-
مناسبتها، وقایع و اعمال ماه محرم -
مناسبتها، وقایع و اعمال ماه صفر -
مناسبتها، وقایع و اعمال ماه ربیع الأول -
مناسبتها، وقایع و اعمال ماه ربیع الثانی -
مناسبتها، وقایع و اعمال ماه جمادی الأول -
مناسبتها، وقایع و اعمال ماه جمادی الثانی -
مناسبتها، وقایع و اعمال ماه رجب
-
سایت قرآنی تنـــــزیل -
سایت مقام معظم رهبری -
سایت آیت الله مکارم شیرازی -
سایت آیت الله نوری همدانی -
سایت آیت الله فاضل لنکرانی -
سایت آیت الله سیستانی
مدح و شهادت حضرت علی اصغر علیهالسلام
شکسته پشت غم از بار غصه های رباب از آن زمان که شنیده است ماجرای رباب به سوز سینۀ گهواره، داغ غم زده است شـــرار زخــم دلِ خـــونِ لای لایِ ربـاب وتـــار صـوتـی آتـش گرفــتـه می فهمد که آمــده چـه بــلایــی ســر صدای ربـاب به جان گریۀ شش ماهه روی دست حسین کسی نریخته اشـکــی مـگر به پـای رباب قنوت صبـر گـرفـتــه برای حـلـق عـلی خــدا کند به اجــابت رســـد دعـای ربـاب و نــاگـهـان پــر و بال فرشته ها تر شـد به خـــون کشته ی مظلوم کــربلای رباب "رقیه "آمـده از یک فــرشتــه می پرسد پــیــام تـسـلـیــت آورده ای بــرای رباب؟ و فکر می کنم آب فـرات، گِل شده است که ریخته به سرش خاک، درعزای رباب خــدا بــه داد دل خـــاطــرات او بـرسـد چــه می کـشـنـد خـیـالات انــزوای رباب
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
زبانحال حضرت علی اصغر علیهالسلام قبل از شهادت
کـنون که حسـرت پـرواز فـرصتـم داده بـرای بـوسـه ات ای تـیـر هـسـتـم آمـاده گمان مبرکه علی رفت ومادرش هم رفت مـرا ربـاب بـرای هـمــیــن زمـان زاده بـرای بــوسـه زدن بر گـلوی پـارهٔ مـن تـمـام عـرش خـدا هم به سـجـده افـتـاده کسی ندیـده کـبـوتـر شـبـیه من ایـن قـدر که نوع پر زدنش سـاده، رفتـنـش سـاده نـمـاز عــاشقـیَم را در آسـمـان خـوانـدم کـه دسـت هـای پــدر بـوده انـد ســجّــاده
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مدح و شهادت حضرت علی اصغر علیهالسلام
قـنـداقـه رفـت بـالا، بـالاتـر از همیـشـه دیـدنـد مه درآمـد، زیـبـاتـر از هـمیـشـه این گرگ سنگ دل را، ای كاش ره بگیرند زوزه كـشـان دویـده، بُـرّاتـر از همیـشـه بـاران خـون گـرفـته، پهـنای كـربـلا را صحرا به جوش آمد، دریا تر از همیشه مثل عروسك خواب، آرام و بی صدا بود بـین عـبـای مـردی، بـابـاتـر از همیـشه با قـطره های خـونش، بر آسمان نـوشته "جـانم فـدات بابا! "خـوانـا تـر از همـیشه حالا عروس زهـرا، با افـتخـار میگفت زینب! ببـین شدم من زهـراتر ازهمیشه وقتی به خاك میكرد یاقوت آخـرش را احساس كرد تنهاست، تنهاتر از هـمیشه گنجی كه كرد پنهان، امروز آشكار است در چـشـم های شیـعه، پیداتـر از همـیشه
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
شهادت حضرت علی اصغر علیهالسلام
این قب قب تو نـاز به تـفـسیـر می کـشد لب لب مکن که این جگـرم تیر می کشد پـنجه مکـش به سـیـنه تـف دیده کـویـر ناخن مگر ز سیـنه کـمی شیـر می کـشد در کودکی چه محشری درعشق کرده ای؟ حسرت به عـاشـقـی تو هر پیـر می کشد هر کس قـدم به سیـر مـقـامات تو نـهـد کارش در این دیـار به تکـفـیـر می کشد گـویـا شنـیده شـد که خـدا هم ز داغ تو در عـرش نـالـه هـای فـراگـیـر می کـشد بـا آن کــه دیـر آمـدم بــالای قـــبـر تـو دیـدم پـدر ز حـنـجـر تو تــیـر می کـشد این جـسـم غـرق خون تو و حالت پـدر آن ماجرای کوچـه به تـصـویر می کشد چـشمان باز و حنـجـره ریش ریش تـو حـال دل ربـاب بـه تــحـریــر می کـشـد دیـده بـبـنـد تــا کـه نـبـیـنـی عـدوی تـو نـامـوس خـانـواده به زنـجـیـر می کـشـد
