-
مناسبتها، وقایع و اعمال ماه محرم -
مناسبتها، وقایع و اعمال ماه صفر -
مناسبتها، وقایع و اعمال ماه ربیع الأول -
مناسبتها، وقایع و اعمال ماه ربیع الثانی -
مناسبتها، وقایع و اعمال ماه جمادی الأول -
مناسبتها، وقایع و اعمال ماه جمادی الثانی -
مناسبتها، وقایع و اعمال ماه رجب
-
سایت قرآنی تنـــــزیل -
سایت مقام معظم رهبری -
سایت آیت الله مکارم شیرازی -
سایت آیت الله نوری همدانی -
سایت آیت الله فاضل لنکرانی -
سایت آیت الله سیستانی
مدح و مناجات با حضرت سیدالشهدا علیهالسلام
نـورانیت اشک غـمت را عدمی نیست غمخوار تو را بهتر از این غم نِعَمی نیست هر چند که هم عصر غمم، خانه به دوشم در سینه ولی جز غم ارباب، غمی نیست مقـروض توأم بـابت یک عـمر رفاقـت این قرض ولی پیش نگاهت رقمی نیست تا اشک رفیق است مرا در شب روضه انگار کـنار توأم، این لطف کمی نیست اول قـدم عشق، قـدم سمت حسین است عاشق نشد آن دل که به شوق حرمی نیست بازنده شد آنکس که بهشت از تو طلب کرد جنت که به پیش کـرم تو کـرمی نیست بی عـشـق تـو دیـوار به دیـوار بـلـرزد شهری که خیابان دلش را علمی نیست
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مناجات شب جمعه ای با سیدالشهدا علیهالسلام
نگـذار که در حـسرت بـسیار بمیرم در روضهٔ گـودال، تو بگـذار بمیرم جانی طلب توست، بگیرش نگرانم! تـرسم همه این است بـدهکـار بمیرم وقتی سخن از وصل و فراق حرم توست صد بار شوم زنـده و صد بار بمیرم خورشید چه آورده سرِ جسم شریفت!؟ سخت است که در سایهٔ دیوار بمیرم یک عمر شهادت طلـبیدم که نبـینی! در بستر بیـماری و تب، زار بمیرم آن موی پریشان سرِ نی، فلسفهای داشت باید که به عشـق تو گـرفـتار بمـیرم
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
نوحۀ شهادت حضرت امام جعفر صادق علیهالسلام
هستی مثل خورشید؛ بر فراز منبر جای غـير تو نیست؛ مـنـبر پیـمـبر خـیره میشه همه چشما؛ باز به لبای مطهر هر حدیثت مثل دریا؛ دریای پر دُر و گوهر جان پیـمـبر، قـرآن نـاطق شیخ الائـمه، کنز الحـقائق یا امام صادق؛ یا امام صادق (۲) **** بند دوم **** خونۀ تو میسوخت؛ از شرار کینه ظـلـم و بیوفـایی؛ رسمِ تو مـدیـنـه بارونی شد اگه چشمات؛ تازه شده غم مـادر قلب تو رو زده آتـیش؛ دسـتای بـسـتۀ حـیدر ای جان زهرا، ای جان حیدر انـدوهِ سـهـمِ آل پــیـمــبــر یا امام صادق؛ یا امام صادق (۲) **** بند سوم **** روشنِ به نورت؛ چلچـراغ حکمت زنده شد به خونت؛ مکـتب شهادت پر برکتتر از این راه؛ هیچکی تو دنیا ندیده وارث مـکـتب سـرخـت؛ خـامـنـهای شهـیده این داغ اگرچه، بیالتـیامه راه شـهـیـدان، داره ادامـه یا امام صادق؛ یا امام صادق (۲) رهبر شهـیدم؛ رهبر شهـیدم (۲)
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
بصیرت انقلابی و مدح و شهادت حضرت امام جعفر صادق علیهالسلام
ای اهل دنـیا! بـعـثـت خـون را ببینید شبهای ایـرانِ دگـرگـون را ببـیـنید دیـروز بـا امـروزمـان تـوفـیـر دارد دیـروز را دیـدیـد اکـنون را بـبـیـنـید اشک مصیبت شُـست چـشم اُمتی را بیداری چـشـمان مـحـزون را ببـیـنید در آب و خاک ما حماسه ریشه دارد خاک طبس را، رود کارون را ببینید مردان ما را نـاجـوانـمـردانه کـشـتید باید تـقـاص آن شبـیـخـون را ببـیـنید در بر روی یک پاشـنه تنها نچـرخد وقـتـش رسیده کار گردون را ببـینید پس نوبتی هم