-
مناسبتها، وقایع و اعمال ماه محرم -
مناسبتها، وقایع و اعمال ماه صفر -
مناسبتها، وقایع و اعمال ماه ربیع الأول -
مناسبتها، وقایع و اعمال ماه ربیع الثانی -
مناسبتها، وقایع و اعمال ماه جمادی الأول -
مناسبتها، وقایع و اعمال ماه جمادی الثانی -
مناسبتها، وقایع و اعمال ماه رجب
-
سایت قرآنی تنـــــزیل -
سایت مقام معظم رهبری -
سایت آیت الله مکارم شیرازی -
سایت آیت الله نوری همدانی -
سایت آیت الله فاضل لنکرانی -
سایت آیت الله سیستانی
زبانحال سیدالشهدا در شهادت حضرت علی اکبر علیهالسلام
عـلی جانِ حرم بودی و جانانِ بنیهاشم خـسوف خـون کجا و ماه تابان بنیهاشم تو عطشان، قاسمم عطشان، علیِ اصغرم عطشان شدم شرمـندۀ لبهای عـطشان بنیهاشم نشد تنها تو را پیدا کنم از بسکه پخشی تو به دنبـال تو میگردند چـشمان بنیهاشم جدا کردند از هم آیههایت را به سرنیزه نشد جَمعت کنم از خاک، قرآن بنیهاشم نشد هر کار کردم پیکرت را تا که بردارم صدا کـردم بیائـید ای جـوانان بنیهـاشم جوابم را نده باشد فقط وا کن دو چشمت را مـدارا کن تو با قـلب پـریـشان بنیهاشم کنارت زنده ماندم آمدم در خیمه جان دادم چو دیدم بیتو چشمان هراسان بنیهاشم
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مدح و شهادت حضرت علی اکبر علیهالسلام
وقتی زبان بگذاشت در کام امـامـش یعنی که بوده حوض کوثر تشنه کامش ممسوس در ذات خداوند تعالی است اللهُ اکــبــر از بــلــنــدای مــقــامــش زخمی است باقی بر جگر از رفتن او زخمی که تنها مرگ باشد التـیـامـش خـونش حـلال تـیـغهـا و نـیـزهها شد شد آب، مهر مادرش زهرا، حرامش هرگـز نـبـاشد فـدیـۀ یک تـار مویش گر کل عـالـم ذبح گردد پیـش گامـش از زخمهایش وحی میجـوشد پـیاپی پیغمبری، شد پخش در صحرا پیامش خـیر کـثـیر خـیمه را خـیرات کردند روشن کـنید آتش دوباره روی بامش ناحیه بالای سرش خون گریه میکرد جان داد در پـائـین پا با هر سلامـش بر صورت اکـبر نهـاده صورتش را تـشریـف آورده به زانـو تا مـقـامـش چون که علی را هفت دفعه آرزو کرد روی لب هفت آسمان جاری است نامش
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مدح و شهادت حضرت علی اکبر علیهالسلام
قـرآنِ آیـه آیـۀ صـحـرای کـربـلا پیغـمبر مـقـطّعُ الاعـضای کربلا مـاه تـمــام، آیـنـۀ قـامـت رسـول بالا بـلـنـد، شاخۀ طـوبـای کـربلا قلب تو بود محو تماشای ذات حق رفتی و عرش، غرق تماشای کربلا خون میچکد شلالهکش از گیسوان تو مجنون زخـمهای تو لیلای کربلا با تو چه کردهاند که چون سرخی غروب رنگ تو را گرفته سراپای کربلا باید چه کرد با غم پُر طمطراق تو ای رفته از نگاه، مسیحای کربلا برخیز و این معادلهها را به هم بریز ای قامتت قیامت عـظمای کـربلا ما اَعْظَمَ مُصیبَةُ قَتلِکْ، عَلَی الحُسین ای روضۀ تو محشر کبرای کربلا آغاز رجعت است، صلا میدهد ظهور برخیز ای مقطّعُالاعضای کربلا
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مدح و شهادت حضرت علی اکبر علیهالسلام
