-
مناسبتها، وقایع و اعمال ماه محرم -
مناسبتها، وقایع و اعمال ماه صفر -
مناسبتها، وقایع و اعمال ماه ربیع الأول -
مناسبتها، وقایع و اعمال ماه ربیع الثانی -
مناسبتها، وقایع و اعمال ماه جمادی الأول -
مناسبتها، وقایع و اعمال ماه جمادی الثانی -
مناسبتها، وقایع و اعمال ماه رجب
-
سایت قرآنی تنـــــزیل -
سایت مقام معظم رهبری -
سایت آیت الله مکارم شیرازی -
سایت آیت الله نوری همدانی -
سایت آیت الله فاضل لنکرانی -
سایت آیت الله سیستانی
مدح و مرثیۀ حضرت سکینه سلاماللهعلیها
داشت در چشمش همیشه اشکهای بیهوا صبح میشد هر شبش با گریههای بیصدا گُر گرفت و قلبش از غم؛ باز هم آتش گرفت یادش آمد لحظهای که شعلهور شد خیمهها آب خورد و سخت دلتنگِ عمو عباس شد گفت با خود زیر لب گاهی: عمو رفتی کجا؟! عطرِ بابا؛ لحظه لحظه بر مشامش میرسید لحظهای که بوسه میزد دستهایِ عمه را در خرابه روی خاک افتاد و دیگر نا نداشت داشت مانند رقیه خون به دل، تاول به پا زنده میشد داغِ شیرخواره همینکه میگذاشت سر به زانویِ رباب غرق در حالِ عـزا شاهدِ عینیِ شام و خیزران بود و غروب یادِ مقتل میسرود از غربتِ خـونِ خـدا از تنِ بابایِ عـطشان رویِ خاکِ قـتلگاه از فرودِ تیر و نیـزه، از عصایِ بیحـیا عمه زینب روضهخوانی کرد و بعدش بیقرار شد سکـینه شاعرانه؛ راویِ کـرب وبـلا واژهواژه گریه کرد و خط به خط سردرد شد شعر گفت از آنچه دیده بود در تشت طلا!
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مدح و منقبت حضرت امیرالمؤمنین علی علیهالسلام در لیله المبیت
رسید وحی تا که از بـلا تو را خبر کند خبر کند که یک نفر به جای تو خطر کند چـقـدر تـیـغ آخـتـه به خـانـۀ تو تـاخـتـه کدام مرد حاضر است سینه را سپر کند؟ چه صولتی! عجب یلیست! مرد مردها علیست به جان او مبـاد چـشـم تـیـغهـا نظر کند بگو چگونه رد شدی؟ کسی ندیده برگ گل چـنین سلامت از میان خـارها گـذر کند به گـرد پـای لـیـلـة المـبیت هم نمیرسد هر آنکه مدعیست هر چقدر هم هنر کند
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مدح و منقبت حضرت امیرالمؤمنین علی علیهالسلام در لیله المبیت
شب همان شب که سفر مبدأ دوران میشد خط به خط باور تـقـویم، مسلمان میشد شب همان شب که جهانی نگران بود آن شب صحبت از جان پیمبر به میان بود آن شب در شب فـتنه، شب فتنه، شب خـنجـرها بـاز هـم چاره عـلـی بـود نه آن دیگرها مرد، مردی که کمر بسته به پیکار دگر بـیزره آمـده در مـعـرکـه یکبـار دگر تا خودِ صبح، خطر دور و برش میچرخید تیغِ عریان شده بالای سرش میچرخـید مـرد آن اسـت که تا لحـظـۀ آخـر مـانده در شب خوف و خطر جای پیمبر مانده باده در دستِ سبو بود و نـفـهـمـید کسی و محـمـد خـود او بود و نـفـهـمـید کسی در شبِ فتنه، شبِ فـتـنه، شب خـنجرها باز هم چـاره عـلـی بـود نه آن دیگـرها دیگرانی که به هـنگـامـه تـمـرّد کـردند جان پـیـغـمـبر خود را سپر خود کردند بـگـذاریـد بگـویـم چه غـمی حاصل شد آیـۀ تــرس بـرای چـه کـسـی نـازل شـد بگـذاریـد بـگـویـم خـطـر عـشـق مـکـن «جـگـر شـیـر نداری سفر عشق مکن» باز هم یک نفـر از درد به من میگوید من زبان بستهام و خواجه سخن میگوید: «من که از آتش دل چون خُم مِی در جوشم مُهر بر لب زده، خون میخورم و خاموشم» طاقت آوردن این درد نهان آسان نیست شِقشقیّهست و سخن گفتن از آن آسان نیست
