
-
مناسبتها، وقایع و اعمال ماه محرم
-
مناسبتها، وقایع و اعمال ماه صفر
-
مناسبتها، وقایع و اعمال ماه ربیع الأول
-
مناسبتها، وقایع و اعمال ماه ربیع الثانی
-
مناسبتها، وقایع و اعمال ماه جمادی الأول
-
مناسبتها، وقایع و اعمال ماه جمادی الثانی
-
مناسبتها، وقایع و اعمال ماه رجب
-
سایت قرآنی تنـــــزیل
-
سایت مقام معظم رهبری
-
سایت آیت الله مکارم شیرازی
-
سایت آیت الله نوری همدانی
-
سایت آیت الله فاضل لنکرانی
-
سایت آیت الله سیستانی

![]() زبانحال حضرت زین العابدین ( امام سجاد) علیهالسلام در برگشت به کربلا
بار بگـشـائـیـد، اینجـا کـربـلاست آب و خاکش با دل و جان آشناست کــربـلا، ای آفــریـنـش را هـدف قـبـلـهگاه عـاشـقـان از هر طرف
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() زبانحال حضرت زینب سلام الله علیها با برادر در برگشت به کربلا
رفـتم من و هوای تو از سر نمیرود داغ غـمت ز سـینـۀ خـواهـر نمیرود برخیز تا رویم، برادر! که خواهـرت تنهـا به سوی روضـۀ مـادر نمیرود گر بیتو زینب تو کند جایْ در وطن از خـجـلـتـش به نزد پیـمـبر نمیرود از روی تربت تو که «دار الشّفای» اوست سـوی حـجـاز، عـابـد اطهـر نمیرود سوز گلـوی خشک تو اندر لب فرات مـا را ز یـاد تـا لـب کـوثـر نـمیرود پهلوی چاکخـوردهات از نیـزۀ سنان ما را ز یاد تا صـف محـشر نمیرود زآن لعل لب، تلاوت قرآن به نوک نی از خـاطـرم به حـقّ پـیـمـبر! نمیرود بزم یزید و طشت زر و چوب خیزران از یاد ما، به حضرت داور! نمیرود «جودی» ز یاد آن لب خشکیدهات، شها! گر در جنان رود، لب کوثر نمیرود
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() مناجات اربعینی با صاحب الزمان عجل الله تعالی فرجه
با این همه دلتنگی و یک جفت کتانی حاشـا که مرا از در این خـانه بـرانی میآیـم از این راه فـقـط در پی یک آه تا منـزل جانـان چه نـیازی به نشانی؟ مجنونم و از سرزنش خلق غمی نیست دیـوانه رهـا کی شده از سنگپـرانی؟ هرگـز نـتـوانـنـد از این کـوی برانـند آن را که تو از لطف به اینسو بکشانی ای آنکه مرا خواندهای! ایکاش بگویی: این بار قـرار است بـیـایی که بـمـانی
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() زبانحال حضرت زینب سلام الله علیها با برادر در برگشت به کربلا
برگشتم از سفر، گل در خون طپـیدهام ای سرو سـرفـراز! بـبـین قـدخـمـیدهام وقـتی دلم به خـون جگـر موج میزند گوئیكه من به جای تو در خون طپیدهام شمعـم كه از شرار غـمت آب گـشتهام گر قطرهقطره بر روی خاكت چكیدهام از كربلا به كوفه و از كوفه تا به شام تـنـهـا بـه شـوق دیـدن رویـت دویـدهام از زخــم تــازیــانــه نـدارم شـكـایـتـی زخـمزبـان ز كـوفی و شامی شنـیـدهام از جـذبـۀ نـگـاه تو از روی نـیـزه بود بـا خـطـبـهام حـمـاسـه اگـر آفــریــدهام داغ رقــیــۀ تـو در آن شـام غــم نـهـاد یـك داغ دیـگــری بــه دل داغــدیــدهام با كـولـهبـار غــم بـسـویـت آمـدم ولـی هرگـز خـلـل نـدیـد و نـبـیـند عـقـیـدهام این چامهای كه گفت «وفابی»زقول من تـنـهـا اشـارهای بُـوَد از آنـچـه دیــدهام
