-
مناسبتها، وقایع و اعمال ماه محرم -
مناسبتها، وقایع و اعمال ماه صفر -
مناسبتها، وقایع و اعمال ماه ربیع الأول -
مناسبتها، وقایع و اعمال ماه ربیع الثانی -
مناسبتها، وقایع و اعمال ماه جمادی الأول -
مناسبتها، وقایع و اعمال ماه جمادی الثانی -
مناسبتها، وقایع و اعمال ماه رجب
-
سایت قرآنی تنـــــزیل -
سایت مقام معظم رهبری -
سایت آیت الله مکارم شیرازی -
سایت آیت الله نوری همدانی -
سایت آیت الله فاضل لنکرانی -
سایت آیت الله سیستانی
زبانحال حضرت زینب سلاماللهعلیها در شهر شام
من زینـبم که میشکنم پشتِ زور را بر باد میدهـم ز تو کـاخِ غـرور را اعـلام میکـنـم هـمۀ شـهـر بـشنـونـد بــایـد ادب کـنـیـد یــزیـد شــرور را من زیـنـبم که گـشته اسیرم بِلاد شام آنم که جـبـرئـیل ز من گـیرد احترام مـن زادۀ بـتـولَـمـو تـو هِــنـدهزادهای شـأنم نبـود اینکه شوم با تو هـمکـلام رنجم نداد راه عـبور و مسیـر سخت رنجـم نـداد طـعـنۀ اغـیار تیـرهبخـت رنـجـیـدهام که رأس عـزیـز بـرادرم در بین تشت باشد و جای تو روی تخت آشـفــتـهام نـکـرد هـیـا هــوی دردهـا خسته نـگـشـتـهام نـفـسی از نـبـردها اُفّ بر زمانهای که ز عدلش زن یزید در پشت پرده باشد و من بین مردها نَسلت بریده باد که اسلام را فروخت دستت شکسته باد که جز کینه را ندوخت از بسکه چوب را به لب پرپرش زدی رومی دلش شکست دلِ تو ولی نسوخت با خیزران که بر لب عطشان نمیزنند لطمه به زخـمهـای فـراوان نمیزنند جـام شـراب در بر قـرآن نـمیبـرنـد قاری که خواند چوب به دندان نمیزنند رویت سیاه باد که در محضرِ حسین طعنه زنی به موی سپـیـد سَرِ حسین من دیـدهام مـقـابل چـشـمـان این پدر صدپاره بود جسم عـلی اکـبر حـسین ناموس خویش جا به نهانخانه دادهای ما را مکان به گـوشۀ ویرانه دادهای ما دخـتـران آل عـلی را عـبـورمـان از لابـه لای مجـلـس مـردانه دادهای
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
ترسیم مصائب اهل بیت سلاماللهعلیهما در شهر شام
سـفر رسید به ماه صفـر به شام خراب به نیزه رأس حسین؛ غرق خون و خضاب سه روز پـشت در شـهـر منتظر ماندند که شـهـر را بـرسـانـنـد تا کـمال عذاب به چهرههای عطش بارشان، شلوغی شام به غـیر شـبـنـم شرم و حیا نمیزند آب مـرارتی که به ایـشـان رسـیـده از امّت نشـان نـداده به اولاد مُـرسل اهل کتاب بسـاط عـیـش مـهـیا مـغـنـیـان سـرگـرم اسـیـر آمـده در شـهـر اُف بر این آداب بدا که قـوم چُـنان کـشـتن حـسین شهـید کـشیـدهانـد عـیـالـش به بـنـد بهـر ثواب به یک طناب تمام قبیله بسته شده است قرار عـرش خدا میرود از این اطناب به دور گـردن زین العـباد و پردهگـیان به دور بازوی زینب دخیل بسته طناب ابــوتــراب کـجــایـی ابــو تــراب بــیــا که دختران تو را شام میکشد به تراب سـزاست پـرده بـیـفـتـد ز روی بیت الله که غیر نـور نـدارند روی چهـره نقاب به روزگار خـرابی رسـیـدهانـد به شـام که هست بر سر هر کوچهای دکان شراب عـفـیـفـههای نـجـیـبی که بر سر بـازار ربوده از دلشان های و هوی هلهله تاب چـقدر رو زده زینب...