باشد اینک نوبت ماست جای شنیدن کشف مضمون را ببینید تنها گـزیـنه روی میز ما همین است هر ذوالـفـقـار تـشـنۀ خـون را ببـینید اهـل سـتـم دیـدنـد حـالا اهـل ایـمـان! آن روی این ابیات موزون را ببینـید در قـامـت بـدخــواه اولاد پــیــمــبـر نسل بنی عـباس ملـعـون را ببـیـنـیـد او دل به آتش زد که ما بیـدار گردیم آزادگـان! اعـجـاز هـارون را ببـیـنید سـیـدعـلـی هـارون مـکّیِ زمـان بود سـیـدعـلی عـمری چراغ راهمان بود چشم از ولّیِ عصر هرگز برنمیداشت تسلیم محض حضرت صاحب زمان بود روحش میان عرش اعلا سیر میکرد اهل زمین نه بلـکه اهل آسـمـان بـود موی سپیدش از طراوت حرفها داشت پیر و مراد ما دلش خـیلی جوان بود در خطبه گاهی روضهای مهمانمان کرد آقای ما عمری خودش مرثیهخوان بود اولاد صـادق وارثـان سـرزمـیـنانـد ذریـّۀ زهـرای اطـهـر این چـنـیـناند این بتشکـن ذریـۀ پاک خـلـیل است روح وصیتهای او نفی سـبیل است تـبـیـین آقـای شهـیـد ما حـسـیـنیست این خصلت زیبای انصار خمینیست درسی به شمر و خولی جـلاد میداد خـاکـسـتر طـاغـوت را بر باد میداد این بار امـامی جـانـفـدای امـتـش شد مشت گـره کـرده نـشـان عـزتش شد گـفـتـم امـام و گـفـتـمـانـش یـادم آمـد اعـجـاز جـاری در بـیـانـش یـادم آمد با خطبههای خود مجاهد تربیت کرد بازاریـان را در مساجـد تـربیت کرد سـرباز مـشتاق شهـادت پرورش داد او کاوههای با شهـامـت پرورش داد احـیای سُـنت در کـلام نـاطـقـش بود تنها سلاحش ذکر "قال الصادقش" بود تـقـدیر ما را شیـعـۀ اثـنی عـشر کرد بـا صـادق آل مـحـمـد مـعـتـبـر کـرد ما نهضتمان نهضت شیخ الائمهست این انقلاب از برکت شیخ الائمهست ایـن پـرچـم جــمـهـوری اسـلامی مـا دنـبـالـهدار رأیـت شـیـخ الائـمـهسـت ما شـیـعـیـان جـعـفـری اهل جـهـادیم این امـتـیـاز اُمـت شـیـخ الائـمـهسـت ایران به هر جـایی رسـیده مـطـمـئناً مدیون لطف حضرت شیخ الائمهست از حِمیریها روضهخوانها پرورش داد این شـیـوۀ تـربـیت شـیـخ الائـمهست دور از حرم هستم دلم تنگ مدینهست این هم نشان غـربت شیخ الائـمهست هر کس نشسته روی فرش روضۀ او بیشک و شبهه دعوت شیخ الائمهست انـدازۀ بـال مـگـس هـر کـس بـبـارد مشمول لطف و رحمت شیخ الائمهست از غـربت او ضجهها باید زد امشب گـاهی گـریـز کـربـلا بـاید زد امشب وقتش رسیده بعد از این روضه بخوانم در بین جـمع زائرین روضه بخـوانم در پیش چشمان ترش کاشانه میسوخت دلهای اطفال میان خانه میسوخـت قـنـفـذصـفـتهـایی که آزردنـد او را از بین حـجـره بی عـبـا بـردند او را پای برهـنه حـجـت حق را کـشانـدند در پشت مرکب پیرمردی را دواندند در شهر پیغـمبر جسارت شد دوباره در کوچههایش هتک حرمت شد دوباره بردنـد امـامی را ولی با دست بـسـته نفرین به هر کس حرمت او را شکسته این نوع جسارت تازگی اصلاً ندارد حق عـزیـز فـاطـمـه خـوردن نـدارد بانی هر آشوب در عـالـم سقـیـفهست بنیانگـذار این جنایت هم سقـیـفـهست خون همه بر گـردن شـوراست آری این حجم غربت ارثی از زهراست آری آتش به پا کـردند امان از آن دوشنبه خیلی جفا کـردند امان از آن دوشنبه
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مدح و شهادت حضرت امام جعفر صادق علیهالسلام
چنان لبریز از علم است لبهای سخندانش که انگشت فقاهت میمَکد طفل دبستانش بنازم قـدرت علـمی "قال الصادق" او را که در دنیا تمام فرقهها هستند خواهانش عجب زیبا شناساند به عالَم، خَلقِ خلقت را مفصّل گفته توحیدِ مُفضّل شرحِ عرفانش چنان تصویرسازی کرده از آرایش افلاک که گویا هست گـردنبد دنیا در گـریبانش میان آن همه شاگردِ پای درسِ خود، مولا کسی میخواست تا افشا کند اسرار پنهانش خداوندا چه بود آیا ملاک حضرت صادق؟ که میشد نوجوانی چون هشام آرامش جانش هشامی که به زانو آورد در بصره مفتی را هشامی که تجلی میکند منطق ز برهانش سخن از چشم و گوش آرد به اثبات ولی الله کند مغلوب هر کس را به نور عقل و وجدانش چنان زیبا که بر لبهای مولا خنده میکآرد چنان زیبا که منبرها شود تعریفِ جریانش بعید اصلاً نباشد این چنین غواص هشیاری در آن کشتی که دست حجت الله است سکانش جهان یک روز خواهد شد کلاس حضرت صادق کلاسی که شود عدل و عدالت، درس و عنوانش مسیح و خضر و ادریساند استادان آن مکتب همان مکتب که دست حضرت مهدیست بنیانش بگو با دشمن قرآن که هر جنگی به پا گردد یقین هستند یاران عـلی، پـیروز میدانش بگو با قوم صهیون رو به اتمام است کار تو بترس از وعدههای صادق اسلام و ایرانش ظهور یار نزدیک است؛ عطر سیب میآید کفن پوشند و جان بر دست، یاران خراسانش به زودی در بقیعاش اشک میریزیم با مهدی به یاد آن مصیبتها که شد یک باره مهمانش شکـسته حرمت شیخ الائمه! آه و واویلا امان از ظلم منصور و جسارتهای اَعوانش پیاده، بی عبا در خلوت شب میبرند او را چه میخواهند این قوم سراپا مست از جانش؟! درِ آتش زده او را به یاد مادرش انداخت پریشان بود مادر نیز از حال پریـشانش اگر چه از جفای دشمنان مسموم شد امّا مدینه سر به سر غم بود در شام غریبانش فدای آن تن پاکی که بعد از قتل و غارتها میان آفتاب و خون، رها کردند عریانش فدای خواهری گردم که میبیند برادر را به روی نیزهها بنشسته و بشکسته دندانش فدای مادری گردم که با یاد علی اصغر شده در خاطراتش باز هم گهواره جنبانش
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مدح و شهادت حضرت امام جعفر صادق علیهالسلام
فـسـردهانـد چـرا جــان پُـر بـهـایـت را شـکـسـتـهانـد چرا حُـرمـت عـبـایت را سـر نــمـاز تـو نـاگـه، هـجـوم آوردنـد بـهـم زدنــد هــمـه ذکــرِ رَبَّــنــایـت را صدا زدی ز دل خود «أنا بنُ إبراهیم» شـرر زدنـد چو نـمـرودیان سرایت را دوباره دست پلـیدی بُرون شد و دیـدند به ریـسمان سـتم بـسـته دستهـایت را حدیثِ غربتِ حیدر ز تو شنیدن داشت رساندهای به همه عاشـقـان صدایت را هــنــوز کـوچـۀ غــمدیــدۀ بـنـی هـاشـم نـکـرده هـیـچ فـرامـوش، ردِّ پـایت را دعـایِ رویِ لـبان تو حِـرزِ جـانت بود خـدا شـنید در آن نیـمـهشب دعـایت را رسید شعـلۀ زَهـری، به جانت آتش زد بـریـد رشـتـۀ عُـمرِ پُـر از صفـایت را چه میشـود که مـیانِ بـقـیـعتان مهـدی عـلـم کـنـد به فَـلـک گـنـبـدِ طـلایت را به ناله گفت «وفایی» که شُکرِ حق، یزدان زده به صـحـن دلـم خـیـمۀ عـزایت را
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مدح و مرثیۀ حضرت امام جعفر صادق علیهالسلام
