-
مناسبتها، وقایع و اعمال ماه محرم -
مناسبتها، وقایع و اعمال ماه صفر -
مناسبتها، وقایع و اعمال ماه ربیع الأول -
مناسبتها، وقایع و اعمال ماه ربیع الثانی -
مناسبتها، وقایع و اعمال ماه جمادی الأول -
مناسبتها، وقایع و اعمال ماه جمادی الثانی -
مناسبتها، وقایع و اعمال ماه رجب
-
سایت قرآنی تنـــــزیل -
سایت مقام معظم رهبری -
سایت آیت الله مکارم شیرازی -
سایت آیت الله نوری همدانی -
سایت آیت الله فاضل لنکرانی -
سایت آیت الله سیستانی
مدح و شهادت حضرت امام جعفر صادق علیهالسلام
انگـار بین نـور نگـاری نـشـسـته است در پشت پرده آیـنـهداری نـشـسته است بالای طاق عرش، شُعاری نشسته است: در مکتب تو طفل فـراری نشسته است از کودکی به لطف همین عشق، بالغـیم شـاگـردهـای مـدرسـۀ قــالَ صــادقـیــم مصباح تو چراغ مسـیر شریعـت است مـفـتاح تـو کـلـیـد بـیـان حـقـیـقـت است شـاگردی مرام تو عـین طریـقـت است شیعه به لطف علم تو صاحبفضیلت است تیغت برای معرکه مُعضَل درست کرد نُـطـقِ مُـفـَصَّل تو مُـفـَّضَل درست کرد وقـتـش رسـیـده است که انـدوه کم شود شـادی حـریف خـاطـرۀ تـلـخِ غـم شـود ای کاش عـاشـق تو کـمی با جَـنـَم شود شـایـد تـنــور گـرم تـو سـهـم دلـم شـود در شـعـلهها حـرارت عـشـق مرا ببـین هـارونِ سـربـلـنـد خـودت را بـیا بـبـین خـورشـیـد را نگـاه تو در بندِ مـاه کرد شب را هـبـوط روشـن تو زابـراه کـرد چشمی که در تو خـیره نشد اشتباه کرد راه عــراق را قــدمــت شـــاهراه کــرد بـوسـیـدن مـزار عـلـی یـادگـار تـوست گلدستههای صحن نجف شاهکار توست روح مـرا زمــان گـدایـی عـفـیـف کـن ابـلیـس را مـقـابـل نَـفْـسـم ضعـیـف کن طـبـع مـرا به یُـمـن دعـایت لطـیف کن بـیـتـی بـسـاز و قـافـیـهام را ردیف کن مضمون ناب گیسوی تو باب دلبریست تشریح مو به موی تو در شعرِ حِمْیَریست در جـبـهـههای اشک، تو خـطِّ مُـقـَدمی خِـضـرِ تـمــام گـریــهکُـنــان مُـکـرمـی بـنــیـانگـذار روضـۀ اربـاب عــالـمـی بــانـی خـیـمـههـای عــزای مـحــرمـی نُوحُوا عَلَی الحـسین شُعـار ظـهـور شد اسـباب نوحـهخـوانی ما با تو جـور شد دیـبــاچــۀ شـعــائــر تـو مـیُکـشـد مـرا اشکِ هـمیـشـه حاضر تو میکـشد مرا غـمخـوردن مـنـابـر تـو مـیکـشـد مـرا قـبــر بــدون زائــر تــو مـیکـشـد مـرا خـاک بــقــیـع را حـسـنآبـاد مـیکـنـیـم مـنـبـر به نـامِ نـامیات ایجـاد میکـنـیم داغ تـو در مـیــان دلـم بـیـشــتــر شــده آتـش بـلای خـانـۀ خَــیــرُالـبـَـشَـر شـده هـیـزم دومـرتـبـه دمِ در شـعـلهور شده این کـوچـۀ مـدیـنـه عجـب دردسر شده گرچه دل تو سوخت و چشمان تو گریست شکر خدا که همسر تو بین شعله نیست رنج طنـاب اگرچه که شـأن پـرت نبود دیگر سنان مـست که دور و برت نبود زَجـرِ پـلـیـد هــمسـفـر دخــتـرت نـبـود عـمـّامۀ تو گرچه به روی سـرت نـبود آن را کسی به زور نبرده است شکرحق پـیـراهن تو دست نخورده است شکرحق
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مدح و شهادت حضرت امام جعفر صادق علیهالسلام
