-
مناسبتها، وقایع و اعمال ماه محرم -
مناسبتها، وقایع و اعمال ماه صفر -
مناسبتها، وقایع و اعمال ماه ربیع الأول -
مناسبتها، وقایع و اعمال ماه ربیع الثانی -
مناسبتها، وقایع و اعمال ماه جمادی الأول -
مناسبتها، وقایع و اعمال ماه جمادی الثانی -
مناسبتها، وقایع و اعمال ماه رجب
-
سایت قرآنی تنـــــزیل -
سایت مقام معظم رهبری -
سایت آیت الله مکارم شیرازی -
سایت آیت الله نوری همدانی -
سایت آیت الله فاضل لنکرانی -
سایت آیت الله سیستانی
زبانحال سیدالشهدا در شهادت حضرت علی اکبر علیهالسلام
عقاب از تو پَرِ پرواز از تو؛ آسمان از من قدمهای به سمت کوچ از تو؛ نیمهجان از من به آغوشم بریز از تشنگی از خستگیهایت گرفته غصۀ ثِـقـلالحَـدیدِ تو توان از من عقیقم از عقیقِ کامِ خشکت بوسه میخواهد ببوسش؛ تا ندزدیدند آن را دشمنان از من همینکه نامت آمد؛ ابنملجمها غضب کردند طلب دارند حیدر را دوباره کوفیان از من عصای پیریام! قسمت شدی بین عصاداران شکستن با تبرها از تو؛ درد استخوان از من سـجـودت بـانی اللهاکـبـرهـای کـوفی شد نمازت را نخوان؛ وقتی که نشنیدی اذان از من تمام کـربلا از ارباً اربای تو سهمی برد تمام کوفه ثروتمند شد با یک جوان از من میان سفرهها جسمِ تو را خیرات میکردند همانان که گرفتند از عمویت آب و نان از من مـنای سـرخِ ابراهـیم را اینجا بـنا کردند خدا میخواست جای او بگیرد امتحان از من
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
زبانحال سیدالشهدا در شهادت حضرت علی اکبر علیهالسلام
سنگها صورت او را عوضم بوسیدند تیرها سخت به آغـوش علی چسبـیـدند داشت میرفت به میدان قد و بالایی داشت عمههایش همگی دور سرش چرخیدند سرو من تشنه به میدان شهادت میرفت خـواهـرانش عوض ابر بر او بـاریدند پـیـرمـردان همه گـفـتند رسولالله است جـمعـیت از نـفـس افـتاد، همه ترسیدند نـمـک زنـدگـی مـن پـسـرم بــود ولـی نـمک زنـدگیام را به زمـین پـاشـیـدند هفت بار از جگـر سـوخـتهام نـاله زدم مرد و نامـرد همه غـربت من را دیدند آمدم جـمـع کـنـم زنـدگیام را از خاک دستهجمعی به من و گشتن من خندیدند
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مدح و مرثیۀ حضرت علی اکبر علیهالسلام
ای که در سورۀ تبسم خود، لطف «وَالشَّمس» و «وَالقَمَر» داری نوری از آفتاب روشنتر، رویی از ماه، خوبتر داری تو کدامین گلی که دیدن تو، صلواتی محمدی دارد چقدر بر بهشت چهرهٔ خود، رنگ و بوی پیامبر داری هجرتت از مدینه شد آغاز، مکه هم شاهد سلوک تو بود کربلا، کوفه، شام، حیراناند، تا کجاها سر سفر داری باوری سرخ بود و جاری شد، «اَوَلَسْنا عَلَی الحَق» از لب تو چه غرور آفرین و بشکوه است، مقصدی که تو در نظر داری با لب تشنه بودی و میسوخت، در تب کربلا پَر جبریل وقت معراج شد چه معراجی، ای که از زخم، بال و پر داری از میان تمام اهل جهان، عرشِ پائینِ پا نصیب تو شد عشق میداند و ادب که چقدر، شوق پابوسی پدر داری شوق پابوسی تو را داریم، حسرت آن ضریح ششگوشه گوشهچشمی، عنایتی، لطفی، تو که از حال ما خبر داری در مدیح تو از مدایح تو، یا علی هرچه بیشتر گفتیم با نگاهی پر از عطش دیدیم، حُسن ناگفته بیشتر داری
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مدح و شهادت حضرت علی اکبر علیهالسلام