اسـم را بـنـگــر و مـسـمــا را حـضـرت شــاهـــزاده والا را ما کجا؟! مدحـت عـلی اکبر؟! نـشـود صـیـد کـرد عـنـقــا را خَلق و خُلقش چنان رسول الله جمع کرده است لفظ و معنا را ذات ممسوس در خداوند است آیـنـه گـشـتـه حـق تـعــالـی را نوری از او به طور سینا خورد جلوهاش برد هـوش موسی را در سـرش بـود تـا فـدا بـشـود بـا پـدر گـفـت این تـقـاضـا را اذن میدان گرفت و رفت علی سوی مـیـدان گـذاشت تا پا را نا امـیـدانـه او نـگـاهـش کـرد بـسـت گــریـه رهِ تـمــاشــا را یارب از تیر چـشمهای حسود حـفـظ کـن این جـوان زیـبا را یا رب از تـیغ دشـمـان عـنـود دور کن دست و قـدّ و بـالا را نـوۀ حـیــدر اسـت و یـاد آورد رزم او رزمهـــای مــــولا را هر طرف رفت او عقب میراند بـا نـگـاهـش ســپــاه اعــدا را چـشـمهـایـش بـه یـاد میآورد گـوئـیـا خـطـبـههـای غــرّا را مـدتی جـنـگ کـرد و بـاز آمد کـیـست تا حـل کـنـد معـمّـا را تـشـنـگی را بـهـانه کرد عـلی تـا بــبـوسـد دوبــاره بــابــا را بوسهای زد به کام خشک حسین که در آن بـوسـه دیـد دریـا را رفـت میدان و دورهاش کردند دشـمـنـان آن سـوار تـنـهــا را نـانـجـیـبـی به فـرق اکـبـر زد تـیـغ و شـمـشـیر بیمحـابـا را نـیـزهای خورد تا به پـهـلویش یـــــاد آورد داغ زهـــــــرا را آنـقـدر تـیـغ خـورد بر بـدنـش قـطـّعـوا آن جــوان رعـنــا را دل اهل حـرم به تو خوش بود چه کـند عـمـه بیتو فـردا را؟ با عـبـا هم نـشد که جـمع کـنم بــدنِ گــشــتــه اربــاً اربــا را الـعــفـا بـعـدک عـلـی الـدنـیــا خـاک بـر سـر کـنـنـد دنـیا را
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
زبانحال سیدالشهدا در شهادت حضرت علی اکبر علیهالسلام
ای آفـتاب روشـن شب های کربلا پیـغـمـبر دوباره صحـرای کـربلا ای از تـمـام آدمـیان بـرگـزیـدهتـر نوح و خلیل و آدم و موسای کربلا یک کاروان به عشق نگاهت اسیر شد گیسو کمند خوش قد و بالای کربلا آب فرات و علقـمه و گـنبد حسین یا تل زیـنـبـیـه و هر جـای کـربلا هرچند دیدنیست ولی دیدنیتر است پـائـین پـای مـرقـد آقــای کــربـلا نزدیکتر به مرقد آقاست جای تو پائـین پـائی و همه پـائـین پـای تو حالا که میروی جگرم را نگاه کن این چشمان محتضرم را نگاه کن در این لباسها چقـدر دیدنی شدی زینب بـیا بـیا پـسـرم را نگـاه کن من پیر و تو جوان کمی آهستهتر برو افـتـادگی بـال و پـرم را نگـاه کن باور نمیکنی که علی پیـرتر شدم پیـشم بیا و موی سرم را نگاه کن اصلا بیا بجای تـمـنّای جـرعـهای شرمنـدگی چـشـم ترم را نگاه کن بعد از تو فصل، فصل دلم بیقرار شد بعد از تو خاک بر سر این روزگار شد
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مدح و شهادت حضرت علی اکبر علیهالسلام
سیرت شهـزاده همچون شاه بود صورتش مـانـند قـرص مـاه بود عـدهای احـمد صدایـش میزدنـد بسکه او شـکـل رسـول الله بـود این جوان، ممسوس در ذات خدا از طــریـق بــنــدگـی آگـاه بــود لحظه لحظه با امـام عـصر خود همعـقـیـده، همنـفـس، همراه بود اولــیــن قــربــانــی آل رســـول در دلـش کی ذرهای اکـراه بود؟ هرچه گفت از غربت جدش علی پـاسـخـش تـنهـا بـد و بـیـراه بود نیزهای وقتی به پهـلویش نشست نـالـهاش فــریــاد یــا اُمّــاه بــود در جـوانمـرگی اکـبر فکـر کن مـثـل زهـرا عـمر او کـوتاه بود پـیـر شـد بـابـا سـر تــشـیــیـع او بسکه داغ رفـتـنـش جانکـاه بود