شـشـمین سورۀ صحیفۀ عـشق رزق هـفت آسـمان به دستانت منبرت بر فـراز نُه فلک است دانـش بـیکـران بـه دسـتـانـت حرفهایت بشارت محض است صـادقآبـاد شـد دلِ مـتــروک شرحِ "عنوان بصری" ات آقا؛ شـده فـانـوس راه اهل سلـوک غرق حیرت تمام مسئلههاست پلک برهم زدی! همه حل شد از جهان و شگـفـتیاش گـفتی مست توحید تو "مـفـضّل" شد آتـش عـشـق تو گـلـستان و ... جورِ این عاشقی کشیدن داشت حالِ "هارونمکّی" ات عشق است حال مجـنون تو خریدن داشت رفتنت تا عراق حکمت داشت رفـتـهای سـرّ حق بـیـان بشود قسمت این بوده در زمان شما قـبر جدّت "عـلی" عیان بشود تا شـعـائـر به دسـت ما بـرسد روضۀ خـانـگـی بـه پـا کردی با دَمِ یـا "ذَبـیـح الـعـطـشـانت" خانه را صحـن کـربـلا کردی ای مــــراد قــبــیــلــۀ بـــاران تـو به مـا شـوق آسـمـان دادی راه پـــرواز تــا خـــدا را بــا، جـگـر ســوخـتـه نـشـان دادی از غـمـت ای عـزیز پیـغـمـبر آسـمــان و زمـیـن عــزادارنـد عـلــمــا پــا بـرهـنـه مـیآیــنـد عـرفـا مـثـل ابــر مـیبــارنــد
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مدح و شهادت حضرت امام جعفر صادق علیهالسلام
گرچه در خاک رفت، پیکر تو دیگـر از تن جـدا نـشـد سر تو دود آتش ز خـانـهات برخاست پـشـت در جـان نـداد همسر تو ظـلـم بر عـتـرتت رسـیـد ولـی بـه اسـیـری نـرفـت دخـتـر تـو بـدنـت آب شـد ز زهــر، ولـی تـازیـانـه نـخـورد خـواهـر تـو قامتت گشت خم ولی نشکـست پـشـت تـو در غــم بــرادر تــو ظـلـم دیـدی ولیک کـشـته نـشد کـودک شـیـرخـواره در بـر تو سوخت قلبت ولی نشد صد چاک تـن فـــرزنـــد در بــرابــر تـو زهـر دادند بر تو لیک نخـورد چـوب کـین بر لـب مـطـهّر تو سوخت پا تا سرت ز زهر ولی پـاره پـاره نـگـشـت پـیـکـر تو میسـزد در غـم تو گـریه کـند چـشـم شـیـعـه به جدّ اطهـر تو بوده یک عمر در عزای حسین اشـک، جـاری ز دیـدۀ تـر تـو نه از این غم سرشک (میثم) ریخت اشک خونین ز چشم عالم ریخت
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مدح و مرثیۀ حضرت امام جعفر صادق علیهالسلام
دوش میآمد و از ظلم برافروخته بود مثل مـادر شده و خانه او سوخته بود صادق آل محـمد که ز دانـش عـمری گنجها در دل این جامعه اندوخته بود در و دیوار و دل سوخته و صبر زیاد شیوهای بود که از فاطمه آموخته بود گر که هفتاد و دو هارون به تنورش میداشت کربلا میشد و منصور از آن سوخته بود نه فقط جابر و اسحاق و ابوحمزه و لیث چشم بر دانش او، دشمن او دوخته بود گر که در دوره قائم به جهـان میآمد به رهش هستی خود، یکسره بفروخته بود
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مدح و شهادت حضرت امام جعفر صادق علیهالسلام
حـسرت گـرفته باز حـصار مدینه را غـم، تـیـره کرده است دیار مدینه را آثـارِ حـزنِ فـاطـمـه و غـربت عـلـی پُـر کـرده است گـوشهکـنار مدینه را در کوچههای شهر چو ماه علی گرفت رنگی دگـر نـمـانـد عُـذار مـدیـنـه را داغ عزای حضرت صادق فکنده باز با اشک و آهِ ما، سر و کار مدینه را تا خـاک ریـخـتـنـد بـر انـدام آن امـام کـردنـد دفـن، دار و نـدار مـدیـنـه را گـویا فـشانـدهاند بر آن قبر بیچـراغ غـمهـای بی نـشـانـه، مـزارِ مدینه را میگریم از مصیبت جانسوز او مگر بـر دیـدهام زنـنـد غـبــار مـدیــنـه را در خلوتِ بقیع به جز اشک مهدیاش شمـعی کجـا بُوَد شـبِ تـار مـدینه را من جـاننـثـار مـکـتب اویـم "مؤید"م دارم از او امــیـد، جـوار مـدیـنـه را
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مدح و مرثیۀ حضرت امام جعفر صادق علیهالسلام