وقت وداع از حـرم، نگـاه پـدرها ملـتـمـسانـهتـر است پشت پـسرها آه، پـدرهـای خـسـتـه، آه، کـمرها آه، پـسـرهـای رفـتـه، آه، جگـرها میرود و یک صدا به گریه میافتند پشت سرش خیمهها به گریه میافتند بـاز نـمـایـان شـده جـلال پـیـمـبـر بـاز تـمـاشـا شـده جـمـال پـیـمـبـر پـرده بـر انـداخـتـه کـمـال پیـمـبر اینکه وصـالـش بُود وصال پیمبر سـمـت عـدو نه، عـلی اکبر خـیمه میرود از خـیـمهها پیـمـبر خـیمه حیدر کرار شد، زمان خطر گشت لشگـر کـوفه تمام مثل سپـر گشت ریخت بهم دشت را و موقع برگشت ضربۀ تیری که خورد، واقعه برگشت خون سرش بر روی عقاب چکید و راه حرم را ندید و شیهه کشید و... آن بدنِ از جـفـا شکـسـتـهترین را آن بـدن زخمیِ به عـرشۀ زین را برد سوی دیگری، شکسته جبین را لشگـر آماده نیز خواست همین را وای که شمشیرها محاصره کردند از همه سو تیرها محاصره کردند بیخـبـرانه زدنـد، بیخـبـر افـتـاد خوب که بیحال شد ز پشت سر افتاد در وسـط قـتـلـگـاه تا پـسـر افـتـاد در جلـوی خـیـمهگاه هم پـدر افتاد وای گـرفــتـنـد از دلـم ثــمــرم را مـیـوۀ بـاغ مرا، عـلـی، پـسرم را آه از این پیـرمرد خـسته، شکسته سمت علی میرود شکسته، شکسته آمد و دید آن تن خجسته، شکـسته در بدنش نیزه دسته دسته، شکسته کاش جـوانـان خـیـمـه زود بیـایند یـاری این قـامت شکـسـته نـمایـند
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مدح و شهادت حضرت علی اکبر علیهالسلام
قسم بر چهرۀ چون ماه تابان عـلی اکبر جهان دیگر نخواهد دید همسان علی اکبر حـسین بن عـلی کار تمـام نوکـرانش را سپرده از سر رحمت به دستان علی اکبر اگرچه میدهد روزیِ عالم را ابوفاضل به شیعه میرسد پیوسته احسان علی اکبر شبی پائین پا خلوت کن و بنگر جهان آنجا گرفته دست خواهش را به دامان علی اکبر شب جـمعه که مهمانان ثـارالله بـسیارند ببین با چشم دل زهراست مهمان علی اکبر ضریح از بوی سیب سرخ لبریز است و میآید شمـیم یاس از سمت گـلـستان علی اکبر بساط روضه بر پا میشود با گریۀ زهرا پریشان میشود عالَم، پریشان علی اکبر در آن باران اشک و آه پائین پای ثارالله بمیـرم کـاش از داغ فـراوان عـلی اکبر دل غم دیدهای دارم که نذر شاه خواهم کرد سر نـاقـابـلم را هم به قـربان عـلی اکبر
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
زبانحال سیدالشهدا در شهادت حضرت علی اکبر علیهالسلام
پیش از این ای یوسف لیلا ندیده دیدهای اولین بار است كه پیش پدر خـوابـیدهای من كه از آغاز غصه خوردهام، غم دیدهام، اولین بار است مرگم را به چشمم دیدهام پیش چـشمم پیكـرت را تیـرها بوسیدهاند اولین بار است كه بر اشك من خندیدهاند تیغ از بالا و پائین رفـتن آخر خسته شد اولین بار است كه با نیزه پلكی بسته شد با نوك تیر و سنان و نیزه و شمشیر تیز اولین بار است اینگونه تنی شد ریز ریز با تماشای تنت چشـمان من مـبهـوت شد اولین بار است در میدان عبا تابـوت شد بــر لـبـان قــاتـلـت دیــدم تــبـســم آمــده اولـین بـار است زیـنب بـین مـردم آمـده
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
زبانحال سیدالشهدا در شهادت حضرت علی اکبر علیهالسلام
