-
مناسبتها، وقایع و اعمال ماه محرم -
مناسبتها، وقایع و اعمال ماه صفر -
مناسبتها، وقایع و اعمال ماه ربیع الأول -
مناسبتها، وقایع و اعمال ماه ربیع الثانی -
مناسبتها، وقایع و اعمال ماه جمادی الأول -
مناسبتها، وقایع و اعمال ماه جمادی الثانی -
مناسبتها، وقایع و اعمال ماه رجب
-
سایت قرآنی تنـــــزیل -
سایت مقام معظم رهبری -
سایت آیت الله مکارم شیرازی -
سایت آیت الله نوری همدانی -
سایت آیت الله فاضل لنکرانی -
سایت آیت الله سیستانی
مدح و شهادت حضرت امام جعفر صادق علیهالسلام
چنان لبریز از علم است لبهای سخندانش که انگشت فقاهت میمَکد طفل دبستانش بنازم قـدرت علـمی "قال الصادق" او را که در دنیا تمام فرقهها هستند خواهانش عجب زیبا شناساند به عالَم، خَلقِ خلقت را مفصّل گفته توحیدِ مُفضّل شرحِ عرفانش چنان تصویرسازی کرده از آرایش افلاک که گویا هست گـردنبد دنیا در گـریبانش میان آن همه شاگردِ پای درسِ خود، مولا کسی میخواست تا افشا کند اسرار پنهانش خداوندا چه بود آیا ملاک حضرت صادق؟ که میشد نوجوانی چون هشام آرامش جانش هشامی که به زانو آورد در بصره مفتی را هشامی که تجلی میکند منطق ز برهانش سخن از چشم و گوش آرد به اثبات ولی الله کند مغلوب هر کس را به نور عقل و وجدانش چنان زیبا که بر لبهای مولا خنده میکآرد چنان زیبا که منبرها شود تعریفِ جریانش بعید اصلاً نباشد این چنین غواص هشیاری در آن کشتی که دست حجت الله است سکانش جهان یک روز خواهد شد کلاس حضرت صادق کلاسی که شود عدل و عدالت، درس و عنوانش مسیح و خضر و ادریساند استادان آن مکتب همان مکتب که دست حضرت مهدیست بنیانش بگو با دشمن قرآن که هر جنگی به پا گردد یقین هستند یاران عـلی، پـیروز میدانش بگو با قوم صهیون رو به اتمام است کار تو بترس از وعدههای صادق اسلام و ایرانش ظهور یار نزدیک است؛ عطر سیب میآید کفن پوشند و جان بر دست، یاران خراسانش به زودی در بقیعاش اشک میریزیم با مهدی به یاد آن مصیبتها که شد یک باره مهمانش شکـسته حرمت شیخ الائمه! آه و واویلا امان از ظلم منصور و جسارتهای اَعوانش پیاده، بی عبا در خلوت شب میبرند او را چه میخواهند این قوم سراپا مست از جانش؟! درِ آتش زده او را به یاد مادرش انداخت پریشان بود مادر نیز از حال پریـشانش اگر چه از جفای دشمنان مسموم شد امّا مدینه سر به سر غم بود در شام غریبانش فدای آن تن پاکی که بعد از قتل و غارتها میان آفتاب و خون، رها کردند عریانش فدای خواهری گردم که میبیند برادر را به روی نیزهها بنشسته و بشکسته دندانش فدای مادری گردم که با یاد علی اصغر شده در خاطراتش باز هم گهواره جنبانش
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مدح و شهادت حضرت امام جعفر صادق علیهالسلام
فـسـردهانـد چـرا جــان پُـر بـهـایـت را شـکـسـتـهانـد چرا حُـرمـت عـبـایت را سـر نــمـاز تـو نـاگـه، هـجـوم آوردنـد بـهـم زدنــد هــمـه ذکــرِ رَبَّــنــایـت را صدا زدی ز دل خود «أنا بنُ إبراهیم» شـرر زدنـد چو نـمـرودیان سرایت را دوباره دست پلـیدی بُرون شد و دیـدند به ریـسمان سـتم بـسـته دستهـایت را حدیثِ غربتِ حیدر ز تو شنیدن داشت رساندهای به همه عاشـقـان صدایت را هــنــوز کـوچـۀ غــمدیــدۀ بـنـی هـاشـم نـکـرده هـیـچ فـرامـوش، ردِّ پـایت را دعـایِ رویِ لـبان تو حِـرزِ جـانت بود خـدا شـنید در آن نیـمـهشب دعـایت را رسید شعـلۀ زَهـری، به جانت آتش زد بـریـد رشـتـۀ عُـمرِ پُـر از صفـایت را چه میشـود که مـیانِ بـقـیـعتان مهـدی عـلـم کـنـد به فَـلـک گـنـبـدِ طـلایت را به ناله گفت «وفایی» که شُکرِ حق، یزدان زده به صـحـن دلـم خـیـمۀ عـزایت را