دلی که با احـادیثِ غـریـبت آشـنـا باشد چرا دنبال عِلمِ جِـفـر و عِلمِ کـیـمیا باشد به سِحر و غمزههایش خاک را زر میکند آن چشم که خوب آگاه از فرق مُطَلّا و طلا باشد در آن مکتب که حرفی یا حدیثی از شما آید نباید سَردَرَش نامی به جز دارالشفا باشد نفسهای شما پیچیده اینجا حجره در حجره در و دیوارِ اینجا نیز غـرق ربّـنـا باشد فقاهت کودکی نوپاست، تا روز ابد باید به پای منبرت زانو زند تا روی پا باشد چرایش را نمیفهمند جز شیخ کـلینیها اگر این قال صادقها نباشد، دین چرا باشد؟! به دنبال چه میگردد زمانه، ما که دنبالِ تنور گرم میگردیم، تا قسمت چهها باشد چرا حرف تنور و آتش آمد باز، قسمت چیست؟ گریز روضه باید باز سمتِ کربلا باشد
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مدح و مرثیۀ حضرت امام جعفر صادق علیهالسلام
خدا جلب مقامت کرده از اول نظرها را فرود آورده با امر الهی بر تو سرها را قسم بر آن “هَلِ الدّینت” که “اِلَّا الحُب” علی بود و خدا آمادۀ بـغـض عـلی کرده شررها را ز قال الصّادق شیعه تن تکفیر میلرزد زمین انداخته از ترس تو دشمن سپرها را قسم دادم به اسم تو خدا را، استجابت شد که جاری کرده در ظرف دعا با تو اثرها را منِ عاصی چقدر از عصمت اسمت اثر دیدم به روی چون منی وا میکند نام تو درها را تو موسی داری و بعدش علی موسی الرضا داری خدا از ما نگیرد این پسرها و پدرها را دم عیسائی و موسای تو بابالحوائج شد عجب بابالکرمهایی بنازم این قمرها را مدینه شعلۀ ناشکریاش بابالکرم سوز است به جان خانهات انداخته آتش خطرها را خطر آمد به دنبالت جهان بیآبروتر شد که پای آل حیدر مینویسد دردسرها را بزرگ مذهبی را پابرهنه نیمهشب بردند نفهمد کاش زهرای حزینه این خبرها را مـدیـنه بیوفـایی کرد با اولاد پیـغـمـبـر مدینه پشت در سوزاند از غصه جگرها را شبیه خیمهها این خانه را آتش زیارت کرد ولی غارت نکرد اینجا کسی سنجاقسرها را
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مدح و شهادت امام جعفر صادق علیهالسلام
بر جـبـین آسـمـان، آثـار غـم شد آشکار اشـک میریـزند نـمنـم ابرهای داغـدار در مـیان سنـگها، آئـیـنـهای تـنهـا شده روضۀ تنهاییاش هر گوشهای برپا شده غرق باران است هرکس جان او لایق شدهست باز عالم سوگوار حضرت صادق شدهست حضرت صادق که جان ما فدای درس او دانشآمـوزان او هستـیم و پای درس او یادگار مصطفی را قوم سرکَش میکِشند خانۀ وحی و نبـوّت را به آتَش میکِشند باز در چـشـمم غـم مولا مجسم میشود روضههای مادرش زهرا مجسم میشود قـصۀ تلـخ هـجـوم گـرگها بر خـانهای ماجـرای شـعـله و بال و پـر پـروانـهای وای من شیخ الائمه بی عـمـامه بی ردا زنده شد در خاطر من روضههای کربلا آنچه پیرش کرده داغ کشتۀ کرب و بلاست آنچه دائم پیش چشم اوست شرح روضههاست روضۀ آن پیکر عریان به روی خاکها بر سر او زخـمها، بر پیکـر او چاکها بر تن فرزند زهرا رد مرکب مانده است داغ این بی حرمتی بر جان زینب مانده است حاصل این روضهها تنها نه اشک و آه ماست خون اهل بیت پیغـمبر چراغ راه ماست خون حق نورست و در ظلمت چراغ راه ماست تا قیامت راه ما از راه خُفاشان جداست راه ما: راه علی، راه حسین بن علیست شاهراه ما درین بیراههها، امر ولیست مرگ بر اسلام آمریکـایی و مکر یهـود بشنوید این نعرههای مرگ بر آل سعود مرگ بر لبخندها و بر خیانتهای گرگ بر جنایتهای آمریکـای شیطان بزرگ بار دیگر جنگ احزاب است و میدانی خطیر این سوی میدان علمداریست بیدار و دلیر شیعه را دشمن شناسی و تبـرّا باورست شیعه را اینک کسی از نسل حیدر رهبر است راه ما راه شهیدان، حرف ما حرف امام جنگ با مستکبرین تا رفع فتنه، یک کلام در صفوف ما، به غیر از شور بیداری مباد در دل ما، جز شمیم و عطر هشیاری مباد با جهاد و صبر، آری فتح در دستان ماست دست شیطان کی مگر بالاتر از دست خداست؟! راه ما تا روز آخر راه سرخ کربلاست پس بپاخیزید یاران! وقت عاشورای ماست در مـیان بـاد و توفـان در میان فـتـنـهها شیعه هرگز گم نخواهد کرد راه خویش را شاعران: سیدمحمدمهدی شفیعی سیدعلیرضا شفیعی جواد شیخ الاسلامی سعید تاج محمدی محمد رضا شفیعی
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مدح و شهادت امام جعفر صادق علیهالسلام
هرچـند دسـتـپـاچـه شـده در بـرابرت دریا رسانده است خودش را به محضرت تا اینکـه رود رود بـیـاشـامـد از لـبت قـدری وسـیـعتـر بـشود پـای مـنـبرت میایـستـنـد پـشـت سرت اهل آسـمـان وقـتـی شـنـیـده مـیشـود الله اکــبـرت گلها شنـیدهاند به نقل از نـسـیم صبح از عـطر واژههـای همیـشه معـطرت خورشیدِ سربرهنۀ پسکوچههای شب! پس کو عبای ساده و عـمامۀ سرت؟! آشـفـتـه کـرده موی درخـتـان تاک را انـگـورِ حـمـله کرده به لبخـند آخـرت خورشیدِ خون به دل شده از دست روزگار! بر شانههای کوه چرا رفت پیکرت؟!
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مدح و شهادت امام جعفر صادق علیهالسلام
دشمن کشیده است اگر آتش به خانهاش صد شکر کس نسوخته در آشیانهاش میشد جسارتی هم اگر بین کـوچهها دیگر کسی نگـفته که با تازیانهاش... آماده کرده بود خودش را برای مرگ جز ذکـر حـق نبود به لبها ترانهاش مشغـول ذکر و گرم مناجـات بود که کـردنـد بی عـبـا و عـمـامـه روانهاش رفـتـنـد سوی کـلـبـۀ لـبـریـز رأفـتـش بـردنـد سـوی کـاخ سـتـم بیبهـانهاش اصلا خودِ علیست که با زحمتی زیاد در کوچههای شهر کشد نان به شانهاش ما را چه حیدری چه حسینی رسیده بود آری اگـر نـبــود وجــود یـگــانــهاش ما را اگر که عاشق خود کرده میشویم مـدیـون لـطف راز و نـیاز شـبانهاش گـلدسته و مناره و گـنـبد نشانی است بایـد چه کـرد در حـرم بینـشـانـهاش
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مدح و شهادت امام جعفر صادق علیهالسلام
شکوهها میکنم از چشم تری بسته شده مـانـدهام اوّل راه و گـذری بـسـته شده نـذر کـردم که گـرفـتار شدم گریه کنم خاک بین الحـرمـین است هـوایی بقیع چه کـنم؟ من گـله دارم ز جـدایی بقیع چه شـود آرزوی ما هـمه مـعـنـا بشود برو با ذکر علی، مست شو در سعی و صفا فخر کن، گریه کن از توسعۀ کـربـبلا شهر را کاش پُر از پرچم صادق بکنیم چقدر بیمحلی؟ گریه کنی نیست که نیست دور این نور جلی؛ گریه کنی نیست که نیست او غریب است و جواب غم و اشکش، آه است گفت؛ گُل بودم و از ساقه شکاندند مرا بی عـبا در وسـط کوچه دوانـدنـد مرا آنکه من را به زمین از سر اجبار انداخت حرمـتم گرچه شکستند و شرر آوردند ظلم کردند و مرا بین خطر آوردند … آخرین دم زدن و بازدمـش بود حسین
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مدح و مرثیۀ امام جعفر صادق علیهالسلام