نقل بعضی حـرفها ممکن نبود گـریه بـاید کرد با "ممکن نبود" از صحـابه هیچ کس باقی نـماند ماندنش در خـیـمهها ممکن نبود کاروانی در وداعـش گـریه کرد فهم هجـر مـصطـفی ممکن نبود وصل با تنپروری امکان نداشت پس تـقـرب بی بـلا ممکـن نبـود بر سـر بـالـیـن اکـبـر ضجـه زد گـریـههای بی صدا مـمکـن نبود فـرق سـر تا بـیـن ابـرو بـاز شد بستن فـرق دو تا، مـمکـن نـبـود پـهـن شـد آنجـا عـبـایی هـم ولی بُردنش بـا یک عـبا ممکـن نبود قطعه قطعه؛ ریز ریزش کردهاند حال فـهـمیدی چرا ممکـن نبود؟
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مدح و شهادت حضرت علی اکبر علیهالسلام
بر زمین میایستی؛ از مـاه کمتر نیستی کیستی ای "نـام" در ابعـاد دفتر نیستی؟ کیستی با هـیچ مضـمونی برابر نیستی؟ کـیـسـتی گر مـعـنی الله اکــبر نـیـسـتی؟ ارباً اربایی چنان؛ گویا که اکبر نیستی؟ شعر نازل شد ولی دفتر به شک افتاده است مینویسم اکبر و جوهر به شک افتاده است آسمان، خورشید، ماه، اختر به شک افتاده است در میان معرکه لشکر به شک افتاده است کیستی تکـبـیر میگویی؟ پیـمبر نیستی؟ مرگ دارد با دم تـیغـت تـفـاهـم میکـند مرد جنگی با نگاهت دست و پا گم میکند جسم خود را بر زمین بیجان تجسم میکند ای که با هر اخم تو لشکر تلاطم میکند کیستی هو میکشی؟ ای مرد! حیدر نیستی؟! آمدی و وحـشت تـکـرار دارند از عـلی انتـظار ضـربـتی دشوار دارند از عـلی خاطراتی زخمی و خونبار دارند از علی این جـماعت کـینۀ بسیار دارند از عـلی کاش میگـفـتی امیر بدر و خیبر نیستی در نبردت یک نفر با قـصد قـربت آمده یک نفر در حسرت مشتی غـنیمت آمده یک نفـر دنـبـال اثـبـات شـجـاعـت آمده یک نفر هم از سر بغض و حسادت آمده آمـده ثـابت کـنـد آنـقـدر محـشـر نیـستی تاختی و دست و پا از تن جدا کردی و بعد هر کس آمد تیغ را در سینه جا کردی و بعد پشت هم صد جسم را بیجان رها کردی و بعد پیش چشم کورشان محشر به پا کردی و بعد بر دهانش زد هر آنکس گفت حیدر نیستی باد زد در دشت؛ کاغذهای دفتر شد تنت جای ثبت یـادگـاریهای لشکـر شد تنت چند لحظه طی شد و یک شکل دیگر شد تنت کم شد و هی کم شد و؛ آنقدر کمتر شد تنت- من به شک افتادهام آیا تو اصغر نیستی؟
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
زبانحال سیدالشهدا در شهادت حضرت علی اکبر علیهالسلام
عقاب از تو پَرِ پرواز از تو؛ آسمان از من قدمهای به سمت کوچ از تو؛ نیمهجان از من به آغوشم بریز از تشنگی از خستگیهایت گرفته غصۀ ثِـقـلالحَـدیدِ تو توان از من عقیقم از عقیقِ کامِ خشکت بوسه میخواهد ببوسش؛ تا ندزدیدند آن را دشمنان از من همینکه نامت آمد؛ ابنملجمها غضب کردند طلب دارند حیدر را دوباره کوفیان از من عصای پیریام! قسمت شدی بین عصاداران شکستن با تبرها از تو؛ درد استخوان از من سـجـودت بـانی اللهاکـبـرهـای کـوفی شد نمازت را نخوان؛ وقتی که نشنیدی اذان از من تمام کـربلا از ارباً اربای تو سهمی برد تمام کوفه ثروتمند شد با یک جوان از من میان سفرهها جسمِ تو را خیرات میکردند همانان که گرفتند از عمویت آب و نان از من مـنای سـرخِ ابراهـیم را اینجا بـنا کردند خدا میخواست جای او بگیرد امتحان از من