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مدح و مرثیۀ حضرت امام جعفر صادق علیهالسلام
به گِردش اختران و کهکشان تازهای دارد ببین خورشید حق را آسمان تازهای دارد خوشا از راههای آسمان با او سخن گفتن بیا بـشنو کـلامش را بـیان تازهای دارد تصرف میکند در قلبها اعجاز آیاتش پیمبر نیست، نه! اما زبـان تازهای دارد موافق یا مخالف، جرعهنوش چشمۀ علمش میان دشـمنان هم دوسـتان تازهای دارد در این دنیای صدرنگ دروغ و حیله و نیرنگ شکوه صدق و یکرنگی جهان تازهای دارد ببـین تازهمـسلـمانهای آئـین محـبت را ببین دین محمد را که جان تازهای دارد بگو هارون مکی! اوست فرزند خلیلاللّٰه تـنـور خـانـۀ او داسـتـان تــازهای دارد پناه هر یتیم و هر فقیر و هر گرفتاریست میان خـانـهاش دارالامـان تـازهای دارد بهاری تازه بخشیده به دنیا نفحۀ مهرش ولی دنـیـا برای او خـزان تازهای دارد برای بستن دست عـلی و آل او افسوس زمانه هر زمانی ریـسمان تازهای دارد
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مدح و شهادت حضرت امام جعفر صادق علیهالسلام
تنها نسوخـت از شرر زهـر حـنجـرت آتش رسید بر جـگـر و جـسم لاغـرت یکبار غرق خون لبت از زهر شد ولی عـمری چـکـید خـوندل از دیـدۀ ترت از کوچههای تنگ عبورت فتاد و بعد یـاد آمـد از کـبـودی رخـسـار مـادرت گـرچه شـکـسـتـهانـد درِ خـانه را ولی دیگر لگد نخـورد به پهلـوی هـمسرت با ترس کـودکـت وسط شعـله میدوید زخـمـیِ خـارهـا نـشـده پـای دخـتـرت با دست بـسـته مجـلس اغـیار رفـتهای امــا ســر بــریــده نــبــوده بــرابــرت از سوز زهـر پا به سرت آب شد ولی شکر خـدا که باز بُوَد روی تن، سرت پیراهن شما که به غـارت نرفـته است عریان نمانده جسم تو در پیش خواهرت شکر خدا که چکمه به جسم شما نخورد خـاکی دگر نگـشـتـه دهـان مـطـهـرت شکر خدا که پیکرت آقا به هم نریخت در زیر نعـل اسـب نشد نـرم پـیـکرت دلـتـنـگ آسـتـان بـقــیــعـم، خــدا کـنـد شائق شـود به لـطـف نگـاه تو زائـرت
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مدح و شهادت حضرت امام جعفر صادق علیهالسلام
در تاب رفت گرچه از آن زهر بیامان تشتی طلب نکرد که ریزد جگر در آن شـیـخ الائـمه سـاکـت و آرام و بیصـدا در کـنج خانه چشم فـرو بست از جهان غربت بـبـین از آنهـمه شیعه یکی نبود بـاشـد کـنـار بــسـتــر آقـای شـیـعــیــان داغ مـدیـنه بر جگـرش بود جان سـپرد داغ مـدیـنـه چـیـست همان مـادر جوان پس کوچههای شهر دلش را شکسته بود دیوارهای کوچه همه بود روضهخـوان شهر مدیـنه شهـر زمین خـوردهها شده این است روضهای که شرر میزند به جان هـفـتـاد سال گـرچـه به مـادر گـریـسـته هـفـتـاد سـال سـوخـتـه از آن قـد کـمان اما نـدیـده مـادر خود را به روی خاک هـرگـز نـدیـده ضـربـۀ سـیـلی ناگـهـان پـایی به روی چـادر مـادر نـدیـده است او را ندیده زخمی و مجـروح و ناتوان هـرگـز نـدیـده در وسـط گـیـر و دارهـا یاس شکـستهای که شود رنگ ارغوان فرق است بین آنکه غمی را شنیده است با آنکه دیده است خودش را در آن میان
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مدح و شهادت حضرت امام جعفر صادق علیهالسلام
