! دلبرا! پروردگارا! مهـربان یارا! وفا دیدم، جفا دیدی، جفا کردم، وفا کردی
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مناجات و استقبال از ماه مبارک رمضان
سلام سفـرۀ گـسـتـرده خـدا، رمضان سلام مـاه سـحـرهـای آشنا، رمضان سلام رویش باران، سلام جوشش رود سلام شهرِ غزلهای روشنا، رمضان سلام لحظۀ افطار و شور فیض غروب درود فصل مناجات و ربّنا، رمضان چه مهربان و صمیمی رسیدهای از راه خوش آمدی و گل آوردهای، بیا رمضان بیا و در ضـربـانـم اذان نـور بـریـز بهار آیـنـهخـیـزِ پُـر از بها، رمضان به حـقّ «اَشـهـَدُ اَن لا اِلـهَ اِلّا الـلـه» که نیست جز تو کسی میزبان ما، رمضان سلام ماه ابـوحـمـزه و تبِ شب قـدر درود ساعت غمهای باصفا، رمضان مرا ببر به زلالی، مرا ببر به حضور مرا ببر به سحرهای بیریا رمضان مرا ببر به زمانی ورای وقت زمین مرا ببر به شبِ رویش صدا رمضان تمام هستی من در مصاف تیر غم است بدوز بر دل من جوشنِ دعا رمضان خوش آمدی و صفا کردهای، بیا ای خوب سلام سـفـرۀ گـسـترده خـدا رمـضان
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مناجات ماه رمضانی با خداوند و روضۀ سیدالشهدا علیهالسلام
شـمـیـم عـفـو خـدا بر مـشـام میآید بــرای زخـم گــنـاه الـتــیـام مـیآیـد اگر چه بندگیام ناقص است و ناچیز است ز سوی حضرت حق، فیض عام میآید بخواه هرچه که خواهی از آستان کریم دوبـاره مـرغ اجـابت به بـام میآید ملائکه همه چـشم انـتظار ما بودند ز عرش و فرش، طنینِ سلام میآید اگرچه طُعمۀ شیطان برای مؤمن هست اگـرچه نـفـس به هـمـراه دام میآید بنـاسـت پـاک شـود نـامـۀ گـنـاهـانم اگر که از منِ شـرمـنـده نـام میآید شدم غریب در این قعرِ چاه تنهایی بـرس به داد خـدایـا! صِـدام میآید؟ چه روشن است دل من در این شب تاریک بــرات رفـتـن تـا کــربــلام مـیآیـد و تا دوباره بگرییم از غمی جانکاه گریز مـرثـیـه از سمت شام میآیـد گرسنه است به ویرانه دخـتری اما ز خانـههـا همه بـوی طـعـام میآید
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مناجات ماه مبارک رمضانی با خداوند کریم
سرگـشـته خـطـائیم، یَا غافِـرَ الْخَطایا در بند صد بـلائیم، یَا کـاشِفَ الْـبَـلایا تو رود و ما بیابان، ما تشنه و تو باران امـیـد نـا امـیـدان، یَا مُـنْـتَهَى الـرَّجـایَا ما از تو جز خودت را، هرگز طلب نکردیم یَا مُـجْـزِلَ الْعَـطایَـا، یَا واهِـبَ الْهَـدایَا این ماه یک زیارت روزی این گدا کن دلـتـنگ کـربـلائـیم، یَا رازِقَ الْبَـرایـا غیر از رضایتت را، ما آرزو نداریم مـقـصود هر تـمـنّا، یَا قَـاضِىَ الْمَـنایا ما مبتـلای داریم، غم را طلایـهداریم از خود گلایه داریم، یَا سَامِعَ الشَّکَایا ما را به خود بیاور، ما که اسیر نفسیم یَا مُطْـلـِقَ الْأُسـارىٰ، یَا بَاعِـثَ الْبَرایا
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مناجات و استقبال از ماه مبارک رمضان
ماه صیام در فـضا دوباره نـور میدهد طلوعِ ماه مرحمت به ما سُرور میدهد ساقی بزم مغفرت، گرفته جام مرحمت به تشنگان رحمتش، مِیِ ظهور میدهد تا به ضیـافـت خـدا، رُوی نـهی بـیا بیا که حق به بندگان خود فیض حضور میدهد تا به بهشت پا نَهی، دست تو را بگیرد او تا ز صراط بگذری، برگ عبور میدهد دعـا ز پـای مـؤمـنـین، بندِ گـناه وا کند خدا به دست متقـین، برات نور میدهد بر لبِ ما دعای ما، ظهور مهدی است و بس خوشا! شبی که حق بر او اذن ظهور میدهد
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مناجات ماه رمضانی با خداوند و روضۀ حضرت زهرا سلام الله علیها
با اینکه خـیلی روسـیاهم عذرخواهم چـیزی نـدارم جز گـناهم عذرخواهم غیر از در این خانه من جایی ندارم درمـاندهام، بی سرپنـاهـم عذرخواهم این روزها حرفی ندارم غیر از این که تـنهـا بگـویم عـذرخواهم عذرخواهم از تو که چیزی کم نخواهد شد خدایا رحمی نما بر سوز و آهم عذرخواهم بین تضرع معذرت میخواهم از تو اشک دو چشمم شد سلاحم عذرخواهم از توبههـایم توبه کردم، میپـذیری؟ حـال خـرابـم شد گـواهـم عذرخواهم بی عفو تو باید چه خاکی سر بگیرم بی عـفـو تو قـطعـاً تباهم عذرخواهم در محـضر تو نـاامـیدی اشتباه است از فرط جرم و اشـتـباهم عذرخواهم بین من و شاه نـجـف دوری مـیـنداز دلـبـسـتـۀ آن بـارگـاهـم عـذر خـواهم توفـیق دادی در حـرم اشکی بریـزم حالا که بـستر شد فـراهم عذرخواهم یک عـذرخواهی هم بدهکار رضایم محتاج یک گـوشهنگـاهم عذرخواهم جز روضه خواندن کاری از من بر نیاید از روضههای گـاه گـاهم عذرخواهم در اوج تنهایی علی با همسرش گفت بانـوی من! تنهـا سپـاهم! عذرخواهم تقصیر من شد محسن خود را ندیدی ای خـانـهدار پـابه ماهـم عـذرخواهم
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مناجات ماه مبارک رمضانی با خداوند کریم
منی كه غير از اين يک ماه، قرآن هم نمیخوانم به لطف صاحبِ خانه، سر اين سفره مهمانم نخواهی دستم از دامان پُرمهرت جدا گردد! اگرچه خوب میدانی كه من آلوده دامانم چه شبهايی نشستم توبه كردم، قولها دادم نماندم لااقل يک بار روی عهد و پيمانم نمیتـرسم كه میبيـنی گـنـاهـان مرا اما از اينكه پيش مردم وا شود مشتم، هراسانم! خودت گفتی كه در اين ماه، بیاندازه میبخشی ولی من قدر اين شبهای رحمت را نمیدانم نمیچرخد زبانم؛ آه... اما در سرم غوغاست پـشيـمانم، پـشيـمانم، پـشيـمانم، پـشيـمانم
: امتیاز
|
