به گِردش اختران و کهکشان تازهای دارد ببین خورشید حق را آسمان تازهای دارد خوشا از راههای آسمان با او سخن گفتن بیا بـشنو کـلامش را بـیان تازهای دارد تصرف میکند در قلبها اعجاز آیاتش پیمبر نیست، نه! اما زبـان تازهای دارد موافق یا مخالف، جرعهنوش چشمۀ علمش میان دشـمنان هم دوسـتان تازهای دارد در این دنیای صدرنگ دروغ و حیله و نیرنگ شکوه صدق و یکرنگی جهان تازهای دارد ببـین تازهمـسلـمانهای آئـین محـبت را ببین دین محمد را که جان تازهای دارد بگو هارون مکی! اوست فرزند خلیلاللّٰه تـنـور خـانـۀ او داسـتـان تــازهای دارد پناه هر یتیم و هر فقیر و هر گرفتاریست میان خـانـهاش دارالامـان تـازهای دارد بهاری تازه بخشیده به دنیا نفحۀ مهرش ولی دنـیـا برای او خـزان تازهای دارد برای بستن دست عـلی و آل او افسوس زمانه هر زمانی ریـسمان تازهای دارد
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مدح و شهادت حضرت امام جعفر صادق علیهالسلام
تنها نسوخـت از شرر زهـر حـنجـرت آتش رسید بر جـگـر و جـسم لاغـرت یکبار غرق خون لبت از زهر شد ولی عـمری چـکـید خـوندل از دیـدۀ ترت از کوچههای تنگ عبورت فتاد و بعد یـاد آمـد از کـبـودی رخـسـار مـادرت گـرچه شـکـسـتـهانـد درِ خـانه را ولی دیگر لگد نخـورد به پهلـوی هـمسرت با ترس کـودکـت وسط شعـله میدوید زخـمـیِ خـارهـا نـشـده پـای دخـتـرت با دست بـسـته مجـلس اغـیار رفـتهای امــا ســر بــریــده نــبــوده بــرابــرت از سوز زهـر پا به سرت آب شد ولی شکر خـدا که باز بُوَد روی تن، سرت پیراهن شما که به غـارت نرفـته است عریان نمانده جسم تو در پیش خواهرت شکر خدا که چکمه به جسم شما نخورد خـاکی دگر نگـشـتـه دهـان مـطـهـرت شکر خدا که پیکرت آقا به هم نریخت در زیر نعـل اسـب نشد نـرم پـیـکرت دلـتـنـگ آسـتـان بـقــیــعـم، خــدا کـنـد شائق شـود به لـطـف نگـاه تو زائـرت
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مدح و شهادت حضرت امام جعفر صادق علیهالسلام
در تاب رفت گرچه از آن زهر بیامان تشتی طلب نکرد که ریزد جگر در آن شـیـخ الائـمه سـاکـت و آرام و بیصـدا در کـنج خانه چشم فـرو بست از جهان غربت بـبـین از آنهـمه شیعه یکی نبود بـاشـد کـنـار بــسـتــر آقـای شـیـعــیــان داغ مـدیـنه بر جگـرش بود جان سـپرد داغ مـدیـنـه چـیـست همان مـادر جوان پس کوچههای شهر دلش را شکسته بود دیوارهای کوچه همه بود روضهخـوان شهر مدیـنه شهـر زمین خـوردهها شده این است روضهای که شرر میزند به جان هـفـتـاد سال گـرچـه به مـادر گـریـسـته هـفـتـاد سـال سـوخـتـه از آن قـد کـمان اما نـدیـده مـادر خود را به روی خاک هـرگـز نـدیـده ضـربـۀ سـیـلی ناگـهـان پـایی به روی چـادر مـادر نـدیـده است او را ندیده زخمی و مجـروح و ناتوان هـرگـز نـدیـده در وسـط گـیـر و دارهـا یاس شکـستهای که شود رنگ ارغوان فرق است بین آنکه غمی را شنیده است با آنکه دیده است خودش را در آن میان
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مدح و منقبت حضرت امام جعفر صادق علیهالسلام
به صبح مطلع صدق آفتاب عیسی دم که بود خاک رهش کحل دیـده عـالم امام کعبه نشین جـعـفـر فـرشتهنشان خلیل خضر خلف صادق خلـیفه خدم فلک به حلقه تدریس او حدیث حدوث سـمـاع کـرده ز لـفـظ مـحـدثـان قـدم همای سدره گرد حـریم حـضرت او مقیم در طیران چون کـبوتران حـرم هـدایـت ازلـی در تـقـربش مـضـمـر عـنـایت ابــدی در تـتـبـعـش مـدغــم کتابهای که بر این طاق چنبری کردند به نام اشرفش از زر جعفری کردند
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مدح و شهادت حضرت امام جعفر صادق علیهالسلام