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() زبانحال حضرت زینب سلام الله علیها با برادر در برگشت به کربلا
من در پـی هـر کـودک تـنهـا دویـدم بعد از تو یک روزِ خوش از دنیا ندیدم آتـشْ پـرسـتـار تـن سـجـاد بود و ... کار همه اهل حـرم فـریـاد بـود و... از دردِ کعب نی، یکی فـریاد میزد او سوی مقـتـل میدوید و داد میزد دستی به رخسار سهساله قاب گردید سیلی به گوش کودکانت باب گـردید دیدم سکینه رو به سوی علقمه داشت "بنگر عموجان حال ما را" زمزمه داشت بـار غـمـت بر شـانـهها تا شـام بردم سنگ از عدوی مرتضی، از بام خوردم بزم شراب و خیزران و رأس در طشت طفل سهساله و خـرابه، یادِ آن دشت یک یادگارت در خرابه ماندْ، بی من اما به زودی در کنارش میرسم من محـزون شدم اما اسـیـر غـم نگـشـتم غم روی غـم دیدم ولیکن خم نگشتم من هر چه دیـدم غیر زیـبـایی ندیـدم از قـتلگـاه تو به عـرش حـقّ رسیدم
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() زبانحال حضرت زینب سلام الله علیها با برادر در برگشت به کربلا
ندارم از غم، آن حالت که گویم حالت خود را پریشانتر شوم چون یاد آرم حسرت خود را تو سرّاللّهی و آگاهی از حالم؛ ولی خواهم بیان سازم ز سوز دل، حدیث محنت خود را به کویت از پی تجدیدِ دیدار آمدم اینک پذیرا شو، برادر! زائرین تربت خود را حسین! ای میزبانِ خلق، ما هستیم مهمانت دریغ از ما مفرما رحمتِ بیمنّت خود را به عـنـوان اسـارت رفـته و آزاد میآیم به دست آوردم آخر عجز دشمن، عزّت خود را به شام و کوفه رفتم، خطبه خواندم، بازگشتم من به نیکی دادهام انجام، مأموریت خود را به هر منزل تو با ما همقدم بودی ولی آخر چرا در خانۀ خولی نبردی عترت خود را؟ نبینی تا به رخسارم نشان درد و حرمان را بپوشم در نقاب اشک خونین، صورت خود را اگر پرسی ز من حال رقیه دخترِ زارت به آهی جانگداز ابراز دارم خجلت خود را غم مرگ رقیه دخترت یکباره پیرم کرد از این ماتم هلالی کردهام من قامت خود را نیاوردم به کف در این سفر من غیر پیروزی ندادم تا ز کف آن گوهر پُر قیمت خود را "مؤید" گاهگاهی بر غم من اشک میریزد به جان من مگیر از او نگاه رحمت خود را
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() زبانحال حضرت زینب سلام الله علیها با برادر در برگشت به کربلا
چهل منزل پناه آوردهام از غم به تنهایی سراپا سوختم از ماتَمت هر دم به تنهایی قیامی را که تو آغاز کردی جاودان کردم ندیدم غیر زیـبایی و دیدم غـم به تنهایی تـمـام کـاروان را دلتــسـلـی دادهام امـا ولی پشتم شکست از کربلا کمکم به تنهایی چه زجری دارد اینکه بیبرادر؛ بین نامحرم بمانَد یک زنِ غمدیده بیمَحرم... به تنهایی سرت بر نیزه و دستانِ من بسته! چکید اشکم سرِ بازار رویِ معجـرم؛ نمنم به تنهایی شبیه کـوه از کـوفه به شامِ بیحـیا رفـتم میانِ سلسله، در هلهله محکم؛ به تنهایی پس از کرببلا حال دلم هر روز بدتر شد تمایل داشت بعد از رفتنت قلبم به تنهایی دلم خوش بود در جان دادنم بالا سرم هستی رقم خورد آه... با پیراهنت مرگم به تنهایی!