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مناجات پایان ماه صفر با صاحب الزمان عجل الله تعالی فرجه
بازهم حرف فراق است، جدایی سخت است شب آخر شده، ایکاش بیایی، سخت است بنـد اگر بند تو و گردن اگر گـردن من آری آری که از این بند، رهایی سخت است من دو ماه است که سینه زدهام، در زدهام وای اگر در به روی من نگشایی سخت است پـدر سـیـنـهزنـان! بیتـو یـتـیـمـیـم همه اینکه باشی و ندانیم کجایی، سخت است به همین تاول جـامـانـده ز مشـایه قـسم گر ز دست تو نگیریم دوایی، سخت است سـخـت دلـتـنـگ هـوای حـرم سـلـطانـم دوری نوکر از ایوان طلایی سخت است تـو بگـو جـان جـوادش نـظـری انـدازد هر کجا جز در این خانه گدایی، سخت است
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مناجات پایان ماه صفر با صاحب الزمان عجل الله تعالی فرجه
مـجـال نُـطـق نـدارد زبــان تـقــریـرم نـیـامـده اسـت قـلـم پـای کارِ تحـریرم صفـر تـمام شد و یارم از سفر نرسید چـِقَـدر چـشـم بـدوزم به قـابِ تأخـیرم اگرچه پـای فـراقـت جوانیام طی شد بـرای دیـدن تـو حـس نـمـیکـنم پـیرم همیـشه فاصلـه، اشـک مرا در آورده همیشه از غـم هجر تو، تحت تأثـیرم! شـکـسـت آیـنـه تـا لـمـس کـرد آهِ مرا به خُردهشیشه رسیده است رنجِ تکثیرم طنابِ نَفْس، مرا میکِشَد به هر طرفی به دستِ بد کسی افتاده است زنجـیرم کشیده کار من از معصیت به رسوایی مـیـان مـردم این شـهـر کرده تحـقیرم چه غصهها که نخوردی برای سرکشیام چـه دردهـا نـکـشـیـدی برای تـغـییرم اگرچه مایۀ ننگم...، به من محبت کن شـبـیه کـودک آزرده سـخـت دلـگـیرم هـزار مـرتـبـه دیـدم مـرا بغـل کردی خوش است خواب و خیالم، خوش است تعبیرم دلـیـل زنـدگیام! دوسـت دارمـت وَلله مُسَلَّم است که بی عشق زود میمیرم! زمـان دفـن بگـو "یـاعـلـی" دمِ گـوشم بـلـنـد میشـود از بـیـن قـبـر تکـبـیرم بِشوی جسم مرا با غُبار صحـن نجف همیشه خاک علی کرده است تطهیرم خـدا کـنـد که من امسال کـربـلا بروم زیــارتــی بـگـذاریـد بـیـن تــقــدیــرم تو را به روضۀ یَابنَ الشَبیب، زود بیا همان گریزِ عجیبی که کرده تسخـیرم
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مناجات پایان ماه صفر با صاحب الزمان عجل الله تعالی فرجه
گـرفـته است دلـم مثـل آسـمان امشب دوباره حرف فراق است در میان امشب به پـای ثـانـیـههـا چـنـگ میزنـم اما چرا نـمیگـذرد کـنـدتـر زمان امشب فدای سینه زن خستهای که بعد دو ماه گـرفـته کـنـج حـسیـنـیه آشـیان امشب یکی برای خود آرام روضه میخواند زبان گرفته یکی هم "حسین جان" امشب مدینه، کرب و بلا، سامرا، نجف، مشهد کجاست صاحب عزا، صاحب الزمان امشب؟! بیا بخـاطر این اشک، این لباس سیاه دمی کـنـار عـزادارهـا بـمـان امـشب نخواهم اجر، ولی از تو خواهشی دارم بیا به مجلس ما روضهای بخوان امشب پس از دو ماه چه اجریست بهتر از اینکه در آسـتـان رضـائـیم میـهـمـان امشب چه سفرهای شود آن سفرهای که جمع شود به دست بخشش آقای مهـربان امشب