نـه رواقی، نـه گـنـبدی، حـتی سنگ قبری سرمزار تو نیست! غـیـر مُـشـتـی کـبـوتـرِ خـسته خادمی، زائری، کنار تو نیست بغـضهـایم کجا دخیل شوند؟! پس ضریحت کجاست آقاجان؟! روضهخوانها چرا نمیخوانند؟! گـریـههـا بیصـداسـت آقاجان گـنـبـدی نـیـسـت تـا دلـم بـپرد پــا بـهپــای کـبــوتــرانِ شــمـا کاش میشد که دانـهای گـیـرم امشب از دستِ مـهـربـان شما حـرفِ گـلـدسـتـه را نـبـاید زد تا حـسـودانِ شـهـر بـسـیـارنـد از شــمــا خــانــواده آقــاجـان در مـدیـنـه هـمـه طـلـبـکارند! کـاش ایــران مــیآمــدی آقـــا نـزد مـا اهـلبـیـت مـحـتـرمند پـیـر مـظـلـوم بیحـرم! ایـنجـا پـسـران تو صـاحـبِ حـرمـنـد کـاش ایــران مــیآمــدی آقــا مُـلـک ری قــبـلـۀ ولا مـیشـد مـثـل مـشـهـد بـرایـتـان ایـنجـا مـشـهـد الـصـادقـی بـنا میشـد کـاش ایــران مــیآمــدی آقـــا مـردمـش از مـغـیـره بیـزارند حُـرمـت گـیـسـوی سپـیدت را در مـدیــنـه نـگـه نـمـیدارنــد
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مدح و شهادت حضرت امام جعفر صادق علیهالسلام
کـوچـههـای مـديـنـه تا لبـریز از شـمـیم محـمـّدی شده است به تن شهـر باز گـشته حـيات غرق در رفت و آمدی شده است دم بـه دم با دم مـسـيــحــایــی مـنـتـشـر مـیکـنی حـقـايق را بـه ديـار مـديــنـه مـیبـخـشـد چـشمهای تو صبح صادق را با شـکـوه تو تا هـزاران سال سـرفـراز اسـت رايت شـيـعـه کـه بـه قـالَ الامـامُ صـادقهـا زنـده مــانـده هـويّـت شـيـعــه لحظه لحظه زُرارهپـرور بود يـابنطـاهـا! نـبـوغ چـشـمانت شده صـدهـا مـفـضّل و جـابر ريـزهخـوار فـروغ چـشـمانت در عــروج الـهـیات هــر دم جـان تـو شـوق بـنـدگـی دارد نـيـمـۀ شـب قـنـوت دسـتـانـت درس عـشـق و پـرندگی دارد يک شـب بـیقـرار و بـارانی کـه تـو بـودی انـيـس سـجـاده از غـم تو فراتِ خـون میشد زمـزم چـشـم خـيـس سـجــاده آن شـبـی کـه در آتـش کـيـنـه باغ ياس و شقايقت میسوخت هـيــزم و تــازيــانــه آوردنــد چقَدَر قلب عاشقت میسوخت قـلب تو مثل اين حـسـيـنـيـهها شب جمعه هميشه هيأت داشت داغ هـفـتــاد و دو گـل پـرپـر در دو چشم ترت اقامت داشت گـريـه بـر داغ ســيـد الـشـهـدا شـده بـود افـضـل الـعـبـاداتـت وقت روضه دل تو زائـر بود گــوشــۀ قـتـلـگــاه مـيــقـاتـت مجلست روضهخوان نمیخواهد در حضورت اشارهای کافیست تا شود حـجـرۀ تو کـربوبـلا گريۀ شيرخـوارهای کافیست آن شـبـی که سـه مـرتـبـه آمد خــاتـمالانــبــيـا بـه يـاری تـو از غـروب غـريـب عـاشـورا يـاد میکـرد اشـک جـاری تو ديـگـر از کـاروان عــاشـورا چشم در خون نشستهای مانده تکيهگاهی به غير غربت نيست آه نـيــزهشـکـسـتــهای مــانـده يک نگاهـش به غربت زينب يک نگاهش به سوى جانان است لـحـظـههـای تـلاطم عـرش و لحظههای عروج قـرآن است ضــربـۀ تـيـغهـا رقــم مـیزد غرق خون، اعظم مصائب را «أمْ حَسِبتَ...» به روى نی بردند سـر گـلـگـون نـجـم ثـاقـب را
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مدح و شهادت حضرت امام جعفر صادق علیهالسلام