که یا ابـوالغـیره ز روی نیزه نوامیس خویش را دریاب محـلـههـای یـهـودی که مـیرود زیـنب نظاره میشود از روی کینه باب به باب بس است روضه در این حد که زینب کبری در آمده است به بزمی که میخورند شراب از این ستم که به زینب روا نبود و رَوَد بنـای خـانه هـسـتی خـراب بـاد خـراب ز آه غـیـرت شـیــر خـدا ز مــاتـم شـام میان سـینه نمـانده است هیچ غیر کباب همین که چشم بدوزد به نیـزه حق دارد اگر که جان بسپارد در این میانه رباب نهیب میرسد از هر طرف تشر پیداست مگر چه دل دارد دختری برای عتاب؟ بنـات شاه شـهـیدان به وصـل او نرسند مگر به نیزۀ روز و شباشب اندر خواب اگرچه سنگ خورند و اگرچه مشت اما به غـیـر دیـدن بــابا نـمیشـوند مـجـاب سری به دست سه ساله است، مرحبا تصویر دودست زخمی و کوچک خوشاخوشا این قاب رسیده دخـترکی به پـدر و یا بر عکس رسیـدهاند ز ویـرانـهها به حُـسـنُ مـآب
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
ترسیم مصائب اهل بیت سلاماللهعلیهما در شهر شام
ایـنـجـا شـرار نــالـه آتـش بـر فـلـك زد اینجـا عـدو بر زخـم پـیـغـمـبر نمك زد از مـدخـل ایـن شـهـر تـا كـنـج خـرابـه دشمن مـیـان كـوچـه دخـتر را كتك زد ایـنـجـا لـبـاس عــیـد پــوشـیـدنـد زنهـا پـاى سـر بُـبـْـریـده رقـصـیـدنـد زنهــا ایـنـجـا زدنـد آل عــلــى را ظـالــمــانـه بسـتـه بـر یـك ریــســمـان ده نـازدانــه با دست بـسـتـه كـودكى نقـش زمین شد بـرداشــتـنــد او را ولـى بـا تــازیــانــه ایـنـجـا ســر راه اســیــران ایــسـتـادنـد اینـجـا به زین الـعـابـدیـن دشـنـام دادنـد اینجـا به نوك نـیـزه ها هـجـده قـمر بود خورشیدِ زهرا جلوه گر از طشت زر بود لبهـای خـونـیـنـش بهـم می خـورد امـا چشمش به سوى زینب خونینجگر بود او با لب خـونین دم از محـبـوب می زد دشمن به پاسخ بر دهـانش چوب می زد اینجا عـدو ظـلـم و ستـم هـمـواره كرده با چوب، زخم بغض دل را چاره كرده زینب كه صبر از صبر او می برد حیران در پاى طشت زر، گـریـبان پاره كرده می رفت چون بالا و پائـین چـوب كـینه می زد به روى مـاه خود سـیـلى سكـینه
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
ترسیم مصائب اهل بیت سلاماللهعلیهما در شهر شام
ای ز داغِ تو روان، خون دل از دیدۀ حور! بیتو عالم همه ماتـمکـده تا نفخۀ صور دیدهها، گو همه دریا شو و دریا، همه خون که پس از قتل تو، منسوخ شد آئین سرور دیـر تـرسـا و سرِ سـبـط رسـول مدنی؟ آه! اگر طعنه به قرآن زند انجیل و زبور جان فدای تو! که از حالت جانبازی تو در طف مـاریه از یاد بشد، شور نشور قدسیان سر به گریبان به حجاب ملکوت حوریان دست به گیسوی پریشان ز قصور غرق دریای تحیّر ز لب خشک تو، نوح دست حسرت به دل، از صبر تو، ایّوب صبور انبـیـا محـو تـمـاشا و مـلائک، مبـهـوت شمر، سرشار تمنّا و تو، سرگرم حضور
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
زبانحال حضرت زینب سلاماللهعلیها در شهر شام
شامیان خون به دل خون شده ما نکنید این قـدر ظـلـم به ذریّه زهـرا نـکـنید بگذارید بگـریـیم به مظلـومی خویش به سـرشک غـم ما خـنده بیجا نکنید دیـن نـدارید اگر غـیـرتـتان رفته کجا اُسـرا را، سـر بـازار تـمـاشـا نـکـنید هر چه خواهید به ما زخم رسانید ولی دیگر از زخم زبان، خون به دل ما نکنید پیش چشم اُسرا سنگ به سرها نزنید پای رأس شهـدا هـلـهـلـه بر پـا نکنید این توقّع که بگریید به ما نیست ولی خـنـده بـر گـریـه ذریّـه طـاهـا نکـنید آیهای کز لب خونین، سر نی میشنوید با دف و چنگ و نی و هلهله معنی نکنید داغ دل چاره به خـندیدن دشمن نشود زخـم را با زدن سـنـگ مـداوا نکـنید محمل دختر معـصوم مصیبت زده را روبـرو بـا سـر بـبـریـده بـابـا نکـنـید )میثم) از آل عـلـی با همه خـلق بگو ترک دین در طـلب لـذّت دنـیـا نکنید