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
زبانحال سیدالشهدا در شهادت حضرت علی اکبر علیهالسلام
سنگها صورت او را عوضم بوسیدند تیرها سخت به آغـوش علی چسبـیـدند داشت میرفت به میدان قد و بالایی داشت عمههایش همگی دور سرش چرخیدند سرو من تشنه به میدان شهادت میرفت خـواهـرانش عوض ابر بر او بـاریدند پـیـرمـردان همه گـفـتند رسولالله است جـمعـیت از نـفـس افـتاد، همه ترسیدند نـمـک زنـدگـی مـن پـسـرم بــود ولـی نـمک زنـدگیام را به زمـین پـاشـیـدند هفت بار از جگـر سـوخـتهام نـاله زدم مرد و نامـرد همه غـربت من را دیدند آمدم جـمـع کـنـم زنـدگیام را از خاک دستهجمعی به من و گشتن من خندیدند
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مدح و مرثیۀ حضرت علی اکبر علیهالسلام
ای که در سورۀ تبسم خود، لطف «وَالشَّمس» و «وَالقَمَر» داری نوری از آفتاب روشنتر، رویی از ماه، خوبتر داری تو کدامین گلی که دیدن تو، صلواتی محمدی دارد چقدر بر بهشت چهرهٔ خود، رنگ و بوی پیامبر داری هجرتت از مدینه شد آغاز، مکه هم شاهد سلوک تو بود کربلا، کوفه، شام، حیراناند، تا کجاها سر سفر داری باوری سرخ بود و جاری شد، «اَوَلَسْنا عَلَی الحَق» از لب تو چه غرور آفرین و بشکوه است، مقصدی که تو در نظر داری با لب تشنه بودی و میسوخت، در تب کربلا پَر جبریل وقت معراج شد چه معراجی، ای که از زخم، بال و پر داری از میان تمام اهل جهان، عرشِ پائینِ پا نصیب تو شد عشق میداند و ادب که چقدر، شوق پابوسی پدر داری شوق پابوسی تو را داریم، حسرت آن ضریح ششگوشه گوشهچشمی، عنایتی، لطفی، تو که از حال ما خبر داری در مدیح تو از مدایح تو، یا علی هرچه بیشتر گفتیم با نگاهی پر از عطش دیدیم، حُسن ناگفته بیشتر داری
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مدح و شهادت حضرت علی اکبر علیهالسلام
وقت وداع از حـرم، نگـاه پـدرها ملـتـمـسانـهتـر است پشت پـسرها آه، پـدرهـای خـسـتـه، آه، کـمرها آه، پـسـرهـای رفـتـه، آه، جگـرها میرود و یک صدا به گریه میافتند پشت سرش خیمهها به گریه میافتند بـاز نـمـایـان شـده جـلال پـیـمـبـر بـاز تـمـاشـا شـده جـمـال پـیـمـبـر پـرده بـر انـداخـتـه کـمـال پیـمـبر اینکه وصـالـش بُود وصال پیمبر سـمـت عـدو نه، عـلی اکبر خـیمه میرود از خـیـمهها پیـمـبر خـیمه حیدر کرار شد، زمان خطر گشت لشگـر کـوفه تمام مثل سپـر گشت ریخت بهم دشت را و موقع برگشت ضربۀ تیری که خورد، واقعه برگشت خون سرش بر روی عقاب چکید و راه حرم را ندید و شیهه کشید و... آن بدنِ از جـفـا شکـسـتـهترین را آن بـدن زخمیِ به عـرشۀ زین را برد سوی دیگری، شکسته جبین را لشگـر آماده نیز خواست همین را وای که شمشیرها محاصره کردند از همه سو تیرها محاصره کردند بیخـبـرانه زدنـد، بیخـبـر افـتـاد خوب که بیحال شد ز پشت سر افتاد در وسـط قـتـلـگـاه تا پـسـر افـتـاد در جلـوی خـیـمهگاه هم پـدر افتاد وای گـرفــتـنـد از دلـم ثــمــرم را مـیـوۀ بـاغ مرا، عـلـی، پـسرم را آه از این پیـرمرد خـسته، شکسته سمت علی میرود شکسته، شکسته آمد و دید آن تن خجسته، شکـسته در بدنش نیزه دسته دسته، شکسته کاش جـوانـان خـیـمـه زود بیـایند یـاری این قـامت شکـسـته نـمایـند