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مناجات پایان ماه صفر با سیدالشهدا علیهالسلام
ظلمتآلوده و در حسرتِ قدری نور است دل به غفلت شده مشغول و عجب مغرور است رفت با روضه محرّمصفر و بعدِ دو ماه باز وضعـیتِ پـرونـدۂ من ناجـور است این گـدا هـیچ نـدارد! وَ هـمـینکه او را راه دادی به عزاخانۀ خود مسرور است گریه انجـاموظـیفهست و یـقـیناً هر کس به همان کار که تقریر شده مأمور است غبطه خوردم همهٔ عمر به آنکس که حسین به برافـراشـتنِ سـیـرهٔ تو مشهـور است اربعین رفته و داغش به دلم مانده هنوز چه کنم؟! راهِ من از کرب و بلایت دور است حیف شد! قـدر نـدانـستم و مثل هر سال نوکرت باز هم از دست خودش رنجور است آمـدم تا که فـدایت بـشوم! چون بیشک عـلت خـلقـتـم آقا به همین مـنظور است به خـدا مـزد نمیخـواهم و ارباب فقط- عزتم داده؛ شهیدم کن اگر مقدور است!
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مدح و مناجات با حضرت امام رضا علیهالسلام و داغ هجر امام شهیدمان
به نام نامی سلطان علیموسیالرضا جانم به اذن حضرت مادر، گدای کوی سلطانم کسی که خاک پایش هست از افلاکیان برتر مقـیم آستـانـش میشود از خاکـیان برتر سلام ای چشمۀ نور خدا، ای راه نورانی سلام ای بهـترین تـعـبـیر از آیات ربانی رضایی و رضای حق به نام تو گره خورده فـدای نـام زیـبایت که از آفـاق دل بـرده فدای نام زیبایت که بر هر درد درمان است برای بیسر و سامانیام ذکر تو سامان است خوشا دردی که در دارالشفایت تحت درمان است خوشا جسمی که عشق تو بر آن آرامش جان است وجود کیمیاخیز تو میسازد از آهن، زر نگاه خوشتراشت میکند هر سنگ را گوهر خوشا که رهبر من خادم کوی رضا بوده و در راه امام خویش عمری جانفدا بوده چه کرده با دل ایران که احوالش دگرگون است که در داغ غمش قلب زمین و آسمان خون است؟ نباشید ای سلحشوران در این پیکار سردرگم خدا زندهست ای مردم، خدا زندهست ای مردم میان آتش داغش چنان ققـنوس برخیزیم و با مشت گره کرده ز داغش اشک میریزیم سعادت میشود سهم دلی که با خدا باشد چنان سید علی آخر، در آغوش رضا باشد قرار این بود بین ما، برایش جانفدا باشیم شـهـیدی از شهـیدان سـپاه کـربـلا باشیم پس از او زندهایم و از گناه خود خجل هستیم و از آن روز تا محشر همه حسرت به دل هستیم اگر غم آمد و جان رفت و از داغش عزاداریم خدا را شکر ای مردم، امامی چون رضا داریم میآید ماه ما پا در رکاب حضرت خورشید به دنیا باز میگردد، بهزودی خوب خواهی دید
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مدح و شهادت حضرت امام رضا علیهالسلام