انگـار بین نـور نگـاری نـشـسـته است در پشت پرده آیـنـهداری نـشـسته است بالای طاق عرش، شُعاری نشسته است: در مکتب تو طفل فـراری نشسته است از کودکی به لطف همین عشق، بالغـیم شـاگـردهـای مـدرسـۀ قــالَ صــادقـیــم مصباح تو چراغ مسـیر شریعـت است مـفـتاح تـو کـلـیـد بـیـان حـقـیـقـت است شـاگردی مرام تو عـین طریـقـت است شیعه به لطف علم تو صاحبفضیلت است تیغت برای معرکه مُعضَل درست کرد نُـطـقِ مُـفـَصَّل تو مُـفـَّضَل درست کرد وقـتـش رسـیـده است که انـدوه کم شود شـادی حـریف خـاطـرۀ تـلـخِ غـم شـود ای کاش عـاشـق تو کـمی با جَـنـَم شود شـایـد تـنــور گـرم تـو سـهـم دلـم شـود در شـعـلهها حـرارت عـشـق مرا ببـین هـارونِ سـربـلـنـد خـودت را بـیا بـبـین خـورشـیـد را نگـاه تو در بندِ مـاه کرد شب را هـبـوط روشـن تو زابـراه کـرد چشمی که در تو خـیره نشد اشتباه کرد راه عــراق را قــدمــت شـــاهراه کــرد بـوسـیـدن مـزار عـلـی یـادگـار تـوست گلدستههای صحن نجف شاهکار توست روح مـرا زمــان گـدایـی عـفـیـف کـن ابـلیـس را مـقـابـل نَـفْـسـم ضعـیـف کن طـبـع مـرا به یُـمـن دعـایت لطـیف کن بـیـتـی بـسـاز و قـافـیـهام را ردیف کن مضمون ناب گیسوی تو باب دلبریست تشریح مو به موی تو در شعرِ حِمْیَریست در جـبـهـههای اشک، تو خـطِّ مُـقـَدمی خِـضـرِ تـمــام گـریــهکُـنــان مُـکـرمـی بـنــیـانگـذار روضـۀ اربـاب عــالـمـی بــانـی خـیـمـههـای عــزای مـحــرمـی نُوحُوا عَلَی الحـسین شُعـار ظـهـور شد اسـباب نوحـهخـوانی ما با تو جـور شد دیـبــاچــۀ شـعــائــر تـو مـیُکـشـد مـرا اشکِ هـمیـشـه حاضر تو میکـشد مرا غـمخـوردن مـنـابـر تـو مـیکـشـد مـرا قـبــر بــدون زائــر تــو مـیکـشـد مـرا خـاک بــقــیـع را حـسـنآبـاد مـیکـنـیـم مـنـبـر به نـامِ نـامیات ایجـاد میکـنـیم داغ تـو در مـیــان دلـم بـیـشــتــر شــده آتـش بـلای خـانـۀ خَــیــرُالـبـَـشَـر شـده هـیـزم دومـرتـبـه دمِ در شـعـلهور شده این کـوچـۀ مـدیـنـه عجـب دردسر شده گرچه دل تو سوخت و چشمان تو گریست شکر خدا که همسر تو بین شعله نیست رنج طنـاب اگرچه که شـأن پـرت نبود دیگر سنان مـست که دور و برت نبود زَجـرِ پـلـیـد هــمسـفـر دخــتـرت نـبـود عـمـّامۀ تو گرچه به روی سـرت نـبود آن را کسی به زور نبرده است شکرحق پـیـراهن تو دست نخورده است شکرحق
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مدح و شهادت حضرت امام جعفر صادق علیهالسلام
شـشـمین سورۀ صحیفۀ عـشق رزق هـفت آسـمان به دستانت منبرت بر فـراز نُه فلک است دانـش بـیکـران بـه دسـتـانـت حرفهایت بشارت محض است صـادقآبـاد شـد دلِ مـتــروک شرحِ "عنوان بصری" ات آقا؛ شـده فـانـوس راه اهل سلـوک غرق حیرت تمام مسئلههاست پلک برهم زدی! همه حل شد از جهان و شگـفـتیاش گـفتی مست توحید تو "مـفـضّل" شد آتـش عـشـق تو گـلـستان و ... جورِ این عاشقی کشیدن داشت حالِ "هارونمکّی" ات عشق است حال مجـنون تو خریدن داشت رفتنت تا عراق حکمت داشت رفـتـهای سـرّ حق بـیـان بشود قسمت این بوده در زمان شما قـبر جدّت "عـلی" عیان بشود تا شـعـائـر به دسـت ما بـرسد روضۀ خـانـگـی بـه پـا کردی با دَمِ یـا "ذَبـیـح الـعـطـشـانت" خانه را صحـن کـربـلا کردی ای مــــراد قــبــیــلــۀ بـــاران تـو به مـا شـوق آسـمـان دادی راه پـــرواز تــا خـــدا را بــا، جـگـر ســوخـتـه نـشـان دادی از غـمـت ای عـزیز پیـغـمـبر آسـمــان و زمـیـن عــزادارنـد عـلــمــا پــا بـرهـنـه مـیآیــنـد عـرفـا مـثـل ابــر مـیبــارنــد
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مدح و شهادت حضرت امام جعفر صادق علیهالسلام