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مدح و شهادت حضرت علی اکبر علیهالسلام
قسم بر چهرۀ چون ماه تابان عـلی اکبر جهان دیگر نخواهد دید همسان علی اکبر حـسین بن عـلی کار تمـام نوکـرانش را سپرده از سر رحمت به دستان علی اکبر اگرچه میدهد روزیِ عالم را ابوفاضل به شیعه میرسد پیوسته احسان علی اکبر شبی پائین پا خلوت کن و بنگر جهان آنجا گرفته دست خواهش را به دامان علی اکبر شب جـمعه که مهمانان ثـارالله بـسیارند ببین با چشم دل زهراست مهمان علی اکبر ضریح از بوی سیب سرخ لبریز است و میآید شمـیم یاس از سمت گـلـستان علی اکبر بساط روضه بر پا میشود با گریۀ زهرا پریشان میشود عالَم، پریشان علی اکبر در آن باران اشک و آه پائین پای ثارالله بمیـرم کـاش از داغ فـراوان عـلی اکبر دل غم دیدهای دارم که نذر شاه خواهم کرد سر نـاقـابـلم را هم به قـربان عـلی اکبر
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
زبانحال سیدالشهدا در شهادت حضرت علی اکبر علیهالسلام
پیش از این ای یوسف لیلا ندیده دیدهای اولین بار است كه پیش پدر خـوابـیدهای من كه از آغاز غصه خوردهام، غم دیدهام، اولین بار است مرگم را به چشمم دیدهام پیش چـشمم پیكـرت را تیـرها بوسیدهاند اولین بار است كه بر اشك من خندیدهاند تیغ از بالا و پائین رفـتن آخر خسته شد اولین بار است كه با نیزه پلكی بسته شد با نوك تیر و سنان و نیزه و شمشیر تیز اولین بار است اینگونه تنی شد ریز ریز با تماشای تنت چشـمان من مـبهـوت شد اولین بار است در میدان عبا تابـوت شد بــر لـبـان قــاتـلـت دیــدم تــبـســم آمــده اولـین بـار است زیـنب بـین مـردم آمـده
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
زبانحال سیدالشهدا در شهادت حضرت علی اکبر علیهالسلام
ای گل لاله! ز تیغ و تـیرها پرپر شدی پارهپاره از دم سر نیزه و خـنجر شدی گرچه در صورت شباهت با پیمبر داشتی با چـنـین پـهـلـو ولی آئـیـنۀ مـادر شدی سورۀ یوسف برای من تو بودی اکبرم حال میبینم که مثل سورۀ کـوثر شدی نیزهداران پیش چشمم ارباً اربا کردنت اکبر من چند تصویر از علی اصغر شدی سعی کردم از زمین بـردارمت اما نشد خورد دستم بر تنت دیدم که تو بیسر شدی
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مدح و شهادت حضرت علی اکبر علیهالسلام
آیـنهدار شکـوه است عـلی جانِ حسین همچنان سلسله کوه است علی جانِ حسین زلف بر شانه به سـیـمـای نـبی میآید به اُحـد مـیرود و جـای نـبـی مـیآیـد
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
زبانحال سیدالشهدا در شهادت حضرت علی اکبر علیهالسلام
کـمـرِ من پـسـرم تـا شده از تـا شـدنت نیست امّید عـلی جان به سـراپا شدنت بـرســانــیـد جـوانـان بــنـیهــاشــم را مانـدهام در پسِ این حلِّ مـعـمـا شدنت