نـه رواقی، نـه گـنـبدی، حـتی سنگ قبری سرمزار تو نیست! غـیـر مُـشـتـی کـبـوتـرِ خـسته خادمی، زائری، کنار تو نیست بغـضهـایم کجا دخیل شوند؟! پس ضریحت کجاست آقاجان؟! روضهخوانها چرا نمیخوانند؟! گـریـههـا بیصـداسـت آقاجان گـنـبـدی نـیـسـت تـا دلـم بـپرد پــا بـهپــای کـبــوتــرانِ شــمـا کاش میشد که دانـهای گـیـرم امشب از دستِ مـهـربـان شما حـرفِ گـلـدسـتـه را نـبـاید زد تا حـسـودانِ شـهـر بـسـیـارنـد از شــمــا خــانــواده آقــاجـان در مـدیـنـه هـمـه طـلـبـکارند! کـاش ایــران مــیآمــدی آقـــا نـزد مـا اهـلبـیـت مـحـتـرمند پـیـر مـظـلـوم بیحـرم! ایـنجـا پـسـران تو صـاحـبِ حـرمـنـد کـاش ایــران مــیآمــدی آقــا مُـلـک ری قــبـلـۀ ولا مـیشـد مـثـل مـشـهـد بـرایـتـان ایـنجـا مـشـهـد الـصـادقـی بـنا میشـد کـاش ایــران مــیآمــدی آقـــا مـردمـش از مـغـیـره بیـزارند حُـرمـت گـیـسـوی سپـیدت را در مـدیــنـه نـگـه نـمـیدارنــد
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مدح و شهادت حضرت امام جعفر صادق علیهالسلام
کـوچـههـای مـديـنـه تا لبـریز از شـمـیم محـمـّدی شده است به تن شهـر باز گـشته حـيات غرق در رفت و آمدی شده است دم بـه دم با دم مـسـيــحــایــی مـنـتـشـر مـیکـنی حـقـايق را بـه ديـار مـديــنـه مـیبـخـشـد چـشمهای تو صبح صادق را با شـکـوه تو تا هـزاران سال سـرفـراز اسـت رايت شـيـعـه کـه بـه قـالَ الامـامُ صـادقهـا زنـده مــانـده هـويّـت شـيـعــه لحظه لحظه زُرارهپـرور بود يـابنطـاهـا! نـبـوغ چـشـمانت شده صـدهـا مـفـضّل و جـابر ريـزهخـوار فـروغ چـشـمانت در عــروج الـهـیات هــر دم جـان تـو شـوق بـنـدگـی دارد نـيـمـۀ شـب قـنـوت دسـتـانـت درس عـشـق و پـرندگی دارد يک شـب بـیقـرار و بـارانی کـه تـو بـودی انـيـس سـجـاده از غـم تو فراتِ خـون میشد زمـزم چـشـم خـيـس سـجــاده آن شـبـی کـه در آتـش کـيـنـه باغ ياس و شقايقت میسوخت هـيــزم و تــازيــانــه آوردنــد چقَدَر قلب عاشقت میسوخت قـلب تو مثل اين حـسـيـنـيـهها شب جمعه هميشه هيأت داشت داغ هـفـتــاد و دو گـل پـرپـر در دو چشم ترت اقامت داشت گـريـه بـر داغ ســيـد الـشـهـدا شـده بـود افـضـل الـعـبـاداتـت وقت روضه دل تو زائـر بود گــوشــۀ قـتـلـگــاه مـيــقـاتـت مجلست روضهخوان نمیخواهد در حضورت اشارهای کافیست تا شود حـجـرۀ تو کـربوبـلا گريۀ شيرخـوارهای کافیست آن شـبـی که سـه مـرتـبـه آمد خــاتـمالانــبــيـا بـه يـاری تـو از غـروب غـريـب عـاشـورا يـاد میکـرد اشـک جـاری تو ديـگـر از کـاروان عــاشـورا چشم در خون نشستهای مانده تکيهگاهی به غير غربت نيست آه نـيــزهشـکـسـتــهای مــانـده يک نگاهـش به غربت زينب يک نگاهش به سوى جانان است لـحـظـههـای تـلاطم عـرش و لحظههای عروج قـرآن است ضــربـۀ تـيـغهـا رقــم مـیزد غرق خون، اعظم مصائب را «أمْ حَسِبتَ...» به روى نی بردند سـر گـلـگـون نـجـم ثـاقـب را
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مدح و شهادت حضرت امام جعفر صادق علیهالسلام