ای گل لاله! ز تیغ و تـیرها پرپر شدی پارهپاره از دم سر نیزه و خـنجر شدی گرچه در صورت شباهت با پیمبر داشتی با چـنـین پـهـلـو ولی آئـیـنۀ مـادر شدی سورۀ یوسف برای من تو بودی اکبرم حال میبینم که مثل سورۀ کـوثر شدی نیزهداران پیش چشمم ارباً اربا کردنت اکبر من چند تصویر از علی اصغر شدی سعی کردم از زمین بـردارمت اما نشد خورد دستم بر تنت دیدم که تو بیسر شدی
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مدح و شهادت حضرت علی اکبر علیهالسلام
آیـنهدار شکـوه است عـلی جانِ حسین همچنان سلسله کوه است علی جانِ حسین زلف بر شانه به سـیـمـای نـبی میآید به اُحـد مـیرود و جـای نـبـی مـیآیـد
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
زبانحال سیدالشهدا در شهادت حضرت علی اکبر علیهالسلام
کـمـرِ من پـسـرم تـا شده از تـا شـدنت نیست امّید عـلی جان به سـراپا شدنت بـرســانــیـد جـوانـان بــنـیهــاشــم را مانـدهام در پسِ این حلِّ مـعـمـا شدنت
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مدح و شهادت حضرت علی اکبر علیهالسلام
بـایـد که تن از راحـت ایـام گـرفـتن دل را، ز صنـمخـانـۀ اوهـام گرفـتن ناکام شد آنکس که به یک عمر ندانست از سـاغـر دنـیـا نـتـوان کـام گرفـتن از تـیر و کـمان اجلت نیست رهایی هر گـور نشانیست ز بهـرام گرفتن تا چـنـد سـرا از قـفـس دام گـزیـدن؟ تا چـنـد سـراغ هـوس خـام گـرفتن؟ ای دل بطلب وعده دیدار که زیباست آرام دل از یــــارِ دلآرام گــرفــتــن فـرمود که باید دل از این دام گرفتن عـبـرت ز دغـل کـاری ایـام گـرفـتن فرمود بتـرسید که رایج شود اینبار مـروان شدن و مـردِ خـدا نام گرفتن از مـثـل یـزیـد آیـۀ تـطـهـیـر شنـیدن از آلامــیــه خـطِ اســلام گــرفــتــن از خدعۀ دشمن بهراسید، روا نیست پیـغـام بـه او دادن و پـیـغـام گرفـتـن باید به شب مـیـکـدۀ شـوق، رسـیدن از جام شـهـادت مـیِ گُـلـفـام گرفـتن قـربانی جان را به مـنا بدرقـه گـفتن اینگـونه ز تن جـامـۀ احـرام گرفتن یـا هـمـره سـردار حـسـیـن هـمـدانی امضای بهشت از سفـرِ شـام گرفـتن یا مثل حبیب و وهب و عابس و عباس با سـوخـتنِ جـان و تـن آرام گرفـتن پروانه علیاکبرِ مولاست که آموخت با شـمع سحـر بـالِ سرانجـام گرفـتن اظـهـار عـطـش کـرد پـسر تا بتواند از کـوثـر لـبهـای پـدر کـام گرفـتن فرمود مخواه آب که دیگر شده نزدیک از دست رسول دو سرا جام گرفـتن خیزید و به صیاد بگویید روا نیست مرغـانِ حرم را به چـنین دام گرفتن میخواست پدر فدیه و قربانی حج را با جـان جـوانـان خود انجـام گـرفتن این وعدۀ وصل است که هر آینه باید با وصلت این فـاصله فـرجام گرفتن برخیز بسیجی صف اعزام شلوغ است سخت است کمی برگۀ اعزام گرفتن
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مدح و شهادت حضرت علی اکبر علیهالسلام
علی زره که بپوشد، همینکه راه بیفـتد عجـیب نیست که دشمن به اشتـباه بیفتد همینکه اسم علی آمدهست در دل میدان بس است تا گذر مـرگ بر سـپاه بیـفـتد عـلیست، مثل عـلی میدهد پناه گدا را اگـر به خـانـۀ او راه بـیپـنـاه بـیـفـتد... جوان اگر به جـوان حـسین دل بـسپارد دگـر نمیشـود اصـلا پـی گـنـاه بـیـفـتـد تمام شب سر راهش نشستهام به امیدی که راه دوست بر این عبد روسیاه بیفتد
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
زبانحال سیدالشهدا در شهادت حضرت علی اکبر علیهالسلام
