-
مناسبتها، وقایع و اعمال ماه محرم -
مناسبتها، وقایع و اعمال ماه صفر -
مناسبتها، وقایع و اعمال ماه ربیع الأول -
مناسبتها، وقایع و اعمال ماه ربیع الثانی -
مناسبتها، وقایع و اعمال ماه جمادی الأول -
مناسبتها، وقایع و اعمال ماه جمادی الثانی -
مناسبتها، وقایع و اعمال ماه رجب
-
سایت قرآنی تنـــــزیل -
سایت مقام معظم رهبری -
سایت آیت الله مکارم شیرازی -
سایت آیت الله نوری همدانی -
سایت آیت الله فاضل لنکرانی -
سایت آیت الله سیستانی
زبانحال حضرت زینب سلاماللهعلیها در هنگام ورود به کربلا
چـه بـلایـی قــراره ســرم بـیـاد؟ نـمیخـوام اشـک بــرادرم بـیـاد! چــرا بــایـد وسـط خـیــمــه زدن صــدای نـــالــۀ مـــادرم بــیــاد؟ نگـا کـن بـچـهها تـرسیدن حسین همشون تو شک و تردیدن حسین ایـنـا از بـرگ گـلـم لـطـیـفتـرن تا حالا رو خاک نخوابیدن حسین خـودتـم میدونی پا به پـات مـیام مـثـل سـایـه دنـبـال عـبـات مـیـام مگه زینب مـیـتـونه رهـات کنه؟ قـتـلـگـاهـم که بری بـاهـات میام حـاضـرم سـرم بـره، سـر تـو نه پـیکـرم کـبـود شـه، پـیـکر تو نه مـگـه تـرسـی دارم از تـازیـانـه بــزنــن ولــی بـــرابــر تـــو نــه خاک اینجا بوی خون میده حسین آخـر کـارو نـشـون مـیده حـسـین نمیخوام تو باشی اون کشتهای که زیر سـم اسـبا جون میده حسین
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
توصیف جایگاه کربلا و ورد سیدالشهدا به آن سرزمین
كوی امید و كعـبۀ احـرار، كربلاست معراج عشق و مطلع انوار، كربلاست باد صبا ز من به كـلـیم این خـبر بـبر با او بگو كه موقـف دیدار كـربلاست گـر طـالـب تـجـلـّی انــوار ســرمـدی بشتاب زآنكه جلـوهگه یـار كربلاست آنجا كه با تمام جلال و جـمال خویش سلطان عشق گـشته پدیـدار كربلاست ای خسته از تطاول هجران! به هوش باش میعاد وصل و منزل دلـدار كربلاست خواهی اگر كه محـرم سرّ ازل شوی با ما بیا كه خلـوت اسرار كـربـلاست
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
زبانحال سیدالشهدا علیهالسلام در هنگام ورود به کربلا
لحظۀ پـر زدن ما به نظر نزدیک است راه عرش از دل صحرا چقَدَر نزدیک است در دل خـیـمه بـیـائـیـد همه جـمع شـوید همه را سیر ببینم که سفر نزدیک است مـادرم زودتـر از مـا زده خـیـمـه اینجـا چـقـَدَر بوی گل یاسِ پـدر نزدیک است تا سری هست به سجده بگذارید امروز لحـظـۀ بال درآوردن سـر نزدیک است گریهای کرد و غریبانه به زینب فرمود: دخترم پیش تو باشد که خطر نزدیک است گـفت آسـوده بخـوابـید هـمین شبهـا را وقت بیداری شب تا به سحر نزدیک است گـریه کرد و به عـلـمدار اشاره فرمود: که فدای تو شوم درد کمر نزدیک است بر سر و روی یتیمان حسن دست کشید گفت قاسم که: عمو مرگ مگر نزدیک است؟ قد و بالای جـوانش جگـرش را سوزاند ای خدا صبر بده، داغ پسر نزدیک است
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مدح و مناجات عاشقانه در آرزوی کربلا