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() زبانحال حضرت زینب سلام الله علیها با برادر در برگشت به کربلا
بعد از تو بهـر ما همه ساز سفـر زدند فـریـاد الـرحـیـل به کـوه و کـمر زدند بستند دست کودک و زن را به ریسمان آتش به جان و قلب و دل شعلهور زدند رحمی به کودکان تو هرگـز نکـردهاند با ضرب تـازیـانـه به آنان تـشـر زدند رجالـههـای کـوفه، اسیـران خویش را گاهی به تـازیـانه و گـاهی سـپـر زدند سرتاسر وجود همه لطمه خورده است گاهی به چهره، گاه به دست و کمر زدند خـوانـدم وان یکـاد بـرایت ولی حسین این کوفـیان شوم، سرت را نظر زدند خون میگریست بهر مصیبات اهل بیت سنگیکه برسر همه در هر گـذر زدند آن لحظهای که چوب، عدو بر لب تو زد خنجر به قلب زینب خونینجگـر زدند داغ رقــیــه را بـه دل مـا گـذاشــتــنـد آتش به بال کـودک بی بـالو پـر زدند این غم کجا برم که در آغوش یک پدر تـیر یل افکـنی را به گـلـوی پسر زدند وقـتـی زدنـد آتـش کـیـنـه به خـیـمـهها یـادآور مـدیـنـه شـد آتـش بـه در زدنـد آنقـدر تکـهتکـه شدی که به جـسـم تو گویی به جای نیزه و خنجر، تبر زدند پـیـروز این قـیـام، قـیـام حـسینی است در پیش زینبت ز چه دم از ظفر زدند؟ آتش گرفت جان «وفایی» که اهل بیت در اربعین زمین و زمان را شرر زدند
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() مدح و مناجات با سیدالشهدا علیهالسلام ( اربعین حسینی )
صد بـار اگر شویم فـدای تو یا حـسین کـاری نکـردهایـم بـرای تو یا حـسـین چشمان ماست در عـطش نینوا، فرات در جان ماست شور و نوای تو یا حسین امـسـال اربـعـیـن تو به دیـدار مـا بـیـا میقـات ماست بزم عزای تو یا حـسین شکر خدا که سجده به خاک تو میبریم در هر نماز رو به خـدای تو یا حسین صد لعن و صد سلامِ زیارت، شهود ماست تسبیح ماست اشک عزای تو یا حسین تا شاهراه «سیر الی الله» کـربـلاست در قلب ماست شوق لقای تو یا حسین از کوچهها به کربو بلا کوچ میکنیم هـمـراه دسـتههای عـزای تو یا حسین این روضهها مسیر رسیدن به کربلاست قـربـان ذکـر راهگـشـای تو یا حـسـیـن میـثـاق ماست با شهـدای تو یا حـسین آن وارثان صدق و وفـای تو یا حسین ای کـربـلا مـقـام شـهــیــدان راه حـق ای کـربـلا حـریـم خـدای تو یا حـسین ای اربـعـیـن روایـت فـتـح قـریـب تـو قـربـان مـنـطـق شـهـدای تو یا حـسین ای اربـعــیـن رســانـۀ خـط قــیــام تـو ای اربـعـین پـیـام عـزای تو یا حـسین ای اربعین قیامت «هل من معین» تو ای اربعـین صدای رسای تو یا حسین باید که لب به نـغـمـۀ لـبـیک باز کـرد بـایـد که داد دل به نـدای تو یا حـسین مـا مـلـت امـام حـسـیـن و شـهـادتــیـم اسـلام ناب مـاست ولای تو یا حـسـین یک مـلـتـیـم تـابـع هـفـتـاد و دو شهـید یک اُمّـتـیـم تـحـت لـوای تو یا حـسین حُسن ختام آن به شهیدان رسیدن است عمری که سر شود به هوای تو یا حسین تـا انـتــقــام خــون تــو آرام نـیـسـتـیـم عـمـری گـریـسـتـیم برای تو یا حسین تا خـیـمهگـاه سبز فـرج میتوان رسید از خـیـمـۀ سـیـاه عـزای تو یا حـسـین تـو وارث رسـولی و مـا وارث تـوأیم میـراث ماست مرثـیههای تو یا حسین از جد خود عمامه به سر داشتی چه شد؟ کو پیرهن؟ کجاست ردای تو یا حسین؟ تـیـر سـهشـعـبـه بـود و دل داغدار تو تیری که خون گریست برای تو یا حسین پـنـجـاه سـال سـیـنـۀ تو تـیـر میکـشید تـیر سـقـیـفـه بـود بـلای تو یا حـسـین با خون محاسنت دم آخـر خـضاب شد اینگونه بود رنگ حـنای تو یا حـسین ای روی لالهگون تو هردم شکـفـتهتر مشـهـود بود شـوق لـقـای تو یا حسین فــریــاد اســتــغــاثـۀ تـو تـا بـلـنـد شـد لـرزیـد پـیـکـر شـهـدای تو یا حـسـیـن دیـدی حـرامـیان به حـریـم تو تاخـتـند طاقـت نمـانـده بود برای تو یا حـسـین تــابـی نــبـود تـا بــتــوانـی بــایـسـتـی نیزه شکـسته بود عـصای تو یا حسین از فرط تـیر، جای جـراحات محو شد اثـبـات شد، مـقـام فـنـای تو یا حـسـین ای ذکر تو «رضاً بقضائک» به قتلگاه ای «ارجعی» جواب دعای تو یا حسین ذکـر خـدا به لـعـل لـب تـشـنـۀ تو بود جوهر ولی نداشت صدای تو یا حسین فریاد از آن دمی که صدایت نمیرسید دردا به نی دمـیـد نـوای تو یا حـسـین تن در نشیب مقتل و سر بر فـراز نی طی شد چگونه سعی و صفای تو یا حسین؟ آن خیمههای سوخته، غـمخـانۀ تو شد آن شب چه گرم بود عزای تو یا حسین زینب به هر نماز شبش بر تو میگریست با یـاد الـتـمـاس دعـای تـو یا حـسـیـن ای وای دخترت که به دستان بسته دید در دست باد، زلف رهای تو یا حسین پیـچـیـده بود از سر گـلـدسـتـههای نی عـطر اذان کـربو بـلای تو یا حـسین
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() حماسۀ پیاده روی اربعین سیدالشهدا علیهالسلام
در شــاهــراه آســمـان پـا مـیگـذارم این کـفـشهـا دیگر نـمیآیـد به کـارم اینجا عمود یک، عمود بیقراریست تا کـربـلا زخـم تـنـت را میشـمـارم آوردهام آه دل جــــامــــانـــده هـــا را سنگین شده از بغض و حسرت کولهبارم خرما تـعـارف میکـند لبـخـند شوقی از پـیـنـههای دستهـایش شرمـسارم آوارهتر از رودها، صحرا به صحرا خود را به امواج خروشان میسپارم آری ثـواب حج برای این قـدمهـاست در این صفا و مروه طی شد روزگارم در ازدحـام شوق، در خلـوتگـه انـس من هـم دلـم را با تو تـنهـا میگـذارم ذکر مصیبت میکند لبهای خشکـت با داغ آن لـبهـا هـمـیـشه سوگـوارم در کـربـلایت طاقـت مـانـدن نمـانـده از کـربـلایت پـای بـرگـشـتـن نـدارم من آمـدم، بیشک تو هم میآیی آخر ای مهربان! ای روشنیبخشِ مزارم! از راه بـرمیگـردم اما از تو هـرگز من خـانـهزاد اشکـم، اهـل این دیـارم
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() مدح و مناجات با سیدالشهدا علیهالسلام ( اربعین حسینی )
حق من این بود از رفیقان جا بمانم! مانـدم چرا نگـذاشـتی تـنهـا بـمـانم؟! من که نـمیدانم چـرا در کـربـلایـم! شـاید مـرا اینجا کـشـانـدی تا بـمـانم این زائران امواج شورانگیز عشقند بـگـذار در آغـوش این دریـا بـمـانـم حتی اگر هم این زیارت خواب باشد تا عـمـر دارم کاش در رؤیـا بـمـانم من بـرنـمـیگـردم دلـم اینجـاست اما ای کـاش میشد با دلـم اینجـا بمـانم! من هرچه دارم از دعای مادر توست بـگـذار زیـر سـایـهٔ زهــرا بـمــانــم