انگـار بین نـور نگـاری نـشـسـته است در پشت پرده آیـنـهداری نـشـسته است بالای طاق عرش، شُعاری نشسته است: در مکتب تو طفل فـراری نشسته است از کودکی به لطف همین عشق، بالغـیم شـاگـردهـای مـدرسـۀ قــالَ صــادقـیــم مصباح تو چراغ مسـیر شریعـت است مـفـتاح تـو کـلـیـد بـیـان حـقـیـقـت است شـاگردی مرام تو عـین طریـقـت است شیعه به لطف علم تو صاحبفضیلت است تیغت برای معرکه مُعضَل درست کرد نُـطـقِ مُـفـَصَّل تو مُـفـَّضَل درست کرد وقـتـش رسـیـده است که انـدوه کم شود شـادی حـریف خـاطـرۀ تـلـخِ غـم شـود ای کاش عـاشـق تو کـمی با جَـنـَم شود شـایـد تـنــور گـرم تـو سـهـم دلـم شـود در شـعـلهها حـرارت عـشـق مرا ببـین هـارونِ سـربـلـنـد خـودت را بـیا بـبـین خـورشـیـد را نگـاه تو در بندِ مـاه کرد شب را هـبـوط روشـن تو زابـراه کـرد چشمی که در تو خـیره نشد اشتباه کرد راه عــراق را قــدمــت شـــاهراه کــرد بـوسـیـدن مـزار عـلـی یـادگـار تـوست گلدستههای صحن نجف شاهکار توست روح مـرا زمــان گـدایـی عـفـیـف کـن ابـلیـس را مـقـابـل نَـفْـسـم ضعـیـف کن طـبـع مـرا به یُـمـن دعـایت لطـیف کن بـیـتـی بـسـاز و قـافـیـهام را ردیف کن مضمون ناب گیسوی تو باب دلبریست تشریح مو به موی تو در شعرِ حِمْیَریست در جـبـهـههای اشک، تو خـطِّ مُـقـَدمی خِـضـرِ تـمــام گـریــهکُـنــان مُـکـرمـی بـنــیـانگـذار روضـۀ اربـاب عــالـمـی بــانـی خـیـمـههـای عــزای مـحــرمـی نُوحُوا عَلَی الحـسین شُعـار ظـهـور شد اسـباب نوحـهخـوانی ما با تو جـور شد دیـبــاچــۀ شـعــائــر تـو مـیُکـشـد مـرا اشکِ هـمیـشـه حاضر تو میکـشد مرا غـمخـوردن مـنـابـر تـو مـیکـشـد مـرا قـبــر بــدون زائــر تــو مـیکـشـد مـرا خـاک بــقــیـع را حـسـنآبـاد مـیکـنـیـم مـنـبـر به نـامِ نـامیات ایجـاد میکـنـیم داغ تـو در مـیــان دلـم بـیـشــتــر شــده آتـش بـلای خـانـۀ خَــیــرُالـبـَـشَـر شـده هـیـزم دومـرتـبـه دمِ در شـعـلهور شده این کـوچـۀ مـدیـنـه عجـب دردسر شده گرچه دل تو سوخت و چشمان تو گریست شکر خدا که همسر تو بین شعله نیست رنج طنـاب اگرچه که شـأن پـرت نبود دیگر سنان مـست که دور و برت نبود زَجـرِ پـلـیـد هــمسـفـر دخــتـرت نـبـود عـمـّامۀ تو گرچه به روی سـرت نـبود آن را کسی به زور نبرده است شکرحق پـیـراهن تو دست نخورده است شکرحق
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مدح و شهادت حضرت امام جعفر صادق علیهالسلام
شـشـمین سورۀ صحیفۀ عـشق رزق هـفت آسـمان به دستانت منبرت بر فـراز نُه فلک است دانـش بـیکـران بـه دسـتـانـت حرفهایت بشارت محض است صـادقآبـاد شـد دلِ مـتــروک شرحِ "عنوان بصری" ات آقا؛ شـده فـانـوس راه اهل سلـوک غرق حیرت تمام مسئلههاست پلک برهم زدی! همه حل شد از جهان و شگـفـتیاش گـفتی مست توحید تو "مـفـضّل" شد آتـش عـشـق تو گـلـستان و ... جورِ این عاشقی کشیدن داشت حالِ "هارونمکّی" ات عشق است حال مجـنون تو خریدن داشت رفتنت تا عراق حکمت داشت رفـتـهای سـرّ حق بـیـان بشود قسمت این بوده در زمان شما قـبر جدّت "عـلی" عیان بشود تا شـعـائـر به دسـت ما بـرسد روضۀ خـانـگـی بـه پـا کردی با دَمِ یـا "ذَبـیـح الـعـطـشـانت" خانه را صحـن کـربـلا کردی ای مــــراد قــبــیــلــۀ بـــاران تـو به مـا شـوق آسـمـان دادی راه پـــرواز تــا خـــدا را بــا، جـگـر ســوخـتـه نـشـان دادی از غـمـت ای عـزیز پیـغـمـبر آسـمــان و زمـیـن عــزادارنـد عـلــمــا پــا بـرهـنـه مـیآیــنـد عـرفـا مـثـل ابــر مـیبــارنــد
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مدح و شهادت حضرت امام جعفر صادق علیهالسلام
