-
مناسبتها، وقایع و اعمال ماه محرم -
مناسبتها، وقایع و اعمال ماه صفر -
مناسبتها، وقایع و اعمال ماه ربیع الأول -
مناسبتها، وقایع و اعمال ماه ربیع الثانی -
مناسبتها، وقایع و اعمال ماه جمادی الأول -
مناسبتها، وقایع و اعمال ماه جمادی الثانی -
مناسبتها، وقایع و اعمال ماه رجب
-
سایت قرآنی تنـــــزیل -
سایت مقام معظم رهبری -
سایت آیت الله مکارم شیرازی -
سایت آیت الله نوری همدانی -
سایت آیت الله فاضل لنکرانی -
سایت آیت الله سیستانی
زبانحال حضرت زهرا سلاماللهعلیها در شهادت پیغمبر اکرم صلیاللهعلیهوآلهوسلّم
زمزمی میجوشد از چشمانِ من بیاختیار خـستهام دلـواپـسم جـانـانِ من بیاختیار دیده وا کن تا ببینی هر طرف بزمی بپاست موجِ بـارانـند این طفـلانِ من بیاختیار کندنِ دل، کار دشواریست در حّدِ محال در تـلاطـم شد دلِ نـالانِ من بیاخـتیار سایهات را کم نکن، بعد از تو ای ختم رُسل درهم و برهم شود دورانِ من بیاختیار کینهها از مرتضی آتـشـفـشانی میشود میشـود تنهـا شـهمـردانِ من بیاخـتیار یک دعایی کن پس از تو دخترت راهی شود یک دعایی کن رسد پایانِ من بیاختیار میزنم خود را به آب و آتش و دیوار و در تا مگر گیرد اجل این جانِ من بیاختیار پای حیدر جانشینت، جان چه باشد ای پدر کیست تا گیرد سر و سامانِ من بیاختیار دیدنِ حیدر، حسن حتّی حسین بغضآور است بیامـان شد دیدۀ گـریانِ من بیاخـتـیار
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
زبانحال حضرت زهرا سلاماللهعلیها در شهادت پیغمبر اکرم صلیاللهعلیهوآلهوسلّم
من که اینگونه پدر محو تماشای توأم دخترت فاطمهام، غـمزده زهرای توأم گـریـهام را بنـگر خـنده بزن بر رویم باغـبـانا نـه مگـر من گل زیـبـای توأم دم آخــر سخـنـی گـوی تـسـلّایم بخش زآن که افـسرده چو آئـینه سیمای توأم بارها از شـفـقـت دست مـرا بـوسیدی سـخـنی گـوی که من، امابـیـهـای توأم حالیا دست بهپیـش آر که بوسم دستت من که پروردۀ این دسـت توانای توأم پـاسخـش داد نبـی کی گل زیـبای پدر از همه بیش به فکر تو و غمهای توأم بعد من باز شـود باب سـتـم بر رویت سخـت امـروز در اندیـشه فردای توأم صبر کن زآن چه رسد بر تو و بر جان علی بس جگرسوخته بهر تو و مولای توأم بینم آن شعله و دیوار و در و اندر بین شـاهـد زمــزمــۀ وا اَبــتـاهــای تــوأم لیکن از عترت من زودتر آیی به برم در جـنـان منـتـظر دیدن سـیـمای توأم
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مدح و شهادت پیغمبر اکرم صلیاللهعلیهوآلهوسلّم
آسمان از فرط گریه بر زمین افتاده است در جهان یک اتفاق سهمگین افتاده است نیست دیگر صاف و روشن آسمان روزگار چون که بر پیشانی خورشید، چین افتاده است بعد از او زیباییِ دنیا دروغی بیش نیست آه! از انگـشـتر عـالـم نگـین افتاده است آخرین وحی آمده، باقی نمـانده فرصتی آتشی در سیـنۀ روح الامین افتاده است گریه کرده ماجراهای پس از امروز را تا نگاهش بر امیرالمـؤمنین افتاده است
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مدح و شهادت پیغمبر اکرم صلیاللهعلیهوآلهوسلّم