در سرم پیچیده باری، های و هوی کربلا میروم وادی به وادی رو به سوی کربلا میروم افتان و خیزان، از دل بنبستها جادهای پـیدا کنم تا جـستو جـوی کربلا تشنگی میبارد از ابرِ سـترون، میروم تا بنـوشـم جـرعـه آبی از سـبـوی کربلا ترسم این بیراههها با خویش مشغولم کنند «بر دلـم تـرسـم بـمـاند آرزوی کـربلا» من نمیدانم کیام یا از کجایم، هرچه هست آبرو مـیآورم از خـاک کــوی کـربـلا مانده در گوشم صدای پای هَل مِن ناصری خواهم اکنون تا شوم لـبیکگـوی کـربلا بغض تاریخم، نباید در خودم ویران شوم بـایـد آوازی بـخـوانـم بـا گـلـوی کـربـلا در سرم شوری دگر برپاست، شمشیرم کجاست؟ «بر مشامم میرسد هر لحظه بوی کربلا»
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
زبانحال سیدالشهدا علیهالسلام در هنگام ورود به کربلا
من ذبـیح اعـظـمم را در مـنـا آوردهام هـستیام را در مـنای کـربـلا آوردهام یک ذبیح آورد ابراهیم با خود در مـنا من که هفتاد و دو قربان در منا آوردهام بارالها در ره تو بـستهام احرام عـشق سعی کـردم در ره تو تا صفا آوردهام گل فروشی عاشـقم در بوستان کـربلا یک گلستان گل برایت رونما آوردهام تـشنۀ وصل تـوأم نی تـشنۀ آب فـرات روی بـر سـرچـشـمـۀ آب بـقا آوردهام پـرچـم الله اکـبـر تـا بـمـانـد سـرفـراز روی دوش اکبر خود این لـوا آوردهام تا که جای مجـتبی خالی نباشد در منا قـاسـم او را به جای مـجـتـبی آوردهام تا علمداری کند در عرصۀ ایثار و عشق من عـلـمداری رشید و با وفـا آوردهام تا که این قربانیان گردد قبول حضرتت در طواف کعبۀ تو حج به جا آوردهام این «وفایی» بود بر میثاق و بر پیمان من گر هرآنچه داشـتم بهـر خـدا آوردهام
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
ذکر مصائب ورود سیدالشهدا علیهالسلام به کربلا
عـالم به گوش، گـرم سرود حسین بود عـالـم تـمـام مـحـو وجـود حـسـین بود هم هرچه هست، بسته به هست حسین شد هم هرچه بود، بود و نبـود حسین بود صبـحی دمـید، مـاه مـحـرم شروع شد طـوفـان وزید، وقت ورود حسین بود آمـد به کـربـلا چـقـدر دل پـیـاده کـرد عــالــم نـیـازمـنـد فـرود حـسـیـن بـود بیحـدتر از حسین نـدیدیم ما، که دهر محـدود از ابـتدا به حـدود حـسـین بود آن سوی دشت ولـولـۀ تیغ و نـیزه بود این سوی دشت گفت و شنود حسین بود سـجــاده بـود دشـت، بــرای قــیــام او گـودال هم به فکـر سـجـود حسین بود شمشیر، تشنه بود به خونش دمی که چوب در انـتـظـار لـعـل کـبـود حـسـیـن بود آنجا که خون اصغر او بر زمین نریخت تـفـسـیر آیـههـای صـعـود حـسـین بود بر نیزه رفت و زینب کبری جمیل دید پس کـربـلا تـمـام به سـود حـسین بود
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
ذکر مصائب ورود سیدالشهدا علیهالسلام به کربلا