تنها اگر مـانـدم نـدارم غـم عـلـی دارم حـتی اگر باشد سپـاهـم کم، عـلی دارم شکر خدا که قلب اهل خیمه آرام است وقتی که هم عـباس دارم هم علی دارم شکر خدا که پرچمم در دست عباس است از دست او افتاد اگر پرچم، علی دارم آری عصای دست دارم، قامـتم روزی از داغ عـبـاسم اگر شد خـم عـلی دارم با خویش میگفتم اگر روزی نباشم هم زنها نـمیمانـند بیمـحـرم، علی دارم دور و برم کمکم شد از اصحاب هم خالی اما دلـم خوش بود میگـفـتم عـلی دارم میخـواسـتم عـالم پُـر از نام علی باشد حالا به روی خاک یک عالم علی دارم
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مدح و شهادت حضرت علی اکبر علیهالسلام
اى ورق روى تو عـنوان حُـسن خال و خطت نقـشۀ ایـوان حُسن نسل جوان را به جهان رهـبرى جـلــوۀ تــوحـیـد عـلـى اكـبــرى ریخـته از شـرم رخت در شفـق گل به گلستان عرق از هر ورق گـر چه خــداونـد وجـود و عـدم خـلـق نـكـرده دو نـفـر مـثـل هـم لـیك چو رخـسـار تـو را آفـریـد نـقـش تو را شكـل محـمـد كـشید چـشـم تـو بـیـنـاى هـمـه مـاسـوا گـوش تو گـنـجـیـنـۀ صوت خـدا روى تـو از آب بــقـا صـاف تـر وز دل عـشــاق تـو شــفــاف تـر صبح تو از شـام ابـد دلـربـاست شام تو تا صبح ازل جانفزاست هـر كـه هــواى رخ احـمـد كـنـد در تـو تـمــاشــاى مـحــمـد كـنـد بـاد نــقـابـت چـو بـه بــالا زنــد فــاطــمـه لـبـخـنـد بـه لـیـلا زنـد مـنـطـق شـیـواى جهـانـگـیـر تو در لــبــۀ تــیـغــۀ شـمـشـیــر تـو بسكه خـدا خـوب تو را ساخـته خـصـم تو در مـدح تو پـرداخته دشـمن سـرسـخـت شـما انـجـمن بود مـعـاویه كه گـفت این سخـن تاج خلافت كه ز پیـغـمـبر است ساخته بر فـرق عـلى اكبر است هر چه سخن گـشت بـرازنـدهتر مـانـده به مدح تو سر افـكـنـدهتر حق سخن گـشـت به مـدحـت ادا از لـب جـانـبـخـش شـه كــربـلا گـفـت تــویـى اى پـسـر بـا وفــا اشــبــه مــردم بـه رســول خــدا قبر تو شد اى همه را نـور عین جلـوۀ شـشگـوشـۀ قـبـر حـسـین جـان تو و جـان حـسـین بُـد یكى قـبـر تو و قـبـر حـسـین شد یكى اى ز تــمــام شـهــدا خــوبتــر پیش حـسین از همه محـبـوبتـر بـیـن جــوانــان بـنـى هــاشــمـى جـانـى و جـانـان بـنـى هـاشـمـى بسكه بُدت شـور شهـادت به سر كـشـتـه شـدى از هـمگى زودتر خون سرت تا به جـبـیـنت چكـید مـوى سـیـاه پــدرت شـد سـپـیــد خواست شود موى سپیدش خضاب روى به روى تو نهـاد آن جناب روى تو و روى پـدر رنـگ شد عـاشق و معـشـوق همآهنگ شد چهره به رخسار منیرت گذاشت تـا دلـش آرام نـشــد بــرنـداشـت زیـنب مـظـلـومـه به حـفـظ امـام صیحهزنان گشت برون از خیام تـا كـه نـبـازد پـدرت جــان پـاك نالـه كـشـیـد از جگـر چاك چاك گـفـت كه اى تـازه جـوانـم عـلى مـیــوۀ دل، قــوت جــانــم عـلـى میثم اگر وصف تو را میسرود جـز تو و الـهـام تو در او نـبـود
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مدح و شهادت حضرت علی اکبر علیهالسلام