هر عاشقیست در طلبت أیها الرّسول اَلـجَـنَــةُ لَـهُ وَجَــبَـت أیــهــا الــرّسـول عالم هنوز تشنهٔ درک حضـور توست اَرض و سماست در طلبت أیها الرّسول روشن شـدهسـت تا به ابـد عـالم وجود از سـجـدهٔ نـمـاز شـبـت أیـهـا الرّسول تو میروی و در دل هر کوچه جاری است عـطـر مـتـانـت و ادبت أیـهـا الـرّسول آمــادهٔ ســفـــر شــدی و بـا وصـیـتـت جـانها اسـیر تاب و تبت أیها الرّسول گفتی رضای فاطمه شرط رضای توست خشم خداست در غضبت أیها الرّسول اما تو چشم بستی و یک شهر درد و داغ شد سهم یـاسِ جانبهلـبت أیها الرّسول
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مدح و شهادت پیغمبر اکرم صلیاللهعلیهوآلهوسلّم
بهشتِ عَدْن که غرقِ عبادتش شده است عبـایِ سـبـزِ بلـنـدِ سـیـادتـش شده است جهان به گفتۀ لولاک اگر که خلـق شده فقـط به یُـمن شکـوهِ ولادتـش شده است به غـیر معجـزه از او نـمیتـوان دیـدن که خرقِ عادت، عمریست عادتش شده است درون کـوزه مگر جمع میشود دریا؟! عجیب نیست که دنیا زیادتش شده است کسی به فکـر گـلآلـود کـردن آب است به بیکرانی کـوثر، حسادتش شده است فرشته از دم در، صف کشیده تا ملکوت رسول عشق، زمان عیادتش شده است صدای خـنـدۀ مـکـر از سـقـیـفـه میآید بسوز دل! که زمان شهادتش شده است
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
زبانحال حضرت زهرا سلاماللهعلیها در شهادت پیغمبر اکرم صلیاللهعلیهوآلهوسلّم
هنوز ای پدرجان تنت بر زمین است میان سـقـیـفـه سخـن اینچنین است که خـود، جـانـشـینِ پیـمبر گزینیم ببین چیست، بعد از تو مزد رسالت ز خودکامگان منحرف شد خلافت پس از تو ز عصمت نمانده نشانی ز قـرآن و عـتـرت نـمـانده نشانی نه در غـم، خـدا را تـوکـل نـمایـند نه فـرمـانِ مـا را تـحـمـل نـمـایـند فـراق تو از سـیـنـه آتـش فـشـانـده غمی سخت بر جـانِ زهرا نشانده نه تنهـا به کـوچه به من راه بستند که حرمت ز ناموس حیدر شکستند فـدک را ز دسـتـانِ زهـرا ربودند رهِ دشـمـنی را به سـیـلی گـشودند نه مانـده سـلامت دگر روی زهرا نه دنده، نه سینه، نه پهلـوی زهرا تو را خواندم آندم به قلب غـمینی علی را بخواندم به صوت حزینی زدم دست و پا من اگر زیر این در حسیـنم زنَد دست و پا زیر خنجـر
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مدح و شهادت پیغمبر اکرم صلیاللهعلیهوآلهوسلّم
ای مهربان نبی! که تو را زهر داده است؟ دستش شکسته باد که قلب تو را شکست از آن دو زن نصیب تو جز شوکران نبود آن جام زهـر، رشـتۀ اسلام را گستت گـفـتی صحـابه را قـلم و کـاغذ آورند تا بعد تـو دوبـاره نگـردند بت پرست میخـواسـتی به فـتـنه نیـفـتـنـد امـتـت تا دست، بعـد تو نگـذارند روی دست ناگه در آن سکـوت، صـدایی بلند شد اِنَّالرَجُل که گفت، دل دخترت شکست باب جسارت آنکه به روی تو باز کرد در کوچه راه را به روی دختر تو بست زهـرا کـنـار بـسـتـر تـو نـالـه مـیکنـد شکر خدا که فاطمه بالا سر تو هست قـسمت نـبود محـسن او را بغـل کـنی این صحنه در بهشت ولی دیدنیتر است بر سینهات حسین تو بود آخرین نفس اما به روی سیـنۀ او قـاتـلش نـشـست
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مدح و شهادت پیغمبر اکرم صلیاللهعلیهوآلهوسلّم