دوباره میزنم از دل صدا: امام رضا بـیـا بـرای خـودت کـن مرا امام رضا چه دارم از همه دنیا به جز همین یک دل دلی که هـسـت به نـام شـما امام رضا هـوای نَـفـْس گـرفـتـه مـرا، گـرفـتارم مرا ز دست خودم کن رهـا امام رضا خـدا کـنـد دم آخـر بـه داد مـن بـرسی که گـفـتهام همه دم هر کجا امام رضا به دست هیچکسی رو نمیزنم بس که گـرفـتـه دسـت مـرا بـارهـا امام رضا تو را که داشـتـه بـاشم هـمـیشه دارایم هـزار شکـر که دارم تو را امام رضا چـقدر حـاجـت نـاگـفـته را روا کردی الا اجــابـت هـرچـه دعــا امـام رضـا چنین که فکر یتیم و اسـیر و مسکینی پـس الـسـلام عـلی هـل اتی امام رضا چـقـدر پـیـش تو وقـت زیـارتت گـفـتم زمـان مـرگ تو پـیـشم بـیا امـام رضا غریبهای دو عـالـم چقدر دل گرماند که هـسـت با دلـشـان آشـنـا امام رضا مرا اگر به حرم هم نیاوری عشق است که راضیام به رضای تو یا امام رضا کـنـار پـنـجـره فــولاد تـازه فـهـمـیــدم که هـسـت بـانـی کـربـبـلا امـام رضـا دلم گـرفـته، دلم باز روضه میخواهد گـرفـتـه از غـم تو دل عـزا امام رضا نـوشـتـهانـد کـه پـنـجـاه مـرتـبـه افـتـاد به درد زهـر که شد مـبـتلا امام رضا برای اینکه کـسی با خـبر از او نشود کـشـید روی سـر خـود عبا امام رضا ولی نـیـامده جـایی به او سـنان زدهاند نـدیـد ضـربـۀ سـرنـیـزه را امام رضا سرش جدا نشد از تن، تنش کشیده نشد نخورد نیزه و سنگ و عصا امام رضا
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مدح و مناجات با حضرت امام رضا علیهالسلام
کسی دلتنگ از مشهد به مقصد برنمیگردد به اقیانوس تو، رودی که آمد برنمیگردد چگونه جلد خود کردی منِ از خود فراری را؟ که با زور هزار اجبار و باید برنمیگردد چه در سر دارد آن جوجه کلاغ روسیاهی که نگاهش از طلاییهای گنبد، برنمیگردد؟ به شالیزار خوش آب و هوا هم، چای گیلانی اگر در چایخانه رفـته باشد، برنمیگردد چه خوشبخت است آن غرق گناهی که یقین دارد از آغوش پُر از مهرت کسی بَد برنمیگردد چنان در وصل عشاق جهان از جان نظر کردی که هرگز عاشقی با پاسخ رَد برنمیگردد از این دریای جاری از حرم تا خانه فهمیدم که چشم ابریام بی اشکِ ممتد برنمیگردد
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مدح و شهادت حضرت امام رضا علیهالسلام
همین که راز دل زهـر بر مـلا شده بود به قتلگاه از این بیت، کوچه وا شده بود و شمر خندۀ تلخی به خنجرش میکرد و شعر گـریهکنِ روضۀ رضا شده بود به سمت خانه چهل بار خاطرش خون شد نشـسته بود چهـل بار و باز پا شده بود به سمت خانه چهل روضه را نشست و گریست دلش حسینیهای غـرقِ در عزا شده بود و درد بـود که عـمامـه از سـرش افـتاد امام گـریـۀ کـز کـرده در عـبا شده بود اشاره کرد که آن خانه بیحـصیر شود و خاکهای کف حجره کربلا شده بود صدای سُم همه جای اتـاق شیهه کـشید در آن دقیقه که سَم درد بیدوا شده بود کریم در به روی خویش بست و راهی شد جـواد آمد و درهـای بـسـته وا شده بود جـواد آمـد و این تـازه اول روضهست جـگـر شبـیه به اکـبر جدا جدا شده بود