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
ذکر مصائب خروج کاروان اهل بیت علیهم السلام از شهر شام
در شام چون که آل نـبی را مقـام شد صبح جهان ز ظلـمت اندوه، شام شد آن کس که جبرئیل بُدی بر درش مقیم »واحسرتا»! خرابه شامش، مقام شد در مجلس یزید پـلید از جـفـای چرخ چـون جـای اهـل بـیت امـام انـام شـد شوری به پای خاست در آن جا که عقل گفت :روز قـیامـت است و زمـان قـیـام شد خوردند اهل بیت ز نظّاره، خون دل هر دم یزید را می عشرت به جام شد آن کس که ره نداشت، مَلَک در حریم او در آن میان، نظاره گر خاص و عام شد ای چرخ! احـترام تو دیگر حرام باد! حُرمت مگر به آل پیـمبر حـرام شد؟ هر شب رقیه گفت به افغان که ای پدر! یک روزِ دیگرم به فراق تو، شام شد شد عـمر من تمـام و ندیـدم جـمال تو نـادیـدن جـمـال تو، عـمـرم تـمـام شد ای خامه! زین حکایت جانسوز غم فزا درکـش زبان که موقع خـتم کـلام شد کز شـام شد امـام اُمـم، سـوی کـربـلا وز کـربلا مدینه شدش، تعـزیت سرا
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
ذکر مصائب خروج کاروان اهل بیت علیهم السلام از شهر شام
میرود و فوج غم همسفـر زینب است آتـش دلهـای ما، از شـرر زینب است جانب کرب و بلا میرود از شهـر شام از غم و محنت ولی، خم، کمر زینب است بستۀ زنجیر نیست، لیک مگو پیر نیست سوخته در نار کین، بال و پَر زینب است بادۀ غـم نوش شد، خـلیـفه خامـوش شد شام سیهپـوش شد، این هنر زینب است به کـربـلا میرود، غـرق عزا میرود داغ رقـیه بـلی، در جـگـر زینب اسـت ســائـل بـاب کـرم، سـایـهنـشـیـن حــرم حافظ پرچـم بمان، این اثـر زینب است «ناعـم» غـم زادهام، بیکـس و افتادهام این دل غمدیدهام، در به در زینب است
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
ذکر مصائب خروج کاروان اهل بیت علیهم السلام از شهر شام
با دلِ خونین و چَشمِ پُر بُکا اِی اَهلِ شام میروم اِمروز از شَهرِ شما اِی اَهلِ شام خـانه آبـادان که بِنـمـودیـد با ما دوستی میهمانداری بر آلِ مُصطفی اِی اَهلِ شام غیرِ اَشک دیده و خُونابِدل دیگر چه بود در شب و روز از برای ما غَذا اِی اَهلِ شام اَهل بیتِ مُصطـفی بودیم اَندر روزگار غیرِ نا اَهلی ندیدیم از شما اِی اَهلِ شام بیوفـایی شما بَس آنکه از قـتلِ حُـسـین دست و پا رَنگین نمودید از حَنا اِی اَهلِ شام ریختید از تیغِ کین خُونِ خداوندی که نیست خُونبهایی بهرِ او غِیر از خدا اِی اَهلِ شام خَصمِ بیرحم آنچه باشد چون شود غالب بِخَصم می نبُرد تِشنه رأسش از قَفا اِی اَهلِ شام فَـرقِ ما مَجـروح شد اَندر لبِ بـازارها بس زدید از کَین بِما سَنگِ جَفا اِی اَهلِ شام اَندر این مُدّت که ما را در خَرابه جای بود خاک بَستر خِشت بوده مُتکا اِی اَهلِ شام میرَوَیم اکـنون بِچـشمِ اَشکـبار اَمّـا بُود یک وَصیّت آورید او را بجا اِی اَهلِ شام بر سرِ قَبرِ رُقیّه کُو در اَینجا شد غَریب گاه بُگـذارید شَمعی از وَفا اِی اَهلِ شام نِی هَمین (جودی) سَرا پا سُوخت از ماتم چو شَمع جانِ عالم سُوخت از این ماجَرا اِی اَهلِ شام
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