نیـمـهشـب بـود و عـاشـقی بـیدار مست حق بود و راحت از اغیار نیـمهشب بود و وقـت راز و نیاز بـیـن سـجــاده بـود، بـیـن نــمــاز بــا تــأســی بــه مــادرش زهــرا دست خـود بـرده بود سـوی خـدا داشـت هـمـسـایـه را دعا میکرد گــرههــا را دوبــاره وا مـیکـرد ذکـرِ اربــاب عــالـمـیـن گــرفـت بـوسه از تـربت حـسـیـن گـرفـت نـاگـهـان صحـبـت از تهـاجـم شد خـلـوتـش بـیـن نـعـرههـا گــم شـد داد و فــریــاد، بـی دلــیــل زدنـد شـعـلـه بـر خــانــۀ خـلـیـل زدنـد حرمت این حـرم شـکـسـته شد و دسـت او بـین خـانـه بـسـته شد و پـا شـد از جـای خـود ولی افـتـاد یـاد مــظـلــومــی عــلــی افــتــاد از غــریـب مــدیــنــه دم مــیزد وســـط شــعــلــههــا قــدم مـیزد خاک و خاکستر از عـباش تکـاند اشک بر مـادرش دوبـاره فـشـاند حــرف داغِ گـــران زهــرا بــود میخ در روضـهخـوان زهـرا بود پـیــر مــردی وحــیــد را بــردنـد آن مـحـاسـن ســپــیــد را بــردنـد باز هم روضـهها به کـوچه کشید آه… آقـای مـا بـگـو چه کـشـید؟! پـیــر را طـاقـت دویــدن نـیـسـت میرود... حـاجـت کـشیدن نیست پــیــکــرش را چـــقــدر آزردنــد تـا کـه شـیـخ الائــمــه را بــردنـد خـوب شـد بر سـرش جـدال نـشد غــارت پـیــکــرش حــلال نـشـد تـشـنگی تاب و قـدرتـش نگـرفت تـیـر و نـیزه به قـامـتـش نگـرفت رخـش از خـون تـازه رنـگ نشد صـورتـش آشـنـا به سـنـگ نـشـد خـوب شد قـاتـلی سـویـش نـرسید پنـجـهای بـین گـیـسـویـش نـرسید خواهری با شکـستـنـش نشکـست بر روی سـینهاش کسی ننـشـست
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مدح و مرثیۀ امام جعفر صادق علیهالسلام
قـسم به نور؛ به اشراق تو به دیدن تو که صبح صادق دنیاست چشم روشن تو کـدام رایـحـۀ سـبـز از بهـار تو نیست بگو کجاست شـبیه بهـشت گـلـشن تو؟ حقیقت همۀ هرچه هست ظاهر توست بـقــای بـاطـن دانـش کــلام مـتـقـن تـو به بارگاه و حرم احتیاج نیست که هست دو دست خواهش ما بر ضریح دامن تو بـقـیـع زائـری از جـنـس آسـمـان دارد شدهاست حسرت افلاک خاک مدفن تو مـیان دود در آتـش دلـت کـجـاها رفت چقدر خوب تورا میشناخت دشمن تو حــریـم آیــنـۀ آیــۀ تـو دسـت نـخــورد دعای خیر پیـمبر شده است جوشن تو
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مدح و شهادت امام جعفر صادق علیهالسلام
آنکه حکمت به لب او جریان داشت که بود آنکه علم از نفس او فوران داشت که بود آنکه اندیشه از او شیرۀ جان داشت که بود آنکه ایمان به وجودش ضربان داشت که بود خـانـهای در حرم هر دل عـاشـق دارد شیعه امروز از او وعـدۀ صـادق دارد همهجا سایه فیضاش به سرِ سرورهاست حُکمِ او حکمت او ژرفترین باوررهاست چقدر خـطبۀ او خط به خطِ دفترهاست قالَ صادق همهجا تاج سر منـبرهاست از اشـارات نـگـاهـش لب ما جان دارد از احـادیث لـبـش مـذهـب ما جان دارد آنقدر گفت علی روز و شب از حال علی که جهان پُر شده از قالَ علی قال علی فیض او بود که دل رفت به دنبال علی کـه فـقــط آل عـلـی آل عـلـی آل عـلـی آنقدر گفت علی بر لب ما جام علیست کوری دشمن مـولا همهجا نام علیست بادهنـوشان زِ دَمش راز مگو ساختهاند خاک راهش همه بردند و سبو ساختهاند کعـبه را روز ازل از گل او ساخـتهاند عالمان از لب این چشمه وضو ساختهاند هـمـۀ اهـل نـظـر بـر درِ او رو زدهاند اولیاء مـحــضـر او آمـده زانــو زدهاند نفـس اوست اگر گـریـۀ ما طولانیست نـفـس اوست اگر دیـدۀ مـا بـارانـیست مقتل اوست اگر حال جگر طوفانیست مجلس صبح و شبش مجلس و رضهخوانیست بیسبب نیست که سوزد جگرش گاه به گاه حـق بـده کُـنـیـۀ او هـسـت ابـا عـبـدالله بارها حرمتش از کینۀ منصور شکست دید بیحرمتیِ آنهمه مامـور... شکست آمـدند و در این مـقـتلِ مـاثـور شکست وایِ من از در این خانه که با زور شکست وای از شیخ حرم هیچکسی شرم نکرد از سـفـیدی محـاسن نـفـسی شرم نکرد