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() مناجات اربعینی با صاحب الزمان عجل الله تعالی فرجه
مـجـنـونتـرین آوارۀ روی زمـیـنـم آوارۀ كـرب و بـلا در اربــعــیــنـم دیگر نخواهم داشت در دل آرزویی امروز اگر مـهـدی زهـرا را ببـینم آقـا كـجـای شـهـر هـسـتی تا بـیـایم قدری به پای روضههای تو نـشینم با گـریه كـردن بـر غـریـبی تو آقـا امـروز كـامل میشود اركان دیـنـم ای كاش میشد تا كه همچون جاده من نیز از خاك پایت هـرقـدم بوسه بچـیـنم ای وای كه از راه آمـد اربـعـیـن و از غـصۀ زینب نـمردم، شرمگـینم
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() مناجات اربعینی با صاحب الزمان عجل الله تعالی فرجه
خـدا کـنـد که دلـم را فـدای یـار کـنم به این بهانه مگـر رنج را مهـار کنم مرا مجال گریز از حصار داغِ تو نیست بگو چگونه ز دست غمت فرار کنم! لباس پارۀ یـوسف به کـوی ما نرسید چـه بـا دل پـدر پـیـرِ بـیقـرار کـنـم! بهار زنـدگیام را خَـزان غـفـلت بُرد نـمیشود به جـوانـیام افـتـخـار کـنم شکست قلب تو از فرطِ بیخیالی من بـنا نـبـود دلـت را جـریـحـهدار کـنـم اگر جواب سلامت به دست من برسد فـراق را به همین حکـم، برکنار کنم شمیم گیسوی خود را به بادها بسپار که بوی زلف تو را عطر ماندگار کنم اگر که طعـمۀ دنیا شدم، خودم کردم نـیـامـدم گـلـه از مکر روزگـار کـنم در اوج سُستیِ باور، تو اعتقاد منی! نشد به نـام تو یـکـبار هم قـمـار کـنم هنوز هم که هنوز است، دوستت دارم بغـل بـگـیـر مـرا تا که آشـکـار کـنم زدم به این در و آن در ببینمت که نشد به جان مادرِ تو ماندهام چه کار کنم! دوای بغض گلوگیر من فقط نجف است کجا به غیر نجف عشق را هوار کنم سر مـرا بـنـویـسـیـد نـذر تـیـغ عـلـی به شوق اینکه فقط لمسِ ذوالفقار کنم علیست راه رسیدن به اربعین حسین پدر اجازه دهـد تـرک این دیـار کـنم هنوز از حرمش برنگـشـته، دلـتـنگم چِقَدر خاطره را پشت هم، قطار کنم کـفـن کـنـیـد مـرا بـا لـبـاسِ مَـشـّـایـه چه عشقبازیِ محضی در آن مزار کنم! تو را قسم به همان شاه بیکفن، برگرد بـیـا اجـازه مـده حـسِّ اِنـکـِـسار کـنم غروب روز دهم، خون به قلب زینب شد حـسـین زیـر سـم اسـب نامـرتب شد
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() مناجات اربعینی با صاحب الزمان عجل الله تعالی فرجه
حالا که دیگر جـا نـمـانـدم اربـعـین را میبوسم از جان، جایجایِ این زمین را این خاک که این روزها بوسیده در راه صحـنِ کـف پـاهـای یـاری نـازنین را آقا کجایی تا که همچـون جـاده من نیز بر خاکِ پـاهـای تو بگـذارم جـبـین را بین کدامین موکب امشب با حـضورت خوشحال کردی مردم جادهنـشین را؟! دیــدیــم بــا قــصـد شـکـار زائــرانـت موکب به موکب چشمهای در کمین را بــر دوش خــود آوردهام بـــار ســـلامِ جامـانـدههایی دلشکـسته، دل غـمـین را پا در مسـیـری مینـهـم که قـبلاً از آن بُـردنـد اهـلِ بیتِ شـاهـنـشـاه دین را...