جوشن به خاک خورد، سپر تکّهتکّه شد بـابـا قـدش خـمـیـد، پـسر تکّهتکّه شد هر ضربه که زدند به جان پدر زدند اولاد تـیـغ خـورد پـدر تـکّـهتـکّـه شد حکـم پسر برای پـدر دیده و دل است یعنی که چـشـم دید جگـر تکّهتکّه شد با احتساب این که عـلی در نـماز بود طوری به سر زدند که سر تکّهتکّه شد آرام گـــفــت یـــا ابــــتــــا را اَبَ اَبَ یعـنی نـفـس بـرای پـسـر تکّهتکّه شد طوری ز روی اسب به روی زمین فتاد گـفـتـنــد زانــوان پـدر تـکّـهتـکّـه شد گریان گذاشت صورت خود را به صورتش دیگر بهپا نخواست، کمر تکّهتکّه شد تـشیـیع او کـسای یـمـانی نیـاز داشت یک تـن به قـدر پـنج نفـر تکّهتکّه شد عمه رسـید تا به پـدر کـم نـظر کـنـند عـمـه که سر رسید نـظر تکّهتکّه شد
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مدح و شهادت حضرت علی اکبر علیهالسلام
دلـدار و دلآرام و دلاور عـلـی اکـبـر جـمـعانـد هـمـه آلکـسا در علی اکـبر آن چیز که خوبان همه دارند در عالم دارد همه را یکتنه در بـر علی اکبر فهم احـدی نیست به یک ذرۀ عـلـمش کم رفته اگر بر روی منـبر علی اکبر مضمون چه شعریست برازندهاش آخر از مدح و ثنا هـست فـراتر علی اکبر با گردش شمشیر به دستش همه گفتند در کـرب و بلا ثـانی حـیدر علی اکبر حتی نرسـیده ملکالـمـوت به گـردش از میمنه زد تا که به مِیسر علی اکبر در منطق و در خلقت و در خلق شبیه است بیش از همه بر شخص پیمبر علی اکبر معصیت آن را که محب است خداوند بخشد به سخا روز جزا بر علی اکبر از اسب زمین خورد و پدر گریهکنان گفت دردا؛ علی اکبر؛ علی اکبر؛ علی اکبر میخواست صد و ده پسر ارباب و به یک روز این خواسته بنـمـود مُـیـسّـر علی اکبر از خوردن سر نیزهای از پشت به پهلو شـد بـانـیّ مـرثـیـۀ مـادر عـلـی اکـبـر برخیز و اذانی بده هنگـام نمـاز است یک مرتبه، یک دفعۀ دیگر علی اکبر برخیز و در این دشت به فکر پدرت باش خیره است به او دیدۀ لشکر علی اکبر از عــهـدۀ جـمـع بـدنـت بـر نـمـیآیـد گشتهاست همه دشت سراسر علی اکبر از روضه همینقدر که گردید مزارش هـمقـد مـزار عـلی اصغـر عـلی اکبر
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مدح و شهادت حضرت علی اکبر علیهالسلام
رفت و یک محشری به راه افتاد یـکتـنـه لـشـگـری به راه افـتـاد هر که آمد جـلـو سرش را باخت لـشـگـری را به دردسـر انداخت زده یـکــبــاره تــا دلِ لــشــگــر شـد فـراری عــدو بـه دور و بـر خـون به چـشـمـان اسب بـارید و مـرکـبــش راه را نـمـیدیـد و… چـشــمهـای عـقــاب شـد بـسـتــه داشـت مـیرفـت نـرم و آهـسـتـه پــیــکـــرش ذرّه ذرّه مــیریــزد از تـــنــش ذرّه ذرّه مــیریــــزد مـثـل تـسـبـیـح پــارهای هــر جـا هر طرف رفـتـه زیر دست و پـا بـعـد تـو میشـود حـسـیـن تـنـهـا بـعـد تـو خـاک بـر سـر دنـیـا…
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
زبانحال سیدالشهدا در شهادت حضرت علی اکبر علیهالسلام
تو بمان بعد تو دل منتـظـر سوختنست خـیمهها بعد پدر در خـطر سوختنست لب خشک تو و ظهر و حرم و این دل من هر کجا مینگـرم من خبر سوختنست همه آزارِ به احمد به تو یکروزه رسید چونکه خورشید فقط معتبر سوختنست ای مؤذن که امامت همه شایستۀ توست این عـبا مال تنت که سپـر سوختنست دیدن پهلوی تو کهنهترین زخم من است که هنوز این پدرت خونجگرِ سوختنست از غـم تـشـنگی من، تو چـنـین افـتادی تن تـو جـمـع شده این اثـر سوخـتنست
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مدح و شهادت حضرت علی اکبر علیهالسلام