گرچه در خاک رفت، پیکر تو دیگـر از تن جـدا نـشـد سر تو دود آتش ز خـانـهات برخاست پـشـت در جـان نـداد همسر تو ظـلـم بر عـتـرتت رسـیـد ولـی بـه اسـیـری نـرفـت دخـتـر تـو بـدنـت آب شـد ز زهــر، ولـی تـازیـانـه نـخـورد خـواهـر تـو قامتت گشت خم ولی نشکـست پـشـت تـو در غــم بــرادر تــو ظـلـم دیـدی ولیک کـشـته نـشد کـودک شـیـرخـواره در بـر تو سوخت قلبت ولی نشد صد چاک تـن فـــرزنـــد در بــرابــر تـو زهـر دادند بر تو لیک نخـورد چـوب کـین بر لـب مـطـهّر تو سوخت پا تا سرت ز زهر ولی پـاره پـاره نـگـشـت پـیـکـر تو میسـزد در غـم تو گـریه کـند چـشـم شـیـعـه به جدّ اطهـر تو بوده یک عمر در عزای حسین اشـک، جـاری ز دیـدۀ تـر تـو نه از این غم سرشک (میثم) ریخت اشک خونین ز چشم عالم ریخت
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مدح و مرثیۀ حضرت امام جعفر صادق علیهالسلام
دوش میآمد و از ظلم برافروخته بود مثل مـادر شده و خانه او سوخته بود صادق آل محـمد که ز دانـش عـمری گنجها در دل این جامعه اندوخته بود در و دیوار و دل سوخته و صبر زیاد شیوهای بود که از فاطمه آموخته بود گر که هفتاد و دو هارون به تنورش میداشت کربلا میشد و منصور از آن سوخته بود نه فقط جابر و اسحاق و ابوحمزه و لیث چشم بر دانش او، دشمن او دوخته بود گر که در دوره قائم به جهـان میآمد به رهش هستی خود، یکسره بفروخته بود
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مدح و شهادت حضرت امام جعفر صادق علیهالسلام
حـسرت گـرفته باز حـصار مدینه را غـم، تـیـره کرده است دیار مدینه را آثـارِ حـزنِ فـاطـمـه و غـربت عـلـی پُـر کـرده است گـوشهکـنار مدینه را در کوچههای شهر چو ماه علی گرفت رنگی دگـر نـمـانـد عُـذار مـدیـنـه را داغ عزای حضرت صادق فکنده باز با اشک و آهِ ما، سر و کار مدینه را تا خـاک ریـخـتـنـد بـر انـدام آن امـام کـردنـد دفـن، دار و نـدار مـدیـنـه را گـویا فـشانـدهاند بر آن قبر بیچـراغ غـمهـای بی نـشـانـه، مـزارِ مدینه را میگریم از مصیبت جانسوز او مگر بـر دیـدهام زنـنـد غـبــار مـدیــنـه را در خلوتِ بقیع به جز اشک مهدیاش شمـعی کجـا بُوَد شـبِ تـار مـدینه را من جـاننـثـار مـکـتب اویـم "مؤید"م دارم از او امــیـد، جـوار مـدیـنـه را
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مدح و مرثیۀ حضرت امام جعفر صادق علیهالسلام
دلی که با احـادیثِ غـریـبت آشـنـا باشد چرا دنبال عِلمِ جِـفـر و عِلمِ کـیـمیا باشد به سِحر و غمزههایش خاک را زر میکند آن چشم که خوب آگاه از فرق مُطَلّا و طلا باشد در آن مکتب که حرفی یا حدیثی از شما آید نباید سَردَرَش نامی به جز دارالشفا باشد نفسهای شما پیچیده اینجا حجره در حجره در و دیوارِ اینجا نیز غـرق ربّـنـا باشد فقاهت کودکی نوپاست، تا روز ابد باید به پای منبرت زانو زند تا روی پا باشد چرایش را نمیفهمند جز شیخ کـلینیها اگر این قال صادقها نباشد، دین چرا باشد؟! به دنبال چه میگردد زمانه، ما که دنبالِ تنور گرم میگردیم، تا قسمت چهها باشد چرا حرف تنور و آتش آمد باز، قسمت چیست؟ گریز روضه باید باز سمتِ کربلا باشد
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مدح و مرثیۀ حضرت امام جعفر صادق علیهالسلام