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() حماسۀ پیاده روی اربعین سیدالشهدا علیهالسلام
صحرا به صحرا، کو به کو، داریم نمنم میرویم پشت سر هم، دم بهدم، آدم به آدم میرویم ما هر دو عالم را به این معراج دعوت میکنیم از این سوى عالم اگر آن سوى عالم میرویم راهىشدن، دریا شدن، یعنى کمال قطرهها ما هم به راه افتادهایم و جانب یم میرویم در شعله آتش میشویم، آتش به عالم میزنیم هم مثل یک پروانه میسوزیم ما، هم میرویم هم در نجف، هم کربلا، پرچم به دست زینب است هرجا که پرچم میرود، دنبال پرچم میرویم عیسیبن مریم، آدم، ابراهیم، موسى، نوح، هود این راه را پیغمبران رفتند و ما هم میرویم ما تشنۀ وصلیم و دنبال سلوک وصلـتیم پس پابرهنه، تشنهلب، تا نهر علقم میرویم بىواسطه اسماء حق در ما تجلى میکند هر وقت تحت قبۀ سلطان عالم میرویم
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() مدح و مناجات با سیدالشهدا علیهالسلام ( اربعین حسینی )
از شوق قـلبم میتـپـد هر دم برای تو میبـارد ابرِ چـشـمهـایم در هـوای تو عطر غمِ شیرین تو در جان که میپیچد گُل میکند بر سیـنهام شور عـزای تو از کودکی ای دوست خیلی دوستت دارم ای کاش باشم تا هـمیـشه مـبـتـلای تو خوشبخت آنکه پای عشق توست تا آخر بدبخت آنکه دور شد از خـیمههای تو من رفتهام از دست، مولا! بارها، اما برگـشـتـهام هر بـار تنهـا با دعـای تو این اربعـین باید به آغوش تو برگردم من خستهام از غـربتِ دنیا؛ فـدای تو! راه پس و پیـشِ مرا بـسـته گـنـاهـانـم کو جادهای که میرود تا کربلای تو؟
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() مناجات با سیدالشهدا علیهالسلام ( جامانده های از اربعین حسینی )
کـنجِ حرم انگـار تـنهـا جـایِ ما نیست رفـتند زائـرها و حالِ ما چه حالیست رفـتـنـد و مـا مـانـدیـم و یک آهِ نهـانی حسرت به دل داریم! این دردِ کمی نیست با خاطراتش اشک میریـزیم هر شب جز خاطراتی شعلهور همدردمان کیست؟! قسمت نشد مشایه و داغش به دل مانْـد گاهی نرفتن بدتر از صد زخم کاریست لعنت بر آن عصیانِ شیطانزادهای که با شوقِ بیحد اسممان را خط زد از لیست رحمت بر آن نوکر که اربابش به او گفت: بار سفر بردار! این توفـیق؛ حتمیست اجـر تـمام روضههـایت اربـعـین است مثل هـمیشه رفـتنت امسال قـطعیست امـسال هم ما را حـرم قـابـل نـدانـست عمریست جای ما به زیرِ قبّه خالیست غمگین نشسته، غبطه خواهد خورد و این است حالِ دلی که بیقرار است و هواییست موکب به موکب میرود تا تلّ و مقـتل اشکی که از چشمانمان هر لحظه جاریست بـاید کجا این درد را مـرهـم گـذاریم؟! تکلیفِ ما جا ماندههایِ کربلا چیست؟!