زبانحال حضرت زینب سلاماللهعلیها با سر مطهر امام علیهالسلام در شام
مصائـبـی که سـرم آمده، فـدای سـرت چه مرهمی بگذارم به زخمهای سرت؟ تمـام راه نگـاهـم به چـشـمهای تو بـود تمـام راه بـرایم شـدهست سـایه، سـرت و انیکاد بخوان! چشم خورده قافلهمان که شهر پُر شود از صوت دلربای سرت به پیش چشم خودم چوب خیزران میزد ببخش اگر که نبوده سرم به جای سرت پس از تو پرچم طاغوت سرنگون شده است و سر فـراز شده حـق به اتکـای سرت همیشه قـبـلـۀ زینب سـر مقـدس توست اگر اجازه دهی جـان دهـم برای سرت
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
ترسیم مصائب اهل بیت سلاماللهعلیهما در شهر شام
از تـیـرگیِ شـام، دل آسـمـان گـرفت وقت ورود شد، نَفَسِ کاروان گرفت راهی نـبود از در دروازه تا به کاخ از صبح تا غروب ولیکن زمان گرفت اشکِ سرِ بریده درآمد که خواهرش جا در میان مجلسِ نامحرمان گرفت ای دخـتـر عـلی! چـقدر داغ دیدهای! این روزگار از تو چه سخت امتحان گرفت
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
زبانحال حضرت زینب سلاماللهعلیها با سر مطهر امام علیهالسلام در شام
سخـت بود هـمـسفـر نیزۀ اعـدا شدنم سختتـر بهر سفـر بیتو مهـیّـا شدنم وسط هـلهـلهها خـنده به حـالم کـردند خنده بر گریه و همصحبت سرها شدنم ای سر نیزهنشین حال مرا میبـینی؟ شده اعجاز، از این خاک ستم پا شدنم کاش بودی که ببینی چقَدَر مردم شام خنده کـردنـد به برخـاسـتن و تا شدنم هر چه دیدم بفدای سرت اما، تو بگو چه کـنم با غـم انگـشـت نمـاهـا شدنم سِتر نامـوس نـبی بودم و دیـدنـد همه با حـرامی وسـط بـزم خـطـاهـا شدنم اینهمه درد به جان من اگر سخت گذشت سخـتتـر بود فـراق تو و تـنهـا شدنم به خـداوند قـسم با همه سخـتی و بلا مفتخـر بر توأم و دخـتر زهـرا شدنم
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
زبانحال حضرت زینب سلاماللهعلیها با سر مطهر امام علیهالسلام در شام
پس از تو، جان برادر! چه رنجها که کشیدم چه شهرها که نگشتم، چه کوچهها که ندیدم به سخـتجـانی خود آن قَـدَر نبود گمانم که بیتو، زنده ز دشت بلا، به شام رسیدم چو ماه چارده دیدم، سر تو را به سر نی هـلالوار ز بـار مـصـیبت تـو، خـمـیدم ز تازیانه و طعـن سنان و طعـنـۀ دشمن دگر ز زندگی خویش گشت قطع، امیدم شدم چو وارد بـزم یـزید، بـازوی بـسته هزار مـرتبه مرگ خود از خدا طلـبـیدم هـنـوز بر کـف پـایم، نشان آبله پیداست به راه شـام ز بس از جـفـا پـیـاده دویدم ولی به این همه غم، شاد از آنم، ای شه خوبان! که نقد جان به جهان دادم و غم تو خریدم ازین حکایت جانسوز، «جودیا»! صف محشر به نزد شاه شهیدان، شریک، همچو شهیدم
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
زبانحال حضرت زینب سلاماللهعلیها در شهر شام
دور محمل چه شلوغ است مکافات شده قــافــلــه وارد دروازۀ ســاعــات شــده وسط اینهـمه خـنـده، شـرر آهـم هست دور من هرکس و ناکس که نمیخواهم هست سورۀ نـاس بخـوانـید که شـر کـم بشود چـشمها خـیره نماند، سرشان خـم بشود مشکلی کاش ز هجران تو حل میکردم سرت از نیـزه میافـتاد، بغـل میکردم طعنه و زخم زبان مرحله به مرحله بود بی ادبتر ز همه دوروبرم حرمله بود نصف روز است که اینجا سرپائیم حسین دوست داری که بگوئیم کجائیم حسین؟! وسط اینهمه روضه، فقط این غم کم بود آخـرین منزل ما مجـلـس نـامـحـرم بود