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مدح و شهادت امام جعفر صادق علیهالسلام
گوشهای از حرای حجرۀ خویش نیمهشبها، خدا خدا میکرد طبق رسمی که ارث مادر بود مـردم شـهر را دعا میکرد هر ملک در دل آرزویش بود بـشـنـود سـوز ربـنـایـش را آرزو داشت لحـظهای بوسد مهر و تسبیح کـربـلایش را هر زمان دلشکستهتر میشد »فاطمه اشفعی لنا» میخواند زیر لب با صدای بغضآلود روضۀ تلخ کوچه را میخواند عاقبت در یکی از آن شبها دل او را بــه درد آوردنـــد خـائـنـانـی بـه آل پـیـغـمـبـر سر سجـاده دورهاش کـردند پــیــرمــرد قــبـیـلــۀ مــا را در دل شب، کشانکشان بردند با طنابی که دور دستش بود پشت مرکب، کشانکشان بردند ناجـوانـمردهای بیانـصاف سن و سـالی گـذشته از آقـا! مـیشـود لااقـل نـگـهـداریـد حرمت گیسوی سـپـیدش را پــابـرهـنـه، بـدون عـمـامـه روح اسـلام را کجـا بردید؟ سـالـخـوردهتـرین امـامـم را بیعـبا و عـصا کجا بردید؟ نکـشـیدش، مگر نمیبینید!؟ زانویش ناتوان و خسته شده چقدر گـریه کرده او نکـند؟ حرمت مادرش شکسته شده ای سواره، نفسنفس زدنش علت روشن کهـن سالیست بسکه آقای ما زمین خورده!؟ در نگاه تو برق خوشحالیست جـگــرم تـیـر مـیکـشـد آقـا چه بـلاهـایی آمده به سرت! تو فقط خیزران نخوردهای و شمر و خُولی نبوده دور و برت به خـدا خـاک بر دهـانم بـاد شعر آقا کجا و شـمر کجا!؟ حرف خُولی چرا وسط آمد؟ سـرتـان را کـسی نـبـرد آقـا به گمانم شما دلت میخواست شعر را سمت کـربـلا ببری دل آشــفــتــۀ مــحـــبــان را با خودت پای نیـزهها ببری شک ندارم شما دلت میخواست بیتها را پُـر از سپـیده کنی گـریـههـایت اگر امـان بدهد یادی از حـنـجـر بریده کنی
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مدح و شهادت امام جعفر صادق علیهالسلام
بیاموزند تا در مکتبت، مردم صداقت را به نام تو سند کردند شش دانگ ولایت را تورا از شش جهت خواندند مولای ششم چونکه به دست خویشتن داری زمام کلّ خلقت را به میلیونها چنان سقراط یا صدها چنان لقمان عطا کردند از دریای تو یک قطره حکمت را میان آنهمه شاگرد هم باشی غـریبی تو نمیفهمند وقتی این جماعت شأن عصمت را هَلِ الدّین، غیر حبّ و بغض؛ مذهب چیست غیر از این؟ خدا از ما نگیرد این ولایت، این برائت را تو از بس از حسین و کربلا رفتن به ما گفتی به پا کردی درون سینهها شور قیامت را گرسنه، تشنه، خاک آلود، غمگین زائرش گشتی چه خوب آموختی بر شیعیان رسم زیارت را نمیماند گـنه کاری میان عـرصۀ محشر اگر در پای میزان رو کنی حکم شفاعت را اگر میگفت یا زهرا کسی در پیش روی تو عوض میکرد یاد پهلویش حال و هوایت را پس از زهرا گمانم رسم شد در شهر پیغمبر بسـوزانـنـد در آتش، درِ بیت سـیادت را شبانه با سر و پای برهنه، بُردن از خانه ز حدّ خود به در کردند نامردان جسارت را به هرگامی که میرفتی بسوی قصرِ آن ملعون گمانم با دو چشم خویش میدیدی شهادت را عذاب اوّلین و آخـرین بـادا بر آن قومی که سوزاندند از کین، قلب خورشید امامت را کــلام آخرت وقــف نمــاز با تـوجّه شـد عجب شرمندۀ خود کرد این حرفت عبادت را