دشت بود و نیزه و شمشیر، تا میخواستیم عشق اردو زد همانجایی که ما میخواستیم هفت شهـر عـشق را گشـتـیم اما آخرش ما بلای عشق را در کـربلا میخواستیم شد نـصـیب بـنـد بنـد بیقـراریهـای مـا نینوایی را که با شور و نوا میخواستیم آبهایت را برای خود نگهدار ای فرات ما کنارت تشنگی را از خدا میخواستیم این قدَر جولان مده در پیش هفتاد و دو خضر ما نه از این آبهـا؛ آب بقـا میخواستیم هیجده سر روی نیزه، هیجده تن روی خاک از خدا این را جدا، آن را جدا میخواستیم روز عـاشـورا ندا آمد تو را تنها حـسین در میان قـوم اشقی الاشـقـیا میخواستیم اینکه آوردیمت از مکه به این خاک غریب آبروی کـعـبه را در کـربـلا میخواستیم ای سرِ سرها که سرهای جهان پامال توست گیسوانت را رها بر نیـزهها میخواستیم
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مدح و شهادت حضرت مسلم بن عقیل علیهالسلام
همیشه تا که بُوَد بر لب مَلَک تهـلیل هماره تا که بشر راست ذکر ربّ جلیل درود بـاد به دوّم شـهـیـد راه حـسین سلام باد به اوّل قـتـیـل نـسـل خـلـیل مـؤیّـد پـسـر فـاطـمـه، مـعـلـّم عـشق محرّم آور ذی الحّجه، مسلم بن عقیل امیـر کـشـور دل، نایب امـام حـسین که سیـدالـشّهـدا میکـند از او تجـلیل به خط عشق و وفا و شهادت و ایثار پیام اوست طریق و قیام اوست دلیل ز اوج طبع «ریاضی» به مدح او بیتی نزول یافت به طبـعـم چو آیـۀ تـنزیل چه شعر نغز و لطیفی، سزد که از این بیت شود دو مصرع ترجیعبند من تکمیل «سـلام خـالـق مـنـان سلام جـبرائیل زهی به مسلم و ایمان و عشق و ایثارش که چشم دوخته عیسی به چوبۀ دارش دو دست بسته به بازار کوفه میبینم هزار یـوسف مصری اسیر بازارش اگرچه در دل شب سر نهاد بر دیوار بُوَد تمامی خـلـقـت به ظِـلِّ دیـوارش دمی گـریـست برای حـسـین دیدۀ او که سیدالشهدا خنده زد به رخـسارش کسی که طاعت او طوع گردن ملک است کنار کوچه، شب تیره، طوعه شد یارش ز سیّـدالـشـّـهدا لحـظـهای نشد غـافل گواه من شب تاریک و چشم بیدارش نه بر محمّد خود داشت غم نه ابراهیم نه بیـم داشت ز فـردا و آخـر کارش هماره دیدۀ او میگـریـست بر زینب که میزنند در این شهر، سنگ بسیارش خـدا کـنـد که به دامـان مسـجـد کوفه گلاب اشک فـشـانـم به پای زوّارش «سـلام خـالـق مـنـان سلام جـبرائیل گلوی تشنه چو جا بر فراز بام گرفت به زیر تیغ ز دست رسول، جام گرفت سـلام داد، ولی ظهـر روز عـاشـورا ز سـیـّدالـشـّـهدا پـاسـخ سـلام گـرفت هـنـوز واقـعـۀ کـربـلا نـیــامـده بـود که او اجازۀ جـانبازی از امام گرفت شـهـادت شـهــدای قــیــام عــاشــورا ز خون مسلم از آغاز انسجام گرفت درود مـا بـه قـیـام حـسـیـنـیاش بـادا که نسل خون و شرف درس از این قیام گرفت «سـلام خـالـق مـنـان سلام جـبرائیل سلام شاه شهیدان به مسلم بن عقیل» سفیر کوفه که یک آسمان جلالت داشت ندانم از چه به صورت غبار غربت داشت به کوفه وارث یک کربلا مصیبت بود کسی که در دل خود یک جهان محبّت داشت درون خـانۀ هـانی نکُـشت دشـمن را ز بس وفا و جوانمردی و مروّت داشت نهان ز مردم کوفه لبش به هم میخورد در آن سیاهی شب با حسین صحبت داشت قسم به حال خوش آخرین نماز شبش نمـاز با او، او با نـمـاز الـفت داشت میان آن همه دشمن گریست بهر حسین به اشک او قسم، او گریۀ ولایت داشت کـنـار تـربت او میشنـیـد گـوش دلم دو مصرعی که به حق یک جهان ملاحت داشت «سـلام خـالـق مـنـان سلام