آمـدی بـا تـجـلّـی تــوحــیـد به زمین آوری شرافـت را بـبـری از مـیان ایـن مـردم غفـلت و ظلم و جاهلیت را ولی افـسـوس عدهای بودند غرق در ظلمت و تباهیها در حـضور زلال تو حـتی پِی مال و مـقـام خـواهیها سـالهـا در کـنـار تـو امــا دلشان از تب تو عاری بود چیزی از نور تو نفهـمیدند کار آنهـا سیـاهـکاری بود چـه بـه روز دل تـو آورده غـفـلـت نـا تـمـام این مـردم در دل تو قرار ماندن نیست خستهای از مرام این مردم آخرین روزها خودت دیدی فتنهای سهمگین رقم میخورد و شکـوه سـپـاه پُـر شورت باز با خدعهها به هم میخورد پیش چشمان بیشکیبت باز بیـرق ظـلـم را عـلم کردند ساحتت را به تهمت هذیان چه وقـیحـانه مـتـهم کـردند خوش به حال ستارگانی که با طلوع تو رو سـپـید شدند از تب فـتنه در امان ماندند در رکاب شما شهـیـد شدند بعـد تو در مـیان اصحـابت چه میآید به روز سیرهٔ تو میروی و غریبتر از پیش بین نامـردمـان عـشـیرهٔ تو لحظههای وداع تو افسوس دل نداده کسی به زمزمهات یک جهان راز و یک جهان غم داشت خندهٔ گریهپـوش فـاطـمهات میروی و در این غریبستان بیتو دق میکـنند سلمانها دستهای علی و زخم طناب وای از ظـاهـراً مسلـمانها غربت تو هنوز هم جاریست قصهٔ تلخ خـواب این مردم منتظر در غروب بییاریست سـالهـا آفـتـاب ایـن مـردم
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مدح و شهادت پیغمبر اکرم صلیاللهعلیهوآلهوسلّم
نشـسـته بود تنهـا گریه میکرد غـریـبـانه خـدایا گـریه میکرد کـنــار بـسـتــر پـاک پـیـمــبــر چه مظلومانه زهرا گریه میکرد ************ دلم میخواست همراهت بمیرم ولی دیـدم عـلی تـنـهـاست بـابا
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مدح و شهادت پیغمبر اکرم صلیاللهعلیهوآلهوسلّم
ای مقتدایِ مرتضی و حضرتِ زهـرا باید چگـونه گـفـت از تو سید بطـحاء؟ تو رحـمـةُ لِـلـعـالـمـیـنی یا رسـول الله تو مـایـۀ فـخـرِ زمـیـنـی یا رسـول الله در مـهـربـانی، مهـربانِ مهـربانهایی تـنـهـا نه ایـنجـا تو امـامِ آسِـمـانهـایی پـیـغـمـبـرِ دلهــا و آقـای قـلــوبـی تـو یا با زبانِ خود بگویم که: چه خوبی تو سلمان، ابوذر، حمزه و عمار اصحابَت پیـغـمـبران هـمواره مـست بـادۀ نـابَت بردی قرار از قلب عالم یا ابا الـزهـرا تو آمـدی تا که بـگـویی از عـلی تـنها گـفـتی به مـردم بارها راه سعـادت را راهِ نـجـات و راهِ پـیــروزیِ امــت را اما چه شد با عترتت؟ جز ناجوانمردی رفتی، چهها کردند جایِ عرضِ همدردی سربسته میگویم که بعد از تو جگرخون شد بیاحترامی به علی در حکمِ قانون شد تنها زمین نه در غمش عرش خدا میسوخت زهرا در آتش مانده بود و مرتضی میسوخت
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مدح و شهادت پیغمبر اکرم صلیاللهعلیهوآلهوسلّم
از جـهـلِ مــادرزادیِ أعــرابِ نـا آگـاه یک عمر هر لحظه کشید از عمق جانش آه مکـرِ ابـوسـفـیـانِ لاکردار پـیرش کرد مکری که ریشه داشت در مال و مقام و جاه از کـیـنـهٔ سـنـگـیِ بـابـاهایِ دخـتـردار تا گورهای تنگ و سرد و ساکت و جانکاه از روزگارِ شب شده آزرده خـاطر شد با دیـدنِ لات و هبل در زیـرِ نـورِ مـاه توحید را آورد و بتها را به خاک انداخت آمد به هـمراهِ خـدایِ عـاشق و دلخـواه خیلی محبت داشت بر امت! ولیکن شد جـبرانِ مهربـانیاش حرفِ بد و بـیراه بـردنـد تا بـیـراهـه جـریـانِ خـلافت را خون به جگر کردند او را فرقهٔ گمراه میخواست وقتِ جانسپردن، یک قلمکاغذ میخواست بنویسد علی، حیدر، ولیالله آن خائن غاصب ز بغض و کینهاش گفتا امروز هـذیان باز میگـوید رسـولُ الله طی شد میانِ بغض حتی احتضارش هم شد چشمهـایش بسته با دلواپـسی ناگاه!