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
زبانحال امام جعفر صادق علیهالسلام قبل از شهادت
خونیندلی که با تو ستمگر به سر بَرَد سر میبرد، ولیک به خـونِجگـر برد آنجا که هیچ لب به حمایت نگشت باز مــظـلـوم، داوری بـه بـرِ دادگــر بـرد بر خانهام اگر زدی آتـش مرا چه باک این گونه ارث مـادر خود را پسر برد مزدور خویش را ز چه گفتی که نیمهشب از نـزد چـند کـودک لـرزان پـدر بـرد کردند دست خـویش به سوی خـدا بلند تا بابشان ز دست عدو جان به در برد دیگـر امـیـد آمـدن من کـسـی نـداشـت یک تـن نـبـود در بـرِ آنـان خـبـر بـرد ای دادگر! خدای غیور، این روا مدار تـا نـام پـاک مــادر مـا، بـی پـدر بـرد
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مدح و مرثیۀ امام جعفر صادق علیهالسلام
ما بیوجـود لـطف تو مـذهـب نداشـتیم در دین و علم، این همه منصب نداشتیم نـورت اگر نـبود به جـز شب نداشـتـیم ذکر حـسـین جان به روی لب نداشـتیم آری اگر که شیعه بپا هست و عاشق است از قالَ باقر است؛ از این قالَ صادق است با گـوشـۀ نـگـاه تـو زائــر درسـت شـد با روضهخـوانی تو شعـائر درست شد از ذوق توست این همه شاعر درست شد از قـطرهای ز علم تو جابر درست شد هرکس بدون توست، به محشر معطل است توحـیـد ما طـفـیـلی درس مفـضل است شاگـرد تو اگر چه که چندین هزار بود از آنهـمه چـقـدر بـرای تـو یـار بـود؟ دردت یکی نـبـود، غـمت بیشمار بود مثل عـلی هـمیشه به چشم تو خـار بود پس چـارهای به غیر صبـوری نداشتی بیش از سه چار شیعـه تـنوری نداشتی در کوچه نیست پوشش و عمامه بر سرت آتـش گـرفـتـه اسـت دری در بـرابـرت امـا نـبـود پـشـت در خـانـه هــمـسـرت پـیچـیـده است نـاله «ای وای مادر»ت این حال و روز و صحنه برای تو آشناست در کوچه پابـرهنه... برای تو آشناست در کوچه دستبسته؛ علی بود و فاطمه تنها، غریب، خسته؛ علی بود و فاطمه در بین خون نشسته؛ علی بود و فاطمه با پهـلـویی شکسته؛ علی بود و فـاطمه آنـكه فـرشـتـه بود پی هـمـنـشـیـنـیاش آمـد به گـوش نـالـۀ فـضّـه خـذیـنـیاش رحمی اگرچه هیچ به تو دشمنت نداشت یا نـیـتـی اگر چه بجز كـشـتـنت نداشت اما ز سنگ و نیـزه نشانی تنت نداشت اما طـمـع به غـارت پیـراهـنت نداشت یک دشت زخم داشت به روی بدن حسین جان همه فـدای تو ای بیكـفـن حـسـین
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مدح و مرثیۀ امام جعفر صادق علیهالسلام
آن طـایـر بـهـشـتـی، تـنهـا در آشـیـانه چون شمع در دل شب، میسوخت عاشقانه سوزش شرار سـینه، ذکـرش ترانۀ دل آهش به اوج افلاک، اشکش به رُخ روانه کی دیده زاهـدی را؛ وقت عبادت شب با دست بسته دشمن؛ بیرون برَد زِ خانه او با کـهـولـت سن، با قـامـت خـمـیـده این با قـساوت قـلب، در دست تازیـانه آن زادۀ پـیـمـبـر، ارثـیـّـهاش ز حـیـدر این بود کز سرایش، آتش کـشد زبانه؟ هر چند خانهاش سوخت، از دود و شعله افروخت دیگر نخـورد یارش، سـیـلی در آستانه هفتاد سال عمرش، هفتاد سال غـم بود هر لحـظه دیـد بـیـداد، از فـتـنۀ زمـانه آن عزّت رفیعـش، آن غربت بـقـیعـش جز تلّ خاک نَـبـْوَد، از قـبـر او نـشانه «میثم!» اگر چه در خاک، مدفون شد آن تن پاک تا روز حـشر باشد، این نـور جـاودانه