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مدح و شهادت حضرت علی اکبر علیهالسلام
بـایـد که تن از راحـت ایـام گـرفـتن دل را، ز صنـمخـانـۀ اوهـام گرفـتن ناکام شد آنکس که به یک عمر ندانست از سـاغـر دنـیـا نـتـوان کـام گرفـتن از تـیر و کـمان اجلت نیست رهایی هر گـور نشانیست ز بهـرام گرفتن تا چـنـد سـرا از قـفـس دام گـزیـدن؟ تا چـنـد سـراغ هـوس خـام گـرفتن؟ ای دل بطلب وعده دیدار که زیباست آرام دل از یــــارِ دلآرام گــرفــتــن فـرمود که باید دل از این دام گرفتن عـبـرت ز دغـل کـاری ایـام گـرفـتن فرمود بتـرسید که رایج شود اینبار مـروان شدن و مـردِ خـدا نام گرفتن از مـثـل یـزیـد آیـۀ تـطـهـیـر شنـیدن از آلامــیــه خـطِ اســلام گــرفــتــن از خدعۀ دشمن بهراسید، روا نیست پیـغـام بـه او دادن و پـیـغـام گرفـتـن باید به شب مـیـکـدۀ شـوق، رسـیدن از جام شـهـادت مـیِ گُـلـفـام گرفـتن قـربانی جان را به مـنا بدرقـه گـفتن اینگـونه ز تن جـامـۀ احـرام گرفتن یـا هـمـره سـردار حـسـیـن هـمـدانی امضای بهشت از سفـرِ شـام گرفـتن یا مثل حبیب و وهب و عابس و عباس با سـوخـتنِ جـان و تـن آرام گرفـتن پروانه علیاکبرِ مولاست که آموخت با شـمع سحـر بـالِ سرانجـام گرفـتن اظـهـار عـطـش کـرد پـسر تا بتواند از کـوثـر لـبهـای پـدر کـام گرفـتن فرمود مخواه آب که دیگر شده نزدیک از دست رسول دو سرا جام گرفـتن خیزید و به صیاد بگویید روا نیست مرغـانِ حرم را به چـنین دام گرفتن میخواست پدر فدیه و قربانی حج را با جـان جـوانـان خود انجـام گـرفتن این وعدۀ وصل است که هر آینه باید با وصلت این فـاصله فـرجام گرفتن برخیز بسیجی صف اعزام شلوغ است سخت است کمی برگۀ اعزام گرفتن
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مدح و شهادت حضرت علی اکبر علیهالسلام
علی زره که بپوشد، همینکه راه بیفـتد عجـیب نیست که دشمن به اشتـباه بیفتد همینکه اسم علی آمدهست در دل میدان بس است تا گذر مـرگ بر سـپاه بیـفـتد عـلیست، مثل عـلی میدهد پناه گدا را اگـر به خـانـۀ او راه بـیپـنـاه بـیـفـتد... جوان اگر به جـوان حـسین دل بـسپارد دگـر نمیشـود اصـلا پـی گـنـاه بـیـفـتـد تمام شب سر راهش نشستهام به امیدی که راه دوست بر این عبد روسیاه بیفتد
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
زبانحال سیدالشهدا در شهادت حضرت علی اکبر علیهالسلام
تنها اگر مـانـدم نـدارم غـم عـلـی دارم حـتی اگر باشد سپـاهـم کم، عـلی دارم شکر خدا که قلب اهل خیمه آرام است وقتی که هم عـباس دارم هم علی دارم شکر خدا که پرچمم در دست عباس است از دست او افتاد اگر پرچم، علی دارم آری عصای دست دارم، قامـتم روزی از داغ عـبـاسم اگر شد خـم عـلی دارم با خویش میگفتم اگر روزی نباشم هم زنها نـمیمانـند بیمـحـرم، علی دارم دور و برم کمکم شد از اصحاب هم خالی اما دلـم خوش بود میگـفـتم عـلی دارم میخـواسـتم عـالم پُـر از نام علی باشد حالا به روی خاک یک عالم علی دارم
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مدح و شهادت حضرت علی اکبر علیهالسلام