خدا جلب مقامت کرده از اول نظرها را فرود آورده با امر الهی بر تو سرها را قسم بر آن “هَلِ الدّینت” که “اِلَّا الحُب” علی بود و خدا آمادۀ بـغـض عـلی کرده شررها را ز قال الصّادق شیعه تن تکفیر میلرزد زمین انداخته از ترس تو دشمن سپرها را قسم دادم به اسم تو خدا را، استجابت شد که جاری کرده در ظرف دعا با تو اثرها را منِ عاصی چقدر از عصمت اسمت اثر دیدم به روی چون منی وا میکند نام تو درها را تو موسی داری و بعدش علی موسی الرضا داری خدا از ما نگیرد این پسرها و پدرها را دم عیسائی و موسای تو بابالحوائج شد عجب بابالکرمهایی بنازم این قمرها را مدینه شعلۀ ناشکریاش بابالکرم سوز است به جان خانهات انداخته آتش خطرها را خطر آمد به دنبالت جهان بیآبروتر شد که پای آل حیدر مینویسد دردسرها را بزرگ مذهبی را پابرهنه نیمهشب بردند نفهمد کاش زهرای حزینه این خبرها را مـدیـنه بیوفـایی کرد با اولاد پیـغـمـبـر مدینه پشت در سوزاند از غصه جگرها را شبیه خیمهها این خانه را آتش زیارت کرد ولی غارت نکرد اینجا کسی سنجاقسرها را
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مدح و شهادت امام جعفر صادق علیهالسلام
بر جـبـین آسـمـان، آثـار غـم شد آشکار اشـک میریـزند نـمنـم ابرهای داغـدار در مـیان سنـگها، آئـیـنـهای تـنهـا شده روضۀ تنهاییاش هر گوشهای برپا شده غرق باران است هرکس جان او لایق شدهست باز عالم سوگوار حضرت صادق شدهست حضرت صادق که جان ما فدای درس او دانشآمـوزان او هستـیم و پای درس او یادگار مصطفی را قوم سرکَش میکِشند خانۀ وحی و نبـوّت را به آتَش میکِشند باز در چـشـمم غـم مولا مجسم میشود روضههای مادرش زهرا مجسم میشود قـصۀ تلـخ هـجـوم گـرگها بر خـانهای ماجـرای شـعـله و بال و پـر پـروانـهای وای من شیخ الائمه بی عـمـامه بی ردا زنده شد در خاطر من روضههای کربلا آنچه پیرش کرده داغ کشتۀ کرب و بلاست آنچه دائم پیش چشم اوست شرح روضههاست روضۀ آن پیکر عریان به روی خاکها بر سر او زخـمها، بر پیکـر او چاکها بر تن فرزند زهرا رد مرکب مانده است داغ این بی حرمتی بر جان زینب مانده است حاصل این روضهها تنها نه اشک و آه ماست خون اهل بیت پیغـمبر چراغ راه ماست خون حق نورست و در ظلمت چراغ راه ماست تا قیامت راه ما از راه خُفاشان جداست راه ما: راه علی، راه حسین بن علیست شاهراه ما درین بیراههها، امر ولیست مرگ بر اسلام آمریکـایی و مکر یهـود بشنوید این نعرههای مرگ بر آل سعود مرگ بر لبخندها و بر خیانتهای گرگ بر جنایتهای آمریکـای شیطان بزرگ بار دیگر جنگ احزاب است و میدانی خطیر این سوی میدان علمداریست بیدار و دلیر شیعه را دشمن شناسی و تبـرّا باورست شیعه را اینک کسی از نسل حیدر رهبر است راه ما راه شهیدان، حرف ما حرف امام جنگ با مستکبرین تا رفع فتنه، یک کلام در صفوف ما، به غیر از شور بیداری مباد در دل ما، جز شمیم و عطر هشیاری مباد با جهاد و صبر، آری فتح در دستان ماست دست شیطان کی مگر بالاتر از دست خداست؟! راه ما تا روز آخر راه سرخ کربلاست پس بپاخیزید یاران! وقت عاشورای ماست در مـیان بـاد و توفـان در میان فـتـنـهها شیعه هرگز گم نخواهد کرد راه خویش را شاعران: سیدمحمدمهدی شفیعی سیدعلیرضا شفیعی جواد شیخ الاسلامی سعید تاج محمدی محمد رضا شفیعی
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مدح و شهادت امام جعفر صادق علیهالسلام
هرچـند دسـتـپـاچـه شـده در بـرابرت دریا رسانده است خودش را به محضرت تا اینکـه رود رود بـیـاشـامـد از لـبت قـدری وسـیـعتـر بـشود پـای مـنـبرت میایـستـنـد پـشـت سرت اهل آسـمـان وقـتـی شـنـیـده مـیشـود الله اکــبـرت گلها شنـیدهاند به نقل از نـسـیم صبح از عـطر واژههـای همیـشه معـطرت خورشیدِ سربرهنۀ پسکوچههای شب! پس کو عبای ساده و عـمامۀ سرت؟! آشـفـتـه کـرده موی درخـتـان تاک را انـگـورِ حـمـله کرده به لبخـند آخـرت خورشیدِ خون به دل شده از دست روزگار! بر شانههای کوه چرا رفت پیکرت؟!