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
زبانحال حضرت زهرا در شهادت پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآلهوسلّم
ای کـوکـب نــورانی اقــبــال زهــرا بعد از تو بابا وای بر احـوال زهـرا درد یـتـیـمـی مـرا فیالـفـور حل کن مثل گـذشـته دخـتـر خود را بغـل کن دلسـوزِ غـمهـایت شدم یک عمر بابا اُم أبـیـهـایـت شـدم یـک عــمـر بـابـا یک عمر بر اینگونه داغی برنخوردم قـرآن بـخـوان قـدری برایم تا نمردم بر وصلههای چادرم که دوست داری بابا قسـم خـوردم نگـویی رهـسپاری قدری نگاهـت را به چـشمانم بیانداز بنشین… برایت نان تازه میپزم باز این نانـجـیـبی که لَیَـهجـُر گفت اینجا خیلی غضب دارد، بدش میآید از ما پـیـشم بمـان تا حـرمـتم محفوظ باشد کـاشـانـۀ پُـر بـرکـتـم مـحـفـوظ بـاشد از غـربت حـیـدر، نمـردن درد دارد با بار شیشه، ضربه خوردن درد دارد بـابـا بـمـان تا دخـتـر تـو پـر گـشـاید یک ماه دیگر صبر کن، محسن میآید با رفـتـنت وای از من و از آه سـیـنه کارم فقط گریه است دیگر در مدیـنه
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مدح و شهادت پیغمبر اکرم صلیاللهعلیهوآلهوسلّم
ایکه جز نامت ندارد حُسنمطلع کارها خـتم شد با مُهـر مِهـر تو همه طومارها در بـیـانـت بـنـد مـیآیـد زبـان نـاطـقـان قـامـت مـدحـت کجا و خـلعـت گـفـتارها طفل ابجد خوان تو سلمان سیصد ساله است اسـتـوار مـکـتـب ایـثــار تـو عـمّــارهـا پایبـوسی تو عـزّت داده ما را بیگمان گـل نبـاشـد کس نـمیآیـد سـراغ خـارها کی رود یاد تو از خاطر که در روز ازل کندهاند اسم تو را بر سنگ دل حجارها داغ تو در سینۀ ما هست چون خاک توأیم لاله کی روئـیده در آغـوش شورهزارها خاک کـویت تـوتـیـای چـشم اهل آسمان عـطـر نـامت کـیـمـیای شـیـشه عطارها باز مـانـده از تمـاشـایت دهـان کوه نور ای حـرایت تا قـیـامـت قـبـلهگـاه غـارها در شجـاعـت آنچـنانی که میان کـارزار رو به تو آرنـد وقـت خـسـتگی کـرّارها ایکه با خـون دلت پروردهای اسلام را ایکه خرما خوردهاند از نخل تو”تمار”ها گرچه با تیشه به جان ریشهات افـتادهاند میدهـد این نخـل تا روز قـیامـت بارها سنگ میخوردی و میگفتی که ایمان آورید کس نـدیـده از رسـولی اینچـنین ایثارها با پر و بال تو ای بال و پرت زخمی عشق درک کـردند آسـمـان را جعـفر طـیارها با عیادت از عجـوزی سنگـدل ای آیـنـه روح ایـمان را دمـیـدی بر دل بیـمـارها لب به نفرین وا نکردی در تمام عمر خویش بر سرت گرچه بلا بارید چون رگبارها رفتی و داغ تو پشت دین رحمت را شکست جان به لب شد از غمت شهرت؛ مدینه؛ بارها تا که چشمت بسته شد ای قافلهسالار عشق بسته شد دست خـدا و پاره شد افـسارها آنقدر گویم پس از تو میخ در هم خون گریست نالهها برخواست بیتو از در و دیوارها
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مدح و شهادت پیغمبر اکرم صلیاللهعلیهوآلهوسلّم