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
زبانحال حضرت رباب در شهادت حضرت علی اصغر علیه السلام
این نـالۀ شکـسـتۀ یک خـستـه مادرست بی شـیـر بـودنـم بـه خـدا مـرگ آورست آن مادری که شیـر نـدارد دهد به طفـل خجلت زده غریب و پریشان و مضطرست از دخـتـرم سکـیـنه شـنـیدم چـه هـا شـده رویت خضاب گشته ز خون کبوترست مهـلـت بـده دوبـاره گــلم را بـغـل کـنـم من مادرم که سینۀ من مهـد اصغـرست با من مگـو که تیـر به حـلق عـلی زدند بر حـنجـرش نـشـانۀ تـیـزی خنـجرست داغش عظیم اگرچه خودش شیرخواره بود این داغ سخت با همه غـم هـا برابرست
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مدح و شهادت حضرت علی اصغر علیهالسلام
به نسیمت پـر جـبـریـل به هم می ریـزد پای اعـجـاز لبت نـیــل به هـم می ریزد تـازه از راه رسـیــدی و گـلــویت تـازه بعد از این که شده تکمیل به هم می ریزد آیـۀ حـنجـره ات سمت خـدا بـاریده است یعنی آن شیــوۀ تـنـزیل به هـم می ریزد یک قـدم می رود و یک دو قـدم می آیـد کسی از حـالت تعـدیـل به هم می ریـزد تشنه رفـتی و بلا فـاصله سیـراب شدی مـادر از این همه تبـدیل به هم می ریزد داغ تو آه شد و گریـه حـرم را پُـر کرد مـی روی و هـمـۀ ایـل بـه هـم می ریـزد
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
شهادت حضرت علی اصغر علیهالسلام
وقتش شده بر دست بگیرد جگـرش را مردی که شکسته ست مصیبت کمرش را پـروانه به هم ریخته گهــوارۀ خـود را تـا بـاز کــنـد از پــر قــنــداق پـرش را تلخ است پـدر گریه کند از غـم طفـلش سخت است که پنهان بکند چشم ترش را دور و برش آن قدر کسی نیست که بایدا این طفـل در آغـوش بـگـیـرد پدرش را مـادر نـگــران است خـدایـا نکـنـد تیـرا نیت کـنـد از شـیـر بـگـیـرد پـسـرش را هم چشم به راه است که سیـراب بیارندا هـم دلـهـره دارد کـه مـبـادا خـبـرش را افسوس از آن تیر و کمانی که گرفته ست این بـار سـپـیـدی گــلـویـی نــظـرش را
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
زبانحال سیدالشهدا در شهادت حضرت علی اصغر علیهالسلام
چیزی شبـیهِ نیـزه خورده بر گـلـویت گوئی در آورده است حالا پَـر گلویت با یك پَـر بـوسـه انـاری رنگ می شد كِی داشت تاب هُـرم تیـر آخـر گلویت شـرم از تـلـظی كردنت آبـم نـمی كرد با چـند قــطـره آب می شد تَـر گـلویت اصلاً شبـیهِ قـبلِ میدان رفـتـنت نیست تـغـیـیـر كـرده كـامـلاً دیـگـر گـلـویت تنهـا نه رگ های تو را پـاشـیده از هم نگـذاشت حـتی اسـتخـوانی در گلویت نوكِ سرِ تیرِ عـدو از بس حجـیم است انـگـار آهـن گـشـته سر تا سـر گلویت با چه دلی از خیمه آمد كِی خبر داشت می ریزد از هر بوسۀ خـواهـر گلویت این داغ سنگین است می ترسم بمـیرد وقـتی تـمـاشـا می كـنـد مـادر گـلـویت آرام از آن تـعـزیتت گـشـتـم و گـرنـه می مُـردم از بس بود درد آور گـلویت بعد از تو می خوانند از گنجشك پر، تا دستِ عمو پرَ، مشك پَر، تا پَر گلویت