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مدح و مناجات با حضرت امام رضا علیهالسلام
تو صبحی ای همۀ شوق زیستن از تو تو نوری ای همه دلگرمی وطن از تو چه رزقها که به ما میرسد به یمن شما چه خـیـرها که رسـیده امام من! از تو به لـطـف هـر نـفـس تـو بـهـار میآیـد نفس بکش که شکوفا شود چمن از تو ببین چـقدر کُـمیت زبانـمان لنگ است بخوان که شعر شود رشته سخن از تو به شوق اینکه بیایی، چه مرگ شیرینیست! زیارت از من و؛ الـوعده؛ آمدن از تو خوشا که لحـظه آخر بگویم از ته دل: ســلام ای هـمـه آرامـش کـفـن از تــو
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مدح و شهادت حضرت امام رضا علیهالسلام
اگـرکـه دیـدۀ نـمـنـاک سوی در دارد بـه سـیـنـه آرزوی دیــدن پـسـر دارد توان و تاب نمانده دگر به اعـضایش بلور اشک به رخسار و چشم تر دارد چو شخص مارگزیده به خویش میپیچد شرار زهر و غم هجر بر جگر دارد شمیم غـم به سـماوات میبَرَد با خود اگر نـسـیـم ز خـاکـش غـبـار بردارد هنوز گـرم مـناجـات با خـداوند است هنوز در نفسـش گرمی و شرر دارد میان حجـرۀ غـربت، در اوج تنهـایی ز رازهــای دل او خــدا خــبـر دارد گهی به زیر لبش میزند صدا، پسرم بــیـا دمـی کـه پـدر نـیـت سـفـر دارد سزاست گر که بگویم ز ماتمش، زهرا کنار بـسـتـر او دسـت بر کـمـر دارد گهی به سوی مدیـنه دلش کند پـرواز گهی به مـقـتـل کـرب وبلا نظر دارد هنوز شیعه «وفایی» دراین مصیبتها دلـی ز آتـش انــدوه، شـعـلـهور دارد
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مدح و مناجات با حضرت امام رضا علیهالسلام
جهان جسم است و لبخند تو بر جسم جهان جانی تو تفـسیر رسای سـورههای ناب قـرآنی مرا از کوثر احسان خود سیراب کن امشب دل دریاییام خشکیده از غم چون بیابانی ببین این ابرها هم شوق پابوس تو را دارند اگر بر مشهـدت گـهگاه میبـارند بارانی مرا هم از کمند صید این دنیا ضمانت کن به آهـوها بگو امشب پـناه آورده انسانی همیشه بردهام سوغات مادر را ازین خانه چه باشد جرعـۀ آبی، چه باشد تکۀ نانی دلت گرم و سرت خوش باشد ای شاعر که بعد از مرگ تو مشتی خاکی اما مشتی از خاک خراسانی به پایان میرسد این شعر و حرفم همچنان باقیست ندارد ماجرای عشق ما با دوست پایانی
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مدح و مناجات با حضرت امام رضا علیهالسلام
چقدر صورت در آینهست پیرتر از من برای دیدن رویت بهـانـهگـیـرتـر از من مگر تو گوش کنی، آینه شبیه به سنگیست که از شنیدن این شِکوِههاست سیرتر از من به ارتفاع تو و گـنـبـدت قـسـم، که نیامد به خاکساری تو هیچکس حقیرتر از من مقام نیست در این کهکشان رفیعتر از تو پرنده نیست در این آسمان اسیرتر از من مرا مـگـیـر به آلـودگی و سـربـههـوایی که نیست در حرمت شرم سربهزیرتر از من دوباره معجـزۀ شوق را ببین که چگونه رسیده باد به پـابـوسی تو دیـرتر از من در آستان محبت خلافِ قاعده عُرف است که من رهاترم از باد و او اسیرتر از من رسیدهام من و سر تا قدم شکست و نیازم نباش مـنـتـظـر زائری فـقـیـرتـر از مـن ببار بر منِ جانتشنه، ای لطافتِ مطلـق که نیست زیر هزار آسمان کویرتر از من مؤدّبانهترین شکل عرضِ حال، سکوت است که اشک حال مرا گفته دلپذیرتر از من