شَصت وسه سال زندگیات، مهربان گذشت با کیسههای وَصلهایِ آب و نان گذشت شَصت وسه سال زندگیات بین کوچهها در بـنـدۀ خـدا شـدن این و آن گـذشـت گـاهی مـیان دورتـریـن خـانـۀ زمـیـن گاهی مـیان دورتـرین آسـمـان گذشت گـاهی کـنـارِ سـفـرۀ بـیـوهزنـان شهـر گاهی کـنارِ خـاطـرۀ کـودکـان گذشت وقتِ نزول، حضرتِ خاکینشین شدی وقت صعود ردّ تو از بیکران گذشت آن روزها که شعب ابیطـالـبـی شدی ایـام درد بـود ولـی هـمـچـنـان گذشت ای آنکه زنـدگـی تو خرج نجـات شد ای آن که زندگی تو با مردمان گذشت بـرگـرد رنج و درد بـشـر را نگاه کن یک عدهای به عشق تو دور از وطن شدند یک عـدهای نـدیـده اویـس قـرن شـدند از خــانــوادهاَم هــمــه عَـبــدُاللَهِ شـمـا از خـانـوادهات هـمه آقـای مـن شـدنـد تـو پـیـر خــانـواده بـزرگ قـبــیـلـهای محـصـولِ زنـدگیِ تـو پـنـج تـن شـدند یک عده زینب و علی و فـاطمه شدند یک عدهای حسین شدند و حسن شدند یک عـده بچههای تو پـاره جگـر ولی یک عـده بـچـههای تو پـارهبـدن شدند این کـشـتـهها تـمام جگـر گـوشۀ توأند یا ایـهـا الـرّسـول بـبـین بیکـفـن شدند »یا مصـطـفاه» این تن پامال را ببـین
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مدح و شهادت پیغمبر اکرم صلیاللهعلیهوآلهوسلّم
خـورشـید بـستری شده و در برابرش مهـتاب آمـدهست کـنارش دو اخـترش آن دلربا نسیم که رد شد ز کوی عشق جانها فـدای بغـض نفـسهای آخرش هـم دخـتـرش نـداشـت تـوان فـراق را هم او نداشت طاقـت هجـران دخترش با زهـر غـربت احـمد مکی شهـید شد بـیـن صحـابـهای که نـبـودنـد یـاورش گـفـتند صادق است ولی در وصیـتش آه از وصـیـتـش که نـکـردنـد بـاورش آنهـا که ظاهـراً دم از اسـلام میزدنـد بـسـتـند تـهـمت هـذیـان بر پـیـمـبـرش گـفـتند باغـبان که از این باغ پا کـشید آتـش مـیآوریـم بـه دامــان نــوبــرش دور و بـرش تـمـام مـلائک گریـستـند وقتی سپـرد فـاطـمهاش را به حیدرش کشتی مصطفی که به پهلوی خود نشست لولای در نشـسـت به پهـلوی دخترش در بیـن آن غـلافبهدسـتان کـسی بلند با خنده گفت علی به زمین خورد آخرش
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مدح و شهادت پیغمبر اکرم صلیاللهعلیهوآلهوسلّم
یـا رسـولَ الله مـمـنـونم ز الـطـاف شـما اینکه هستم روز و شب اطراف و اکناف شما نیستم از زمرۀ اصحابِ ناب و راستـین هـستـم اما از سرِ تـوفـیـق اطـراف شما از خدا خواهم نگردم دور، یک آن از درت تا ندانم خویش را، پنهان ز اِشراف شما جمله ذرات جهان، هستـند از اَحـبابِـتان کیست داند ذرهای از کـوهِ اوصاف شما دردِ دل ناگفته دانی، یک توسل کافی است ای دلـم آئــیـنـۀ رخــسـارِ شـفــاف شـمـا در عمل هستم غدیری، با اِطاعت از علی نیـسـتم هـنـگـامـۀ لـبـیـک، حـراف شـما نیـسـتـم اهل فـرار از تـنگۀ سخـتِ اُحـد رهـسـپـارم با عـلـی تـا قـلـۀ قـاف شـمـا تو اَبالزهرائی و من عبد کویش از ازل حبّ زهرا دارم از اَخلاف و اَسلاف شما ای علی را برترین محبوب، محبوبِ دلم ای خدایت با خـبر از آن دلِ صاف شما بینِ مـردم، از همه کـسبِ حـلالیَّت کنی جان بقریان