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مدح و شهادت امام جعفر صادق علیهالسلام
دشمن کشیده است اگر آتش به خانهاش صد شکر کس نسوخته در آشیانهاش میشد جسارتی هم اگر بین کـوچهها دیگر کسی نگـفته که با تازیانهاش... آماده کرده بود خودش را برای مرگ جز ذکـر حـق نبود به لبها ترانهاش مشغـول ذکر و گرم مناجـات بود که کـردنـد بی عـبـا و عـمـامـه روانهاش رفـتـنـد سوی کـلـبـۀ لـبـریـز رأفـتـش بـردنـد سـوی کـاخ سـتـم بیبهـانهاش اصلا خودِ علیست که با زحمتی زیاد در کوچههای شهر کشد نان به شانهاش ما را چه حیدری چه حسینی رسیده بود آری اگـر نـبــود وجــود یـگــانــهاش ما را اگر که عاشق خود کرده میشویم مـدیـون لـطف راز و نـیاز شـبانهاش گـلدسته و مناره و گـنـبد نشانی است بایـد چه کـرد در حـرم بینـشـانـهاش
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مدح و شهادت امام جعفر صادق علیهالسلام
شکوهها میکنم از چشم تری بسته شده مـانـدهام اوّل راه و گـذری بـسـته شده نـذر کـردم که گـرفـتار شدم گریه کنم خاک بین الحـرمـین است هـوایی بقیع چه کـنم؟ من گـله دارم ز جـدایی بقیع چه شـود آرزوی ما هـمه مـعـنـا بشود برو با ذکر علی، مست شو در سعی و صفا فخر کن، گریه کن از توسعۀ کـربـبلا شهر را کاش پُر از پرچم صادق بکنیم چقدر بیمحلی؟ گریه کنی نیست که نیست دور این نور جلی؛ گریه کنی نیست که نیست او غریب است و جواب غم و اشکش، آه است گفت؛ گُل بودم و از ساقه شکاندند مرا بی عـبا در وسـط کوچه دوانـدنـد مرا آنکه من را به زمین از سر اجبار انداخت حرمـتم گرچه شکستند و شرر آوردند ظلم کردند و مرا بین خطر آوردند … آخرین دم زدن و بازدمـش بود حسین
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مدح و مرثیۀ امام جعفر صادق علیهالسلام
نیـمـهشـب بـود و عـاشـقی بـیدار مست حق بود و راحت از اغیار نیـمهشب بود و وقـت راز و نیاز بـیـن سـجــاده بـود، بـیـن نــمــاز بــا تــأســی بــه مــادرش زهــرا دست خـود بـرده بود سـوی خـدا داشـت هـمـسـایـه را دعا میکرد گــرههــا را دوبــاره وا مـیکـرد ذکـرِ اربــاب عــالـمـیـن گــرفـت بـوسه از تـربت حـسـیـن گـرفـت نـاگـهـان صحـبـت از تهـاجـم شد خـلـوتـش بـیـن نـعـرههـا گــم شـد داد و فــریــاد، بـی دلــیــل زدنـد شـعـلـه بـر خــانــۀ خـلـیـل زدنـد حرمت این حـرم شـکـسـته شد و دسـت او بـین خـانـه بـسـته شد و پـا شـد از جـای خـود ولی افـتـاد یـاد مــظـلــومــی عــلــی افــتــاد از غــریـب مــدیــنــه دم مــیزد وســـط شــعــلــههــا قــدم مـیزد خاک و خاکستر از عـباش تکـاند اشک بر مـادرش دوبـاره فـشـاند حــرف داغِ گـــران زهــرا بــود میخ در روضـهخـوان زهـرا بود پـیــر مــردی وحــیــد را بــردنـد آن مـحـاسـن ســپــیــد را بــردنـد باز هم روضـهها به کـوچه کشید آه… آقـای مـا بـگـو