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
زبانحال حضرت امام رضا علیهالسلام قبل از شهادت
نفسهای آخر، عطش، روضهخوان شد که لبهای تـشـنـه، به یـادم بیاید ابـاصلت! آبی بـزن کـوچـهها را قـرار است امـشب جـوادم بـیـاید قرار است امشب شود طوس، مشهد شود قـبـلـهگـاه غـریـبـان مـزارم اگر چه غـریـبی شـبـیه حـسـیـنـم ولی خواهری نیست اینجا کـنارم به دعبل بگو شعر کامل شد اینجا و قبرٍ بطوسی که خواندم برایش بگو این نفـسهای آخر هم اشکم روان است از بیت کرب و بلایش از آن زهر بیرحم پیچـیدهام من به خود مثل زهرای پشت در از درد شفابخش هر دردم از بس که خواندم در آن لحظهها روضهٔ مادر از درد بلا نیست جز عافـیت عاشقان را تـسـلای دردم نـگـاه طبیب است من آن نـاخـدایم که غـرق خـدایم «رضا»یم، رضایم رضای حبیب است اباصـلت آبی بـزن کـوچـههـا را به یادِ سواری که با ذوالفـقـارش بیـایـد سـحـر تا بـگـردنـد دورش خراسان و یاران چشم انتظارش
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مدح و منقبت حضرت امام رضا علیهالسلام
دلم بود و حرم بود و امامم بود و تنهایی حرم كعبه، حرم قبله، عجب احرام زیبایی سه کنج دنج یک حجره تماشا داشت اوج او دلم را کرد اقـیـانوس مـوسیـقی موج او دو رکعت گریه سر کردم، دو رکعت خاک گل کردم دو رکعت با تمام سنگهایش درد دل کردم لباس اشک آمـاده، سـرم از شـرم افـتاده تمام سنگ فرش او برایم مُهر و سجاده زیارت نامه میخواندم، دلم گرم زیارت شد نگاهم خورد بر قبرش، نمیدانم؛ جسارت شد؟ به پای پنجـره فـولاد دل روی دل افتاده گذار کـشتی طوفان زده بر ساحل افتاده نفس پشت نفس، ایوان به ایوان سیر میکردم دلم را پر ز عشق او، تهی از غیر میکردم تمام صحنها را مست بوی عود میدیدم پریدم ناگهان از خواب، رؤیا بود میدیدم دوباره چشم را بستم، دوباره جستجو کردم تمام خواب را از رد پا تا صحن بو کردم کبوترهای نامهبر هزاران دل به پا بسته شکـسته خسته میآیند پابـوس تو پیوسته پرو بالی به دل دادم، کبوتر شد پرید آقا به پایش نامهای بستم به سویت پركشید آقا به سبك مردم تهران، به سبك كوچه بازاری نوشتم دوستت دارم، نوشتم دوستم داری؟ دلم خورشید میخواهد، هوای گنبدت کرده دوباره نور میبیند، هوای مشهدت کرده کبوتروار میآیم، به آب و دانهای دلخوش عطش دیده، ترک خورده، به سقاخانهای دلخوش برایت شور میخوانم، چه شیرین است نام تو نمیخواهم رهایی را عجب دامیست دام تو بیـابانهای تو لبریز از آهو شده ضامن کلاغ از لطف چشمان ملیحت قو شده ضامن ز گوشه چشم تو شیر از میان پردهاش پا شد دو چشم آهو از وقتی به تو افتاد زیبا شد زلیخای تو یوسفها و مجنون تو لیلاها غلام حـلقه در گوش شما هستند مولاها نمیخواهم، نمیخواهم، نمیخواهم، نمیخواهم به غیر از تو كسی را لحظۀ مرگم نمیخواهم