جـبرائیل چو خواست تر شود از آب، کام عطشانش برون ز دُرج دهان ریخت دُرّ دندانش سخن ز حنجر خشک حسین میگوید دهان غرق به خون و گلوی عطشانش پس از گذشت زمانها به گوش جان همه رسد ز خـانه طـوعـه صدای قرآنش روا نبود که با دست کـفر کشته شود کسی که ثـانی عـبـاس بـود ایـمـانش قسم به فـاطـمه هرگز نمیرود نومید کسی که دست توسل زند به دامانش «سـلام خـالـق مـنـان سلام جـبرائیل سلام شاه شهیدان به مسلم بن عقیل» قسم به آن شب و آن رازهای پنهانی قسم به چشم تو هنگام اشک افـشانی قسم به همت و ایثار و غیرت طوعه قـسم به عـزم تـو و رادمـردی هـانی قسم به خـون گـلـوی دو مـاه پارۀ تو به اشک نیمه شب آن دو طفل زندانی بریدن سر مـهـمـان و دعـوی اسـلام هزار مرتبه نـفـرین بر این مسلمانی چه میشود که به قبر تو و دو فرزندت کنم به اشک دو چشمم گلاب افشانی هماره تا که سخن بر لب است «میثم» را به این دو مصرع زیبا کند ثناخوانی «سـلام خـالـق مـنـان سلام جـبرائیل
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مدح و شهادت حضرت مسلم بن عقیل علیهالسلام
قسمت این بود تا که در کوفه تو عـلـمـدار پـرچـمش باشی اصـلاً آنـجـا تو را فـرسـتاده تا سـفـیـر مـحـرمـش بـاشـی کـوفـه دارد دروغ مـیگـوید مـردم کـوفـه اهل نـیـرنـگـند اولش دست میدهند و سپس همۀ شهـر با تو میجـنـگـنـد عهد و پیـمان کوفیان، مسلم! مثـل قـوم یـهـود مـیشـکـنـد دل نبـندی به مردم این شهر بیعـت کـوفـه زود میشکـنـد جمعیت آمده است و مسجد پُر به جـماعـت نـمـاز بر پا کن مطـمـئن نیـستـم به این مردم نـیـتـت را بــیــا فــرادا کــن همۀ شهـر را بگـردی نیست یک نفر مـردِ مـرد در کوفه جز خودت که غریب ماندی، نیست هیچ کس کوچهگرد در کوفه مثـل هـانی یکـی دو تا شـاید دیگـران بـرق سکه را دیدند به بهـای سرت طـمـع کردند آمــدنـد و تــمـام جـنـگـیـدنـد اولین روضهخوان خودت هستی داری از بوی سیب میخوانی روی دارالامـاره هـم بـروی از امـام غـریـب مـیخـوانی
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
زبانحال مسلم بن عقیل علیهالسلام قبل از شهادت
از سـر دارالامــاره روی بــام میدهم بر محضرت مولا سلام چشم بد از دورِ چشمان تو دور سایهات بر اهل عـالـم مـسـتدام کار تو با اهل کوفه شد شروع کار من در شهر کوفه شد تمام شرح حـال یار تو در این دیار شد زبانزد بر زبان خاص و عام هر چه گـشـتـم ذّرهای پیدا نشد در وجود کوفیان یک جو مرام در نگاه بی بـصیرتهای شهر نیست فـرقی بین عـامی و امام شب همه در حال بیعت با مناند صبح در بازارِ شمشیر و نـیـام از زبـان تُـنـدشـان فـهـمـیــدهام نیـسـت اولاد عـلـی را احـترام بر سرم در کوچه آتش ریخـتند سنگ میانداخـتند از روی بام سر به داری قسمت من میشود قسمت تو بی سری در این قیام من همین مقدار میگویم، تو را میکِـشند اینجا به قـصد انـتـقام با لـب خـونـیـن تـمـنـا مـیکـنم تا کسی بر تو رسـانـد این پیام: بین این نامردها جای تو نیست پای خود مگـذار اینجا والسلام
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