صفا و عدل و انصاف شما قاتلَت با حیله زَهرت داد، صد لعنت به او ای شهـادت جامـۀ زیـبـا و زربـاف شما لحـظۀ آخـر هم از یاریِ حـیدر دم زدی دشمنت مانع شد از تـثـبـیتِ اهداف شما دوزخِ اهلِ نفاق از اهلِ عصیان بدتر است در قیامت میشود روشن ز اَعراف شما تشنه لب را جای آب از نیزه سیرابش کنند شد گـریز روضۀ من، سـورۀ کاف شما از دَمِ شمشیرشان، سبطِ پیمبر کشته شد از غلافِ تیغشان، زهرای اطهر کشته شد
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
زبانحال حضرت زهرا در شهادت پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآلهوسلّم
برخـیـز از بـسـتر بیا پیغـمبری کن برخیز و زهرا را بجایت بستری کن برخـیز از بـسـتر که غم با ما نماند برخـیـز بـابـا جان عـلی تنهـا نمـاند در بـسـتـرت اُفـتـادهای فـریاد کردم بابا مخـواه امـروز دشـمنشاد گردم آهی کـشـیدم پیـشِ تو جـبـریل اُفـتاد نـالـیـدم از حـال تو مـیـکـائـیل اُفتاد دستم به رویت خورد خیلی داغ بودی خـیلی برای محـسنم مشتـقـاق بودی کـمتر تـقـلا کن نیـافـتـم در کـنـارت این چشم را وا کن نیافتم در کنارت جان حُسینت باز هم مهـمان ما باش پیشِ علی در شهر سنگربان ما باش کمتر بخوان روضه حسینِ بیکفن را نگذاشتی بردارم از سـینه حـسن را ما گِرد تو گریان و دلـشادنـد جمعی جمعی دو رو و در پِیِ بادند جمعی جمعی منافق رأیِ مردم جمع کردند در خانه هیزم روی هیزم جمع کردند بابا وصیت کن به منزلهای این شهر بعد تو ای وای از ارازلهای این شهر بابا وصیت کـن سـفـارش کن بـرایم از کوچههای تنگ خواهش کن برایم خیلی سفارش کُن به در بر چوب، مسمار بابا سفارش کن مرا بر سنگِ دیوار تا مـادری در پیـش طفـلانش نیافـتد آتش به جـانِ بیتالاحـزانش نیـافـتد از خـانه تا مسجـد نگـردانـنـد ما را بـابـا وصیت کـن نـسـوزانـنـد ما را
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مدح و شهادت پیغمبر اکرم صلیاللهعلیهوآلهوسلّم و مرثیه امام مجتبی
زهرا که از داغ پیـمـبر شد عـزادار اشکش چکید از چشم و حیدر شد عزادار اسلام از این لحظه در سیلِ غم افتاد آیاتِ قـرآن تا به محـشر شد عـزادار کـعـبه به تـابـوتِ نـبی میداد بـوسـه زمزم شبیه حوض کوثر شد عزادار غار حرا گم کرد یار و مونـسـَش را سنگِ صبورش رفت و آخر شد عزادار أم أبـیـهـا ســوخـت از داغِ یـتــیـمـی یا أیـهـاالـسـادات! مـادر شد عـزادار بعد پـدر غـم با أمیرالمـؤمنین خورد در کوچه با غصب فدک مادر زمین خورد این داغ، عمری قاتلِ جانِ حسن بود آن کـوچه باریک زنـدانِ حـسـن بود دستیکه بالا رفت و سیلی زد به مادر تـنهـا دلـیلِ دستِ لـرزانِ حـسـن بود از همسرش جای محبت زهر نوشید این هم جواب لطف و احسانِ حسن بود با مهربانی بسکه روی خوش نشان داد مرد جزامی باز مـهـمان حـسـن بود با گـریـه پـا به پـایِ سـائلها میآمـد هر روز حاتم مرثیهخوانِ حسن بود! بعد پدر غـم با أمیرالمـؤمـنین خورد در کوچه با غصب فدک مادر زمین خورد