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مدح و مناجات با حضرت امام رضا علیهالسلام
میشود دست دعای تو به باران نرسد؟ یا بـتـابـی به تن پـنجـرهای جـان نرسد؟ میشود گوشۀ چـشم تو بیـفـتـد به زمین این شب تیره به خورشید درخشان نرسد؟ عطر گیسوی تو در شهر بپیچد روزی دل لـرزان نـشـابـور به سـامـان نـرسد! آمـدم پـیـش تـو بـا ایـنهـمـه انـدوه ولی چه غمی هست که پیش تو به پایان نرسد؟ وای اگر لـطف تو راهم ندهـد وای اگر دسـت مهـر تو به آهـوی پـریشان نرسد وای ای وای به کـوتاهی آن بخـت سیاه که به پیـشانی او خـاک خـراسان نرسد
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مدح و مرثیۀ حضرت امام رضا علیهالسلام
چرا شب غـم و مـاتم سحـر نمیگردد چرا زمین و زمان نوحهگر نمیگردد وداعِ قــبـر نـبـی بـود و پــارۀ تـن او غـم فـراق از این سخـتتـر نمیگردد بگو به اهل و عیالش رواست گریه کنند مسـافـر به سـفـر رفـتـه بـرنـمیگردد به غیر خون جگر در عزای آن مسموم نصیب خـواهر خونینجگر نمیگردد شبـیه جد خـودش از مدینه رفت ولی سفر به مرگ که دیگر سفر نمیگردد خبر رسید که شد زخم پلک چشم ترش کسی ز زخـم دلـش با خـبر نمیگردد چنان گـریـست برای ذبـیحِ در گودال که مثـل دیـدۀ او دیـده، تـر نـمیگردد به گریه گفت که مردم! عزیز پردهنشین به چـشم مردم کـوی و گذر نمیگردد
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مدح و منقبت حضرت امام رضا علیهالسلام
آسمان دلگیر بود اینجا، زمینش خسته بود قـرنها بال کـبوتر، پـای آهـو بسته بود سرزمین عشق بود اما سلیمانی نداشت ملک عاشقها هزاران سال سلطانی نداشت تا نوشت آیات هجرت را برایش سرنوشت آمد و خاک خراسان قسمتی شد از بهشت بعد از آن هر قلب غمگین، کنج گوهرشاد بود قـبـلۀ دلهای خسته، پـنجـره فـولاد بود چشم وا کن کور مادر زاد! گنبد را ببین نـور صحـن عـالـِم آل مـحـمـد را ببـین چشم وا کن پارهای از پیکر پیغمبر است یا علیگویان بیا! همنام جدش حیدر است گوش کن اینجا دل هر سنگ میگوید رضا سـیـنۀ نـقـاره با آهـنـگ میگـوید رضا عشق میگوید رضا و نور میگوید رضا مشهد از نزدیک و قم از دور میگوید رضا آب سقـاخـانۀ تو، خـونِ غیرت میشود آهوی تو، شیـر میـدان شهادت میشود ای شهید عشق! لب تر کن، تو از روی کَرَم نـام ما را هم بـبـر، بین شـهـیدان حـرم
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مدح و مناجات با حضرت امام رضا علیهالسلام
آسمان از ابر چشمان تو باران را نوشت آدم آمد صفحهصفحه نام انسان را نوشت آدم آمد هشت وادی دور چشمت چرخ زد رو به گنبد کرد و آن حال پریشان را نوشت نوح در کشتی میان موجهای خشمگـین گوشۀ دستار خود نام خراسان را نوشت کاسهای از آب سقـاخـانه با خـود داشتی تا که ابراهیم در آتش گلستان را نوشت حسن رویت ماه را در چاه پنهان کرده است یوسف گمگشته حسبالحال کنعان را نوشت گفت جبریل امین از هشتمین نـور خـدا تا محـمد با عـلی آیـات قـرآن را نوشت
: امتیاز
|
