زبانحال مسلم بن عقیل علیهالسلام قبل از شهادت
در شجـاعـت، منم ابوطالب در ارادت، منم عـقـیـلِ دگر که خـدا در پـیـام خـون خدا برگـزیـدم چو جـبـرئیل دگر سـر نـهـادم به شـانـۀ دیـوار نوحـۀ یا حـسـیـن زمـزمـهام گرچه در کوچهها اسیر شدم من عزیزِ عـزیزِ فـاطـمـهام گـریه چـاره نکـرد دردم را وقتی از دست میرود چاره به خدا درد من فقط این است که زن و بـچـهات شد آواره ای که حتی نـدیـد هـمـسـایه سایـۀ خـواهـر تو را برگرد کـوفـیـان را حـیـا نـمی باشد وای؛ ناموس کـبریا؛ برگرد تیـرهای سه شـعـبۀ این قوم سه هدف دارد ای امام الناس سینۀ تو... سـپـیـدی حـنجـر تیـر سوم... سـلام بر عباس
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
زبانحال مسلم بن عقیل علیهالسلام قبل از شهادت
به شانه کولۀ بارم، خـرابِ دوریِ یارم بُـود امـیـد بـبـیـنم دوبـاره روی نـگـارم به سیلِ اشک ندامت ز مادر تو خجالت کِشم که غیر دو کودک برای هدیه ندارم چه بامِ دارالامـاره، چه بر فـراز قـناره به شوق تو، به بهشتم اگرچه بر سرِ دارم روان ز کوچۀ دردم، میان خلوت سردم تجـسمِ رخِ ماهـت ز دل گرفـتـه قـرارم نه از غمم گله دارم، که بیمِ قـافله دارم فقط به خاطر زینب ز دیده اشک ببارم برو به جان سفیرت، به جان طفل صغیرت سه شعبه دیدهام اینجا، به خانههای کنارم نیا که تشنه نمانی، به زیر دشـنه نمانی که جنگ میشود آخر به قهر کوفه دچارم چه حرفها که شنیدم، چه نعلها که ندیدم نیا که من نـگـرانِ سـپـاهِ اسـب سـوارم نیار خواهر خود را، رقیه دختر خود را که فکر پای برهنه، که فکر تیزیِ خارم نیا که من نـگـرانـم، به قـتـلـگاه گـمـانم که زخـمهای تـنت را نمیشود بـشمارم ز بـام کـوفـه رسـیـدم به آرزو و امـیدم در آن زمان که به راهت ز عشق، جان بسپارم
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مدح و شهادت حضرت مسلم بن عقیل علیهالسلام
اگرچه غصه به دل داشت، رنج دیده نبود دو چشم غرقۀ اشکش به خون تپیده نبود تو را که تشنه لب انداخـتـند از سر بام کسی به فکـر دل دخـتـرت حـمیده نبود اگر چه سایۀ مهـر تو از سـرش کم شد به مـاه خـیـمه قـسم، انـزوا گـزیده نبود حـسـین بر سـر او دست میکـشید آرام حـسـین بود کـنـارش، بـلا کـشـیده نبود اگر چه بار فـراق تو روی دوشش بود ولی شـبـیـه رقـیـه قـدش خـمـیـده نـبود اگر چه با غـم از دست دادنت سر کرد ولی مـقـابـل او یـک سـر بـریـده نـبـود
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مدح و شهادت حضرت مسلم بن عقیل علیهالسلام
شهری که دعوت کرده بود از آفتاب ای مرد وقت وفای عهد، خود را زد به خواب ای مرد افسوس متن و خط و مُهر نامههاشان را انکـارهـا کـردند روز انتـخـاب ای مرد وقتی که سر چرخاندی، از جمعیت مسجد دیدی فقط تنهاییات را در رکاب ای مرد دادند با شمشیر و سنگ و دشنه و دشنام آئـیـنههای اعـتـمادت را جـواب ای مرد آبی طلـب کردی ولی دریـای احـمر شد در دل چه سرّی داشت آن دم ظرف آب، ای مرد آوارگیهایت به خاطر ماند و باقی نیست از کوفۀ آن عصر، جز قصری خراب، ای مرد خون گریه کردی غربت او را شجاعانه وقت شهادت، ای سفیر آفـتاب، ای مرد