گرچه در خاک رفت، پیکر تو دیگـر از تن جـدا نـشـد سر تو دود آتش ز خـانـهات برخاست پـشـت در جـان نـداد همسر تو ظـلـم بر عـتـرتت رسـیـد ولـی بـه اسـیـری نـرفـت دخـتـر تـو بـدنـت آب شـد ز زهــر، ولـی تـازیـانـه نـخـورد خـواهـر تـو قامتت گشت خم ولی نشکـست پـشـت تـو در غــم بــرادر تــو ظـلـم دیـدی ولیک کـشـته نـشد کـودک شـیـرخـواره در بـر تو سوخت قلبت ولی نشد صد چاک تـن فـــرزنـــد در بــرابــر تـو زهـر دادند بر تو لیک نخـورد چـوب کـین بر لـب مـطـهّر تو سوخت پا تا سرت ز زهر ولی پـاره پـاره نـگـشـت پـیـکـر تو میسـزد در غـم تو گـریه کـند چـشـم شـیـعـه به جدّ اطهـر تو بوده یک عمر در عزای حسین اشـک، جـاری ز دیـدۀ تـر تـو نه از این غم سرشک (میثم) ریخت اشک خونین ز چشم عالم ریخت
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
غربت بقیع و مدح و شهادت حضرت امام جعفر صادق علیهالسلام
ایـن بــقــیــع غــریـب افــتـــاده گـنـبدی پُر فروغ خواهد داشت کـربـلایی شـود بـرای خـودش! صحنهای شلوغ خواهـد داشت دل من روشن است، بـاور کن! زخــم دل الــتــیــام مـیبــیــنــد شیعـۀ دلشـکـسـته در این شهر عــزت و احــتــرام مـیبــیــنـد جای این شُرطههای بی احساس خــادمـانـی رئــوف مـیبـیـنـیـم دسـتِ مـداحهــای بـا اخــلاص شـب جـمـعـه لُـهـوف میبـیـنـیم هـیــچ بـد کـیـنــۀ بـد انــدیـشـی راه بــر زائـــران نــمـیگـیــرد شـیـعـه در کـوچـۀ بـنـیهـاشـم آسـتـیـن بـر دهـان نـمـیگـیــرد در تـــلاقــی نـــور و آئــیــنـــه حـرمـی بـی مـثـال مـیبـیـنـیــم در کــنــار ضــریــح اُمِّ بـنــیـن مـعـجـزاتـی مـحـال میبـیـنـیـم! بـین لـبـخـنـد و اشـک زائـرهـا شـور نــقـارههـا شـنـیـدنـیسـت ازدحــام فــقــیــرهــای غــنــی دم بــاب الـکــریـم دیــدنـیسـت چـشـم هـای مـدیــنــه مـبـهــوت دستههای عـظـیم سیـنهزنیست عــهــدهدار مـراســمــات حــرم آســتــان مـقــدس حـسـنـی سـت قُـم به حُـکـم ادب، سرِ تـعـظـیم بـر نـمـیدارد از قــدوم بـقــیـع مــیشـــــود آرزوی طُــلابــش حــوزۀ بــاقــرالـعــلــوم بـقــیـع روزگـار این چـنـین نـمیمـانـد! پیش رو لحظههای شیرینیست عصرها، صحن حضرت صادق مـحــفـل شـاعــران آئـیـنیسـت
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مدح و مرثیۀ حضرت امام جعفر صادق علیهالسلام
دوش میآمد و از ظلم برافروخته بود مثل مـادر شده و خانه او سوخته بود صادق آل محـمد که ز دانـش عـمری گنجها در دل این جامعه اندوخته بود در و دیوار و دل سوخته و صبر زیاد شیوهای بود که از فاطمه آموخته بود گر که هفتاد و دو هارون به تنورش میداشت کربلا میشد و منصور از آن سوخته بود نه فقط جابر و اسحاق و ابوحمزه و لیث چشم بر دانش او، دشمن او دوخته بود گر که در دوره قائم به جهـان میآمد به رهش هستی خود، یکسره بفروخته بود
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مدح و شهادت حضرت امام جعفر صادق علیهالسلام
حـسرت گـرفته باز حـصار مدینه را غـم، تـیـره کرده است دیار مدینه را آثـارِ حـزنِ فـاطـمـه و غـربت عـلـی پُـر کـرده است گـوشهکـنار مدینه را در کوچههای شهر چو ماه علی گرفت رنگی دگـر نـمـانـد عُـذار مـدیـنـه را داغ عزای حضرت صادق فکنده باز با اشک و آهِ ما، سر و کار مدینه را تا خـاک ریـخـتـنـد بـر انـدام آن امـام کـردنـد دفـن، دار و نـدار مـدیـنـه را گـویا فـشانـدهاند بر آن قبر بیچـراغ غـمهـای بی نـشـانـه، مـزارِ مدینه را میگریم از مصیبت جانسوز او مگر بـر دیـدهام زنـنـد غـبــار مـدیــنـه را در خلوتِ بقیع به جز اشک مهدیاش شمـعی کجـا بُوَد شـبِ تـار مـدینه را من جـاننـثـار مـکـتب اویـم "مؤید"م دارم از او امــیـد، جـوار مـدیـنـه را