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
زبانحال حضرت زینب سلاماللهعلیها در شهر شام
شامیان خنده به زخـم جگر ما نزنید سـاز بـا نــالـۀ ذرّیـۀ زهــرا نـزنـیـد سر مردان خدا را به سر نیزه زدید مرد باشید دگر سنگ به زنها نزنید علی و فاطـمه در جمع شما اِستادند پیش چشم علی و فاطمه ما را نزنید به اسیری که بُوَد در غل و زنجیر زدید به یتیمی که دویده است به صحرا نزنید رقص شادی جلوی محمل زینب نکنید پای سرهای بریده به زمین پا نزنید بگـذاریـد بـرای شـهـدا گـریـه کـنـیم خـنـده بر داغ دل سـوختـۀ ما نـزنید کشتن فاطمه بین در و دیوار بس است تازیـانـه به تـن زینب کـبـری نـزنید به تمـاشای سـر پـاک حسین آمدهاید اینقـدر دست به هـنگـام تماشا نزنید سخن «میثم» دل سوخته را گوش کنید: دوسـتان! غـیر در خانۀ مـولا نزنید
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
زبانحال حضرت زینب سلاماللهعلیها با سر مطهر امام علیهالسلام در شام
با وجود شمرهای بددهان در شهر شام شام من شد تهمت و زخمزبان در شهر شام آنچه با من کرد حرف ناسزا سیلی نکرد زیر بار غصه قدم شد کمان در شهر شام گـیسوان دخـترت همرنگ دنـدانت شده دختر دردانهات شد نصفجان در شهر شام اینکه میلرزم به خود از ضعف هست از ترس نیست آخرش پیدا نشد یک لقمه نان در شهر شام حرف مرهم را نزن کار از مداوایم گذشت بسکه خو کردم به درد استخوان در شهر شام سایۀ خیمه نصیب شمر و خولی شد ولی آه ناموس خـدا بیخانـمان در شهر شام رفـتی و دیگـر نـدیـدی گـردش ایـام را یک نفر مثل شبث شد ساربان در شهر شام از تو چه پنهان شبیه ریگ صحرا ریخته مطرب و رقاصه و آوازهخوان در شهر شام کاش میمُردم ورودی همین شام خراب کاش میمُردم نمیرفتم ولی بزم شراب
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
ترسیم مصائب اهل بیت سلاماللهعلیهما در شهر شام
در مجـلس یزید جـانها به لب رسید جـانها به لب رسید در مجـلس یزید زد خـنــده بـر غــمِ زنهــای قــافـلـه وقـتی شـراب از کـنـج لـبـش چـکـید دستی به خیزران، دستی به نَرد داشت آورد طـشت زر یک مرد زر خـرید از رخت کهنهاش جبریل میگریست از زخـم پـایِ او زنـجـیـر میچـشـید بوی پدر رسید غـم بر دلش نـشـست حرف کنیز شد رنگ از رُخش پـرید میدید میزند هِی چوب را به طشت قـدش نـمیرسید قـلبـش چه میتـپـیـد «بس نیست نانجـیب» دادِ رُباب بود «نامـرد کم بزن» از عـمه میشـنـید صبرش به سر رسید بر روی پنجه رفت خـیـره به طشت شد آن چـشمِ نـاامـید مـیدیـد مـیزنـد نــا مــرد بــر لـبـش زد بر دهانِ خود لبهای خود گـزید مثـل حـصـیـر بود لـبهای چـاکِ او هی ضرب تازه دید هی زخم تازه دید مویش خضاب بود طشت و شراب بود زد خیزران شکست زد دخترک برید سر را زِ کاخ بُرد یک مرد سرخ مو رفتند و مانده بود یک طفـل مو سفید
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
زبانحال حضرت زینب سلاماللهعلیها با سر مطهر امام علیهالسلام در شام
میرسد روضه به یک طشت خدا رحم کند خـیزران کاش به زخـم دل ما رحم کند چند جای لبت از چوب ترک خورده حسین زخم چشمان ترت باز نمک خورده حسین مگر از خاطرهام میرود آن بزم عذاب میچکید از لب آن مردک سرمست شراب خواهرت میرسد از راه طنابی بر دست دشمنت دور سرت پیک شرابی در دست مست بود و به دهـانش غـزلی کفرآمیز تکیه می کرد به ضرب المثلی کفرآمیز دخترت خواست روی پـنجۀ پا برخیزد به تمـاشای تو در طـشت طلا برخـیـزد هر چه کردم نگـذارم به تو سوگـند نشد خـیزران از لب و دندان تو دل کند نشد