مِهر او فـانـوسها را ماه تـابـان میکند شمع بزمش کار خورشید فروزان میکند این جوان خوش قد و بالا خود پیغمبر است روزبه را با گل لبخـنـد، سلـمان میکند ابـرویش تـشریح بسمالله رحـمان رحـیم بیسخن گفتن لبش تفـسیر قـرآن میکند از صنـوبرها شکـوه قامتـش دل میبرد خواب گندمزار را مویش پریشان میکند با دم عـیسی اگر مردم مسیحی میشدند چهرۀ اکـبر مسیـحی را مسلـمان میکند هر که شعری گفت در وصفش ولی لیلا سرود «من گُلی دارم که عالم را گلستان میکند» یـوسف اولاد خـاتم بس که دارد منزلت خـاتم شاهی در انگـشت سلیـمان میکند گرچه میدانیم «در بهداری قُرب حسین دردها را بیـشتر عباس درمـان میکند» اکبر لیلا هم اینجا دستگیری دیگر است از همان پائینِ پا بیوقـفه احسان میکند دل بـریدی از همه عـالم، برو پائـینِ پـا گریه کن چون او نظر بر چشم گریان میکند یاد آن ساعت که دیدند آسمانیها حسین جان خود را در عبا تقدیم جانان میکند
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
زبانحال سیدالشهدا در شهادت حضرت علی اکبر علیهالسلام
بـرگ بـرگی که به زیـر قـدم پـائـیزی بـاز از هـجـمـۀ این بـاد نـمیپـرهیزی شاخ و برگ بـدنت تـازه مـرتب کردم باورم نیست که اینگـونه بهم میریزی تـا ضــریـح بـدنـت بـهـر امـیـد آمـدهام احـتـرامـم کـنـی و بـار دگر برخـیـزی صدو یک دانه تسبیح دلم ریخت زمین جگرم سوخت عجب روضۀ حزنانگیزی یک عبا بهر حرم بردن جسم تو کم است چه کنم نیست جز این کهنه عبایم چیزی اصغر اصغر بدنت را به عبا میچـینم اکـبری میشوی و باز بهـم میریـزی من در این واقعه از خون جگر لبریزم و تو چون آب روان از قدحی لبریزی
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
زبانحال سیدالشهدا در شهادت حضرت علی اکبر علیهالسلام
پیش از این ای یوسف لیلا ندیده دیدهای اولین بار است كه پیش پدر خوابیدهای من كه از آغاز غصه خوردهام، غم دیدهام، اولین بار است مرگم را به چشمم دیدهام پیش چشمم پیكرت را تیـرها بوسیدهاند اولین بار است كه بر اشك من خندیدهاند تیغ از بالا و پائین رفتن آخر خسته شد اولین بار است كه با نیزه پلكی بسته شد با نوك تیر و سنان و نیزه و شمشیر تیز اولین بار است اینگونه تنی شد ریز ریز با تماشای تنت چشمان من مبهـوت شد اولین بار است در میدان عبا تابوت شد بـر لـبـان قـاتـلـت دیــدم تــبــســم آمـده اولـین بـار است زینب بـین مـردم آمده
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مدح و شهادت حضرت علی اکبر علیهالسلام
ز نیزهای که ز دشمن به پهلویش جا شد شکست پهـلـوی اکبر، شـبیه زهرا شد ز کوچهای که به قتلش گشوده شد دیدند دوبـاره کـوچـۀ شـهـر مـدیـنـه پیدا شد ز ضربتی که به فرقش فرود آمده بود سرش شکـسـت و شـبیه علی اعلا شد ز بس که نیـزه و شمشیر بر تنـش آمد تــمـام آن بـدن پــاک، اربــاً اربــا شـد رسید بانگ «علیک السّلام...» چون به حسین ز دود آه دلـش، تــیـره آسـمـانهـا شـد کـنـار آن بـدن پـاره پـاره تا که رسـید زبــان گـریـۀ او غــرق واعـلــیــا شـد رسید زینب و دید او که محتضر گشته ز گریه در دل صحرا دوباره غوغا شد پدر که چهره ز رخسارۀ پسر برداشت بـه پـیـش دیـدۀ او تـار، کُـل دنـیـا شـد فقـط تن پـسـرش را گذاشت روی عبا بـرای رفـتـن خـیـمـه کـمـی مـهـیـا شد زمین گریست «وفایی» ازاین غم عظما فـلـک به گـریـۀ اهـل حـرم هـمآوا شد
: امتیاز
|
