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
زبانحال حضرت علی اصغر علیهالسلام قبل از شهادت
فـکـری به حال مـاهی در التـهـاب کن بـابـا بـرای تـشـنـگـی مـن شـتـاب کـن دردی عمیق در رگ من تیر می کشد من را بـرای ذبـح عـظـیـم انتخـاب کن هل من معین توست که لـبیک می دهم اَمَّـن یجـیـب هـای مـرا مسـتـجـاب کـن من روی دست های تو قد می کشم، پدر از این به بعـد روی نبـردم حـساب کن داغ جوان چه زود تو را پیر کرده است! با خون من محاسن خود را خضاب کن گـهـواره هـم که تـاب نـدارد بـدون من فکـری به حال خـاطـره های رباب کن وقـتـش رسیده نـیـزۀ خود را عـلم کنند هـفـتاد و دومـین غـزلت را کـتـاب کن
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مدح و شهادت حضرت علی اصغر علیهالسلام
ای چشم هایت روشنی، ای قصّه ات غـم ای مـرکـز ثــقــل تـمـام گــریــه هــایــم کوچک تـرین لب تـشـنه در گهـوارۀ داغ حـبـل الـمـتـیـن اشـک در دسـتـان مـاتـم در تـار و پـود بـنـد قـنـداقت نهـان است ســرّ مــداوای دم عـیــســی بن مــریــم می سـوزم از شـرم تــرک هـای لـب تـو وقتی که سیرت می کند یک قطره شبنم تو گـریـه کـردی و ز سمت نـالـه هـایت آیـد صدا، مثـل دو چوب خـورده بر هـم مــاهــی تـُنـگ خـالـی دسـت حـسـیـنـی شـایـد دلـی هــم بشـکـنـد از کـلّ عـالـم دنـیــا بــمــیــرد پـای ایـن فــوّارۀ خـون ای اوج مـظـلــومـیّـت مـــاه مــــحـــرّم
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
زبانحال سیدالشهدا در شهادت حضرت علی اصغر علیه السلام
داغ مجـنـونـی تو بر دل لـیلا بس بـود این تـلـظیِّ تو بر کُـشـتن بابـا بس بـود تـا قـیـامـت بـه دل ســوخـتـه آل عـلـی داغ شش ماهگی محسن زهرا بس بود بهر تر کردن لب های به هـم چـسبـیـده قطره ای آب از آن پهـنۀ دریـا بس بـود روضه خوان عطشت سینه مجروح رباب ذکر لالایی او زآن همه غوغا بس بود سـرت انداخـتـی از دور گـلویت دیـدند قدر یک بوسه می آوردی تو بالا بس بود ماندم این تـیر چگونه ز گـلویت بکـشم خشکی حنجر واین طرح معما بس بود گِل شداز گریۀ او خاک مزارت برخیز به تسـلیِّ دلـش خـنـده ای زیـبـا بس بود مخفی ات می کـنم اینجا سر نیـزه نروی داغ بی سـر شدنت بر جگر ما بس بود
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
زبانحال سیدالشهدا در شهادت حضرت علی اصغر علیهالسلام
زره پوشیده از قـنداقه، بی شمشیر می آید شجاعت ارث این قوم است، مثل شیر می آید به روی دست بابا آسمان ها را نشان كرده چقدر آبی به این چشمان بی تقصیر می آید! زبانش كودكانه است و نمی فهمم چه می گوید ولی میخوانم ازچشمش كه با تكبیر می آید به چیزی لب نزد جز آه از لطف ستم، اما نمی دانم چرا از دست دنیـا سیـر می آیـد! جهانی را شفاعت می كند با قـطرۀ اشكی كه از چشمش تو گویی آیۀ تطهیر می آید بخواب ای كودكم لالا، كه سیرابت كند دشمن بخواب ای كودكم، لالا، كه دارد تیر می آید
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
زبانحال سیدالشهدا در شهادت حضرت علی اصغر علیهالسلام