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مدح و شهادت پیغمبر اکرم صلیاللهعلیهوآلهوسلّم و فتنه های بعد از شهادت
نـبی به تـارک ما تاج افـتـخار گذاشت برای امت خود فخـر و اقـتدار گذاشت نخواست اجر رسالت ولی دو گوهر پاک میان مـا دو امـانت به یـادگـار گذاشت دو گوهری که عزیزند چون نبـوّت او یکی کـتاب خـدا و یکیست عـترت او از این دو، مقصد و مقصود او هدایت بود هـمـه هـدایـت او نـیـز در ولایـت بـود مودتّی که ز ما خواست بر ذوی القربی از او به ما کرم و عزّت و عنایت بود خطاب کرد که این هر دو اعتبارِ هماند هـمـاره تا ابـد الـدهـر در کـنـار هـماند به حق که این دو همانند نور و خورشیدند که از نخست به قلب بشر درخـشـیـدند چهارده سده بگذشته همچنان شب و روز ز هم جدا نـشـدنـد و فـروغ بخـشـیـدند چنان که نور و چراغاند لازم و ملزوم یکیست مکتب قرآن و چارده معصوم سـوای قـرآن، مـؤمـن فـنـا بُوَد دیـنـش بدون عترت هر کس خـطاست آئـیـنش کسی که گفت کتاب خداست ما را بس کـنـد هـمـاره خـدا و کـتـاب نـفـریـنـش به آیـه آیـۀ قـرآن قــسـم، بُـوَد مـعـلــوم که دین شیعه کتاب است و چارده معصوم چـهـارده مـه تـابـنـده، چــارده اخــتــر چـهـارده صـدف نـور، چـارده گـوهـر چـهـارده یـم تـوفـنـده، چـارده کـشـتـی چـهـارده ره روشـن، چــارده رهــبــر چـهــارده ولی و چــارده مـسـیـحــا دم که هـم مـؤیـِد هـم بـوده، هـم مـؤیَـد هم هـزار حـیـف که امت ره وفـا بـسـتـنـد پس از رسول خدا عهد خویش بشکستند هنوز جسم حـبیب خـدا نرفـته به خاک به دشـمـنان خدا دسـتـه دسته پیوستـنـد بـه بـیـت فـاطـمـۀ او هــجــوم آوردنـد به جای گل همه هـیـزم برای او بردند مدینه دستخوش فتنهای عجیب شدهست بهشت وحی محـیط غم حبیب شدهست کجا روم؟ به که گویم؟ چگونه شرح دهم؟ علی که بود وصی نبی غریب شدهست سقـیـفه گـشته به پا و غدیر رفته زِ یاد چه خوب اجر نبی داده شد، زهی بیداد! چه روی داد که بستـید دست مولا را؟ رهـا ز بـنـد نــمـودیـد دیــو دنـیــا را؟ چـرا رسـول خـدا را ز کـیـنه آزردید؟ چـرا به بـیت ولایت زدیـد زهــرا را؟ طـریق دوسـتـی و شـیوۀ وفـا این بود؟ جواب آن همه احسان مصطفی این بود؟ عدو به آتش اگر جنت الولا را سوخت شرارهاش حـرماللهِ کـربـلا را سـوخت نسـوخـت چـادر دخـت حـسین را تنهـا پَـرِ مـلائـکه و قـلـب انـبـیـا را سوخت بُـوَد به قـلـب زمـانهـا فـرود آن آتـش بلند تا صـفِ حـشـر است دود آن آتش قسم به فاطمه و باب و شوی و دو پسرش که هرچه آمده اسلام تا کنون به سرش خلافِ خلـق، هـمان اخـتلافِ اول بـود که شد جـدا ره امـت ز خـط راهـبرش هـمـاره «میـثم» طیِ رهِ کُـمـیـت کـنـد به نـظمِ تـازه، حـمـایت ز اهلبیت کند
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مدح و شهادت پیغمبر اکرم صلیاللهعلیهوآلهوسلّم