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مدح و مرثیۀ حضرت امام جعفر صادق علیهالسلام
دلی که با احـادیثِ غـریـبت آشـنـا باشد چرا دنبال عِلمِ جِـفـر و عِلمِ کـیـمیا باشد به سِحر و غمزههایش خاک را زر میکند آن چشم که خوب آگاه از فرق مُطَلّا و طلا باشد در آن مکتب که حرفی یا حدیثی از شما آید نباید سَردَرَش نامی به جز دارالشفا باشد نفسهای شما پیچیده اینجا حجره در حجره در و دیوارِ اینجا نیز غـرق ربّـنـا باشد فقاهت کودکی نوپاست، تا روز ابد باید به پای منبرت زانو زند تا روی پا باشد چرایش را نمیفهمند جز شیخ کـلینیها اگر این قال صادقها نباشد، دین چرا باشد؟! به دنبال چه میگردد زمانه، ما که دنبالِ تنور گرم میگردیم، تا قسمت چهها باشد چرا حرف تنور و آتش آمد باز، قسمت چیست؟ گریز روضه باید باز سمتِ کربلا باشد
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مدح و مرثیۀ حضرت امام جعفر صادق علیهالسلام
خدا جلب مقامت کرده از اول نظرها را فرود آورده با امر الهی بر تو سرها را قسم بر آن “هَلِ الدّینت” که “اِلَّا الحُب” علی بود و خدا آمادۀ بـغـض عـلی کرده شررها را ز قال الصّادق شیعه تن تکفیر میلرزد زمین انداخته از ترس تو دشمن سپرها را قسم دادم به اسم تو خدا را، استجابت شد که جاری کرده در ظرف دعا با تو اثرها را منِ عاصی چقدر از عصمت اسمت اثر دیدم به روی چون منی وا میکند نام تو درها را تو موسی داری و بعدش علی موسی الرضا داری خدا از ما نگیرد این پسرها و پدرها را دم عیسائی و موسای تو بابالحوائج شد عجب بابالکرمهایی بنازم این قمرها را مدینه شعلۀ ناشکریاش بابالکرم سوز است به جان خانهات انداخته آتش خطرها را خطر آمد به دنبالت جهان بیآبروتر شد که پای آل حیدر مینویسد دردسرها را بزرگ مذهبی را پابرهنه نیمهشب بردند نفهمد کاش زهرای حزینه این خبرها را مـدیـنه بیوفـایی کرد با اولاد پیـغـمـبـر مدینه پشت در سوزاند از غصه جگرها را شبیه خیمهها این خانه را آتش زیارت کرد ولی غارت نکرد اینجا کسی سنجاقسرها را
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مدح و مناجات با صاحب الزمان عجل الله تعالی فرجه الشریف
دلـتـنـگم و حـال دل من نیست مـناسب در مسجد و محرابِ تو ای حاضرِ غائب صد مرتبه «إیاکَ» و صد مرتبه «نَعبد» با چشم ترم نذرِ تو شد حضرت صاحب میخـوانـمش و معـتـقـدم سورۂ یوسف از عـشق تو دارد به خدا سجـدۂ واجب این سائلِ هر هـفـته رسـیدهست گـداتـر پس «أوفِ لَناالکیلْ» به کوریِ اجانب میدیدمت ایکاش زمـانی که گرفتم... از دستِ پر از برکتِ تو جیره مواجب شـرمـنـدۂ سنـگـیـنیِ پـرونـدۂ خـویـشـم شرمندهام از اینهمه عصیان و معایب هر بار به یادت گـرهی کـور گـشودم- شد بیشتر از پیش حضورت به مراتب ای آرزویِ بـهجـت و شیخ احـمد کافی ای حـسـرتِ دیـریـنـۀ ادیـان و مذاهـب برگرد که چشمانِ به راهم شده کـمسـو کمرنگ شده تابش خـورشید و کواکب شد هر ورق از دفتر من باطلهای محض تا گـوشـۀ چـشـمان تو شد لُـبّ مطالب!
: امتیاز
|
