من از این داغِ نفـس گـیر چه باید بكنم در غـمِ غربـتِ تـقـدیـر چـه باید بكنـم به رویِ دستِ من ای آیـۀ مُـزَّمِّـلِ من بـا گـلـویِ شـده تـفـسـیر چه باید بكـنم مـاهـیِ تُـنگِ تَـلَّـظی، سـرِ قـلاب شده با لبِ خـشكِ تو درگـیر، چه باید بكنم سه لبِ تیر شده در گـلـویِ كوچكِ تـو بـاعثِ این همه تـغـیـیر چه باید بكنــم حرمله خـیـر نـبـیند چـقدر زود گرفت عـوضِ مـادرت از شـیر چه باید بكنم جگرِ سوخته از شرمِ تو و رویِ رباب شده از دیـده سـرازیـر چه بـاید بكـنـم دست و پا می زدی و تویِ دلم می گـفتم با تكـان خـوردنِ این تیر چه باید بكنم سـرِ تـو بـند به مویـی شده حالا با این زخـمِ انـدازۀ شـمـشـیر چـه بایـد بكـنم سـرِ تـشیـیـع غـریـبـانـۀ تو زیـرِ عـبـا شـدم از زنـدگـیـم سـیـر چه بایـد بكـنم
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مدح و شهادت امام حسین علیه السلام
دریا به چشم گریه کنانت چو شبنـم است یعنی که هرچه گریه برایت کنم، کم است شـکـر خـدا کــه با هــمـه نـاقــابـلـیــمـان اشکی برای عـرض ارادت فـراهـم است دیـوار کـعـبـه گـشت سیه پـوش داغ تــو یعنی تمـام سـال خـدا، چون مـحـرم است بـگــذار تا نـفـس بــزنـم در عـــزای تـو این آرزوی هرشب عیسی بن مریم است یک گوشه از تمامی شش گوشه ات حسین دارالشـفــای درد غــریـبــان عــالـم است پـنــدم بـداد پـیــر خـرابــات زیـن سـخـن هرکس که شد به عشق تو دلداد آدم است
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مدح و مناجات با سیدالشهدا علیه السلام
غیر ازغم معشوق در عالم خبرى نیست جایی خبرى نیست که ازغم خبرى نیست پروانه پـرش سـوخت ولى آبـرویش شـد ما هم دلمان سوخته، این کم خبرى نیست دشـمـن نــتـوانـد غـمـت از دل بــزُدایـــد بـین غـم تـو از غـم عـالـم خـبـرى نیست من تــوبـه نـکـردم مـگـر از راه تـوســل بی نـام تـو از تــوبــه آدم خـبـرى نـیست گـفتـنـد درِ خــانه غــیـر تـو شـلوغ است گـفـتـند ولى رفـتـم و دیـدم خـبـرى نیست رزقِ همه اینجاست و رزّاق هم اینجاست والله درِ خــانــه ی حــاتــم خــبرى نیست ده مــاه هـمـه منـتـظـر مــاه تـو هـسـتـنـد در سال به جز مــاه محـرم خبـرى نیست عــمـامــه نـدارى و عـــبـا نـیــز نـدارى اى واى که از پیرهـنت هـم خبرى نیست
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مدح و شهادت امام حسین علیه السلام
تا گـریـه بر حسین تــمنای خلـقت است بـین من و تــمـام مـلائـك رقـابـت است نـزدیك می كـند دل ما را به هـم حسیــن این اشك روضه نیست، كه عقد اخوت است مقبول اگر شده ست نمازی كه خوانده ایم مهر قبــولیش به خدا مـهـر تربت است مـا از غــدیـر سیـنـه زن كـربـلا شـدیــم این دست های رو به خدا دست بیعت است پیـدا شـدیم هرچه در این راه گــم شدیـم یعنی فـقـط حـسیـن چـراغ هـدایت است از دخـل آبروی حـسیـن است خـرج مـا نوكر برای صاحبش اسباب زحمت است قرآن و منبر و دوسه خط روضۀ عطش ساعات خوب هفته همین چند ساعت است حالا كه بغض، بسته به من راه حرف را مقتل بخوان كه موقع ذكر مصیبت است افتاده بود روی زمیــن زیر دست و پــا شعرم تـمـام می شود اینجا روایت است
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
زبان حال حضرت زینب سلام الله علیها