چه کـشـید؟! پـیــر را طـاقـت دویــدن نـیـسـت میرود... حـاجـت کـشیدن نیست پــیــکــرش را چـــقــدر آزردنــد تـا کـه شـیـخ الائــمــه را بــردنـد خـوب شـد بر سـرش جـدال نـشد غــارت پـیــکــرش حــلال نـشـد تـشـنگی تاب و قـدرتـش نگـرفت تـیـر و نـیزه به قـامـتـش نگـرفت رخـش از خـون تـازه رنـگ نشد صـورتـش آشـنـا به سـنـگ نـشـد خـوب شد قـاتـلی سـویـش نـرسید پنـجـهای بـین گـیـسـویـش نـرسید خواهری با شکـستـنـش نشکـست بر روی سـینهاش کسی ننـشـست
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مدح و مرثیۀ امام جعفر صادق علیهالسلام
قـسم به نور؛ به اشراق تو به دیدن تو که صبح صادق دنیاست چشم روشن تو کـدام رایـحـۀ سـبـز از بهـار تو نیست بگو کجاست شـبیه بهـشت گـلـشن تو؟ حقیقت همۀ هرچه هست ظاهر توست بـقــای بـاطـن دانـش کــلام مـتـقـن تـو به بارگاه و حرم احتیاج نیست که هست دو دست خواهش ما بر ضریح دامن تو بـقـیـع زائـری از جـنـس آسـمـان دارد شدهاست حسرت افلاک خاک مدفن تو مـیان دود در آتـش دلـت کـجـاها رفت چقدر خوب تورا میشناخت دشمن تو حــریـم آیــنـۀ آیــۀ تـو دسـت نـخــورد دعای خیر پیـمبر شده است جوشن تو
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مدح و شهادت امام جعفر صادق علیهالسلام
آنکه حکمت به لب او جریان داشت که بود آنکه علم از نفس او فوران داشت که بود آنکه اندیشه از او شیرۀ جان داشت که بود آنکه ایمان به وجودش ضربان داشت که بود خـانـهای در حرم هر دل عـاشـق دارد شیعه امروز از او وعـدۀ صـادق دارد همهجا سایه فیضاش به سرِ سرورهاست حُکمِ او حکمت او ژرفترین باوررهاست چقدر خـطبۀ او خط به خطِ دفترهاست قالَ صادق همهجا تاج سر منـبرهاست از اشـارات نـگـاهـش لب ما جان دارد از احـادیث لـبـش مـذهـب ما جان دارد آنقدر گفت علی روز و شب از حال علی که جهان پُر شده از قالَ علی قال علی فیض او بود که دل رفت به دنبال علی کـه فـقــط آل عـلـی آل عـلـی آل عـلـی آنقدر گفت علی بر لب ما جام علیست کوری دشمن مـولا همهجا نام علیست بادهنـوشان زِ دَمش راز مگو ساختهاند خاک راهش همه بردند و سبو ساختهاند کعـبه را روز ازل از گل او ساخـتهاند عالمان از لب این چشمه وضو ساختهاند هـمـۀ اهـل نـظـر بـر درِ او رو زدهاند اولیاء مـحــضـر او آمـده زانــو زدهاند نفـس اوست اگر گـریـۀ ما طولانیست نـفـس اوست اگر دیـدۀ مـا بـارانـیست مقتل اوست اگر حال جگر طوفانیست مجلس صبح و شبش مجلس و رضهخوانیست بیسبب نیست که سوزد جگرش گاه به گاه حـق بـده کُـنـیـۀ او هـسـت ابـا عـبـدالله بارها حرمتش از کینۀ منصور شکست دید بیحرمتیِ آنهمه مامـور... شکست آمـدند و در این مـقـتلِ مـاثـور شکست وایِ من از در این خانه که با زور شکست وای از شیخ حرم هیچکسی شرم نکرد از سـفـیدی محـاسن نـفـسی شرم نکرد
: امتیاز
|
