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مدح و شهادت امام جعفر صادق علیهالسلام
او آفـتـاب روشن و صـادق بود گِردش پر از ستـارۀ عاشق بود نبض ستارگـان همه در دستـش افلاک عـلـم، واله و سرمسـتـش او مـردی از تـبـار پـیـمـبـر بود نـقـش نـگـاهـش آیـنـهپـرور بود چون باغ، علم «علَّم الاسمایش» میریخت غنچهغنچه، ز لبهایش او بـاغـبـان بـاغ مــعـارف بـود محبوب قلب عامی و عارف بود دریای غرق موج فـضـیلت بود اوج کـمـال، اوج فـضـیـلـت بود آن مــهـــر ذرّهپــرور افــلاکـی سر چـشـمـۀ مـجـاهـدت و پـاکی احـیــاگــر مـعــالــم قــرآن بـود بر پیـکـر شـریعـت ما جان بود تـجـدیــد کـرد سـنـّت جــدّش را نشـناخـتـنـد حرمت و حـدّش را روزی که زهر زد به دلش آتش منصور زد در آب و گلش آتش شوق سفر به عـالم دیگر داشت دلتنگ بود و دیدۀ سوی در داشت هـنگـام پر گـشودن و رفتن بود پــرواز روح از قـفـس تـن بـود احـضار کرد جـملۀ خویشان را شـیـرازه بست جـمع پریشان را چـون دید اهلبیت همه جـمعاند پــروانـگــان شـیـفـتـۀ شـمـعانـد مثل همیشه دغـدغهاش دین بود در واپسین نفس سخنش این بود: هر کس سبک شمرد نمازش را نشـنـاخـتهست گـوهر رازش را در سایهسار چتر شفاعت نیست با او شمیم و عطر شفاعت نیست چون کـعـبـهای که قـبلهنما دارد ای عـاشـقـان بـهـشـت بهـا دارد گفت این حدیث و هدیه به جانان داد ذکر نماز روی لبش... جان داد فـردا چه میدهـیـم جـوابش را؟ وقـتی حـدیث روشن و نابش را دادیـم مـا بـه دسـت فـرامـوشـی دست سکـوت و سایۀ خامـوشی او رفت و مـانـد مـکـتب او تنها مـانـدیم ما و مـرثـیه خـواندنها آن مکتبی که هست جهانافروز از تربتش غریبتر است امروز «قـالَ الامـام صادقِ» ما کم شد دریـا بدل به قـطـره و شـبنم شد دلهای مهربان، شده دور از هم داریم شکـوه وقت عـبور از هم یاد آن که بود، مسجـد ما سنگر صحن و رواق آن، همه روشنگر مسجـد، به چـلـچـراغ مـزین شد مـحـراب، مثل آیـنـه روشن شد! امـا نـمــاز چـشـم بـه در مـانـده نـخـلی در انـتـظـار ثـمـر مـانده مسجد گـرفـته گرد ملال امروز محزون شده صدای بلال امروز مسجد پُر از جماعت کمرنگ است گلدسته رنگ باخته، غم رنگ است از بس که دل ز دایره بیرون شد اشک کـبـوتـران حرم خـون شد در آن حرم که شمع و چراغی نیست یک لاله بینـشانی داغی نیست دلهــا در آرزوی بـــقـــیـــع او پـر میکـشـد به سوی بقیع او... سـوی بـقـیـع، بـاغ گـل یـاسـیـن آنـجـا که دیـده داغ گـل یـاسـیـن آنجا که اشک ماه سرازیر است آنجا که پشت پنجره دلگیر است
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مدح و شهادت امام جعفر صادق علیهالسلام
بگـو برای من ای شـعـر از زمانهٔ او کـدام بـیت مـرا مـیبـرد بـه خـانـهٔ او شبی دلم به هـوای زیـارت آمده است مگر قـرار بـگـیـرد در آسـتـانـهٔ او... از او بـپرس به عـقـلم نمیرسد اصلاً که چـیست فـلـسفهٔ عشق بیکـرانهٔ او خوشا به حال عبایی که در کشاکش باد گذاشـتهست سرش را فقط به شانهٔ او گذشتهها نگذشتهست باقی است هنوز زبـانـه مـیکـشـد آتـش از آشـیـانـهٔ او بگو چگونه از این شهر صبح صادق رفت بـگـو بـرای مـن از رفـتـن شـبـانـهٔ او نه از غم است که من گریه میکنم امشب فـقـط به خـاطر لبـخـنـد صـادقـانـهٔ او
: امتیاز
|
