پیـچـیده بـوی غـم هـمهجـا وامحـمدا عـرش خـدا گـرفـته عـزا وامـحـمـدا گریان دو چشم ارض و سما، وامحمدا امـشب شده است نـوحۀ ما وامحـمدا بر غـربت پیـمـبرمان گـریه میکنیم محض رضای مادرمان گریه میکنیم دنـیـا چه کرد با زحـمـات پـیـمبرش امشب میان عرش زَنَد حمزه بر سرش ای روزگار پست که میگشت باورش روزی شـونـد قـاتل آقا دو هـمسرش مّردم! رسـول عـالـم و آدم شهـید شد رحـلـت نکـرد احـمد خاتم، شهید شد اصحاب، پشت پا به حق آسان زدند، آه چه زود دم ز دولت شیـطان زدند آه آتـش به جـان عـالـم امـکـان زدند آه بر روح وحی، تهمت هذیان زدند آه ای دیده بر محـمد مظـلـوم گریه کن با چار کعبه زادۀ معـصوم گریه کن دوران حـقکـشیِ زمـانه شـروع شد دوران کـفر خانه به خانه شروع شد توهین به صد دلیل و بهانه شروع شد دوران تلخ دفـن شـبـانـه، شروع شد ای روزشان سیاه، نبی شد شبانه دفن یک تن نگشت یار علی، در زمان دفن مولای ما به سوگ برادر نشسته است جایش ببین که بر روی منبر نشسته است روباه جای شیر دلاور نشـسته است آتش به جان حضرت کوثر نشسته است امت ز یاد بُرده چه راحت غـدیر را دادنـد زود اجـر رســول و امـیـر را چیزی نمانده تا که شود یاس بیقرار قـنفذ رسد به نان و نـواهای بیشمار آتش گـرفت مـیخ در از آه ذوالفـقـار آمـد خــزان فـاطـمـه در اول بـهــار چیزی نمانده تا که بماند از او خیال گردد جوان خانۀ مـولا قـدش، هلال چل بیحیای پست و لعین، آه فاطمه بیحرمتی به صاحب دین، آه فاطمه پهلو شکسته، زار و حزین، آه فاطمه دو گـوشواره، روی زمین آه فـاطمه چیزی نمانده تا که زند ناله از جگر: فـضه برس به داد دل مـادر و پـسر یـا ایـهـا الـرسـول شـود حـق تــو ادا گاهی میان کوچه و گاهی به کـربلا وای از غـروب روز دهم، وامحـمدا شمشیر، کهنه خنجر و سر نیزه و عصا آه از دمی که ناله زند زینب حزین: ای مونس شکسته دلان حال ما ببین
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مدح و شهادت پیغمبر اکرم صلیاللهعلیهوآلهوسلّم
آنجا که دلتنگی برای شهر بیمعناست جایی شـبـیه آسـتان گـنـبـد خـضـراست جاییکه سرسبز است با شوق کبوترهاش جاییکه تصویرش برای ذهنها زیباست از شش جهت نور است در آئینههای آن از شش جهت انگار تصویر خدا پیداست عاشق شدن حرف کمی از وسعت آن است در هم گره خوردهست این دلها که از بالاست آنسوتر از این عـرش، آبادی نمیبـینم این بارگاه نـور، بیشک آخـر دنیاست از باب جبرائیل تا منبر غزلخوان است هر چشم بارانی که در این شهر پابرجاست روزی هزاران آیه میبارد بر این مردم اینجا همان باغ بهـشتی جنة الماواست با لهجـۀ خـورشید میآید سـروشی ناب این جذبه از چشمان سبز سید بطحاست اینجا شبستان در شبستان روز در روز است اینجا حـریم خـانـدان لیـلـة الاسـراست زیر عبای خویش میگیرد زمین را، او پـیـغـمـبر امـروزها پیـغـمـبر فـرداست اینجا هوا ابریست باران در نفس دارد اینجا هوا بغض است بغضی در گلوی ماست از کوچههایی که به جـنّت میزند پهلو عطر غریبی میوزد این عطر اعطیناست بغضی گرفته جان من را خوب میدانم بغض گلوگـیر زمین در ماتم زهراست پژواک درد و داغ تو در شهر پیچیدهست غربت پس از این روزگاران باز هم پیداست
: امتیاز
|
