بـی تو هـوای خـیمـۀ ما سـرد می شـود رنگ رُخ سه سـالـۀ من زرد می شود خورشید، انعکاس وجود نجیب توست این دایـره نـبـاشی اگـر سـرد می شود این حلـقه های گریۀ سردرگم و غریب زنجـیـر آهـنی و پُـر از درد می شـود دامـان کـودکـانـۀ یـک دخـتـر نـجـیـب بـی تــو اسـیــر آتـش نـامـرد می شـود بر گِـرد توسـت گـردش سیـارۀ زمـین هر جـاذبه بـدون تـو ولگـرد می شود رفـتی و روز روشن ما در مسیر شام دنبال صبحِ روی تو شبـگرد می شود
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مدح و شهادت حضرت عباس علیه السلام
ای بـلـنــد هـمـیـشــه در بــالا آســمــان کـــبــود عــاشــورا رعـد و برق نگـاه تو طـوفان غرش مشک خشک تو دریـا دل گـهـواره از طـپـش افـتـاد جلـوه ای کن به کـسوت سـقـا اشک گهـواره ها تو را خـواند ای به لب هـای تـشـنگـان آوا نـعـره هـای فــرات مـی گـویـد پـیـکـر تـو شـده گـل صـحـرا سـوی خــیـمـه بـیـا و آب آور دل بـکـن از تـبـسـم زهــــرا
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مصائب اهل بیت در کوفه
خـــمـیـده ارتـــفــاع کــوهــســـاری وزیــده بــاد ســــرد ســوگـــواری شکــسـتـه قــامـت پُـر بـار طــوبـی رسـیـده مـوسـم پُـر بـرگ و بـاری گـرفـتـه مـرگ چــشـم حــیـدری را نشـسـتـه خـاک روی ذوالـفــقـاری زمین و آسمان صورت به صورت عـرق ریـزان ز فـرط شـرمساری به روی شــانــه، زخــم تـــازیــانـه به دل از عـشـق امّــا زخـم کـاری درون مـشـک هـا از اشـک لـبـریـز کــویــر سـیـــنـه هـا بــی آبــیــاری نـشـان هــر قــدم در ایـن حـکـایـت ضریح کـوچـکــی در هـوشیــاری تـمــام نـیــزه هـا رحــلـنـد ایــن جـا مـیـان این هـمـه یک نـیـزه قـاری به روی نــیـزه شـد وحــی مـکــرر مگر جـبـریل هم این جاست؟ آری تـلاوت مـی کـند چه؟ سـورۀ کـهـف بــرای مــردم بـــی بـنــد و بـاری وضـو بـایـد بگـیـرم گر چه این جـا به غـیـر از گـریه نبوَد آب جاری کسی از چشم خشک خویش پـرسید ببین لب تـشـنـه هـستم، آب داری؟ نـشـسـته روبـروی هـم در این بـین دلِ خــــون مـن و ابـــر بــهــاری
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
زبانحال حضرت عباس علیه السلام
دستی افتاد ز تن، دسـت دگر یاری کن گرچه بی تاب شدی خوب علمداری کن مشک! نومید مشو، تا به حرم راهی نیست تو در این معـرکـۀ درد، مرا یـاری کن تیر بر مشک نه، بر این جگر تشنه نشست عشق! ساکت منشین با دل من زاری کن چشم! دیدی علم و مشک به خاک افتادند قطرۀ اشک، تو در غربت من جاری کن بانوی تشنه لبان! خواهش عباس این است لااقـل بهـر من سـوخـتـه دل کـاری کن آب را تا به درِ خـیـمۀ اصـغـر برسـان بعـد آن بـر من بی دسـت عـزاداری کن
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
شهادت حضرت عباس علیه السلام
از چـشمه سارت آبرو پُر کرد موسی عـیسی رکـابت را گرفت و رفت بالا پشت زمین خوابید و سقف آسمان ریخت وقـتی سـتـون عــمـر تـو افـتـاد از پـا بر صـفحه پـیـشـانی خـیـمـه نـشـسـتـه چین و چـروک واضحی از داغ سقـا آب حـیـات بچـه ها خـشـکـید، برگـرد تیغی بیاور، قطع کن دست عطش را دارد گـــلوی بغـض هـا را می فـشـارد داغ صـدای خـشـک طـفـل مـادر مـا بی تـو لـبـاس علـقـمـه پـوسـیـد بـر تن برگـشـت از نهـر لبـت شـرمـنـده امـا دیدم عمودی روضۀ بـالای سر خواند از چشم خیس تیرها می ریخت، دریـا پـای ضـریـح دسـت هـایت زار می زد در مجـلس ترحـیم آب مشک، زهـرا
: امتیاز
|
