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
ترسیم مصائب اهل بیت سلاماللهعلیهما در شهر شام
بر زینب مـظـلـومـه شبِ تار رسیده نـامـوس خـدا بـر سـر بـازار رسیده دروازۀ ساعات پُر از مردم شامیست بر گـوش هـمه خـنـدۀ انـظـار رسیده بر سوختگان در عوض تسلیت و گل هم آتش و خاکستر و هم خار رسیده بر عترت پیغـمبر اسلام در این شام از قـوم یـهـودی غـم و آزار رسـیـده با خواندن قـرآنِ تو ای ناطـق قـرآن مرهم به دل خـسـته و بیـمـار رسیده بنویس «وفایی» که پی محو ستمگر زینب نه، بگـو حـیـدر کـرار رسیده
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
ترسیم مصائب اهل بیت سلاماللهعلیهما در شهر شام
کی دیده کنار هم، جام می و قـرآن را جام می و قرآن و، چوب و لب عطشان را ای فـاطمۀ اطـهر! ای دختـر پیغـمبـر! در طشت طلا بنگر، وجه اللَهِ سبحان را فـریاد که سوزاندند، آخر دل زینب را افسوس که بشکستند، آن گوهر دندان را چوب و لب و دندان بود، زینب که پریشان بود میکرد پریشانتر، گیسوی پریشان را یارب جگرم شد خون، دیدم که یزیدِ دون با چوب زند بوسه، لعل لب مهمان را قلب نبی آزردند، در مجلسِ مِیْ بردند هم آیۀ تـطهـیر و، هم سورۀ فـرقان را فریاد از آن چوب و، افسوس بر آن دندان کز سوره جدا کردند، یک آیۀ قرآن را فریاد که از این غم، خون شد جگر عالم آتش زدی ای «میثم»، این عالم امکان را
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مناجات پایان ماه محرمی و ورود سر مطهر امام علیهالسلام به شام
ما هـر چه بـود پـای مـحـرم گذاشـتـیم در چَـشمها دو چِـشـمۀ زمـزم گذاشتـیم قطعاً دعای فـاطمه پشت و پـناه ماست وقـتـی دم حـسـیـنـیـه پـرچـم گـذاشتـیـم ما ارث گـریـه از پـدر خویش بردهایم پـا جـای پـای حـضـرت آدم گـذاشـتـیم این اشکها برای تو باشد، حسین جان شاید به روی زخـم تو مـرهم گذاشـتیم تـفـسیر روضههـاست، حروف مقطعه جـان را مـیـان سـورۀ مـریـم گذاشـتـیم خـیـلی حـسـین زحـمـت مارا کشیدهای خـیـلی برای روضـۀ تو کـم گـذاشـتـیم یک عمر دم حسن شده و بازدم حسین این عـشق را به سـیـنه دمادم گذاشـتیم یک اربـعـین زیـارت ما را ردیف کن ما هر چه بود پـای مـحـرم گـذاشـتـیـم
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مناجات پایان ماه محرمی و ورود سر مطهر امام علیهالسلام به شام
ای دل! مگر نه خاتمه، ماه محرّم است؟ «باز این چه شورش است که در خلق عالم است؟» گر مـاجـرای کـوفـه و کـربـبـلا گـذشت «باز این چه نوحه و چه عزا و چه ماتم است؟» گویا طلـوع کرده به شام، آفـتاب عـشق «کآشوب در تمـامی ذرّات عـالم است» صبح ورود شـام چـنان تـیره بُـد کـز آن «کار جهان و خلق جهان، جمله درهم است» سرهای کـشتگـان همه بر دوش نیـزهها «سرهای قدسیان همه بر زانوی غم است» آن محشری که کرد به پا چوب خیزران «بی نفخ صور خاسته تا عرش اعظم است» رشک مَلَک خرابهنشین شد که «محتشم» گـفتا: «عـزای اشـرف اولاد آدم است» ویــرانــه و دل شـب و دردانــه و پــدر آری؛ بساط عـشق بهخوبی فـراهم است فردا سپـیـده، چـشم در آن بزم تا گـشود بر گِرد شمع دید که پـروانهای کم است
: امتیاز
|
