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() حماسۀ پیاده روی اربعین سیدالشهدا علیهالسلام
به دریا میزنم دل را به دریای پریشانها چه امواجی به راه افتاده در قلب بیابانها به هر سنگی در این جاده دخیل عشق باید بست که شاهد بودهاند آنها در این صحرا چه جریانها صدایی میشود تکرار و من مدهوش آن لحنم صدایی خوشتر از آواز بلبل در گلستانها "هلا بیکم، هلا بیکم" عجب آوای شیرینی! مهیا میشود چای عراقی، آی مهمانها! کسی آغوش وا کرده، کسی آنسوی این صحرا بیائید ای کلیمیها، مسیحیها، مسلمانها! کجا دیده جهان زیباتر از اعجاز مشّایه! کجا دیده کویری تازهتر از باغ و بستانها! چه خوشبختم که میافتم در این جریان طوفانی منم حالا نمی از مـوج دریای پریشانها
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() مدح و مناجات با سیدالشهدا علیهالسلام ( اربعین حسینی )
مثل آن مهتاب که هوش از کواکب میبَرَد عشقِ مطلوبِ تو دل از هرچه طالب میبَرد بُهت خِلقَت را رقم زد بُردن نامت، حسین خلق را این ذکر تا مرز عجایب میبَرد تا ابد هم وقت باشد، جا نمیافـتـد غـمت مـنـبر انـدوهِ تو از بس مطالـب میبَـرد بی تو مثل یخفـروشم که ندارد مشـتری روزگار از عُمر من قالب به قالب میبَرد هرکسی خرج بساط ماتمت شد، بُرد کرد حظِ سودِ خالصت را دخل کاسب میبَرد رتبهای هرگز ندیدم بهتر از حُرَّت شدن نوکـرانت را ادب تا این مـراتب میبَرد فرش روضهخانههایت، قالی محراب ماست مُستَحَـبّات تو ما را سمت واجب میبَرد مشکیِ ما جنسش از چادر سیاه زینب است رخت نوکـرهات نخهای مناسب میبَرد دینِ دنیا را جهان در اربعینها دیده است پـرچـم سرخ تو را کُـلِّ مـذاهـب میبَرد پابـرهـنـه، لا بهلای زائـرانت، جـبرئـیل استـکـان چـای را بین مَـواکـب میبَـرد ای سری که سرسری شمر از گلویت رد نشد بین خُورجینی تو را خولی غاصب میبَرد
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() مدح و مناجات با سیدالشهدا علیهالسلام ( اربعین حسینی )
ای سمت خود کشانده خواص و عوام را دریـاب ایـن سـپــاهِ پـیـاده نـظـام را... هر کس سلام داد تو را در سفر، گرفت در مـوکـب نـخـست، جـواب سـلام را از دست خادمان تو نوشید هر که چای یکـجـا چـشـیـد لذت شُـرب مـدام را... گفتم که «السلامُ عَلی مَن بَکَتهُ…» برد اشـک عــلــیالــدوام، قـــوام کــلام را «ما آزمودهایم در این شهر، بخت خویش» مـا قــابــلــیـم نــوکــری ایـن امـــام را پــای پـیـاده آمـدم و روی مـن سـیــاه! پای بـرهـنـه نـیـسـتم این چـنـد گـام را با دست خـالی آمدم و روی من سـیـاه! چیزی نـبود قـابل عـرض این مقـام را مـصـراع آخـر است، رسیـدیـم کـربـلا باید چه کرد این همه حُسن خـتام را؟!
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() حماسۀ پیاده روی اربعین سیدالشهدا علیهالسلام
شگفتا راه عشق است این، که مرد جاده میخواهد حریفی پاکباز و امتحان پسداده میخواهد مسافر را پیاده، داغدیده، صاحب دردی ورای دردهای پیـش پا افـتاده میخواهد سفر، موکب به موکب، کولهپشتی، چای، خرما، اشک یقین کن میزبانت اربعین را ساده میخواهد دلی آرام و پر غوغا، سری شوریده و شیدا دلی سرمست جان دادن، سری دلداده میخواهد مسلمان و مسیحی را به حُرّیت فراخوانده جدا از دین و ایمان، آدمی آزاده میخواهد هلا جامانده از این راه! آخر تو چه کم داری؟ مگر این جاده غیر از شوق فوقالعاده میخواهد؟ حسینبنعلی تنهاست ای یاران به پا خیزید که اینک وارث او لشکری آماده میخواهد
: امتیاز
|