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
زبانحال مسلم بن عقیل علیهالسلام قبل از شهادت
اينجا درختها همه تير و كـمان شدند تيرِ گلـوی كودك و پـيـر و جـوان شدند در خاك كوفه هيچ ز مردی نشانه نيست زين مـردمان شوم كه نـامـردمان شدند پـوسـيده است بيـعـت اين کوفـیان پَست اين طايفـه به راه تو بـاری گران شدند اينان كه دم ز ياری دين و شرف زدند آتـشبــيــار مـعـركـۀ دشـمـنــان شـدنـد اين سينهها ز بغض علی شعله میكشد با بغـض و كـينه كورۀ آتـشفـشان شدند رد گـشـتهاند جمله دراین امتحان سرخ قبل از جـهـاد در ره تو امتـحـان شـدند سنـگـم اگـر زنـنـد، نـدارم غـمـی، ولی با دشـمـنـانِ هـمقـسـمت هـمزبـان شـدند آخـر كـمر به غـارت اين بـاغ بـستهاند اوّل اگـر چه با تو همه مـهـربـان شـدند کم مانده است تا که سـرم را جدا كـنـند اينـان كه ننگِ اهل زمين و زمان شدند هرگز ميا به كوفه كه اين زشتطينتان در عهد خويش حـيلهگـرانی نهان شدند از قول من نوشت «وفایی» كه كوفيان يا گـشـتـهاند حـرمـله و، يا سَـنان شدنـد
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
شعر بصیرتی و مدح و شهادت مسلم بن عقیل علیهالسلام
دل شکـسته! به آهی شکـستهخاطر باش بیا و مستمع و روضهخوان و شاعر باش غریب، نامه فـرسـتاده باز سوی حـبیب بـیـا بـرای امــام زمــان مـظـاهـر بـاش تو مُسـلـمی، تو مسلـمان کـربـلا هـستی به هرچه غیر حسین آمدهست کافر باش زمـیـنـهسـاز قــیـام حـسـیـن مـسـلـم بـود زمـیـنـهسـاز قــیـام امــام حـاضـر بـاش ســلامِ تــشــنــۀ دارالامــاره را دیــدی؟ تو صبح باش، تو از روی بام زائر باش به رغـم اینکه صفـوف نـماز خالی ماند تو مُـسْلـمـانهتـرین شیـعـۀ معـاصر باش برای فـرصت لبیک، نی به نی سر شو برای یاری منصور عصر، ناصر باش نه آب خـسـتۀ مـرداب، رودِ جـاری شو به کوچِ از تن خود فکر کن، مهاجر باش
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مناجات ماه محرمی با صاحب الزمان عجل الله تعالی فرجه
بـیا بـیا دلـمـان را تـکـان بـده شب اول بـیـا و رزق فـراوانمـان بـده شب اول همیشه شرط وصال شما طهارت نفس است برای تـوبه نـمـودن زمان بده شب اول تو را به حرمت این روضهها ضمانتمان کن اگر چه اهل گـناهیم، امان بده شب اول محـرمی که نـباشی، به کار شیعه نیاید به اهل ندبه خودت را نشان بده شب اول برای این که مبادا به روضه کم بگذاریم به جمع گـریهکـنانت توان بده شب اول دو ماه مثل تو باید به گریه انس بگیریم به ما دو چشمۀ اشکِ روان بده شب اول دعـای خـیر تو بوده اگر اسیر حُـسینیم دوبـاره گـریهکن روضۀ سفـیر حسینیم
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
شروع ماه محرم و مدح و مرثیۀ سیدالشهدا علیهالسلام