اى ورق روى تو عـنوان حُـسن خال و خطت نقـشۀ ایـوان حُسن نسل جوان را به جهان رهـبرى جـلــوۀ تــوحـیـد عـلـى اكـبــرى ریخـته از شـرم رخت در شفـق گل به گلستان عرق از هر ورق گـر چه خــداونـد وجـود و عـدم خـلـق نـكـرده دو نـفـر مـثـل هـم لـیك چو رخـسـار تـو را آفـریـد نـقـش تو را شكـل محـمـد كـشید چـشـم تـو بـیـنـاى هـمـه مـاسـوا گـوش تو گـنـجـیـنـۀ صوت خـدا روى تـو از آب بــقـا صـاف تـر وز دل عـشــاق تـو شــفــاف تـر صبح تو از شـام ابـد دلـربـاست شام تو تا صبح ازل جانفزاست هـر كـه هــواى رخ احـمـد كـنـد در تـو تـمــاشــاى مـحــمـد كـنـد بـاد نــقـابـت چـو بـه بــالا زنــد فــاطــمـه لـبـخـنـد بـه لـیـلا زنـد مـنـطـق شـیـواى جهـانـگـیـر تو در لــبــۀ تــیـغــۀ شـمـشـیــر تـو بسكه خـدا خـوب تو را ساخـته خـصـم تو در مـدح تو پـرداخته دشـمن سـرسـخـت شـما انـجـمن بود مـعـاویه كه گـفت این سخـن تاج خلافت كه ز پیـغـمـبر است ساخته بر فـرق عـلى اكبر است هر چه سخن گـشت بـرازنـدهتر مـانـده به مدح تو سر افـكـنـدهتر حق سخن گـشـت به مـدحـت ادا از لـب جـانـبـخـش شـه كــربـلا گـفـت تــویـى اى پـسـر بـا وفــا اشــبــه مــردم بـه رســول خــدا قبر تو شد اى همه را نـور عین جلـوۀ شـشگـوشـۀ قـبـر حـسـین جـان تو و جـان حـسـین بُـد یكى قـبـر تو و قـبـر حـسـین شد یكى اى ز تــمــام شـهــدا خــوبتــر پیش حـسین از همه محـبـوبتـر بـیـن جــوانــان بـنـى هــاشــمـى جـانـى و جـانـان بـنـى هـاشـمـى بسكه بُدت شـور شهـادت به سر كـشـتـه شـدى از هـمگى زودتر خون سرت تا به جـبـیـنت چكـید مـوى سـیـاه پــدرت شـد سـپـیــد خواست شود موى سپیدش خضاب روى به روى تو نهـاد آن جناب روى تو و روى پـدر رنـگ شد عـاشق و معـشـوق همآهنگ شد چهره به رخسار منیرت گذاشت تـا دلـش آرام نـشــد بــرنـداشـت زیـنب مـظـلـومـه به حـفـظ امـام صیحهزنان گشت برون از خیام تـا كـه نـبـازد پـدرت جــان پـاك نالـه كـشـیـد از جگـر چاك چاك گـفـت كه اى تـازه جـوانـم عـلى مـیــوۀ دل، قــوت جــانــم عـلـى میثم اگر وصف تو را میسرود جـز تو و الـهـام تو در او نـبـود
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مدح و شهادت حضرت علی اکبر علیهالسلام
جوشن به خاک خورد، سپر تکّهتکّه شد بـابـا قـدش خـمـیـد، پـسر تکّهتکّه شد هر ضربه که زدند به جان پدر زدند اولاد تـیـغ خـورد پـدر تـکّـهتـکّـه شد حکـم پسر برای پـدر دیده و دل است یعنی که چـشـم دید جگـر تکّهتکّه شد با احتساب این که عـلی در نـماز بود طوری به سر زدند که سر تکّهتکّه شد آرام گـــفــت یـــا ابــــتــــا را اَبَ اَبَ یعـنی نـفـس بـرای پـسـر تکّهتکّه شد طوری ز روی اسب به روی زمین فتاد گـفـتـنــد زانــوان پـدر تـکّـهتـکّـه شد گریان گذاشت صورت خود را به صورتش دیگر بهپا نخواست، کمر تکّهتکّه شد تـشیـیع او کـسای یـمـانی نیـاز داشت یک تـن به قـدر پـنج نفـر تکّهتکّه شد عمه رسـید تا به پـدر کـم نـظر کـنـند عـمـه که سر رسید نـظر تکّهتکّه شد
: امتیاز
|
