صدای قافـلهای میرسد دوباره به گوشم محرم است و مبادا به قدر وسع نکـوشم عزا نه! جان دوباره است در عوالم هستی کـفن کـنـیـد تـنـم را، اگر سـیـاه نـپـوشـم خوش است روضه به هر هیاتی اگر که درآیم چه مثل فرش بیفتم، چه مثل دیگ بجوشم نـشـسـتهام بـنـشانم به اشک، آتش دل را اگر که گوشهای از بزم، سر به زیر و خموشم غم حسین که باشد، چه باک از غم عالَم؟ غمی عزیزتر از هر غمی نهاد به دوشم سر از کمند محـبت، به هیچ روی نتـابم به هیچ سود، دلـم را به غیر او نفـروشم به تربت است فقط، هرچه سر به خاک گذارم به عشق ذکر «حسین» است، هرچه آب بنوشم
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
شروع ماه محرم و مدح و مرثیۀ سیدالشهدا علیهالسلام
هرکس که امروز از حسین امضا نگیرد فـردا بـرات عـفـو از زهــرا نـگـیـرد ما هرچه داریم از حسین است و قیامش مـاه مـحـرم را خــدا از مــا نـگــیــرد اشک عزایش را به هر چشمی نبخشند داغ غـمـش در هـر دلی مـأوا نـگـیرد دلـتنگ حال روضه و محـتاج اشکـیم زنگـار دوری کاش این دلهـا نگـیرد باید به اصل خـویش برگـردیم ای دل قـطره چه بـاشـد گـر ره دریـا نـگـیرد دست من و دامان پُر فـیض اباالفـضل هـیهـات که دسـت مـرا سـقـا نـگـیـرد نام ابالـفـضل آمد و دل زیر و رو شد روضه، زیارت، اربعین، بغض گلو شد
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
شروع ماه محرم و مدح و مرثیۀ سیدالشهدا علیهالسلام
دوبـاره مـاه محـرم رسید و من نرسیدم به خیمۀ تو... نه! حتی به خویشتن نرسیدم گذشت سالی و در کاروان یوسف زهرا به چـشمروشنی از بوی پیـرهن نرسیدم به مقتل تو رسیدند و سوخـتند شهـیدان مرا چه شد که به لبیک سوختن نرسیدم دم غـروب، سراسیـمه گـشتم آه دوباره به آن سری که جدا مانده از بدن نرسیدم به تن لباس ریا کردم آه، یک سر سوزن به بـوریـای تو ای شـاه بیکـفن نرسیدم دوباره بر سر نی، سیبهای سرخِ رسیدهست دوبـاره مـاه محـرم رسید و من نرسیدم
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
شروع ماه محرم و مدح و مرثیۀ سیدالشهدا علیهالسلام
سـلام مـاه مـحـرم! سـلام مـاه حـسـیـن! نـوشـتـهانـد مـرا سـائـل نـگـاه حـسـیــن هزار شکر که هـستـیم در پـنـاه حـسـین نشـسـتـهام که بـسوزم ز سـوز آه حسین سلام ما به شهی که ز صدر زین افـتاد بلـنـدمـرتـبه عـرشی که بر زمـین افـتاد نیامـدم به حـسیـنـیهاش به شـوق ثـواب رساندم عرض سلامی به محض دیدن آب هزار مرتبه شستم دهان به مشک و گلاب دو بیت روضه بخوانم برای طفل رباب «ز ضرب تیر چنان دست و پای خود گم کرد که خواست گریه کند در عوض تبسم کرد» سلام ما به حـسـین و کـتـیـبه و عـلـمش به استکان و به چایاش، به آن بساط غمش سـلام ما به جـگـر پـارههای محـتـرمش سـلام مـا به عـلـیهـای درهـم حـرمـش که هـر دو خـیـمـه رسـیـدنـد با اگـر اما یکی به روی عـبـا و یکی به زیر عـبـا سلام ما به حـسین و عـقـیله خـواهـر او که خـوانـد خـطـبه کـنـار سر مطهـر او سـلام ما به حـیـا و به صبـر هـمـسر او گرفت بوسۀ تلخی به زحـمت از سر او سلام ما به سـری که به این و آن دادنـد که حـق دخـتـر او را به خـیزران دادند
: امتیاز
|
























